تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۰۵۶۰۱
وزیران علوم و آموزش عالی ایران پس از انقلاب
علی رنجی‌پور اشاره: 30 سال هشت وزیر. این تنوع مدیریتی در وزارتخانه یی است که بنا است مسوول توسعه آموزش عالی در کشور باشد:وزارت علوم یا به تعبیر قدیمی ترش وزارت فرهنگ و آموزش عالی.مروری مختصر بر دوره های مختلف این وزارتخانه در دوران وزارت این هشت وزیر می تواند نشان دهنده سیر توسعه آموزش عالی در ایران باشد. مروری که البته با توجه به محدودیت های منابع، کامل و احتمالاً خالی از اشتباه نیست.

1- دکتر علی شریعتمداری (57- آبان 58)
نخستین وزیر علوم پس از انقلاب، 9 ماه بیشتر وزارت نکرد. علی شریعتمداری پس از حکم امام خمینی در بهمن 57 مبنی بر تشکیل دولت موقت، وزیر فرهنگ و آموزش عالی شد. (بعد از پیروزی انقلاب مجدداً دو وزارتخانه فرهنگ و هنر و علوم و آموزش عالی در یکدیگر ادغام شده و با نام وزارت فرهنگ و آموزش عالی به انجام امور پرداخت). با این حال اما عمر وزارت او در روزهای ملتهب دانشگاه ها و نظام آموزش عالی آنقدر دوام نیاورد تا بشود درباره تاثیر کارهای او قضاوت درستی به دست داد. شریعتمداری نه تنها نامش در فهرست هشت وزیر علوم ایران پس از انقلاب ناشناخته تر از بقیه است، بلکه به نظر می رسد در میان همکاران خود در کابینه ملتهب دولت موقت هم کمتر چهره یی سیاسی بوده. شریعتمداری را بیشتر چهره یی علمی در حوزه علوم تربیتی می شناسند، چنانچه در بیوگرافی های اجمالی که از او در دست است، سوابق علمی اش به مراتب بیش از سوابق اجرایی اش جلوه می کند. پس از وقایع سال 58 که منجر به استعفای دولت موقت شد، شریعتمداری دیگر مقام اجرایی در حد وزارت نداشت و فعالیت هایش بیشتر محدود به رسیدگی به امور علمی و تخصصی بود. شریعتمداری از سال 69 مسوولیت ریاست فرهنگستان علوم را عهده دار شد و پس از مدتی آن مسوولیت را هم واگذار کرد و مشغول امور تعلیمی، تربیتی خود شد. وزیر علوم و فرهنگ دولت موقت مهندس مهدی بازرگان موفق شد در سال 81 دیپلم افتخار چهره های ماندگار را از آن خود کند.
2- حسن عارفی (58- خرداد 60) کابینه رجایی
در حالی که سیر وقایع انقلابی با سرعت زیادی در کشور در حال وقوع بود، قرعه فال وزارت فرهنگ و آموزش عالی، این بار به نام دکتر حسن عارفی افتاد، تا در کابینه شهید رجایی مسوولیت همزمان اداره بزرگ ترین دانشگاه کشور (دانشگاه تهران) و وزارتخانه فرهنگ و آموزش عالی را عهده دار شود. عارفی زمانی مسوولیت این وزارتخانه را بر عهده گرفت که سفارت امریکا توسط دانشجویان ایرانی اشغال شده بود و تاریخی ترین وقایع دانشگاهی تاریخ ایران، در حال رقم خوردن بود. پس از انقلاب فرهنگی بر اساس تصمیم شورای انقلاب اسلامی موسسات آموزش عالی در سال 1359 تعطیل شدند و ستاد انقلاب فرهنگی به دستور امام(ره) تشکیل شد. حسن عارفی که حتی مسوولیت وزارتش تا بازگشایی دانشگاه ها در سال 61 دوام نیاورد، بیشتر فعالیتش در این دوره معطوف به مسائلی بود که در ستاد انقلاب فرهنگی می گذشت. ستادی که عارفی بنا بر پست سازمانی اش در آن حضور داشت. دومین وزیر آموزش عالی پس از انقلاب، البته بیش از آنچه چهره یی سیاسی باشد، مقام و مرتبه یی علمی داشت، چنانچه یکی از مهم ترین مسوولیت هایش سرپرستی تیم پزشکی امام(ره) بود: مسوولیتی که اگرچه مسوولیتی فنی و تخصصی بود، اما به لحاظ پیچیدگی های سیاسی رهبر انقلاب اسلامی ایران، چیزی کم از وزارت و حتی بیشتر نداشت. در روزهای پرمخاطره پایانی دهه 60 که بیماری امام در متن جامعه نگرانی ایجاد می کرد، دکتر حسن عارفی جزء چهره های آشنایی بود که در مصاحبه های جسته و گریخته خود درباره سلامتی امام به مردم آرامش می داد.
3- محمدعلی نجفی (مرداد 60 - 64)
جامعه دانشگاهی ایران همچنان در التهاب انقلاب فرهنگی می سوخت. دکتر عارفی جایش را به محمدعلی نجفی داد تا وزارتخانه یی را تحویل بگیرد که حتی یک واحد اجرایی اش هم باز نیست. اما پس از تایید حکم وزارت نجفی در کابینه های شهید باهنر، مهدوی کنی و بعداً دولت اول میرحسین موسوی رفته رفته مقدمات عادی شدن امور و بازگشایی دانشگاه ها فراهم شد. ستاد انقلاب فرهنگی در سال 61، پس از پایان کار پاکسازی دانشگاه ها از عناصر مساله دار، حکم به بازگشایی دانشگاه ها داد. این در حالی بود که ایران و بالطبع دانشگاه ها کاملاً تحت تاثیر جنگ قرار گرفته بودند. شاید دوره سال های 60 تا 64 برای آموزش عالی ایران دوره شاخص و ویژه یی نباشد، اما به نظر نمی رسد این موضوع چندان مرتبط با وزارت نجفی باشد. او سال ها بعد با تصدی وزارت آموزش و پرورش و قبول مسوولیت سازمان برنامه و بودجه نشان داد از قابلیت های مدیریتی بالایی برخوردار است، اما ملتهب بودن فضا در بحبوحه جنگ و انقلاب عملاً اجازه نمی داد هیچ مدیری مجموعه تحت مدیریت خود را درست ساماندهی کند. به خصوص اگر این مجموعه، مجموعه یی باشد که بستر بسیاری از وقایع تاریخی، از جمله تسخیر سفارت امریکا و انقلاب فرهنگی شده است. مهم ترین اخباری که از دانشگاه ها در این سال ها مخابره می شد، گزارش درگیری های سیاسی، تصفیه ها و بعد از آن اعزام دانشجویان به جبهه های جنگ و خبر شهادت آنان بود. این شرایط ویژه، البته با شدت کمتر، در سال های بعد از وزارت نجفی هم، حداقل در یک دوره چهارساله دیگر ادامه داشت.
4- محمد فرهادی (68 - 64)
فرهادی دومین پزشکی بود که بعد از انقلاب بر مسند وزارت فرهنگ و آموزش عالی تکیه می زد، تا نهضت مدیریت پزشکان بر راس ساختار مدیریت آموزش عالی ایران، از همان اول با جدیت دنبال شود. محمد فرهادی پس از آنکه از سوی میرحسین موسوی- نخست وزیر- به مجلس معرفی شد، توانست رای اعتماد بگیرد و چهارمین وزیر آموزش عالی ایران بعد از انقلاب باشد. فرهادی در نیمه پایانی جنگ و در اوج فرسایشی شدن آن مسوول آموزش عالی ایران بود. هنگامی که فشارهای اقتصادی به اوج خود رسیده و دامنه فعالیت های تخریبی دشمن از مرزها به شهرهای بزرگ کشیده شده بود، فرهادی هم مانند نجفی وزیر پیش از خود نتوانست در این وضعیت تحول خاصی در نظام آموزش عالی ایجاد کند. مهم ترین کاری که او توانست از پس آن بربیاید، باز نگه داشتن دانشگاه ها در شرایط جنگ بود، که این نیز کار کوچکی نبود. محمد فرهادی البته یک بار دیگر هم وزارت را تجربه کرد و هشت سال پس از خداحافظی از وزارت علوم، از سوی محمد خاتمی برای مسوولیت وزارت بهداشت دعوت به کار شد. در کارنامه مدیریتی محمد فرهادی می توان به ریاست دانشگاه تهران، قائم مقامی سازمان هلال احمر، و مشاوره وزرا و همچنین دبیری شورای آموزش پزشکی کشور اشاره کرد.
5- مصطفی معین (72 - 68) (82 - 76)
مصطفی معین پزشک دیگری بود که بر کرسی وزارت علوم تکیه می زد. معین در عین حال مهم ترین وزیر پس از انقلاب هم بود، چراکه از یک سو سابقه سیاسی اش او را از بقیه همکارانش متمایز می کرد و از سوی دیگر، در حالی که طولانی ترین عمر وزارت در این وزارتخانه چهار سال بیشتر نبود، او 10 سال بعد از انقلاب وزیر علوم بود و اگر از منصب خود در سال 82 استعفا نمی کرد، می توانست 12 سال باشد. معین سه دوره متناوب در وزارت علوم وزارت کرد و غیر از دوره چهارساله دوم دولت هاشمی، از سال 68 تا 82 مسوولیت وزارت علوم را برعهده داشت. دوره اول مسوولیت معین همزمان با دوران سازندگی بود و قاعدتاً وزارت علوم هم از جریان توسعه یی کشور در آن سال ها مستثنی نبود. سیاست توسعه کمی و فیزیکی فضای دانشگاهی در دوره اول وزارت علوم با جدیت دنبال شد. کلنگ احداث بسیاری از دانشگاه های ایران در همان دوره بر زمین خورد. دانشگاه آزاد از یک سو و وزارت علوم در سوی دیگر، توسعه کمی آموزش عالی در ایران را محور برنامه های خود گذاشته بودند. پتانسیل آموزش عالی بود که ایجاد می شد تا در دوره های بعدی با محوریت توسعه کیفی مسیر توسعه پایدار ایران را فراهم کند. معین در دوره دوم وزارت خود، یعنی در دولت اول اصلاحات پیگیر همین توسعه کیفی شد. استفاده از پتانسیل ایجادشده برای گسترش تحصیلات تکمیلی و همچنین اولویت بخشی به پژوهش مهم ترین اموری بود که در دستور کار وزارت علوم قرار گرفت تا سال ها بعد این سیاست ها مورد بهره برداری قرار بگیرد. اما وزارت معین- به خصوص دوره دوم- ویژگی بارز دیگری هم داشت و آن وضعیت خاص دانشگاه ها بود. بعد از دوم خرداد عملاً دانشگاه ها فضای خاصی را تجربه کردند. مهم ترین این وقایع، اتفاقات کوی دانشگاه در سال 78 بود که مسبوق به سابقه بعد از انقلاب نبود. مصطفی معین در پی این اتفاق از همه طرف مورد انتقاد قرار گرفت. از یکسو برخی ساختارهای حکومتی او را مقصر وقوع این وقایع می دانستند، چراکه باز شدن فضای دانشگاه ها، همزمان با قبول مسوولیت از سوی او بود. از سوی دیگر، بسیاری از دانشجویان نیز، معین را بابت کوتاهی در به وجود آمدن چنین اتفاقی سرزنش می کردند. چنین بود که معین در همان دومین سال اصلاحات از سمت خود استعفا داد: استعفایی که البته پذیرفته نشد. معین با شدت و ضعف در سال های بعد هم وزیر بود، اما با پیروزی اصولگرایان در مجلس و افزایش فشارها بر دولت خاتمی برای محدود کردن فضای دانشگاه ها، بار دیگر ناگزیر از استعفا شد که این بار موافقت خاتمی را به همراه داشت. مصطفی معین بعداً کاندیدای اصلی برخی احزاب اصلاح طلب برای انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری هم شد، اما موفق نشد به دور دوم راه یابد. او ابتدا از سوی شورای نگهبان به عنوان یک چهره سیاسی و معتقد به اسلام و نظام جمهوری اسلامی شناخته نشد، اما با بالاگرفتن انتقادها از شورای نگهبان برای عدم تایید صلاحیت، با حکم حکومتی رهبری تایید صلاحیت شد. بسیاری از منتقدان معین در زمان انتخابات استعفاهای دوگانه او را نشانه یی از ضعف مدیریتی اش ارزیابی می کردند، اما باید توجه داشت فشارها به وزارت علوم دولت خاتمی بیش از هر وزارتخانه دیگری بود و در برخی موارد استعفاهای او، فشارها را از متن این دستگاه آموزش عالی ایران دور کرد.
6- محمدرضا هاشمی گلپایگانی (76-72)
محمدرضا هاشمی گلپایگانی هم چهار سال وزیر علوم بود، اما اخبار و حواشی چندانی حول دانشگاه ها و وزارتخانه او در این سال ها در دست نیست. در این دوره نیز مانند دوره اول وزارت معین، بحث توسعه کمی فضاهای آموزشی دستور اصلی کار بود و تصویب پروژه و کلنگ زنی و ساخت و افتتاح، دغدغه اصلی مدیران دولت و بالطبع وزارت علوم و آموزش عالی بود. با این حال در این دوره دانشگاه ها هم به مانند متن جامعه، دچار مشکلاتی در زمینه های فرهنگی و اجتماعی بودند. چنانچه روایت دانشجویان در این سال ها، روایت بسته یی از دانشگاه است. سختگیری های فرهنگی، محدودیت های بی شمار برای فعالیت های سیاسی، اجتماعی و... در این دوره شرایطی را به وجود آورده بود که به جرات می توان گفت بسته ترین فضای دانشگاهی بعد از دولت نهم، متعلق به دوره وزارت هاشمی گلپایگانی است. هاشمی گلپایگانی مدیری تکنوکرات شبیه اکثر مدیران دولت هاشمی بود، اما مشی محافظه کارانه اش به او اجازه نمی داد اقدام ویژه یی برای تغییر در این فضا ایجاد کند. در سابقه هاشمی گلپایگانی دبیری و عضویت شورای عالی انقلاب فرهنگی، ریاست گروه فنی و مهندسی ستاد انقلاب فرهنگی و معاونت آموزشی و پژوهشی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به چشم می خورد.
7- جعفر توفیقی (84-82)
شاید اگر دولت نهم به دست احمدی نژاد نمی افتاد، دوره وزارت جعفر توفیقی بیش از دو سال به طول می انجامید. معاون آموزشی وزارت علوم معین، در شرایطی از سوی خاتمی به مجلس معرفی شد که بسیاری از تحلیلگران پیش بینی می کردند بعد از استعفای معین مسوولیت وزارت برعهده هادی خانیکی یا فرد دیگری غیراز توفیقی بیفتد.
اما تشخیص خاتمی آن بود که کم حاشیه ترین مرد وزارتخانه علوم را به عنوان جانشین معین به مجلس هفتم معرفی کند. توفیقی پس از قبول مسوولیت هیچ تغییر مهمی در وزارتخانه ایجاد نکرد، اما تلاش کرد با کم کردن حاشیه ها سیاست های توسعه کیفی را که رفته رفته به بهره برداری نزدیک می شد، بی سر و صدا به پیش ببرد. استقلال آکادمیک دانشگاه ها، برنامه مند کردن نظام آموزش عالی، توسعه پژوهش، ایجاد رابطه صنعت و دانشگاه و ایجاد بستر مناسب برای فعالیت های «کم خطر» دانشجویی محورهای این برنامه بود. به گمان بسیاری از کارشناسان مجموعه دستاوردهایی که در دولت نهم به بهره برداری رسید، محصول سیاست های توفیقی بود: سیاست هایی که هم در دوره وزارت و هم در زمانی که مسوولیت معاونت آموزشی را در این وزارتخانه برعهده داشت، با جدیت پیگیر آن بود. پیش بینی می شد هر دولتی که بعد از دولت اصلاحات سر کار بیاید، توفیقی را در سمت خود ایفا کند، چراکه به نظر می رسید سیاستمداران به این نتیجه رسیده اند که بدون حاشیه راحت تر می توان به پیشرفت علمی کشور در سایه توسعه کیفی و کمی آموزش عالی امیدوار بود. اما احمدی نژاد این کار را نکرد و سکان آموزش عالی کشور را به دست مردی داد که مانند سایر اعضای کابینه نهم، مردی ناشناخته و البته پیچیده بود.
8- محمدمهدی زاهدی (88-84)
درباره محمدمهدی زاهدی دو روایت متفاوت وجود دارد. بنا بر روایت اول، زاهدی یک عضو معمولی و غیرمعروف هیات علمی دانشگاه باهنر کرمان است که پیش از این سابقه مسوولیتی جز عضویت در شورای شهر و ریاست ستادها و اداره های کوچک نداشته. اما روایت دوم حکایت از مردی دارد که در برخی محافل از او به عنوان «نابغه ریاضی قرن» یاد می کنند. وی عضو آکادمی علوم نیویورک است، برگزیده موسسه بین المللی کمبریج و... منشاء این روایت ها جلسه رای اعتماد وزیران احمدی نژاد در مجلس است: آنجا که میان وزیر معرفی شده از سوی رئیس دولت نهم و نمایندگان بر سر بیوگرافی اختلاف نظر پیش آمد.
اما سوای این حواشی، عملکرد وزارت علوم در این دوره هم دو روایت متفاوت از هم دارد. از یکسو مسوولان این وزارتخانه با ارائه آمار مدعی اند به اندازه 27 سال گذشته کار کرده اند. از سوی دیگر منتقدان بر این عقیده اند که وزارت علوم با تخطی از برنامه ها و سیاست ها مسیر توسعه آموزش عالی را متوقف کرده است. سیاست های دوگانه فرهنگی هم ویژگی دیگری بود. فضای دانشجویی برای دانشجویان منتقد بسته شد و از آن طرف فضای فرهنگی مطلوبی برای فعالیت سیاسی هواداران دولت در دانشگاه ها به وجود آمد. افزایش برخوردهای انضباطی با دانشجویان منتقد و دادن امتیازهایی نظیر بورس و حتی امریه سربازی به دانشجویان هوادار دولت، نمونه هایی از این رویکرد دوگانه بود. وزیر علوم در این دوره اختلاف نظرهای جدی هم با برخی نمایندگان مجلس داشت، به گونه یی که چند بار تا مرز استیضاح هم پیش رفت. با توجه به فضای مجلس بعید است زاهدی حتی با کمک باهنر هم باز بتواند اعتماد مجلس را برای تمدید دوره وزارتش جلب کند و دوباره رای ناپلئونی از مجلس بگیرد. احتمال معرفی دوباره او از سوی احمدی نژاد، ضعیف است.