تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۰۶۴۵۲

«امریکای شمالی کشوری است که به طور رسمی دیوان بین‌المللی لا‌هه آن‌را به اعمال تروریسم دولتی علیه کشور مستقل نیکاراگوئه در سال 1985 محکوم نموده است.»
حتی هیچ‌یک از کشورهایی که عضو ثابت فهرست‌های سیاه سالا‌نه وزارت امور خارجه امریکا در مورد تروریسم هستند، از چنین سوء پیشینه‌ای برخوردار نمی‌باشند.
تروریسم یک بیماری بین‌المللی است که بدون شک، حوادث 11 سپتامبر امریکا، آخرین مصادیق آن نخواهد بود،‌به همین دلیل، ائتلا‌ف علیه تروریسم به یک ضرورت تبدیل شده است.اما یک سؤال جدی در این‌جا مطرح می‌باشد: «چرا تا پیش از انفجارهای نیویورک و واشنگتن، فریاد قربانیان تروریسم به جایی نمی‌رسید؟ و یک سؤال جدی‌تر این‌که چرا اکنون قربانیان دیروز تروریسم به بهانه انتقام 11 سپتامبر مورد حمله و تهدید واقع شده‌اند؟
امریکا نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند به دو سؤال فوق پاسخ گوید و لذا پدیده تروریسم و مصادیق آن در آینده پیچیده‌تر و مشکل‌سازتر خواهد شد.
از اوایل دهه 1980 م، سازمان «سیا» در همکاری با سازمان اطلا‌عات محرمانه ارتش پاکستان (سی.آی.اس) و سازمان‌های اطلا‌عاتی عربستان، بریتانیا و امارات متحده عربی، به استخدام، آموزش و مسلح‌کردن مسلمانانی پرداخت که علا‌قه‌مند به شرکت در جنگ مقدس علیه اشغالگران افغانستان (روس‌های کمونیست) بودند. بنیادهای اصلی طالبان، گروه القاعده، بن‌لا‌دن و حتی گروه‌های چریکی کشمیر و فیلیپین در قالب همین برنامه سازمان اطلا‌عات مرکزی امریکا شکل گرفت. این نیروها، در سراسر گیتی پراکنده گردیدند و سپس در فهرست سیاه امریکا قرار گرفته و به بهانه‌هایی برای مداخله آن قدرت تبدیل شدند.
در مقابل، گروه‌هایی در فلسطین و لبنان شکل گرفت که هدف اصلی آن‌ها، رفع اشغال از سرزمین‌های غصب شده توسط صهیونیست‌ها است. این‌‌ها خود قربانی تروریسم «موساد» هستند و با حداقل امکانات برای آزادی سرزمین خویش می‌جنگند. اما امریکا در دوران اوج همکاری با بن‌لا‌دن نیز، گروه‌های فلسطینی و لبنانی را تروریست می‌خواند.
«جان کولی» در کتاب جنگ‌های نامقدس، از همکاری وزارت امور خارجه و سازمان سیای امریکا در دهه 1980 در آوارگی 250 هزار رزمنده مسلمان از سراسر دنیا سخن می‌گوید. در قالب این سیاست، سازمان سیا در تشویق تجارت مواد مخدر در هلا‌ل طلا‌یی نیز صاحب نقش می‌شود. هنوز ایالا‌ت متحده از روشن شدن جوانب این فعالیت‌ها جلوگیری می‌کند.
کولی در کتاب خود از تداوم روابط سیا با بن‌لا‌دن تا سال‌های اخیر پرده برمی‌دارد.
امریکا همچنین از متهمان بزرگ تروریسم دولتی است. پروفسور «جیمز بیل» در این‌باره می‌نویسد: حکومت امریکا در دهه 1980، ‌از این‌که خاک ایران را مورد تجاوز قرار داده بود، پشتیبانی کرد. همچنین با حمله به تأسیسات دریایی و نفتی ایران در خلیج فارس، محاصره اقتصادی، و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری (ایرباس) دشمنی خود را با جمهوری اسلا‌می ایران نشان داد.
جیمز بیل با ذکر این مصادیق نتیجه می‌گیرد که: این وارونه‌سازی حقیقت است که تهران را پایتخت و پایگاه مرکزی تروریسم در جهان امروزی بخوانیم و آن را برای همه حوادثی که در دنیای اسلا‌م رخ می‌دهد، سرزنش کنیم.
در این میان موضوع فلسطین، مصداقی روشن برای نشان دادن دوگانگی ایالا‌ت متحده در قبال تروریسم است. در حالی که کماندوهای امریکایی بدون اسناد کافی به دنبال افرادی می‌گردند که متهم به تروریسم در فلسطین هستند، رژیم صهیونیستی کودکان را ترور می‌کند و مسئولا‌ن آن بدان افتخار می‌کند. آیا هنوز جامعه جهانی از کشف این دوگانگی عاجز است؟!
بنابراین مهم‌ترین گره کار امریکا در این زمینه، موضوع اسرائیل است. مسلمانان در یک اقدام واکنشی، صهیونیست‌ها و به‌ویژه شارون را تروریست می‌دانند. تداوم برخورد دوگانگی امریکا با این پدیده، آخرین توجیهات آن قدرت را حداقل در جهان اسلا‌م برای مقابله با تروریسم از بین می‌برد. اما به نظر می‌رسد امریکایی‌ها حتی به قیمت متهم‌شدن به تروریسم، حاضرند در کنار صهیونیست ایفای نقش نمایند. بخش عمده اتهامات بوش علیه ایران در این راستا قابل ارزیابی است. در عین‌حال چنین سیاست‌هایی می‌تواند در آینده دست قربانیان را برای اقامه دعوا علیه بانیان تروریسم دولتی باز بگذارد. نگرانی در این زمینه، یکی از دلا‌یل اصلی برخورد امریکا با دادگاه‌های بررسی جنایات جنگی است.
در چندسال گذشته دولت‌ ایالا‌ت متحده امریکا اعلا‌م کرد به دلیل ناکارآمد بودن دادگاه‌های جنایات جنگی، آن‌ها را تعطیل خواهد کرد. شواهد نشان می‌دهد که موضوع ناکارآمدی دادگاه‌ها بهانه‌ای بیش نیست. حتی تحلیلگران غربی اعلا‌م کردند که این اقدام دولت بوش به سبب ترس نظامیان پنتاگون از کشانده شدن به پای میز محاکمه جنایتکاران جنگی است.
امریکا پیش از این تلا‌ش کرد تا نوعی مقررات بین‌المللی مبتنی بر جلوه‌هایی از کاپیتولا‌سیون را به دیگر کشورهای جهان تحمیل نماید و در قالب قواعد جدید،‌دادگاه‌های جنایت جنگی حق محاکمه نظامیان امریکایی را نداشته باشند. مقاومت کشورهای دیگر در مقابل این اقدام امریکا منجر به تصمیم تازه بوش شد که براساس آن فعالیت دادگا‌ه‌های مزبور تا سال 2008 میلا‌دی متوقف می‌شود. و به نظر می‌رسد سقف زمانی مزبور، مشخص کننده موعدی است که امریکایی‌ها با توسل به ابزارها و اقدامات مختلف حتی توسل به جنایت‌های جنگی توانسته‌اند خود را بر جهان تحمیل نمایند.
از آن‌جایی که حاکمیت کلی کشورها تجاوزناپذیر است، طرح مبارزه با تروریسم نباید به بهانه‌ای برای تسویه حساب با دولت‌های مستقل و هرچند کوچک جهان تبدیل شود.
از فردای حوادث امریکا، رسانه‌های آن کشور و برخی رسانه‌های اروپایی، نقشه‌های مختلفی از منطق ضد تروریستی منتشر ساختند، در فهرست آن ها تنها نام کشورهایی به چشم می‌خورد که با واشنگتن دارای اختلا‌فات سیاسی هستند. اگر چنین نقشه‌هایی مبنای عمل قرار گیرد، دیگر نمی‌توان برای این اقلا‌م، عنوان بین‌المللی به کار برد.
امریکا همواره از هر بهانه‌ای برای وارد آوردن فشار بر دشمنان خود و یا اعمال نفوذ دراین کشورها، سازمان‌های بین‌المللی و مراجع فرادولتی را مورد سوءاستفاده قرار داده است. لذا طرح مقابله با تروریسم باید با هدف ایجاد امنیت بین‌المللی و نه امنیت ملی یک کشور سامان گیرد.
بنابراین می‌توان به این جمع‌بندی رسید که تا زمانی که قدرت‌های سلطه‌گر از خشونت، تروریسم و جنایات سازمان یافته برای حفظ وضع موجود و استعمار کشورها و ملت‌های ضعیف استفاده می‌کنند، هیچ امیدی به ریشه‌کن شدن تروریسم نیست.