خلیل منصوری
در هر جامعه ای باز با مشارکت حداکثری مردم در صحنه سیاسی، گروه های انتقادی شکل می گیرد؛ زیرا آراء و انظار درباره اهداف، روش ها و سیاست ها متفاوت است.
برخی از اندیشمندان علوم سیاسی بر این باورند که مشارکت حداکثری و حضور دایمی مردم در همه عرصه ها و سطوح سیاسی، خود عامل بازدارنده جامعه از رشد و شکوفایی است؛ زیرا هرگز نمی توان میان خواسته ها و تفاوت هایی روشی و اهداف متعدد و متقابل جمع کرد. از این روست که مشارکت حداکثری که به طور طبیعی با انتقادات حداکثری نیز همراه است، تنها در سطوح های پایین دست می پذیرند؛ زیرا در این سطوح همه به سبب این که با آن درگیری مستقیم دارند، از آگاهی و تخصص خوبی نسبت به آن برخوردار می باشند و مشارکت جویان حاضرند تا هزینه های آن را نیز بپردازند.
از این روست که پذیرش مشارکت مردم در امور شهری امری بسیار مطلوب خواهد بود و موجبات پیشرفت و رشد شهری را درپی خواهد داشت.
اما در سطوح میانی و عالی تر، هرچه از مشارکت توده ای کاسته و حضور نخبگان تقویت شود، احتمال موفقیت بیش تر است. از این روست که گاه در سطوح عالی خواهان حضور نخبگانی هستند که حتی از طریق انتصاب به کار گمارده می شوند و از انتخاب در آن اثری نیست.
علت این امر را می بایست در اهداف عالی جامعه جست؛ زیرا هرچه حضور نخبگان در سطوح عالی بیش تر باشد، احتمال موفقیت بیشتر است. حتی در جوامع روستایی، کسانی مسئولیت های کلیدی و کدخدایی را در اختیار می گیرند که از فکر و اندیشه و تحصیلات عالی تری برخوردار باشند و از همه مهم تر از عقل فعالی بهره مند باشند.
نخبگان هر جامعه که در کابردهای دینی از آنان به اهل حل و عقد یاد می شوند، کسانی هستند که می توانند اهداف عالی جامعه را شناسایی و راهکارها و ساز و کارهای مناسبی برای دست یابی به آن اهداف شناسایی و معرفی کنند.
از آن جایی که هرچه اهداف عالی تر باشد، نیاز به خبره و تجربه و عقل و علم نیز بیش تر می شود، لازم است که در این صحنه مشارکت از سوی نخبگان فراهم آید. البته نخبه گرایی نمی بایست موجب شود تا گروه ها و طبقاتی اجتماعی در جامعه پدید آید که تنها منافع خویش را مراعات کنند.
این جاست که مساله عدالت گرایی و عدالت محوری به عنوان مهم ترین شاخصه در انتخاب نخبگان مطرح می شود.
در جوامعی که عدالت مورد غفلت قرار گیرد و نخبگان سیاسی برای خویش دایره نفوذ و حریم قدرتی را ایجاد کنند، نقد و انتقاد دشوارتر شده و نظارت بیرونی گاه غیرممکن می شود.
اسلام خواهان نظارت همگانی است. هر چند که در این نظارت اصولی چون آگاهی و علم و هم چنین درک و تطبیق موضوع با مفهوم مورد تاکید قرار گرفته است تا هر کسی هر ناصوابی را در پوشش نقد وارد نسازد؛ ولی این بدان معنا نیست که مردم از حق نقد برخوردار نیستند.حق نقد و نظارت با شرایط آن برای همگان قابل دسترسی است. بنابراین، نخبگان جامعه هر چند به سبب همان نخبه گرایی در سطوح عالی قرار می گیرند ولی هرگز از دایره نقد و نظارت همگانی بیرون نخواهند رفت؛ زیرا عدم حضور توده مردم در سطوح عالی نظام به معنای عدم امکان نظارت و نقد ایشان نیست، بلکه این حق با توجه به شرایط خود همواره پا برجا است.
بنابراین برای هر جامعه ای، ساز و کارهایی برای نقد و نظارت وجود دارد. اگر این ساز و کارها در جامعه ای وجود نداشته باشد و یا آن که اجازه بهره گیری از ساز و کارهای قانونی داده نشود و اعتراض و نقد و نظارت از مجاری مشروع و قانونی انجام نگیرد ممکن است به شورش و خشونت کشیده شود.
شورش ها از دیر باز به عنوان اقدام غیرعادی و نابخردانه اراذل و اوباش اجتماعی شناسایی و به عنوان یک ناهنجاری مردود شمرده شده است.
جهت گیری شورش ها غالبا به جای اشخاص، علیه اموال است و قربانیان احتمالی شورش ها اغلب قربانی نفس شورش نیستند، بلکه قربانی اشتباه و خطا از سوی گروه های مشارکت جو در شورش، یا خطاهایی از سوی نیروهای ناآزموده ضدشورشی هستند که می کوشند تا از نو نظم را برقرار سازند.
به نظر می رسد که شورش از لحاط انگیزه، رفتار و پیشینه اجتماعی تفاوت های بسیاری با هم دارند. برخی از شورش ها از سوی نخبگان سیاسی جامعه برنامه ریزی و هدایت می شود که می توان به شورش های 18تیر 78 و یا 23خرداد 88 اشاره کرد. شورش های کارگری که اتحادیه کارگری برای بقا و دوام خود در برخی از کشورها ایجاد می کنند نیز از این دسته است.
در دو شورش 18 تیر و 23 خرداد شورش به وسیله گروهی از اشرافیت و طبقه نخبگان بهره مند و مرفه، هدایت، برنامه ریزی، برانگیخته و تحریک شده است که به هدف آزمودن قدرت خویش، جلب حمایت مرددها، ترساندن دیگران از پیوستن به نیروهای انقلابی و حزب اللهی و معارضه جویی با مقامات بالاتر نظام و سهم خواهی صورت گرفت.
هدف اصلی این شورش ها، حفظ خطوطی بود که این طبقات در طول سال ها حاکمیت به دست آورده بودند و عدالت محوری دولت و بخش دیگر نظام موجب شد تا آنان خود را در محرومیت ببینند. این گونه است که عدالت محوری، عامل شورش بخشی از نخبگان حاضر در حوزه سیاسی می شود.
البته از آن جایی که شورش امری اجتماعی است و نخبگان حاضر به حضور در صحنه اجتماعی و پرداخت هزینه نیستند، از عوامل میدانی استفاده می کنند تا این گونه بقای خویش و قدرت خود را حفظ و یا ارزیابی کنند. در حقیقت شورش هدایت شده از سوی نخبگان سطوح عالی نظام سیاسی، شورش هایی برای بقای قدرت و حفظ بی عدالتی است.
نخبگان سیاسی مرفه و اشرافی، برای حفظ قدرت بخشی از پول و سرمایه نجومی خویش را هزینه شورش های خیابانی می کنند تا به نتایج دلخواه خود برسند. در این میان تنها اقشار فقیر و مردم هستند که ضرر می کنند، زیرا نتایج فوری شورش و آشوب وضع بدتر امنیتی و محرومیت بیش تر مردم است به گونه ای که مردم به ضروری ترین نیازهای زندگی خود به سادگی دیگر نمی توانند دسترسی داشته باشند.
البته برخی از شورش ها که از سوی گروه های پایین دست جامعه انجام می گیرد به سبب محرومیت های نسبی و یا بی عدالتی هاست. این افراد بر این باورند که نظام سیاسی و نخبگان بر پایه عدالت مدیریت نمی کنند.
در این شورش ها ممکن است عاملی کوچک تنها به عنوان جرقه مطرح باشد و عوامل بسیار دیگری شورش ها را برانگیزد و یا هدایت کند. به عنوان نمونه شهادت جوانی مسلمان در فرانسه یا خانمی محجبه در دادگاه آلمان می تواند شورش های بزرگی را برانگیزد که ارتباط مستقیمی با این مساله نداشته باشد، بلکه مردم یا گروه ها می خواهند با این اقدام فریاد غمبار خویش را از تبعیض و بی عدالتی که در جامعه است به گوش مسئولان برسانند. در حقیقت پیامی که این شورش ها در خود دارد این است: بی عدالت، آرامش هرگز، این یک پیام روشن است که از درون برخی شورش ها به گوش می رسد.با توجه به آنچه گفته شد شناسایی دقیق خواسته افراد معترض و نقش عوامل پشت پرده در اعتراضات و آگاهی بخشی سریع و صحیح به جامعه از اصلی ترین عوامل آرامش و ثبات در یک جامعه است.