تا پایان دوره سازندگی، هم حوزه بحران از عدالت اجتماعی- اقتصادی فراتر رفت و به عرصه آزادی و مشارکت سیاسی کشید و هم نارضایتی عمومی کاملا هویدا شد و به دوم خرداد منتهی گردید و یک تکان شدید و غیرمنتظره را به کشور وارد نمود. از این نظر، سیاستهای تعدیل و استقراض از بانک جهانی که در واکنش به بحران رفاه و تولید و انزوای جهانی کشور بود، در عرصههای فرهنگی و سیاسی داخلی کمتر نمود یافت. کمرنگ شدن ارزشهای فرهنگی و بنیادی نظام، آسیب وارد شدن به پایگاه اولیه انقلاب، فشار شدید بر طبقات پایین و متوسط جامعه (به لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) و به حاشیه راندن مردم و کاهش شدید مشارکت مردمی، بحرانهای عدالت و آزادی را به دنبال آورد؛ به گونهای که در پایان این دوره، به دلیل فقر و ناتوانی مردم و عدم انگیزه در بدنه اجتماعی و نیز مشغول شدن عدهای از انقلابیون دیروز به ثروت اندوزی و رفاه طلبی، یکی از دغدغههای جدی نظام در انتخابات بود.
از این نظر، پایگاه اجتماعی دولت جمهوری اسلامی در دوره سازندگی تضعیف گردید و در اواخر این دوره، بین قوای مقننه و مجریه بر سر سیاستهای اقتصادی اختلاف بروز کرد و آثار و علایم تغییر نگرش مردم به جناح حاکم، آشکار شد که هم شکاف و انشعاب در جناح راست و هم واکنش شدید و رادیکالی دوم خرداد 1376 را به دنبال داشت و مدتها تحلیل گران خارجی و بعضا داخلی آن را «نه بزرگ» به جمهوری اسلامی و ورود به دورهای کاملا جدید در جمهوری اسلامی تحت عنوان فرایند دموکراتیک سازی (ationzDemocrati) تفسیر میکردند.
اتخاذ سیاست تک پایه استقلال (اقتصادی - صنعتی و سیاسی) ، بدون توجه جدی به دو آرمان آزادی و عدالت علاوه بر اینکه نوعی سوء کارکرد و اختلاف در کار ویژه نیل به اهداف بود، ارتباط تنگاتنگی با اختلال در سایر وظایف اساسی نظام هم داشت؛ سیاست کلان توسعه اقتصادی، به لحاظ ضرورت پیوندهای اقتصادی و سیاسی با سرمایه داخلی و خارجی برای فراهم کردن انباشت لازم برای توسعه، مؤید و تقویت کننده کارکرد حفظ و تطبیق با شرایط متحول محیطی بود و با ابتکارات و اقدامات دولت و همراهی مجالس سوم و چهارم، جمهوری اسلامی در زمان بسیار کوتاهی به آغوش خانواده نظام بینالملل بازگشت و جایگاه برجسته و قابل اعتماد منطقهای و جهانی پیدا کرد.
اما سیاست تعدیل با سیاست خارجی مبتنی بر تنش زدایی، کارکرد اجتماعی کردن را کم رنگ و مختل نمود و به تضاد و تعارض ارزشی و جدایی ارزشها- محیط دامن زد و در ادامه، انسجام و هماهنگی در سطوح اجتماعی (نارضایتی و اعتراضهای کارگری) و سیاسی (انشعاب کارگزاران از جناح راست) را متأثر ساخت. در حالیکه با اتخاذ سیاستهای مکمل در حوزه آزادی و عدالت، متناسب با تطبیق با شرایط جهانی و جلب نظر مساعد نظام بینالملل، به لحاظ کارکرد مثبت عدالت اجتماعی، هم ارزشها و الگوهای فرهنگی نظام و انقلاب تداوم مییافت و هم توده مردم احساس عدالت و تداوم ارزشهای انقلاب را داشتند و پایگاه اجتماعی دولت و نظام را گسترده میکردند. ضمن اینکه آرمان آزادی، قابلیت جذب و جلب مشارکت طبقه متوسط و رو به رشد ناشی از گسترش دانشگاهها را داشت و از انفجار مشارکتی دوم خرداد در اعتراض به فضای بسته سیاسی دوره سازندگی و در نتیجه، تبعات منفی دوره بعدی ممانعت مینمود.
3- دوره اصلاحات
در پایان دوره سازندگی، جامعه تشنه آزادی وعدالت، دو گزینه خاتمی و ناطق نوری را درمقابل خود داشت که هر یک به دنباله پاسخ به یک مطالبه اجتماعی بودند، اما افکارعمومی، تحت تأثیر فعالیت و تلاش مؤثر طبقه متوسط و محذوف دوره سازندگی، گفتمان آزادی را بر عدالت ترجیح داد. دولت اصلاحات با تمرکز شدید بر شعارها و لوازم توسعه سیاسی به گسترش احزاب و نهادهای مدنی، توسعه مطبوعات و رسانههای جمعی مستقل و گسترش آزادیها پرداخت. گفتمان اصلاحات و بازسازی فرهنگی - سیاسی و جنبش جامعه مدنی موجب تسلط گرایش آزایخواهانه انقلاب در داخل و ندای صلح طلبی در خارج شد و نگرش مثبت جامعه بین المللی و تقویت پایگاه اجتماعی و مردمی نظام جمهوری اسلامی را به دنبال آورد. اما تمرکز افراطی دولت بر حوزه سیاست و فرهنگ، هم موجب غفلت از حوزه اقتصادی و حتی تخطئه همه سیاستها و نمادهای دوره سازندگی گردید و هم باعث واکنش منفی و آزردگی شدید طبقات و اقشار مذهبی و متدین جامعه به عنوان پایگاه اولیه انقلاب و نظام اسلامی شد. سیاستهای افراطی این دوره، واکنش تقابلی جناح منتقد و بعضاً نهادها و ارکان رسمی نظام در قالب تعطیلی مطبوعات و دستگیری برخی از روشنفکرنمایان را به دنبال داشته، تنشهای سیاسی - اجتماعی و حتی شورشهای خیابانی را دامن زد.
از این نظر، پس از دوم خرداد، علاوه بر تغییر جهتگیریهای کلی کشور و تخریب دوره سازندگی و تغییر اساسی مدیران و مجریان بروکراسی کشور، سطح اجتماعی نیز دچار گسیختگی و تزلزل و بیثباتی و تنش و درگیری گردید و حتی به خشونتهای سیاسی : اجتماعی در تابستان 1378 کشید و با باز شدن فضای سیاسی کشور، حتی ضدانقلاب نیز به داخل نفوذ کرد و فعال شد؛ به گونهای که یکی از پرتنش ترین دورههای جمهوری اسلامی تجربه شد (مراجعه شود به: دلاوری، 1378، صص 456-460، خواجه سروی، 1382، ص 430.) اما تداوم نسبی سیاستهای اقتصادی دوره سازندگی توسط عناصر گروه کارگزاران و گرایش سرمایه دارانه و خصوصی آنها در دولت خاتمی، بیعدالتی و شکاف اقتصادی انباشته شده در دوره سازندگی را مضاعف کرد و اقشار محروم و پایین را بیش از پیش در فشار و تنگنا قرار داد، ضمن اینکه نگاه به غرب در سیاست خارجی و مشی کاملاً صلح جویانه در خارج و بعضاً اظهار تمایل به ادغام کامل سیاسی در نظام بین الملل، بعد استقلال طلبانه و سیاست «نه شرقی، نه غربی» انقلاب اسلامی را کم رنگ کرد و از نیمه راه آثار و علایم نارضایتی عمومی از اصلاح طلبان نمایان شد و ظهور پدیدهای به نام «سونامی احمدی نژاد» را در سال 1384 به دنبال آورد. ادامه دارد...