سجاد جاویدی
در ماه های اخیر علاوه بر تحلیل خاص رهبران سعودی از اوضاع ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، چندین تحول در منطقه به شدت روابط ایران و سعودی تاثیر گذاشت.
1) مساله عراق
از زمان رژیم گذشته همواره رقابت منطقه ای فشرده ای بین ایران، عراق و عربستان سعودی در جریان بود. رژیم شاه به دلیل برخورداری از ظرفیتهایی مانند ارتش نیرومند، درآمدهای نفتی، موقعیت ژئواستراتژیک و از همه مهمتر حمایتهای بی قید و شرط آمریکا، همواره بردو رقیب خود برتری داشت و به تعبیر بهتر از هژمونی منطقه ای برخوردار بود. عراق که در جناح بندیهای دوران جنگ سرد متحد شوروی به شمار می رفت، علیرغم برخورداری از یک رژیم متمرکز اقتدارگرا و ارتش نیرومند برخوردار از تسلیحات روسی در مقابل ایران نمی توانست عرض اندام کند. عربستان سعودی اگرچه در مقایسه با دو رژیم شاه و صدام از ظرفیت های بسیار اندکی در خصوص ارتش و توان نظامی برخوردار بود، ولی جاذبه این کشور به عنوان ذخیره عظیم انرژی برای غرب و به خصوص آمریکا باعث تامین امنیت این کشور از هرگونه تهدید خارجی در بالاترین سطح خود شده بود. ژون پی روشه (John P Roche) مورخ شهیر، عربستان را به مثابه «لقمه لذیذ برای قدرتهای بزرگ» توصیف کرده است.
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، توازن قوا در این منطقه حساس که بیشترین ذخایر سوخت جهان در این سه کشور (و کویت) قرار دارد، به هم خورد. یکی از دلایل جنگ تحمیلی صدام علیه انقلاب اسلامی که با حمایت آمریکا و عربستان همراه بود نیز همین موضوع بود. پایان جنگ وحوادث بعد از آن مانند اشغال کویت توسط صدام و جنگ اول آمریکا که منجر به آزادسازی این کشور شد و متعاقب آن بهانه سلاحهای کشتار جمعی و نهایتا جنگ دوم آمریکا که سقوط رژیم بعثی را به دنبال داشت، باعث شد که ایران علیرغم میل آمریکا بار دیگر به قدرت برتر و بازیگر اصلی منطقه تبدیل شود؛ با این تفاوت که این بار حکومتی انقلابی با سیاست خارجی کاملا مستقل در تهران برسر کار بود. در این فاصله زمانی عربستان کوشید نقیصه خود در رقابت با دو رقیب منطقه ای یعنی برخورداری از ارتشی نیرومند را با خریدهای کلان تسلیحاتی از غرب جبران کند. به تعبیر دیگر، این بار عربستان علاوه بر ذخیره بزرگ نفتی، به انبار عظیم تسلیحاتی نیز تبدیل شد، ولی طبیعی بود که این کشور پادشاهی علیرغم وسعت جغرافیایی به دلیل ضعف های ساختاری مانند قلت جمعیت و نیروی انسانی ماهر و کارآمد هرگز از ظرفیت لازم برای تبدیل شدن به هژمونی منطقه برخوردار نبوده و خریدهای کلان تسلیحاتی نیز کلاه بزرگ غرب برسر این کشور برای فروش جنگ افزارهای تولیدی کمپانیهای بزرگ تسلیحاتی آمریکا و دیگر کشورهای غربی بوده است.
جنگ عراق و سقوط صدام و قدرت گرفتن شیعیان در این کشور ضربه بزرگی بر استراتژی عربستان در منطقه بود. رهبران ریاض هرگز تصور نمی کردند روزی شرایطی را در منطقه شاهد باشند که ایران در آن حرف اول و آخر را بزند. حمایت ریاض از جریان اهل سنت (جریان وهابی، سلفی و القاعده) درعراق که آشکارا به فجیع ترین شکل ممکن به کشتار مردم بی گناه عراق (نوعا شیعیان) مشغولند، فتوی 36 تن از علمای سعودی در حلیت کشتار شیعیان، مخالفت با خروج نیروهای آمریکایی و... تنها نمونه هایی ازواکنش سعودی به تحولات عراق است.
2)خاورمیانه
تحولات لبنان و فلسطین باتمام سرمایه گذاریهای سعودی در این منطقه نیز به گونه ای شکل گرفت که عربستان سعودی خود را کاملا در حاشیه احساس کرد. جنگ تابستان گذشته اسرائیل باحزب الله که به تایید همه استراتژیستهای دنیا با شکست اسرائیل در تحقق اهداف از پیش طراحی شده تمام شد، به شدت رهبری محافظه کار و سنی عربستان را شوکه کرد. تحلیل همه اعراب (و از جمله سعودی) از تهاجم اسرائیل به لبنان، شکست سریع حزب الله و پایان مساله مقاومت به عنوان مانع اصلی برقراری صلح بود؛ اما برخلاف همه پیش بینی های اسرائیل، آمریکا و اعراب محافظه کار، حزب الله پیروز بزرگ این معرکه و سیدحسن نصرالله رهبر آن به پرآوازه ترین رهبر عربی تبدیل شد. مساله ای که پس از تحولات عراق ضربه سنگین دیگری برای سعودی بود. خشم سعودی در این شکست به قدری بود که با تمام قوا در حمایت از فواد سینیوره به میدان آمد و در کنفرانس پاریس 3 نیز در کنار غربیها کمک هنگفتی را به بازسازی لبنان تخصیص داد که آشکارا حمایت از جریان ضد مقاومت در لبنان البته به بهانه بازسازی این کشور است.
مساله فلسطین نیز با اندک تفاوتی از لبنان معادلات جریان عربی موید پروسه صلح را دچار آشوب کرد. به تعبیر بهتر، حاصل چندین سال سرمایه گذاری عربها و غربیها برای تقویت جریان سازش درمنطقه با پیروزی حماس در انتخابات آزاد سال گذشته برباد رفت. حماس از همان اولین روزهای پیروزی اعلام کرد که <دولت مقاومت> است و تحت هیچ شرایطی اسرائیل را به رسمیت نخواهد شناخت. رهبران سعودی که همواره خود را پشتیبان فلسطینی ها معرفی می کنند، ابتدا نه تنها ازحماس و نخست وزیر منتخب آن اسمعیل هنیه حمایت نکردند، بلکه این جنبش را در مقابل توطئه های جریان سیاست باز و سازشکار فلسطین و تهاجمات وحشیانه اسرائیل تنها گذاشتند. این درحالی بود که ایران با شدت از حماس و جریان مقاومت حمایت می کرد. البته این سیاست تغییرناپذیر ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی بود، ولی در این برهه از زمان و بخصوص در رقابتهای کشورهای عربی(سنی) و ایران (به عنوان تنها کشور شیعی) دارای مفهوم خاصی بود که چندان برمذاق رهبران سعودی خوش نمیآمد.
شاید بتوان ادعا کرد که توطئه دامن زدن بین شیعه و اهل سنت که از زمان طرح <هلال شیعی> توسط پادشاه اردن نطفه اش منعقد شده بود، بستر و زمینه لازم را برای تبدیل به یک طرح تمام عیار از سوی آمریکا پیدا کرد. ادامه دارد...