تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۰۳۱۲۶

محمد ملک‌زاده
اگر از نظریه پردازان لیبرال دموکراسی غرب بپرسیم؛ «دموکراسی را چگونه تعریف می‌کنید؟» شاید اغلب ایشان آن را مترادف با حکومت اکثریت تعریف کنند با مراجعه به منابع مختلف نیز متوجه می‌شویم که واژه‌های دموکراسی و اکثریت، به گونه‌ای به هم گره خورده‌اند که می‌توان آن دو را در حقیقت دو روی یک سکه نامید. اما این که آیا در عمل هم چنین چیزی تحقق یافته، موضوعی است که حتی نظریه پردازان سیاسی غرب نیز درباره آن اتفاق نظر ندارند.
تردیدی نیست که طرفداران نظام دموکراسی از اندیشمندان کلاسیک تا متفکران پست مدرن - همواره روِیای تحقق حاکمیت اکثریت را در ذهن داشته‌اند. آنان دموکراسی را بر خلاف الیگارشی و مونارشی به جای حکومت فرد و گروه حکومت مردم بر مردم با حکومت اکثریت می‌دانسته‌اند.
در این بخش، هدف نگارنده این نیست که از درست بودن یا نبودن حکومت اکثریت سخن گوید؛ بلکه مراد آن است که بر فرض اکثریت را حق بدانیم و هر آن‌چه نظر جمعی تایید کند، قابل اجرا و مفید تلقی کنیم، آیا چنین چیزی در حکومت‌های دموکراسی غرب به صورت واقعی اجرا می‌شود؟ و آیا در غرب امروزی واقعا حکومت‌ها به خواست و نظر جمعی بها می‌دهند و آن را همان گونه که هست، به اجرا در می‌آورند؟
پاسخ به این سوال، حتی از سوی نظریه پردازان غرب نیز مثبت نمی‌باشد. واقعیت آن است که از برقراری نخستین حکومت‌های به اصطلاح دموکراتیک، حدود دو قرن می‌گذرد. اما تحقق حکومت اکثریت، همچنان به روِیایی می‌ماند که رسیدن به آن دست نیافتنی جلوه می‌کند. تجربه حکومت‌های دموکراتیک نشان می‌دهد که دموکراسی به جای حکومت اکثریت، در عمل به حکومت جمعی از سیاستمداران حرفه‌ای تبدیل شده است و البته در پشت این سیاستمداران نیز منافع گروهی و حزبی خود، سود خویش را می‌جویند و آن را در نهایت، اگر چه در قالب انتخابات آزاد (؟)! به دست می‌آورند.
گرچه به صورت ظاهر، مردم در انتخابات، آزادانه شرکت می‌کنند و رای می‌دهند؛ ولی تصمیم‌گیران اصلی، صاحبان ثروت و قدرتند و قدرت نیز همواره در دست عده‌ای معدود از صاحبان نفوذ جابه‌جا می‌شود.
این چرخش قدرت که دست عده‌ای اندک از افراد صاحب نفوذ، واقعیتی است که برخی نظریه پردازان غرب به انتقاد از آن برخاسته‌اند. رابرت میخلز در کتاب معروفش با عنوان احزاب سیاسی، از این واقعیت در قالب «الیگارشی آهنین حزبی» سخن گفت و حزب سیاسی را وسیله‌ای برای استمرار حکومت عده‌ای فن سالار و سیاست پیشه حرفه‌ای معرفی کرد.
مروری بر تاریخ سیاسی دو دهه اخیر در بسیاری از کشورهای غربی مانند فرانسه، آفریقا، آلمان، انگلستان، و... از حکومت جمعی اندک برای سالیان طولانی بر این جوامع حکایت دارد.
حکومت در حزب بسته دموکرات و جمهوری‌خواه در آمریکا، حکومت چهارده ساله فرانسوا متیران حزب سوسیالیست در فرانسه و ادامه حکومت او به وسیله ژوسپین نخست وزیر این کشور-، حکومت طولانی مارگارت تاچر در انگلستان چندین سال حاکمیت بدون رقیب هلموت کهل، صدر اعظم پیشین آلمان و... همگی حاکی از این واقعیت است که معدودی از فعالان سیاسی برای سالیان طولانی بر اریکه قدرت تکیه زده‌اند و تا زمانی که سرمایه‌داران و صاحبان نفوذ از آنان حمایت کرده‌اند، بر این مسند باقی مانده‌اند.
براساس واقعیت‌های تاریخی، لیبرال در جوامع و حکومت‌های به اصطلاح لیبرال‌، حکومت اکثریت افسانه‌ای بیش نیست بلکه به جای آن می‌توان گفت: اکثریت بیش از آن که حکومت کند، به گونه‌ای فریب کارانه در حکومت دخالت داده می‌شود تا هم حاکمان بتوانند ادعا کنند که حکومت‌شان بر مبنای خواست اکثریت شکل گرفته و هم منافع شخصی گروه حاکم که با منافع صاحبان ثروت و قدرت و نفوذ گره خورده است تامین گردد. البته چگونگی دخالت اکثریت و میزان آن در جوامع مختلف متفاوت است که در بخش بعدی چگونگی این دخالت را بررسی می‌کنیم.
ادامه داردتفاوت است که در بخش بعدی چگونگی این دخالت را بررسی می‌کنیم.          ادامه دارد...