تاریخ انتشار : ۰۵ آذر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۱۰۶۴۱۴
دکتر محسن حیدری مقدمه: در بخش های قبلی این نوشتار به مباحثی همچون: ضرورت بحث پیرامون پروتستانتیسم اسلامی، تعریف پروتستانتیسم، خاستگاه پروتستانتیسم در غرب، عوامل نهضت پروتستانتیسم و قیام علیه کلیساهای کاتولیک، نقش کلیسا در پیدایش نهضت پروتستانتیسم و رهبران نهضت پروتستانتیسم پرداختیم. اینک در ادامه دنباله مطلب را پی می گیریم.

اصطلاح پروتستانتیسم اسلامی برای اولین بار توسط پیشگامان غربگرایی و روشنفکران وابسته و عناصر فراماسونری امثال میرزا ملکم خان ارمنی و پدرش میرزا یعقوب خان، سرهنگ آخوندوف و عبدالرحیم طالبوف در قرن سیزدهم قمری در ایران مطرح شد. همگنان بعد از آنها همان بحث را تحت همان عنوان و یاعناوین دیگری مثل پیرایشگری اسلام، مدرنیزه کردن اسلام، اصلاح دین، احیاء دینی اصلاح طلبی ،جامعه مدنی و غیره مورد بررسی و یا اشاره قرار دادند.
حتی در زمان ما این موضوع جزء مسائل بحث انگیز فکری و سیاسی است. نخست لازم است انگیزه اصلی طرح موضوع بررسی شود، آنگاه به سیر تحولات آن اشاره گردد.
انگیزه اصلی طرح این شعار آنهم توسط روشنفکران وابسته ای که در واقع ملحد بودند و اصل دین را قبول نداشتند چه رسد به اصلاح دین. و یا اینکه رسما ارمنی و ارمنی زاده بودند و هیچ معنای قابل قبولی جهت دعوی اصلاح گری اسلام از آنان وجود نداشت، این بود که وقتی استعمارگران اروپایی جهت تسلط استعماری در ایران با سه سد منیع مواجه شدند.
الف: مکتب اسلام متجلی در مذهب کفر و ظلم ستیز تشیع
ب: علمای ربانی تکیه زده بر مسند ولایت شرعی و مرجعیت دینی
ج: توده مردم تربیت یافته در مکتب سرخ حسینی معتقد به تقلید از مراجع دینی.
وجود این سدهای منیع زمینه هرگونه سلطه استکباری، کافرانه و ظالمانه دولتهای مستعمر و یا مستبد وابسته را از بین می برد. لذا علی رغم تسلیم شدن شاهان قاجار، و نفوذ جاسوسان دول اروپایی در ارکان حکومت از طریق تشکیلات فراماسونری و مطبوعات وابسته، نتوانستند پروژه های استعماری از قبیل قرارداد رژی، لاتاری و غیره را به مرحله عمل و تحقق برسانند. آن طرحهای استعماری با خیزش مردمی براساس حکم ولایی مرجع تقلید شیعه (میرزای شیرازی بزرگ) مبنی بر تحریم تنباکو، و پایمردی مردان الهی و در رأسشان ملا علی کنی مواجه شد و به شکست انجامید.
دولتهای اروپایی بویژه انگلیس با مواجهه این واقعیت به این نتیجه رسیدند که تا آن موانع جدی برداشته نشوند، هرگز به اهداف استعماری خویش نخواهند رسید. از طرفی دیگر دیدند که محو اسلام، کشتن همه علماء و بالاخره نابود کردن توده مردم نه عملی هست و نه به صلاح خود آنها. زیرا از بین بردن مردم که باید بر گرده آنها حکومت کنند نقض غرض بود. لذا به طرح مسخ اسلام و خنثی کردن قدرت رهبری علماء و مبارزه با باورهای دینی مردم و یاحداقل القاء شک و شبهه در بین آنها روی آوردند.
نقشه آنها چیزی جز الگو گرفتن از نهضت پروتستانتیسم، و قیام امثال لوتر و کالون بر علیه دستگاه کلیسا تحت عنوان اصلاح دین مسیحیت که به مسخ مسیحیت و تضعیف قدرت کلیسا و پاپ منتهی گردید، نبود . لذا آن حرکت را با پسوند اسلامی توسط وابستگان خودشان تحت عنوان پروتستانتیسم اسلامی شروع کردند.
چیزی که به علمداران پروتستانتیسم اسلامی کمک کرد و باعث جذب تعدادی از مردم مسلمان بخصوص قشر جوان به آنها شد، وجود یک سری خرافات است که به نام دین در بین مردم مطرح بود و حقیقتا نیازمند اصلاح به دست افراد با کفایت بود، از یک طرف، و جهل آن خیل جذب شده به مغالطه ای که مدعیان اصلاح طلبی بکار می بردند از سوی دیگر بود. و آن مغالطه قیاس نمودن دستگاه مرجعیت و علمای وابسته شیعه به دستگاه پاپ و تشبیه تشیع به آیین تحریف شده مسیحیت است. بدیهی است که آن قیاس مع الفارق و بی ربط می باشد.
پرچمداران پروتستانتیسم اسلامی
برای تبیین واقعیت فوق، کافی است که مروری به هویت پرچمداران شعار پروتستانتیسم اسلامی و نمونه ای از اظهاراتشان داشته باشیم.
1- سرهنگ فتحعلی آخوندوف (1228ق-1295ق)
او درباره طرح مرموز خود چنین می نویسد:
«ظلمت روحانی برافتد و اصلاح دین از راه پروتستانتیسم اسلامی تحقق یابد، سیاست و دین از یکدیگر به کلی تفکیک گردند و دین تصرفی در امور دنیایی نداشته باشد».(11)
و در جای دیگر نوشته بود:
«نویسنده کمال الدوله نمی خواهد که مردم آناایست بشوند، و دین و ایمان نداشته باشند. بلکه حرف مصنف این است که دین اسلام بنا بر تقاضای عصر و اوضاع زمانه بر پروتستانتیزم محتاج است عقیده ای که از روی عقل و حکمت بنا نگرفته باشد چه اعتبار دارد، و به ثبات آن چگونه اعتمادی می توان بست؟ دوام دین اسلام در آن صورت ممکن است که با شعور و معرفت کنه دین را فهمید، بعد به جهت امتیاز ملت از سایر ملل در مسلمانی بمانی، بالکلیه از تکالیف شاقه آن که حقوق الله نامیده می شود، خود را آزاد نمایی. چنانکه طوایف انگلیس و نیکی دنیا و پاره ای از سایر طوایف فرنگستان پروتستان هستند، یعنی ظاهرا مسیحی مذهب هستند باطنا تابع عقل». (همان، ص 221)
بالگونیک آخوندوف در سال 1832 به گنجه جهت تحصیل علوم دینی رفت و در آنجا تحت تأثیر افکار شخص ملحدی به نام میرزا شفیع قرار گرفت. از تحصیل علوم دینی منصرف شد. در سال 1384 راهی تفلیس شد، و زیر نظر یک سردار روسی به نام بارون روزین مشغول کار شد، و به درجه سرهنگی رسید. در امر ادبیات هم آثاری در زمینه تئاتر و داستان داشت که همگی مشحون از مضامین ضددینی و ضداخلاقی بود. و در سال 1857 طرحی جهت تغییر الفباء فارسی به لاتینی ارائه داد.
در این زمینه خود می نویسد: «و خلاصه مطلب آنکه بعد از چندی به خیال اینکه سد راه الفباء جدید و سد راه سویلزاسیون (=ترقی) در ملت اسلام، دین اسلام و فناتیزم آنست، برای هدم اساس این دین و رفع فناتیزم و برای بیدار کردن طوایف آسیا از خواب غفلت و نادانی و برای اثبات وجوب پروتستانتیسم در اسلام به تصنیف کمال الدوله شروع کردم».(12)
2-عبدالرحیم طالبوف
وی میرزا عبدالرحیم تبریزی مشهور به طالبوف، درودگر زاده ای بود، که در تبریز تولد یافت و تا 16 سالگی در این شهر زندگی کرد و سپس به تفلیس رفت و به تحصیل پرداخت و تجارت پیشه کرد، و از این راه ثروتمند شد. و برای بقیه عمر به جز چند سفر اتفاقی در قفقاز زندگی کرد بخشی از افکار او که متاثر از «امیل زولا» است در کتاب احمد منعکس است.
آثار طالبوف به سبب گیرایی خاص آنها بین توده ها جریان اندیشه غربی را به سوی ایران تشدید نمود.(13)
بنابر برخی نوشته ها: حاجی شیخ فضل الله طالب اف را تکفیر کرد و بی دین خوانده و تالیفاتش را مخالف شرع اسلام اعلام داشت.
وی در مورد نفی علماء و تقلید از آنها می نویسد:
«قانون اساسی می خواهند، ولی تقلید فرنگی را جایز نمی شمارند. کسی نیست بگوید آخر خود این مجلس از صنایع کدام کارخانه است؟ و قانون اساسی از کدام زبان ترجمه شده؟ مگر همه این بساط از فرنگستان نیامده است؟ هزار سال گمراه جهالت بودیم و حالا اگر از علم تقلید کنیم چه زیانی به جهل ما وارد می سازد».(14)
3-میرزا یعقوب خان ارمنی
وی پدر ملکم خان، از مؤسسین فراموشخانه و جزء باند میرزا آقاخان نوری قاتل امیرکبیر، و عامل انگلیسی ها در تجزیه قسمتهایی از خراسان و وی حدود سال 1290 قمری در ایام اقامتش در اسلامبول خطاب به ناصرالدین شاه قاجار چنین نوشته است:
«سررشته ترقی و لزوم اصلاحات از تطبیق مناسبتهای قدیم با مناسبتها و مقتضیات قرارهای جدید عهد و زمان، به آسانی بدست می آید».
از جمله چیزهایی را که به عنوان نمونه ای از تطبیق آرای گذشته با عقاید جدید می کند، تاویل و تحریف غرب پسندانه «امر جهاد» است! می گوید:
«اکنون ضرورت جهاد (در ا مر مذهب بالمره) از اعتبار افتاده، و بعد از این رسم دفاع و جهاد را همین در امور دنیوی باید معمول داشت. مثلا در دفاع بالاجماع باید جوشید، در تحصیل خیر عام بالاتفاق باید کوشید، طغیان سیل را باید به اجماع دفع کرد، چنانکه در سایر کشورها در رونق و آبادی مملکت به اجماع عام، شرایط جهاد به عمل آوردند». (15)
4- پرنس ملکم خان ناظم الدوله ارمنی (1239ق-1326ق)
وی مغز متفکر فراموشخانه و پدر روشنفکری در ایران بود. وی در انعقاد قراردادهای استعماری از قبیل رژی، لاتاری، و غیره نقش واسطه گری را ایفا کرد.
از جمله کلمات او پیرامون اصلاحات دینی از این قرار است:
«...نصرانیت، یکی ازصدها دینی است که آسیا بوجود آورد، و چون به اروپا رفت و با فرهنگ یونانی بیامیخت، شکل منطقی و رنگ مادی گرفت. هر آینه آیین نصرانی دست نخورده میماند، مانند صدها کیش آسیایی که پیش از آن و پس از آن آمدند، از میان می رفت. من خود ارمنی زاده مسیحی هستم، ولی میان مسلمانان پرورش یافتم و وجهه نظرم اسلامی است. جوان بودم که به فساد مملکتم پی بردم و انحطاط مادی آن را شناختم. پس شعله اصلاح طلبی در من فروزان گشت.
در اروپا که بودم سیستم های اجتماعی و سیاسی و مذهبی مغرب را مطالعه کردم با اصول مذاهب گوناگون دنیای نصرانی و همچنین تشکیلات جمعیتهای سری و فراماسونری آشنا گردیدم. طرحی ریختم که عقل سیاست مغرب را با خرد دیانت مشرق بهم آمیزم، چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی فایده ای است. از این رو فکر ترقی مادی را در لفاف دین عرضه داشتم، تا هموطنانم آن معانی را نیک دریابند . دوستان و مردم معتبری را دعوت کردم، در محفل خصوصی از لزوم «پیرایشگری اسلام» سخن راندم. (همان ، ص 64 - 65)
5 - احمد کسروی
احمد کسروی و شریعت سنگلجی جزء پیروان پروتستانتیسم اسلامی بودند، که نوای آن قبل از آنها فراموشخانه انگلیسی بلند شده بود. این دو در زمان استقرار دیکتاتوری رضاخانی که تمام فریادها در حلقوم شکسته می شد مطرح گردیدند. و به آنها در ایران خفقان زده آن روز اجازه فعالیت همراه با تقویت همه جانبه داده شد.
کسروی عضو انجمن آسیایی همایونی لندن - بزرگترین لژ فراماسونری در خاورمیانه - بود. و همه فعالیتش در راستای ضدیت با اسلام بود. از قبیل حملات صریحش به اسلام در کتاب «در پیرامون اسلام» در عین حال عقده خود را به عنوان پاکدینی عنوان نمود. ومقصود او از پاکدینی خالی کردن اسلام از عقاید مسلم و عرضه اسلام بدون روحانیت و علماء بود. وی می نویسد: لذا نخست باید دانست اسلام دوتاست، یکی اسلامی که پاکمرد عرب هزار و سیصد و پنجاه سال پیش بنیاد نهاد و تا قرنها بر پا بود، و دیگری اسلامی که امروز هست و به رنگهای گوناگونی از سنی و شیعی و اسماعیلی و علی اللهی و شیخی و کریمخانی و مانند اینها نمودار گردیده. این دو را اسلام می نامند. ولی یکی نیستند و یکباره از هم جدایند، و بلکه آخشیخ ( = ضد) یکدیگرند... باید آشکاره گفت، از آن اسلام چیزی باز نمانده است، سخن از اسلام امروزی است. این اسلام نام این دستگاهی است که با دست ملایان می گردد، نه تنها سودی نمی دارد، زیانهای بزرگی نیز می رساند و مایه بدبختی می باشد...» (16)
و در جای دیگر می نویسد:«... چون از سالها ما به کوشش هایی به نام پاکدینی پرداختیم، در اینجا می خواهیم همبستگی را که میانه آن با اسلام است، باز نماییم... پاکدینی با اسلام بنیادشان یکی است، کوششهایی که ما به نام پاکدینی می کنیم، راستی آن است که به خواستهای اسلامی می دهیم و خود بنیاد آن را زنده می گردانیم...». (همان ، ص 86)
وی در کتاب ورجاوند بنیاد پس از اشاره به رنسانس علمی غرب می نویسد:«باید جنبشش نیز در رشته دین پدید آید».
و در جاهای دیگر همان کتاب پرده از پاکدینی خود را با انکار نبوت و معاد جسمانی اینچنین بر می دارد: «... فرهش چیست و شما آن را به چه معنی می دانید؟... اگر آن است که فرشته از آسمان بیاید، و پیام از خدا بیاورد، و میانه خدا باکسی پرده برخیزد، و او هر چه خواست بپرسد، و گاهی با خدا دیدار کند؟ این بیک باره دروغ است. فرهش آن است که خدا کسی را به آمیغها (حقایق) دانا گرداند، و برای تکان دادن به فهمها و خردها و نبردیدن با نادانیها و گمراهیها برانگیزد». (ورجاوند بنیاد، ص 94 - 108)
و در جای دیگر می نویسد:
«می گویند: درباره آن جهان چه می گویند؟... آیا می توان به آن باور داشت؟ می گویم: چرا نتوان باور داشت؟ در جایی که روان جز تن و جانست، پیداست که با مرگ آنها نابود نخواهد بود... در این جهان که جان و روان با هم است نمونه هر دو زندگانی هست. ولی در آن جهان، تنها زندگانی روانی خواهد بود...». (همان، ص 124)
«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت»          ادامه دارد...