تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۵۰۲۴

نویسنده: محمد ولایتمدار
مکتب انگلیسی (English school ) به مجموعه آثار و نویسندگانی اشاره دارد که در برداشت از روابط بین الملل آن را ، فراتر از یک نظام بین المللی ، بلکه جامعه ای مرکب از دولت ها (state system) می دانند و قائل به اهمیت اهداف قواعد ، نهاد ها ، ارزش ها و هنجار های مشترک آنند.
ریشه مکتب انگلیسی را در سنت خرد گرایی (rationalism) در روابط بین الملل می دانند. برخی معتقدند سه سنت نظری را در روابط بین الملل می توان تشخیص داد که عبارت اند از : واقعگرایی یا سنت ماکیاولی ، انقلابی گری (revolutionism) یا سنت کانتی و خرد گرایی یا سنت گروسیوسی که راهی میانه (via media) در بین دو سنت نخست محسوب می شود.
این سنت سوم در عین پذیرش ماهیت آنارشیک روابط بین الملل (مانند واقعگرایان) ، بر اجتماعی بودن روابط و وجود اهداف و هنجارهای مشترک و همکاری میان دولت ها تاکید دارد (مانند آرمان گرایان) و دگرگونی در روابط بین الملل را ممکن اما دشوار می داند (یعنی نه بدبینی واقعگرایان و نه خوش بینی آرمان گرایان.)
در دهه 1950 و 1960 مکتب انگلیسی بیش از هر چیز به عنوان رهیافت کم و بیش متمایز کلاسیک انگلیسی در چهار چوب سنت خرد گرا به روابط بین الملل محسوب می شد. در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 نسبت به امکان بقای آن ابراز تردید می شد و منتقدان بر غیر علمی بودن آن تاکید داشتند. زیرا رهیافت کل گرایانه ، دولت محوری ، عدم توجه به ابعاد اقتصادی روابط بین الملل و ناتوانی در تامین شرایط لازم برای عینیت ، نقاط ضعف مهمی در آن محسوب می شدند و از سویی مجموعه نویسندگان مورد اشاره در آنچه مکتب انگلیسینامیده می شود فاقد وحدت ناشی از اتکا به اصول و روش های مشابهی اند و مفروضه های فلسفی مشترکی ندارند. در مقابل برخی نیز آن را قابل مستحیل شدن در سایر نظریه ها می دانستند. برخی نیز بر آن بودند که این مکتب ، تقریری آرام تر از واقعگرایی است.
از نیمه دهه 1980 وبویژه در دهه 1990 مکتب انگلیسی در روابط بین الملل مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. از این رو پس از بررسی مبانی فرا نظری مکتب انگلیسی یعنی ابعاد هستی شناختی و معرفت شناختی آن به بررسی ابعاد و محتوای اصلی این نظریه می پردازیم.
مبانی هستی شناختی
در اندیشه های بنیانگذاران مکتب انگلیسی ، بحث هستی شناختی به صراحت مطرح نشده است. آنچه در مکتب انگلیسی جلب توجه می کند تاکید بر جامعه به جای نظام بین الملل است.
نظام بین الملل به مجموعه ای از دولت ها اشاره دارد که در تماس با یکدیگرند و تعامل آنها با یکدیگر به حدی است که هر یک از آنها در محاسبات خود رفتار دیگری را نیز مد نظر قرار دهند. این تعاملات می توانند مستقیم یا غیر مستقیم و از طریق یک طرف ثالث باشند. در مقابل ، جامعه بین الملل یا جامعه مرکب از دولت ها در شرایطی وجود دارد که گروهی از دولت ها با آگاهی از برخی منافع مشترک و ارزش های مشترک به یک جامعه شکل می دهند. به این معنا که در روابط شان با یکدیگر خود را مقید به مجموعه ای مشترک از قواعد و در کارکرد نهاد های مشترک سهیم باشند.
بر خلاف واقعگرایان که نظام بین الملل را امری مفروض می گیرند ، مکتب انگلیسی به چگونگی شکل گیری تاریخی این نظام و امکان شکل گرفتن آن به گونه های دیگر توجه دارد. تاکید بر نقش فرهنگ ، هنجار ها ، نهاد ها ، گفتمان ها و... دارد ، واجد نوعی هستی شناسی سازه انگارانه است و با وجود تاکید بر دولت ها به عنوان کنشگران اصلی در سیاست بین الملل ، و از لحاظ نظری ، جایی برای طرح سایر کنشگران نیز دارد.
مبانی معرفت شناختی
مهم ترین بحث معرفت شناختی - روش شناختی در مورد مکتب انگلیسی ، موضع میانه ای است که از نظر معرفت شناختی می توان در آن جستجو کرد. در میان پیروان مکتب انگلیسی می توان گرایش های کم و بیش متنوع معرفت شناختی را تشخیص داد. آنچه مسلم است ، بد بینی کلی این مکتب به مطالعه علم گرایانه یا روایت آمریکایی از علم گرایی در روابط بین الملل است.
از آنجا که به نظر مکتب انگلیسی دولت ها در جامعه بین الملل توسط افرادی نمایندگی می شوند که نقش کار گزاری دارند ، پس باید بتوان اصل راهنمای رفتار آنها و معنایی را که برای کنش های خود قائل اند ، شناخت. اما این کنشگران در خلاء عمل نمی کنند ، بلکه در ساختار جامعه بین الملل که شامل اصول و قواعد حقوقی است عمل می نمایند.
به علاوه در نگاه این مکتب به جامعه بین الملل دولت ها واحد هایی غیر اخلاقی نیستند و توسط انسان هایی نمایندگی می شوند که به ناچار موضعی اخلاقی نیز دارند. جامعه بین المللی نیز مبتنی بر اصول اخلاقی است. این اصول نزد شاخه کثرت گرای مکتب شامل نوعی اخلاق کم پایه (thin) یعنی در حد توافق میان دولت ها بر سر اصولی که امکان همزیستی و همکاری در جهت منافع مشترک را به آنها بدهد و نزد شاخه همبستگی گرا شامل اخلاقیاتی پر مایه (thick) یعنی اصول اخلاقی جهان شمول مانند دفاع از حقوق بشر است.
در کل در بعد معرفت شناختی ، نگاه مکتب انگلیسی بیشتر نگاهی تاریخی و تفسیری است که همراه با تاکیدی که بر ابعاد فرهنگی و گفتمانی واقعیت بین المللی دارد و نقش قواعد را در تکوین آن بسیار مهم تلقی می کنند ، با هستی شناسی آنها سازگاری دارد.
مکتب انگلیسی در ابعاد ماهوی روابط بین الملل نیز موضعی میانه دارد. از این رو به بررسی دیدگاه این مکتب در سه محور مهم روابط ین الملل یعنی آنارشی بین المللی و رابطه آن با نظم ، ماهیت نهاد های بین المللی و تاثیر آن بر همکاری و نهایتا امکانات تغییر در نظام بین المللی می پردازیم.
آنارشی و نظم
به نظر می رسد که پیروان مکتب انگلیسی دو فرض واقع گرایی / نو واقع گرایی ( و نو لیبرالیسم ) را که نظام بین الملل آنارشیک است و دولت ها کنشگران مسلط اما نه لزوما تنها کنشگران در روابط بین الملل اند و هدفشان نیز بقا است ، می پذیرند. اما معنای آنارشی برای همه یکسان نیست. برای سنت هابزی یا واقعگرایان ، آنارشی به معنای وضعیت جنگ همه علیه همه است ، یعنی نوعی فقدان نظم. اما برخی دیگر معتقدند آنارشی به معنای فقدان حکومت است و نه فقدان نظم.
از دید برخی دیگر ، مسئله آنارشی و رابطه آن با نظم امکان همکاری در میان کنشگران در نظام بین الملل محوری ترین موضوعات در حیات بین الملل و نظریه روابط بین الملل است.
معمولا مهم ترین تفاوت میان حیات سیاست داخلی و بین المللی این مسئله قلمداد می شود که در دوران دولت ها با توجه به وجود دولت و حکومت و در نتیجه اطمینان نسبت به تامین امنیت افراد که دولت متولی آن است و همچنین نقش دولت در تضمین معاهدات و قرارداد ها از طریق وجود مجموعه های حقوقی پیشرفته و دارای ضمانت اجرایی ، قلمروی از نظم و امنیت شکل می گیرد که اجازه می دهد مفاهیمی چون خیر ، عدالت ، اخلاق و ... مطرح باشد و بتوان در آن به دنبال زندگی بهتر ، خیر عمومی ، سعادت و ... بود.
در مقابل ، در قلمرو بین الملل ، ما با یک دولت روبرو نیستیم بلکه با ده ها واحد سرزمینی سروکار داریم که هر یک مدعی حاکمیت و استقلال است و در نتیجه مرجع اقتدار مافوق خود را نمی پذیرد. این فقدان حکومت و دولت در سطح بین المللی ریشه بی اعتمادی نسبت به نظام بین الملل و نهاد های آن و حتی برای برخی به معنای نفی امکان وجود جامعه ای از دولت ها در سطح بین المللی است که این ناشی از قیاس وضعیت بین المللی با وضعیت داخلی (domestic analogy) است.
در آنچه با عنوان مناظره اول در روابط بین الملل شناخته می شود ، لیبرالیسم و واقعگرایی دو سر طیفی اند که برداشت های متفاوتی از آنارشی بین المللی دارند.
واقعگرایان آنارشی را ویژگی همیشگی و تغییر ناپذیر نظام بین الملل می دانند و بر همین اساس میان جامعه داخلی و نظام بین الملل قائل به تمایز و تفاوتی غیر قابل چشمپوشی اند. این تمایز ناشی از وجود دولت در داخل به عنوان مرجع غایی اقتدار و دارنده ابزار اجبار و فقدان آن در سطح جهانی است.          ادامه دارد...