محمد بابایان
آقای مهاجری! شما در انتهای مقاله خود مجددا در حمایت از آقای هاشمی به زندانها و شکنجههای ایشان اشاره کرده و نوشتهاید:
«اینجانب خوب میدانم که دفاع از آیتالله هاشمی رفسنجانی در شرایط کنونی از نظر کسانی که بسیاری از مجاری امور در دست آنها است، گناهی نابخشودنی محسوب میشود و عوارض ناگواری دارد. اعتقاد دارم سکوت در برابر جفاهایی که به آیتالله هاشمی رفسنجانی، این رکن رکین نظام اسلامی، صورت میگیرد، بر خلاف رسالت قلم است و به همین دلیل دفاع از این مظلوم عصر حاضر را واجب شرعی و همه عوارض آن را نیز گوارا میدانم و همه اهل قلم را به توجه دقیق و عمیق به رسالت قلم که امانت الهی است دعوت میکنم.»
بهراستی مجاری امور کشور در دست چه کسانی است که اظهار میکنید، حمایت شما از آقای هاشمی برای شما عوارض ناگواری دارد؟ کدام جفاها به آقای هاشمی رفته است که مدعی آن هستید؟ مگر در همین متن مقاله شما از ریاست ایشان بر مجلس خبرگان رهبری، مجمع تشخیص مصلحت و امامت موقت جمعه تهران سخن نگفتهاید؟ مگر ایشان ممنوعالتصویر و یا ممنوعالکلام شدهاند، و یا... . جایگاه ایشان در ریاستها، کاملا قانونی و رسمی است و مشغول انجام وظیفه هستند و هیچ جفایی به ایشان نشده و به اندازه کافی از ایشان در محافل و مجالس برای سخنرانی و مصاحبه و بیان نقطه نظرات استفاده میشود. اما اگر منظور جنابعالی این است که هر چه آقای هاشمی میفرمایند وحی منزل است و کسی حق ندارد درباره سخنان ایشان اظهارنظر کند و اگر کسی نقدی بر سخنان آقای هاشمی داشت به ایشان جفا شده است، این مطلب بیاساس است و از دید هیچ آدم عاقلی محکمهپسند نیست.
آقای مسیح مهاجری! فتوای شما مبنی بر دفاع از آقای هاشمی به عنوان مظلوم عصر حاضر از سوی اصحاب قلم به عنوان یک وظیفه شرعی، تأملبرانگیز است. متاسفانه اینگونه استنباط میشود که در آستانه انتخابات آتی ریاست جمهوری جای مظلوم در حال عوض شدن است. وجدانهای بیدار، ظلمهایی را که به احمدینژاد در طول انتخابات نهم بر ایشان رفت هرگز فراموش نخواهند کرد. انسانهای آزاداندیش و با بصیرت، ظلمهایی را که طی 3 سال گذشته بر احمدینژاد رفته، خوب میفهمند. بهراستی اگر عنایات الهی و حمایتهای رهبر عزیزمان و انسانهای وارسته و دلسوز نبود، شکستخوردگان انتخابات نهم ریاستجمهوری که منافع جناحی، سیاسی و قبیلهایشان به خطر افتاده، کمر به سرنگونی دولت بسته بودند؛ ولی این دولت با اتکا به خداوند بزرگ و دعای دلسوزان اسلام و همت و تلاش صادقانه و شبانهروزی با کمترین حمایتهای مدعیان انقلاب، گامهای بزرگی در جهت پیشرفت کشور و تحقق عدالت برداشته و کارنامه قابل قبول و درخشان ارائه کرده است و از اینرو برخی انسانهای قدرتطلب همچنان به تخریب آقای احمدینژاد مشغول هستند.
واقعا مظلوم کیست؟ چرا قبول واقعیتها برای خیلیها تلخ است. مگر احمدینژاد پول و ثروت دارد، باند و جناح دارد، رسانه و روزنامه دارد یا قوم و قبیله و آقازاده؟ یا نه او خدا را دارد و عشق خدمت به اسلام، میهن و مردم محروم و مستضعف؟ صد البته برای یاری دین خدا پا به این میدان پر مخاطره گذاشت و از نصرت الهی بهرهمند بوده و خواهد بود. چه مخالفین بخواهند و چه نخواهند، آقای احمدینژاد شخصیتی متین و انتقادپذیر است و بارها گفته است: «من دست منتقدین و پیشنهاددهندگان برای پیشرفت امور کشور را میبوسم». او از وحدت و همدلی و هماهنگی قوا سخن میگوید. اما هیچگاه زیر بار حرف زور و تحمیل افکار قیممآبانه تشنگان قدرت و ثروت نمیرود و این از ویژگیهای آدمهای توانمند و با اراده است.
راستی چه اتفاق مهمی رخ داده است که برخی مقامات رژیم صهیونیستی از ترور فیزیکی احمدینژاد، سخن میرانند و میگویند: «با نابودی احمدینژاد حمله به ایران در آینده راحتتر خواهد بود»! و همزمان خانم رایس و زیر خارجه شیطان بزرگ- میگوید: «همه امید ما در ایران به مخالفین احمدینژاد است»!
امروز چه رابطهای میان این گفتههای دشمنان مردم ایران و گفتههای بزرگان برخی احزاب مانند کارگزاران، مشارکت، مجاهدین انقلاب، ملیمذهبیها و... وجود دارد که اظهار میکنند: «باید بساط احمدینژاد را جمع کنیم»؟ اگرچه اینها آرزوهای بربادرفته است که به فضلالهی و عنایات خاصه حضرت ولیعصر عجلا... تعالی فرجهالشریف هیچگاه تحقق نخواهد یافت و چهره حقیقت با اعمال خیرخواهانه احمدینژاد و دلسوزان اسلام و انقلاب هر روز نمایانتر خواهد شد.
نکته آخر
جناب آقای مسیح مهاجری!
سر دبیر محترم روزنامه جمهوری اسلامی
نگارنده خود را فرزند شما میداند. افتخار او به این است که نوجوانی و جوانیاش را در سال 57 با انقلاب اسلامی شروع کرده است. سپس با مواضع انقلابی شهید بهشتی به حزب جمهوری اسلامی پیوسته، از خاطرات شیرین آن روزها اینکه در زمستانی سخت در اوج تهاجم منافقین و ملیگراها به ساحت مقدس روحانیت انقلابی و پیرو خط امام، بر روی دیوارهای شهر مینوشته: «درود بر یاران امام، بهشتی، خامنهای، هاشمی» و ...
در کلیه انتخاباتها در ستادهای کاندیداهای انقلابی معتقد به ارزشهای نظام اسلامی متاثر از تفکر امام و رهبری فعال بوده؛ زیرا معتقد به تفکر روحانیت بصیر و پیرو ولایت است.
اینجانب مقاله شما را با عنوان «رسالت قلم» خواندم، بسیار متاثر شدم، بسیار اندیشیدم. چیزی وجدانم را بسیار آزار میداد و آن اینکه چرا بعضیها هدف را گم کردهاند؟ چرا انقلاب اسلامی، امام عزیز و جایگاه ولایت فقیه و شهدای گرانقدر مظلوم واقع میشوند؟ چرا دشمن به فراموشی سپرده میشود؟ چرا بعضی راه روشن امام را گم میکنند؟
آنچه خواندید بر حسب وظیفه شرعی و از سر درد، با نگاه امر به معروف، صرفا در جهت رضای خداوند تبارک و تعالی، حمایت از اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی، پیروی از فرامین امام عزیز در وصیتنامه الهی - سیاسی ایشان در پاسخ به مقاله شما نوشته شده است.امید آن که جایگاه ولایتفقیه، این رکن رکین در عصر غیبت که امروز در شخصیت رهبر فرزانه و بزرگوار انقلاب اسلامی تجلی یافته است، مظلوم واقع نشود و همه ما مشمول دعای خیر حضرت بقیه`الله الاعظم ارواحنا فداه، واقع شویم و عاقبت به خیر. ان شاءالله تعالی.