تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۰۴۹۲۷

به گزارش فارس، شورشی که بر اثر آن " ادوار شواردنادزه "، رئیس‌جمهور سابق گرجستان را وادار به استعفا کرد، در حالی یک جنبش خودجوش و "بدون خشونت " جلوه داده شد که این کودتا در واقع نتیجه یک عملیات حساب شده برای جهت دهی افکار عمومی بود.
در حقیقت گرجستان یک هدف استراتژیک نفتی مورد مجادله آمریکا و فدراسیون روسیه بود که به مرکز درگیری آنها تبدیل شد.
در همین حال عصبانیت مردمی که بطور کاملا ماهرانه‌ توسط "انجمن دموکراتیک مادلین آلبرایت "، جهت دهی و توسط "جامعه جوانان " با حمایت مالی " جورج سورس " (George Soros)(1)، شکل‌دهی شد، اجازه داد تا سازمان سیا "تفلیس " پایتخت گرجستان را تحت کنترل وابستگان خود درآورد.
بنابراین گزارش ، "پاول لابریکو " (Paul Labarique)، نویسنده و کارشناس پایگاه خبری-تحلیلی "ولترنت " در گزارشی به بررسی کودتای رنگین گرجستان و بیان حقایق پشت پرده آن پرداخته است که در ادامه آن را می‌خوانید:
ادوار شواردنادزه، وزیر خارجه شوروی سابق، از سال 1991 حاکمیت گرجستان را در اختیار داشت تا اینکه در نوامبر سال 2003، گرجستان شاهد یک کودتای آرام بود که در نتیجه آن "زوروی سفید " از این کشور تبعید شد.
این جنبش آرام را با " انقلاب صورتی " پرتغال که در نتیجه آن رژیم " مارسلو کاتانو "، وارث دیکتاتوری سالازار (Salazar) بطور غیرخشونت‌آمیز برکنار شد، مقایسه کردند و در نتیجه به آن اسم "انقلاب قرمز " دادند که در حقیقت القاگر جنبشی است که منجر به تاسیس مجدد یک رژیم دموکراتیک بصورت شفاف‌تر و با فساد کمتر می‌باشد که به مردم آن کشور امیدواری می‌دهد.
اما در حقیقت این کمپین جار و جنجال‌های تبلیغاتی و پروپاگاندای شگفت‌انگیز و فوق‌العاده بود که منجر به بروز کودتای گرجستان شد، کمپینی که از مدت‌ها پیش در خارج از گرجستان طراحی شده بود.
مسئله دیگر این است که گرجستان نیز کشوری نیست که هیچ چشم‌انداز بین‌المللی نداشته باشد بلکه اهمیت این کشور در عرصه بین‌الملل بسیار زیاد و تعیین کننده است.
در واقع گرجستان شامل محدوده جنوبی دریای خزر بوده و دارای مرز مشترک با ترکیه، روسیه، ارمنستان و آذربایجان می‌باشد که همین موقعیت مرکزی موجب شده تا گرجستان از زمان فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991، اغلب در یک منطقه متلاطم و آشفته قرار داشته باشد به ویژه اینکه این کشور در وسط جنگ ایالات متحده و فدراسیون روسیه بر سر خطوط نفتی قرار دارد.
گرجستان در وسط  «بازی بزرگ»
خصومت‌ها از 17 آوریل 1999 و با گشایش لوله‌های نفتی باکو به مقصد بندر " سوپسا " در گرجستان و واقع در دریای سیاه، شروع شد که این پروژه نیز از سوی واشنگتن و با هدف پایان دادن به هژمونی روسیه در صادرات هیدروکربن از دریای خزر، تامین مالی شد.
طی همان سال، گرجستان با جدا شدن از روسیه به هم‌پیمانی با اوکراین و آذربایجان، روی آورد همچنین این کشور پیمان دفاعی مشترک مرزی " کشورهای مشترک‌المنافع مستقل "( CIS) و پیمان مشترک امنیتی "تاشکند " با ازبکستان را شکست.
بدین صورت گرجستان به جای این سیستم دیپلماتیک میان هم‌پیمانان اطراف روسیه، ترجیح داد تا به ناتو و هدایتگر آمریکاییش بپیوندد.
این وضعیت موجب شد تا رئیس‌جمهور وقت روسیه "بوریس یلتسین " در سال 1999مجبور به امضای توافقنامه‌ای در دیدار سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE) در استانبول ترکیه شود که بر اساس آن دو پایگاه از چهار پایگاه نظامی روسیه در گرجستان تعطیل و خلع سلاح می‌شدند؛ خلع سلاح این دو پایگاه نظامی با وجود مخالفت ستاد مشترک ارتش، از سال 2000 میلادی آغاز شد.
تصمیم گرجستان برای هم جهت بودن با ایالات متحده، گرایشی بود که کشورهای جنوب قفقاز را توصیف می‌کرد.
بنابراین گزارش، پس از فروپاشی شوروی، آمریکا استراتژی "محدودسازی " خود در منطقه را تغییر داد و سیاست " عقب گرد " را جایگزین آن ساخت که یکی از دلایل صعود و نزول موقعیت روسیه بود.
در همین حال مهمترین کشورهای منطقه اقدام به شکل‌دهی سازمانی به اسم "گوام " (Guuam) کردند که ترکیبی از اولین حرف اسم کشورهای گرجستان، اوکراین، ازبکستان، آذربایجان و مالدیو بود.
اعضاء این سازمان می سال 2000 در راستای حمایت آمریکا، دیداری را در واشنگتن انجام دادند و در رابطه با مسایل نظامی و امنیتی گفتگو کردند.
کشورهای گوام که هسته اصلی پروژه آمریکایی خط لوله "باکو-تفلیس-جیحان "(BTC) را تشکیل می‌دهند آذربایجان را از طریق پایتخت گرجستان به ترکیه پیوند می‌دهند. این مسیر شامل قلمرو روسیه نمی‌شود و با گذر از چچن، ارمنستان و ایران را احاطه می‌کنند.
این در حالی است که ارمنستان و آذربایجان در رابطه با منطقه " ناگورنو-کاراباخ " (Nagorno-Karaakh) با یکدیگر درگیری دارند و همزمان ارمنستان همچنان عضو کشورهایی از منطقه است که در همکاری نظامی مسکو فعالیت می‌کنند.
بنابراین کشورهای غربی با اعمال فشارهای شدیدی به ارمنستان خواهان این امر هستند که ارمنستان با اعطا امتیازاتی در مسئله درگیری خود با آذربایجان به پروژه عظیم خط لوله BTC بپیوندد.
در همین حال، اکتبر سال 1999، نخست‌وزیر و رئیس پارلمان ارمنستان به قتل رسیدند. به هر صورت باید توجه داشت که نفت تنها هدف آمریکا نیست و اهداف سیاسی و نظامی نیز جزو اهداف غرب محسوب می‌شوند. بطوریکه سازمان سیا گزارش‌ خوش‌بینانه کاملا غلطی را در رابطه با ذخایر نفتی دریای خزر از قول برخی متخصصان ارایه کرد تا اهمیت این دریا را بطور اغراق‌آمیزی، زیاد جلوه دهد.
این در حالی است که بر اساس گفته " جین رادوانی " (Jean Radvanyi) و " فیلیپ رکاسویکز " (Philippe Rekacewicz)، کارشناسان منطقه قفقاز، " فشار اعمال شده از سوی واشنگتن و آنکارا به شرکت‌ها برای همکاری مالی برای ساخت خط لوله گرجستان و ترکیه نشان‌دهنده این مطلب است که به اهداف سیاسی ( از ساخت این خط لوله) نسبت به اهداف اقتصادی آن اولویت بیشتری داده شده است. "
ادوارد شواردنادزه، یک متحد ناسپاس
لابریکو در ادامه گزارش خود می‌نویسد: در این " بازی بزرگ " نوین که نوعی جنگ سرد جدید محسوب می‌شود، گرجستان یک کشور کلیدی برای تضمین ثبات تاسیسات نفتی و تامین نفت ترکیه محسوب می‌شود. در نتیجه حکومت شواردنادزه بطور ویژه توسط واشنگتن به فساد کشیده شد، بطوریکه این کشور به اصلی‌ترین دریافت کننده کمک‌های اقتصادی آمریکا در منطقه تبدیل شد و در ازای آن نیز گرجستان بدون تامل از سیاست‌های خارجی کاخ سفید دنباله‌روی کرد.
از سوی دیگر در سال 1999 و هنگامی که رئیس‌جمهور وقت روسیه، بوریس یلتسین تصمیم به استفاده از قلمرو گرجستان برای حمله به چچن گرفت، شواردنادزه کاری را انجام داد که " استرب تالبوت " مشاور ویژه کلینتون در رابطه با روسیه به وی گفته بود: " درخواست روسیه را رد کن "!
در عین حال یک ماه بعد از 11 سپتامبر سال 2001، شواردنادزه پیشنهاد پذیرش حضور سربازان آمریکایی در منطقه را در ازای دریافت یک کمک مالی عظیم،‌ مطرح کرد. چندی بعد گرجستان به عنوان توقفگاه بین راهی جنگنده‌های هوایی آمریکا در جنگ علیه افغانستان مورد استفاده قرار گرفت و اجازه داد تا صدها سرباز آمریکایی هدایت و فرماندهی کماندوهای گرجستانی را برای جستجو اعضای احتمالی القاعده در همسایگی چچن به عهده گیرند.
با پایان سال 2001، شواردنادزه اقدام به پاکسازی سرویس‌های اطلاعاتی خود کرد و " تدو ژاپاریدز "، سفیر سابق گرجستان در واشنگتن را که حامی آمریکا بود، به عنوان رئیس امنیت ملی گرجستان منصوب کرد.
اما با گذشت چندین سال، رئیس‌جمهور گرجستان تاثیر خود را از دست داد، فساد و اقتصاد ضعیف این کشور نیز موجب تضعیف جایگاه شواردنادزه شد و وی را به بازبینی همراهی خود با سیاست‌های واشنگتن رهنمون کرد. به تدریج با " آلان ابچیدز " (Alan Abchidze)، حاکم منطقه خودمختار " ادجاریا " و پیرو سیاست‌های روسیه، متحد شد. این منطقه دارای مرز مشترک با ترکیه است و به دلیل انتقال نفت آذربایجان از طریق این منطقه، اهمیت استراتژیکی خاصی داشته و همچنین به عنوان دروازه اصلی تجارت ترکیه محسوب می‌شود.
به هر حال این تغییر دیپلماسی، شواردنادزه را به بهبود روابطش با مسکو و بازبینی همکاری‌های استراتژیکش با ایالات متحده واداشت.
در همین رابطه بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه در سال 2003، " واحدهای اقتصادی آمریکایی به دلیل مالیات‌های سنگین و غیرمنطقی، از بازار گرجستان بیرون گذاشته شدند. " با بوجود آمدن این زمینه و بویژه با قطع همکاری گرجستان در ساخت خط لوله نفتی، واشنگتن بطور تدریجی حمایت بدون قید و شرط خود را از گرجستان را قطع کرد.
در همین حال چندین تن از مسئولین دولتی آمرکیا طی سال 2003 با سفر به گرجستان با شواردنادزه دیدار کردند. بطوریکه طبق گزارش نشریه انگلیسی " گاردین "، هدف این دیدارهای رسمی، فهماندن این مطلب به رئیس‌جمهور گرجستان بود که روزهای ریاست‌جمهوری وی رو به پایان است.
همچنین " ریچارد مایلز " سفیر آمریکا در گرجستان با بیان انتقاداتی غیرمعمول از متحد دیرین آمریکا به "واشنگتن پست " گفت که آمریکا خواهان وجود " دولتی قدرتمندتر " در گرجستان است. اینطور بود که ریچارد مایلز، زمان زیادی را برای " میکاییل ساکاشویلی " جوان صرف کرد تا وی را برای شغل آینده‌اش آماده کند.
آمریکا کودتای خودجوش را طراحی می‌کند
ساکاشویلی 35 ساله، مدرک حقوق خود را از دانشگاه کلمبیای نیویورک دریافت کرد و پس از مدتی کار در یک موسسه اقتصادی به گرجستان بازگشت تا رهبری حزب سابق شواردنادزه یعنی " اتحادیه شهروندان " را به عهده گیرد.
سال 2000، ساکاشویلی به عنوان وزیر دادگستری منصوب شد. وی پس از آنکه از موقعیت خود برای اعلام فساد سیاستمداران گرجستانی استفاده کرد و این موارد را حتی در جلسات شورای وزیران نیز مطرح کرد، در سال 2002 مجبور به استعفا شد. در این زمان حزب وی تبدیل به یکی از سران احزاب مخالف تبدیل شد.
در حقیقت ساکاشویلی به عامل واشنگتن برای سرنگونی شواردنادزه تبدیل شده بود.
این عملیات که بر مبنای سرنگونی " اسلوبودان میلوسویچ " در صربستان بنا شده بود، نیاز به جهت‌دهی فکر نیروهای زیادی داشت.
در عین حال اولین کاری که باید انجام می‌شد، زیر سوال بردن نتایج انتخابات دوم نوامبر سال 2003 بود که به پیروزی شواردنادزه و نیروهای سیاسی ابچیدرز با فاصله کمی از گروه‌های مخالف به رهبری ساکاشویلی و "نینا بورجانادزه " ( Nina Burjanadze)، رئیس وقت پارلمان گرجستان، انجامید.
اعتراضاتی که غرب آن را " خودجوش "‌می‌نامید، بر دو عنصر بنا شده بود: اول اینکه گفته شد ثبت‌نام‌های انتخاباتی نادرست و دروغین بوده است و دوم اینکه، نتایج آخرین نظرسنجی‌ها با نتایج رسمی اعلام شده، تفاوت دارد. اما مسئله اینجا بود که این اتهامات ، توسط همان " بنیاد ملی دموکراتیک " اعلام شد که در ظاهر یک سازمان مردم نهاد آمریکایی بود اما در حقیقت محصول " هیئت ملی دموکراسی " به رهبری مادلین آلبرایت، وزیر خارجه سابق بیل کلینتون، بود.
این بنیاد همچنین با ثبت‌نام الکترونیکی انتخاباتی، و اشتباهات بی‌شمارش در این زمینه موجب بی‌اعتمادی عمومی بین مردم و ایجاد ظن بروز تقلب در انتخابات شد. همچنین این بنیاد با برگزاری نظرسنجی‌هایی در آخرین دقایق رای‌گیری نتایج احزاب مخالف را بطور غلو آمیزی، زیاد اعلام کرد.
این گزارش می‌افزید: اما تقلب مهمترین مسئله نبود. مسئله کلیدی کشف این مطلب بود که احزاب مخالف قادر به استفاده از بحث‌های ایجاد شده و بسیج افکار عمومی برای سرنگونی نهایی رژیم و وادار ساختن رئیس‌جمهور گرجستان به استعفا نبودند؛ اتفاقی که در 23 نوامبر سال 2003 افتاد.
در عین همانطور که ادوارد شواردنادزه کمی بعد به مطبوعات روسی گفت، باید دانست که هیچ جنبش خودجوشی در جریان کودتای گرجستان وجود نداشته است. بلکه به گفته شواردنادزه، سازمان‌دهندگان تمامی مسایل رخ داده، جورج سورس، میلیونر آمریکایی، بنیاد دموکراتیک آمریکا و " جیمز بیکر "( James Baker)، وزیر خارجه سابق آمریکا بوده‌اند.
در همین رابطه خبرگزاری فرانسه اول دسامبر سال 2003 طی گزارشی نوشت: " جورج سورس گروه‌های " کمارا " ( به معنای " کافی است ") جوانان را برای به چالش کشیدن قدرت ایجاد کرد. آنها اقدام به استخدام درآوردن بسیاری از پسران جوان 15 ساله و آموزش آنها طی دو ماه کردند، بنیاد ملی آمریکا نیز اقدام مشابهی را انجام داد. "
گزارش ولترنت می‌افزاید: این روش‌ها شبیه روش‌هایی بود که سال 2000 توسط آمریکا در صربستان اجرا شد و موجب سرنگونی میلوسویچ شد. همچنین بر اساس گفته " ایگور گیورگادز " ( Igor Giorgadze)، وزیر امنیت سابق گرجستان، " میکاییل ساکاشویلی دقیقا از دستورالعمل‌هایی که به وی داده می‌شد،‌ پیروی می‌کرد. "
ولترنت می‌نویسد: جنبش جوانان گرجستان با نام کمارا، از سوی شواردنادزه متهم به دریافت حمایت مالی از جورج سورس شده و شواردنادزه بدرستی آن را رونوشتی از " اوتپر " (Otpor)، جنبش صربستانی که میلوسویچ را در بلگراد به چالش کشید، خواند.
به هر حال پس از کودتای مخملی گرجستان،‌ اولین مکالمه تلفنی رئیس‌جمهور موقت کودتا این چنین بود: " خط لوله نفت، مشکلی ندارد ".
نینا بوردجانادزه، رئیس پارلمان گرجستان که بر اساس قانون اساسی این کشور، رئیس‌جمهور موقت شده بود، در 23 نوامبر سال 2003 اعلام کرد، وی " مسیر نسبتا درست سیاسی " را که شواردنادزه، رئیس‌جمهور سابق برگزیده بود را با تاکید بر " ارزش‌های غربی "، "همکاری استراتژیک " با آمریکا و بهبود روابط با روسیه، را ادامه خواهد داد.
وی همچنین طی مصاحبه‌ای با سی‌ان‌ان بار دیگر تایید کرد که هدف گرجستان تبدیل شدن به " یک عضو خانواده اروپایی اتحاد یورو-آتلانتیک بوده است. ما همکاری استراتژیک خود را با آمریکا که کارهای زیادی را برای کشورمان انجام داده، حفظ خواهیم کرد. "
اما بر اساس گزارش گاردین: " اولین تماس تلفنی توسط رئیس‌جمهور موقت به BP، شرکت نفتی انگلیسی-هلندی بود. وی در این مکالمه تلفنی تضمین کرد که خط لوله نفت مشکلی ندارد. "
ولترنت می‌افزاید: این اقدام به عنوان اولین کار دولت کودتا، هدف واقعی کودتا را که یکشنبه،‌ چهارم ژانویه 2004 و با انتخاب میکاییل ساکاشویلی، شخص مورد نظر واشنگتن، به ریاست‌جمهوری گرجستان، به پایان رسید را مشخص کرد.
در عین حال روسیه وادار با واکنش شد. طی بحران بوجود آمده، ولادیمر پوتین، "ایگور اوانف "وزیر روابط خارجی خود را به گرجستان اعزام کرد تا در زمانی که موقعیت روسیه رو به تضعیف بود، تصویر کرملین را تقویت کند.
نویسنده در پایان گزارش خود می‌نویسد: داستان گرجستان، شاهدی بر روش‌های نوین مداخله آمریکا بود که همانند نمونه اتفاق افتاده در صربستان، با الهام از استراتژی " نیروهای باقی مانده در خطر دشمن " و مدرن‌سازی آن اجرا شد.
اما برای عملیاتی ساختن این روش‌ها، نیاز به حمایت مردمی ‌بود که شکست کودتای ونزوئلا در واقع یک هشدار جدی برای سیا بوده و دکترین کسانی را که در واشنگتن فکر می‌کنند قادر به تحمیل نظراتشان به تمام مردم دنیا هستند، را زیر سوال برد.
ویژه‌نامه "کودتای مخملی " خبرگزاری فارس