تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۲۹۳۶

 سعدالله زارعی
سفر جرج میچل- دستیار اوباما در امور خاورمیانه- به فلسطین اشغالی و مذاکرات وی با مقامات اسرائیلی با این مقدمه آغاز شد: «تعهد آمریکا به امنیت اسرائیل تردیدناپذیر است». این جمله میچل بیش از آنکه بیان کننده موضع مقامات آمریکا درباره امنیت اسرائیل باشد بیان کننده وجود «پاره ای از مسائل لاینحل» میان مقامات واشنگتن و تل آویو است.
پیش از این دستگاه سیاست خارجی آمریکا سفر میچل را دو هفته به تاخیر انداخت و آن را اعتراض رسمی آمریکا به اظهارات بنیامین نتانیاهو در مورد اصرار او بر توسعه شهرک های صهیونیستی در کرانه باختری و بیت المقدس شرقی اعلام کرد ولی قاعدتا دلایل دیگری برای این تاخیر وجود دارد.
همزمان با این موضوع خانم هیلاری کلینتون از طرحی خبر داد که براساس آن آمریکا کشورهای عربی جنوب خلیج فارس را به فن آوری هسته ای مجهز می کند تا آنان را در برابر خطر «ایران هسته ای» بیمه نماید. اظهارات وزیر خارجه آمریکا با واکنش سرد مقامات عربی منطقه خلیج فارس مواجه شد ولی رژیم صهیونیستی این اظهارات را به معنای پذیرش «ایران هسته ای» از سوی آمریکا دانست و به آن واکنش نشان داد. در اینجا نیز باید گفت واکنش منفی صهیونیست ها به سخنان کلینتون که در مصاحبه با یک تلویزیون انگلیسی بیان شده بود به معنای نگران شدن آنان از تجهیز اعراب به فن آوری هسته ای نیست چرا که خود می دانند فن آوری وابسته به آمریکا موجب اقتدار کشورهای عربی نمی شود. بر این اساس باید گفت اسرائیلی ها ابراز مخالفت کردند تا یخ اعراب باز شده و با طرح یاد شده همراهی نمایند.
نکته دیگر در این ایام طرح موضوع تهدید ایران از سوی رژیم صهیونیستی است که با واکنش فوری مقامات نظامی ایران مواجه گردید. آمریکایی ها ادعا کرده اند که اسرائیل درنظر دارد در فاصله آغاز سال نو میلادی تا اوائل بهار این سال- یعنی در پایان مهلت ادعایی آمریکا به ایران برای به اجرا گذاشتن قطعنامه های ضد ایرانی شورای امنیت- به تاسیسات ایران حمله کند. این موضوع طی هفته های اخیر بارها از سوی بعضی از مقامات امنیتی رژیم غاصب تکرار شده است. بعضی از محافل مستقل منطقه خاورمیانه نیز در جمع بندی های خود به این نتیجه رسیده اند که جنگ توامان با لبنان و ایران طی 5 تا 10ماه آینده آغاز می شود ولی با این وجود به نظر نمی آید این ادعاها مبنای حقیقی داشته باشند حداقل این کاملا مشخص است که این کار از اسرائیل برنمی آید. بنابراین به نظر می رسد آنها در پی القای این توهم هستند که اقدام به عملیات ضد ایرانی مشترکاً از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهد بود!
اما آیا میان سفر میچل به فلسطین اشغالی و طرح خانم کلینتون- موسوم به سپر دفاع هسته ای- و تهدیدات توامان آمریکا و اسرائیل رابطه ای وجود دارد یا همزمانی این موضوعات کاملا تصادفی است؟
ظاهر ماجرا حکایت از آن دارد که سفر میچل برای احیای بیانیه آناپولیس و واداشتن دو طرف اسرائیلی و فلسطینی به پیوستن به طرح آمریکا در خاورمیانه باشد. براساس بیانیه فوق از مجموع سرزمین های فلسطینی حداکثر 22درصد- 19درصد در کرانه و 3درصد در نوار غزه- به حدود 10میلیون فلسطینی واگذار می شود و 78 درصد در اختیار حداکثر 5/4میلیون یهودی قرار می گیرد تا دو کشور فلسطینی و اسرائیلی در سرزمین های اشغالی به وجود آید. در عین حال اسرائیل برای اجرای این بیانیه روی خلع سلاح دائمی فلسطینی ها- و فقدان ارتش- و نیز یهودی کردن مطلق سرزمین های 1948- یعنی 78درصد- که به معنای راندن حدود 5/1میلیون فلسطینی ساکن در سرزمین های 1948و بیکار شدن آنان و نیز تاراج همه دارایی شان است، تاکید دارد. بر این اساس برخلاف جار و جنجال هایی که این روزها شاهد آن هستیم مشکل اصلی این طرح نپذیرفتن طرف فلسطینی است نه عدم تمکین طرف اسرائیلی. در این میان آمریکایی ها با کشاندن پای مقامات سیاسی ومذهبی مصر و عربستان به این ماجرا تلاش کرده اند تا موضوع را پایان یافته معرفی نمایند اما کاملا واضح است که این صحنه سازی ها راه به جایی نمی برد و مخالفت جبهه ایران برای برهم زدن آن کفایت می کند. از این منظر ایران باید به نوعی سرگرم شود تا از تاثیرگذاری بر تحولات منطقه ای باز بماند.
استراتژیست های اسرائیلی و آمریکایی طرح «سرگرم کردن» ایران را دنبال کرده و هرکدام پرده ای را به نمایش گذاشته اند افزایش شدید تحرکات آمریکایی ها و صهیونیست ها پس از بلوای یک ماه اخیر ایران به خوبی از موقع شناسی آمریکایی ها خبر می دهد. در این دوران اوباما یک سفر به روسیه، عربستان، اردن و مصر داشته، وزیر امور خارجه آمریکا دو سفر به کشورهای عربی داشته، رابرت گیتس وزیر دفاع سه سفر داشته و دیروز جرج میچل برای سومین بار طی یک ماه اخیر به منطقه خاورمیانه آمده و قرار است امروز دو مقام دیگر آمریکایی- رابرت گیتس و جیم جونز- به منطقه سفر نمایند. این مسایل به هیچ وجه عادی نیستند کما اینکه در این زمان آمریکایی ها از یک سو از تجهیز کشورهای عربی به امکانات هسته ای در مقابل برنامه هسته ای ایران خبر داده اند و از سوی دیگر مبالغ جدیدی که رقم اعلامی آن- 30 میلیون دلار است- را در مجلس سنا به تصویب رسانده اند تا در اختیار تبلیغاتی قرار گیرد که ناامن کردن محیط ذهنی و عینی ایران را در دستور کار خود دارند.
پروژه سرگرم کردن ایران عمدتاً با هدف بازسازی قدرت از دست رفته آمریکا در خاورمیانه دنبال می شود. آنان فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و افغانستان را تحت برنامه شدید قرار داده اند تا از پیشروی جنبش اسلام گرایی در منطقه جلوگیری نمایند. با نگاه به رفت و آمد پی در پی آمریکایی ها می توان به خوبی دریافت که آمریکا بخش عمده ای از انرژی دیپلماسی خارجی خود را روی این منطقه متمرکز کرده است. آنان در این راه از ادبیات به ظاهر متناقضی استفاده می کنند. از یک سو گفته می شود بدون ایران نمی توان هیچ پرونده ای را در خاورمیانه به سرانجام رساند و از سوی دیگر آشکارا از براندازی جمهوری اسلامی حمایت می شود معنای این عبارات ظاهراً متناقض این است که با وجود ایران فعلی نمی توان بر خاورمیانه تسلط یافت پس باید این کشور را حذف کرد.
حوادث هفته های اخیر ایران امید زیادی را برای آمریکایی ها ایجاد کرده است. آنان معتقد شده اند که می توانند با طیفی از «مسئولان سابق ایران»، جمهوری اسلامی را منزوی نمایند. عدم موضعگیری صریح «چهره های سابق ایران» علیه ورود قدرت های خارجی به «مناسبات داخلی ایران» دشمنان را به تجری واداشته است.
اما این تنها بخشی از پروژه سرگرم سازی جمهوری اسلامی است. طرح کلینتون و تهدیدات امنیتی علیه ایران بخش های دیگری از این پروژه به حساب می آید. از نظر آمریکا و بعضی از تئوری پردازان جریان اصلاحات «هر تهدید خارجی علیه نظام یک فرصت خوب برای اصلاح طلبان به حساب می آید» کما اینکه هر تهدید داخلی علیه اصول و مبانی نظام یک فرصت خوب برای چپاولگران بین المللی است.
سفر مشترک میچل، گیتس و جونز به خاورمیانه اهمیت ویژه خاورمیانه را برای آمریکایی ها به نمایش می گذارد. این سفرها البته در حکم بازدید از مانورها و تهیه گزارش پیشرفت کار است وگرنه گروههای مزدور با جدیت و شدت وظایف خود را انجام می دهند. آمریکایی ها از یک سو فضای خاورمیانه را صددرصد امنیتی- آنهم به شدیدترین وجه آن که اشغالگری است- کرده اند و از سوی دیگر دائماً از تحرکات امنیتی ایران و نیروهای مرتبط با آن- حزب الله لبنان و...- سخن می گویند و خواستار کنار گذاشتن «نگاه امنیتی به خاورمیانه» از سوی ایران می شوند. آنان به خوبی می دانند که توانایی های اطلاعاتی و امنیتی یکی از وجوه ممتاز ایران است و در عین حال این را هم می دانند که بدون در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی و اطلاعاتی نمی توان به مقابله با دشمن پرداخت.
آمریکایی ها به خوبی می دانند که هر گونه تحریک ضد امنیتی، ایران را به اقدامات متقابل سوق می دهد. در حالی که ایران بر جنبه صلح آمیز برنامه هسته ای خود تأکید می کند، آنان از تجهیز کشورهای عربی به فن آوری غیر صلح آمیز حرف می زنند و ایران را عملاً به تجدید نظر در سیاست هسته ای خود- انتقال از انرژی صلح آمیز به انرژی نظامی- فرا می خوانند تا از این طریق اقدامات سنگین نظامی خود در خاورمیانه را توجیه نمایند.
براین اساس باید گفت ما در شرایط فعلی با یک فرآیند پیچیده و در هم تنیده از توطئه هایی مواجه هستیم که برای به نتیجه رسیدن آن باید ایران سرگرم شود. اگر ایران واقعاً در محیط داخلی خود سرگرم شود بازوهای منطقه ای آن در امواج توطئه رها می شوند و آن گاه تضعیف آنان برای اسرائیل کار آسانی می شود. جالب این است که در ایام انتخابات شاهد بودیم بعضی از کاندیداها روی شکست سیاست خارجی ایران در دوره 4 سال اخیر تأکید می کردند. در حالی که بیشترین حجم موفقیت ایران در عرصه سیاست خارجی در طول 30 سال گذشته در این دولت بوده است و دشمنان به خوبی می دانند که ایستادگی دولت نهم در برابر آنها از پشتوانه قوی و مقتدرانه رهبری انقلاب برخوردار است و در ریاست و بدنه دولت خلاصه نمی شود که از آن بیم و هراس چندانی نداشته باشند.
پروژه سرگرم کردن ایران البته راه به جایی نمی برد چرا که انقلاب از مراحل کنونی که غیر قابل تصور نبوده، عبور می کند و تمرکز ایران روی سیاست خارجی دعواهای نازل کنونی را کنار می زند.