تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۵۲۰۹
علی اکبر رضایی مقدمه: هنگامی که نگاهم به سرمقاله روزنامه شرق افتاد ارزیابی دوستی به خاطرم آمد که بعضاً نوشته های قابل تامل برادر عزیز محمد قوچانی را رشک آور اما اشک آور می نامید! رشک آور از جهت زیبایی نوشتار و اشک آور از جهت کم توجهی به حوزه های تخصصی مباحث. اگر آن روز چندان با این ارزیابی وی همراه نبودم امروز با خواندن مطلب ایشان در نحوه انتقاد به نزدیکی ایران و چین بلافاصله عبارت قصار آن دوست به ذهنم متبادر شد.

هر چند آقای قوچانی در نگارش این مطلب تبحر نویسندگی خود را به خوبی به نمایش گذارده، اما برای نگارش این مطلب به دستاوردهای علمی حوزه روابط بین الملل عنایت کافی نشان نداده و تحلیل تجویزی خود را بر دوش مفروضی بسیار شکننده استوار کرده است.
آنچه که نویسنده محترم سرمقاله مبنای استدلال خود در ناسازگار بودن نزدیکی ایران و چین آورده را می توان در ادبیات روابط بین الملل به تفاوت «هویتی» این دو کشور تعبیر کرد. به عبارتی آقای قوچانی تلاش کرده تا نشان دهد این دو کشور دارای هویت مشترکی نیستند که بر مبنای آن به یکدیگر نزدیک شوند. برای اثبات این ادعا نیز ادله بی شماری آورده شده که یکی پس از دیگری بر غنای استدلال مذکور می افزاید. هر چند این نحوه استدلال ماهیت مشترکی با مطالعات معاصر بین المللی دارد اما این مفروض قطعی و مورد تاکید عالمان این حوزه در آن به فراموشی سپرده شده که «هویت امری ذاتی نیست و چند لایه است». هر انسانی ممکن است با دیگری به هویت مشترک برسد. کافی است تا یکی از لایه های مشترک هویتی فعال شود. امروز فرضاً در آمریکا سفیدپوست ها می توانند در کنار سیاه پوست ها به هویتی مشترک،«آمریکایی بودن»، برسند اما فرضاً این اتفاق در زیمبابوه نمی افتد. بنابراین تفکیک قطعی ملت ها از منظر یک لایه هویتی، مفروضی قابل اتکا برای استدلال نیست. اگر این گونه بود نمی توانستیم استدلال مناسبی برای روابط استراتژیک ترکیه و اسرائیل بیابیم. از تبیین علل شکست پروژه وحدت اعراب نیز عاجز می ماندیم. از توضیح درباره موانع وحدت جهان اسلام باز می ماندیم. از درک علل چرخش در سیاست خارجی مصر و نزدیکی به غرب، از تفاوت در رویکرد استراتژیک اعراب به غرب - از عربستان تا سوریه - و بسیاری دیگر از پدیده های عرصه بین المللی محروم می ماندیم. ما به عنوان یک ملت امکان رسیدن به هویت مشترک با هر ملتی را دارا هستیم. اما در شرایط متفاوت تنها بخشی از لایه های هویتی ما فعال می شود. اسلامی، ایرانی، جهان سومی، در حال توسعه، غیرمتعهد، خاورمیانه ای، تجدیدنظرطلب، شیعه، انقلابی، اصلاح طلب، باستانی و غیره نمونه هایی از مصادیق لایه های متعدد هویتی ما هستند. برجسته شدن یک یا چند مورد از این عوامل به شرایط ساختاری و انتزاعی بستگی دارد که موضوع مورد بررسی بسیاری از اندیشمندان روابط بین الملل است که عمده آنها به دو دسته قابل تفکیک اند: نظریه پردازان دسته اول، هویت ملت ها را متاثر از ساختار نظام بین المللی می دانند که محاط بر آنهاست. اگر فرضاً این ساختار همانند دوران جنگ سرد قائل به قطبی بودن باشد، کشورها یا می بایست متمایل به شرق باشند یا به غرب، این بدان معناست که به شرط متصلب بودن این نظام، ملتی نمی تواند هویت سومی برای خود تعریف و ارائه کند. دسته دوم از نظریه پردازان که نظریاتشان بیشتر مورد توجه واقع شده، معتقد به تعامل متقابل ساختار و بازیگر در تعریف هویت هستند. ساختار نظام بین الملل از این منظر امری انتزاعی و ساخته ذهن ملت هایی است که خود را ناگزیر از زندگی در هرج و مرج می دانند. لذا امکان تاثیرگذاری بر روی ساختار از جانب بازیگران وجود دارد. در چنین فضایی می توان شاهد آن بود که ملتی مانند ایران بتواند در پی انقلاب ادعای هویتی مستقل از هویت های متعارف را داشته باشد. البته باید این نکته را نیز یادآور شد که مهم ترین مسئله پس از طرح یک هویت، حفظ آن است و حفظ هویت ملت ها در عرصه بین المللی خود به عوامل متعددی از جمله استقبال دیگران و امکان یارگیری و در نهایت «کارایی آن» بستگی دارد. از این رو سئوال عده پیش روی ما در مورد رابطه با چین نه این است که آیا ما با چین دارای هویت مشترک هستیم یا خیر؟ بدیهی است که ما با چین نیز همانند بسیاری دیگر از ملت ها دارای وجوه مشترکی هستیم. سئوال اصلی اینجا است که آیا در شرایط کنونی چین آمادگی دارد تا از برجسته کردن هویت مشترک با ایران استقبال کند؟ اگر چنین شد آیا امکان تداوم آن نیز وجود دارد؟ و اگر تداوم یافت آیا منافع مورد نظر ما در آن تامین می شود؟