سعدالله زارعی
در حالی که در آغاز کار دولت نهم تنها 6 میلیون نفر تحت بیمه خدمات درمانی بوده اند این تعداد در این دولت به 17 میلیون یعنی نزدیک سه برابر رسیده است. رشد بودجه مناطق روستایی کمتر از 15 هزار سکنه در دولت جدید 262 درصد بوده است. استحصال گاز که پیش از این دولت، 203 میلیون متر مکعب در روز بوده اینک به 470 میلیون متر مکعب یعنی دو و نیم برابر رسیده است. بر همین اساس خطوط انتقال گاز به مناطق مختلف کشور که پیش از این 10200 کیلومتر بوده طی سه سال اخیر 9000 کیلومتر افزایش پیدا کرده است. گازرسانی واحدهای صنعتی که پیش از این دولت 8225 واحد بوده در این دولت با افزایش حدود 000/10 واحد صنعتی به 18200 واحد رسیده، در بخش صنعت صدور پروانه بهره برداری با 172 درصد رشد نسبت به سه سال قبل از آن رشد تقریبا دو برابری داشته است.
جالب این است که در بخش تولید برق که اخیرا رئیس اسبق دولت با استناد به خاموشیهای اخیر دولت را به ناکارآمدی در تأمین برق متهم کرد، برابر گزارش رئیس جمهور، ظرفیت تولید برق در 8 ساله 1368 تا 1375، 8600 مگاوات بوده ؛ در حالی که در این دولت افزایش ظرفیت تولید به 12600 مگاوات یعنی دو برابر آن سالها رسیده است که البته این عملکرد تا حدود زیادی به عملکرد وزارت نیروی دولت حجه` الاسلام خاتمی که ظرفیت افزایش 12300 مگاوات بوده نزدیک است. در بخش تربیت بدنی در این دولت تا پایان سال 87، 4300 مجموعه ورزشی به بهرهبرداری میرسد در حالی که مجموعههای ورزشی پیش از آن 3700 واحد بوده است. مجموعه طرحهای زیست محیطی در دولتهای قبلی 63 طرح بوده است. دولت فعلی 270 طرح را به مرحله اجرا گذاشته که 450 درصد رشد را نشان میدهد.
نگاهی به این آمار هرچند ممکن است با درصدی خطا هم توام باشد به خوبی نشان میدهد که این دولت از فرصت کار برای کشور به نحو مطلوبی استفاده کرده و شایسته است آن را «دولت کار» بدانیم.
بازگشت به امام
بازگشت پیروان انقلاب به بنیانگذار انقلاب یک اتفاق نادر به حساب میآید؛ چرا که در نوع انقلابها به مرور، جامعه و دولتمردان از راه ترسیم شده توسط بنیانگذار فاصله میگیرند. در ایران نیز عملا این اتفاق افتاده بود. در فاصله سالهای 70 تا 74 اگر چه از «امام» در دولت تکریم و تجلیل میشد ولی در اکثر برنامهها و رویکردها کنار گذاشته شده بود. در عرصه سیاست خارجی به جای مطالبه از دنیا و مقابله با سیاستهای استکباری در مقام پاسخگویی نشسته و «گفت و گوهای انتقادی غرب» را که پذیرش یکجانبهگرایی آنان بود رسما پذیرفته بودیم. انطباق با اقتصاد بینالمللی، پذیرش نقش خاص و نه عمومی در این سیستم و انکار رسمی و عملی دیدگاه اقتصادی اسلام بخشی از هویت دولت ایران شده بود. با این وصف اگرچه از امام تجلیل می شد ولی در عمل کنار گذاشته شده بود.
دولت احمدی نژاد به احیای اندیشه امام در سیستم عمومی دولت روی آورد و تلاش کرد تا آن را اجرایی کند. در این بین عدالت خواهی و استکبارستیزی بهعنوان دو جلوه مهم داخلی و خارجی «راه حضرت امام خمینی» از جایگاه ویژهای در دولت برخوردار بودند. حجم عظیم پروژههایی که در این دوره در روستاهای کشور و شهرهای کوچک اجرا شد، نشان میدهد که اینک بیش از نیمی از بودجه عمومی کشور صرف این طیف جمعیتی میشود. در عرصه خارجی، دولت موفق شد طی یک دوره کوتاه سه ساله، «استکبار ستیزی» را در خاورمیانه و جهان اسلام به پدیدهای عمومی تبدیل کند به گونهای که او، سیدحسن نصرالله و بشاراسد به دلیل برخورداری از این روحیه به برترین شخصیتهای خاورمیانه تبدیل شدند.
ایستادگی دولت ایران بر سر اصول اسلامی، خاورمیانه را وارد یک صف بندی کاملا جدید کرد. در این دوره در بخشهایی از خاورمیانه دولتهای اسلامی پدید آمدند. دولت حماس در فلسطین، دولت نوری مالکی در عراق، دولت عبدالله سامبی در کومور، دولت مورد نظر سیدحسن نصرا... در لبنان و تداوم دولتهای اسلامگرا در ترکیه، سوریه و سودان نمونههایی از تأثیر «امام گرایی» و به تبع آن «مقاومت» در برابر جبهه استکباری است. اگر موقعیت و مساحت این کشورها را در منطقه خاورمیانه مورد مطالعه قرار دهیم، در می یابیم که بخش عمده خاورمیانه به خصوص بخش استراتژیکتر آن در تسخیر اسلامگراهاست.
عزت ملی
یک ملت در مواجهه با منافع ملی و مصالح خود میتواند روش های مختلفی را اتخاذ کند که البته تنها بعضی از این روشها به نتیجه دلخواه میرسد. دولتها نوعا با تکیه بر ابزار دیپلماسی و محاسبه دقیق روی تواناییهای خود و نیز با در نظر گرفتن توان چانهزنی خود، روشی را برمیگزینند و سپس برای همراه سازی مردم، آن را «مطابق مصلحت» کشور ارزیابی میکنند و طبعا در بسیاری از موارد، میان مصلحت و عزت ملی و اقداماتی که دولت در پیش میگیرد، فاصله زیادی وجود دارد. به عنوان مثال در ایران انعقاد توافق سعدآباد در سال 1382 درباره برنامه هستهای ایران که به توقف کامل فعالیتها و مطالعات هستهای ایران در یک دوره سه ساله منجر شد از سوی دولت وقت، اقدامی مصلحت جویانه و مطابق با منافع و امنیت ملی ایران ارزیابی میشد؛ در حالی که در این داستان ما حقوق قانونی خود را وانهاده بودیم.
دولت دکتر احمدی نژاد با شجاعت در برابر کشورهای تحمیل کننده بیانیه سعدآباد و توافق پاریس ایستاد و به تهدیدات آنان بها نداد. آن دسته از مسؤولان ایرانی که نادیده گرفتن بیانیه و توافق مذکور را به منزله آغاز جنگ علیه ایران ارزیابی میکردند، به شماتت دولت پرداختند و آن را به ناپختگی و عدم شناخت مسائل جهانی متهم کردند، ولی دولت با ایستادگی بر مواضع هستهای خود، غرب را به عقب نشینی و دادن امتیاز پی در پی واداشت. در این دوره هرچند پرونده هستهای کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل رفت و قطعنامههای 1696، 1737و 1747 علیه برنامه هستهای ایران صادر شد و تحریمهای جدیدی نیز علیه جمهوری اسلامی شکل گرفت ولی در عمل اتفاق مهمی نیفتاد و دولت توانست «عزت ملی» کشور را ارتقا بخشد. دولت امروز حدود 6000 سانتریفیوژ را فعال کرده است در حالی که مسؤولان پیش از آن از کسب مجوز برای راه اندازی چند سانتریفیوژ عاجز بودند.
عزت طلبی دولت با تلاش برای حفظ استقلال کشور ارتباط مستقیم دارد. در واقع اگر دولت آقای احمدینژاد نیز به تلاش غرب برای متوقف کردن ماشین هستهای ایران تمکین میکرد، استقلال کشور را به حراج گذاشته بود؛ چرا که پذیرش توقف هستهای به داعیه های ضد ایرانی غرب نقطه پایان نمیگذاشت؛ کما اینکه غربیها در قطعنامههای 1737 و 1747 از لزوم قطع تلاش ایران در توسعه صنایع نظامی خود سخن گفته بودند و مذاکره کنندگان غربی از سیاست ایران در مسائل منطقه ای انتقاد کرده و خواستار فاصله گرفتن ایران از پروندههای عراق، لبنان و فلسطین بودند. مجموع این تحرکات نشان داد که آنان نه فقط صنعت هستهای ایران بلکه استقلال کشور ما را نشانه رفتهاند و از این رو حضرت آیت ا... خامنهای -دامت برکاته- در دیدار اخیر با هیأت دولت فرمودند: استقلال به این نیست که انسان شعار استقلال بدهد یا حتی مثلا در زمینههای اقتصادی هم به یک رشد بالایی دست پیدا کند؛ نه، استقلال این است که یک ملت به هویت خود و به عزت خود معتقد و برای او اهمیت قائل باشد؛ برای حفظ او تلاش و کار کند و در مقابل متعرضین و مستهزئین، شرمنده اظهارات و جایگاه خود نباشد.
مواجهه با غرب و غرب زدگی
غرب را بعضی یک موقعیت جغرافیایی به حساب می آورند و نه یک فرهنگ و رویه.
غرب اگر یک جغرافیا باشد، هیچ مشکلی با ما ندارد و ما نیز با آن مشکلی نداریم. زیرا به هر حال جهان که بی شرق و غرب نمیشود. بالاخره جایی غرب و جای دیگری شرق است. اما واقعیت این است که «غرب» به هیچ وجه یک قطعه جغرافیایی نیست. مثلا استرالیا، ژاپن، کره جنوبی و ... که در شرق هستند، بخشی از غرب محسوب میشوند. امروزه غرب یک شیوه خاص زندگی است که بر اساس فزونخواهی، سلطهطلبی، تجاوز به حقوق دیگران، تلاش برای هضم فرهنگ، اقتصاد، امنیت و سیاست دیگران در فرهنگ، اقتصاد، امنیت و سیاست غرب شکل گرفته است. آنان برای رسیدن به این اهداف، دیگران را به انواع اتهامات مینوازند و ساز و کارهای خود را برای انهدام آنان به کار میگیرند.
دولتهای قبل ایران حتی اگر در مقام ابراز عقیده، غرب را توام با استعمار میدانستند، در مقام عمل، تهران را ملزم به هماهنگ شدن با آنان میدانستند. مسؤولان دولتهای قبل ایران گمان میکردند که مخالفت با غرب و دفاع از هویت ایرانی و اسلامی، کشور را دچار مشکل حیاتی میکند. از همین رو ارجاع پرونده هستهای ایران به شورای امنیت را «خط قرمز» تهران معرفی کرده و معتقد بودند به «هر قیمتی» باید مانع آن شد.
دولت جدید ایران، غرب را مجموعهای پرمدعا و در عین حال پر از ضعف و کاستی ارزیابی کرد و معتقد به چالش با آن بود. در این چالش چیزی به ادعای غرب افزوده نشد، ولی ایران توانست ضعفهای فراوان آن را برملا کند و موقعیت آن را شدیدا به مخاطره اندازد. از این رو مذاکره کنندگان گروه شش (1+5) از رفتن «آبرویی» حرف میزدند که ایران با ایستادگی در برابر شورای امنیت سازمان ملل به کشورهای عضو این شورا تحمیل کرده است. آنان به مذاکرهکنندگان ایرانی میگفتند لازم نیست شما واقعا فعالیت خود را متوقف کنید کافی است که اعلام کنید به دلایل فنی برای چند هفته فعالیت غنیسازی را رها کردهاید!
روی دیگر مواجهه دولت دکتر احمدینژاد با «غرب زدگان» بود. مشکل نظام در گذشته این نبود که عدهای از شهروندان ایرانی «غربزده»اند، چرا که غرب یا شرق زدگی عدهای از شهروندان، طبیعی و بیضرر است. مشکل نظام در دولتهای پیشین این بود که عدهای از مدیران سطوح عالی و میانی، گرفتار بیماری مفرط غرب باوری بودند و این غرب باوری توام با انکار توانایی اسلام بود. وزیر اقتصاد دولت سازندگی با صراحت میگفت: «ما دو تیم اقتصادی بیشتر نداریم، سیستم اقتصادی سوسیالیسم و سیستم اقتصادی کاپیتالاسیم. اولی به بنبست رسیده و لذا راهی به جز پیروی از سیستم اقتصادی کاپیتالیسم سرمایهداری نمانده است» یکی دیگر از چهرههای برجسته آن دولت هم اخیرا اعلام کرد که: اسلام، سیستم اقتصادی، سیستم قضایی و سیستم سیاسی ندارد و ما باید از تجربههای موفق و آزموده بشری- که منظور او کاپیتالیسم است- کمک بگیریم و خود را درگیر آرمانهای غیرقابل اجرا -که منظورش اسلام است- نکنیم! اینها کشور را با همین دیدگاه در عرصههای مختلف اداره کردند و از این رو در پایان 16 سال تسلط آنان بر دولتهای هفتم و هشتم در حوزه اجرایی از اسلام و «جمهوری اسلامی» جز نامی بر جای نمانده بود.
دولت نهم به صراحت اعلام کرد که ادامه این روند را بر نمیتابد و اسلام را نسخه شفابخش همه دردهای بشری میشناسد. دکتر احمدینژاد در مجامع جهانی و نشستهای رسمی از جامعیت اسلامی سخن میگفت که مقامات دولتهای قبلی از ذکر آن در خصوصیترین جلسات نیز اجتناب میکردند. بر همین اساس رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار فرمودند: «گرایشهای سکولاریستی در بدنه مجموعه مدیران کشور نفوذ کرده بود و شما آن را متوقف کردید. این چیز مهمی است. حالا یک عدهای در جامعه، ممکن است به هر دلیلی شیفته یک تمدن یا یک کشوری باشند اما این وقتی به بدنه مدیران انقلاب و مجموعههای انقلاب نفوذ میکند، چیز خیلی خطرناکی میشود. این دیده میشد، خب، جلوی آن توسط شما گرفته شد.»
حضرت آیتا... خامنهای دامت برکاته با دردمندی افزودند: «در حالی که این مدت برای برپایی نظام انقلابی بر پایه دین و مبر مبنای اسلام و بر مبنای قرآن، جانهایشان را کف دستشان گرفتند و جوانهایشان را به میدانهای خطر فرستادند، آن وقت مسؤولان یک چنین نظامی دم از مفاهیم سکولاریستی بزنند یعنی خودشان بنشینند و بنا کنند بن این مبنا و قاعده را کلنگ زدن! خیلی چیز خطرناکی بود. خب. الحمدالله جلوی اینها گرفته شد.» ادامه دارد...