تاریخ انتشار : ۲۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۳۱۳۸

محمد ملک‌زاده
اگر در گذشته از واژه امپریالیسم و استعمار برای دخالت بیگانگان در مسایل داخلی کشورها استفاده می‌کردند، امروزه و به‌ویژه پس از افزایش دخالت‌های سیاسی و نظامی امریکا در مناطق مختلفی از جهان همچون ویتنام، کوزوو، عراق و افغانستان از اصطلا‌ح جدیدتر و پیشرفته‌تری باعنوان «استعمار نو» استفاده می‌شود. این واژه از زمانی به‌کار گرفته شد که لیبرال دموکراسی غرب به رهبری امریکا به بهانه مبارزه با تروریسم و بازگرداندن آزادی و دموکراسی به وحشتآفرینی در سراسر جهان روی آورد و به ترویج ایده‌ بازارهای آزاد جهت تأمین منافع شرکت‌های بزرگ در کشورهای توسعه‌یافته از طریق بازاریابی برای فروش محصولا‌ت مازاد و دسترسی ارزان‌تر به منافع اولیه تولید و... پرداخت.
امروزه هرکجا از عنوان استعمار نو یاد می‌شود، بیش از همه سیاست‌های دولت امریکا در جنگ علیه تروریسم در ذهن مجسم می‌گردد؛ یعنی همان سیاست‌هایی که در سالهای اخیر به اشغال نظامی افغانستان و عراق و کشتار صدهاهزار غیرنظامی انجامیده است. براساس استراتژی امنیت ملی کاخ سفید که بارها از سوی روِسای جمهور این کشور با تعبیرهای متفاوت ارایه گردیده است، هیچ‌گونه مرز یا محدودیتی در استفاده از قدرت نظامی جهت تأمین منافع ایالات متحده وجود ندارد و البته باید توجه داشت منافعی که ایالا‌ت متحده نیز برای خود تعریف می‌کند گستره‌ای جهانی دارد؛ یعنی به هر نقطه از جهان که منافعش را در خطر ببیند لشکرکشی نموده و با هر قیمتی - هرچند کشتار غیرنظامیان و اشغال سرزمین‌های دیگر- اهداف خود را پی‌گیری می‌نماید. و این نکته در اذهان تحلیلگران سیاسی واژه‌ای جدید و توسعه‌یافته‌تر از ایده امپریالیسم را تداعی می‌کند. به گفته میشل ایگناتیف، استاد درس سیاست‌های حقوق بشر دانشگاه هاروارد که در مجله نیویورک‌ تایمز (28 ژولا‌ی2002) به چاپ رسید: جنگ کنونی واشنگتن علیه تروریسم، در حقیقت، عملی امپریالیستی است؛ زیرا به گفته وی، لشکرکشی‌های نظامی به سراسر دنیا، وحشت‌آفرینی‌ها و تسخیر جهان به‌وسیله نیروهای مخصوص ارتش امریکا را اگر امپریالیسم ننامیم، چه تعبیر مناسب‌تری برایش خواهیم یافت؟
جان ایکنبری، استاد دانشگاه جورج‌تون نیز در نشریه «فارن افرز» می‌نویسد: «امریکا و کشورهای همسو با سیاست‌های ایالا‌ت متحده، یک دیدگاه امپریالیستی جدید به‌وجود میآورند که ایالا‌ت متحده در این نظام جدید علا‌وه بر تعیین استانداردها و تعیین تهدیدات به لشکرکشی نظامی می‌پردازد. (منبع:)www.monthlyreview.org
از این‌رو بدیهی است که در شرایط کنونی باید امپریالیسم حاکم بر سیاست‌های خارجی امریکا را بسی فراتر از عملکرد دولت‌های امپراتوری عصر قدیم بنامیم. چنان‌که هنری کیسینجر در کتاب «آیا امریکا به یک سیاست خارجی نیازمند است؟» می‌نویسد: «امریکا از سیاست‌های برتریجویی خاصی استفاده می‌کند که این سیاست‌ها غیرقابل مقایسه با بزرگ‌ترین امپراتوری‌های گذشته است.»
 مبانی اقتصادی استعمار جدید
برای اطلا‌ع از مبانی اقتصادی استعمار جدید و ظهور مجدد آن در قرن بیستم می‌توان جنگ‌های امریکا و اسپانیا را در سال 1898 میلا‌دی مورد مطالعه قرار داد که ایالا‌ت متحده به دنبال کمبود سرمایه لا‌زم تجاوزات و لشکرکشی‌های نظامی خود را آغاز کرد و علا‌وه بر آن کوشید با نفوذ در کشورهای ضعیف و عقب نگه‌داشته شده و در اختیارگرفتن بازار این کشورها کالا‌های اضافی خود را به فروش رساند و منفعت اقتصادی کسب نماید.
برخوردهای نظامی میان قدرت‌های بزرگ سیاسی و نظامی دنیا در سال‌های پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم میلا‌دی که از آن میان می‌توان به جنگ‌های ژاپن، جنگ‌های امریکا و اسپانیا، جنگ‌های افریقای جنوبی و جنگ میان روسیه و ژاپن اشاره کرد، از ظهور یک امپریالیسم جدید با نظام سیاسی سرمایه‌سالا‌ر تک قطبی خبر می‌داد که تا حد زیادی از الگوهای استعماری پیش از این تاریخ متمایز می‌نمود. جان هابسون در کتاب خود با عنوان «امپریالیسم و بررسی آن» که در سال1902 میلا‌دی انتشار یافت، ضمن اشاره به این پدیده جدید استعماری می‌نویسد: «به نظر می‌رسد که هرگونه بهبود در روش‌های تولید و همچنین هرگونه تمرکز بر مالکیت و شیوه‌های کنترل، در نهایت به گسترش امپریالیسم منجر گردد. با ورود متمادی ملت‌ها به اقتصاد ماشینی و استفاده از شیوه‌های صنعتی پیشرفته، تولیدکنندگان، توزیع‌کنندگان و تأمین‌کنندگان مالی پروژه‌های صنعتی، در دستیابی به منابع اولیه تولید با مشکلا‌ت بیش‌تری روبه‌رو می‌گردند... امروزه اکثر افراد فعال در صنایع و بازرگانی کشورهای ما دریافته‌اند که رشد عوامل تولید از رشد مصرف فزونی گرفته است؛ لذا کالا‌های کم‌تری در مقایسه با کل کالا‌های تولیدشده به فروش می‌رود. به همین سبب سرمایه‌های زیادی بدون استفاده مانده است و بدین‌گونه، انگیزه لا‌زم جهت توسعه امپریالیسم به‌وجود میآید.»
در حقیقت، بسیاری از تحلیل‌گران سیاسی-اقتصادی در همان زمان بر این واقعیت تأکید داشتند که صنعتی‌شدن و پیشرفت اقتصادی کشورهای قدرتمند با توسعه استعمار و سلطه بر کشورهای ضعیف همراه بود و چنین پدیده‌ای به ضعیف‌تر شدن کشورهای جهان سوم می‌انجامد. در این ایام، توزیع غیرعادلا‌نه درآمد در کشورهای ضعیف و سودجویی شرکت‌های بزرگ، از طریق فروش کالا‌های اضافی خود و دسترسی به منابع اولیه تولید، از عوامل اصلی مورد بحث تحلیلگران سیاسی و اقتصادی جهان بود.
در مجموع، بسیاری از پژوهشگران عرصه‌های سیاسی و اقتصادی بر این نکته اتفاق‌نظر داشته‌اند که توسعه امپریالیسم و کشمکش‌های حاصل از آن به بروز جنگ جهانی اول و پس از آن به جنگ جهانی دوم انجامید که البته بعدها دولت ایالا‌ت متحده امریکا که با خاتمه جنگ جهانی دوم به برترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان تبدیل شد، با دخالت‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و نظامی خود در میان کشورهای توسعه‌نیافته، سرکوب انقلا‌ب‌های مردمی و کنترل بازار این کشورها خود را در راس پدیده شوم استعمار جدید در جهان قرار داد.
ادامه داردس پدیده شوم استعمار جدید در جهان قرار داد.         ادامه دارد...