تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۷۰۱۳

مهناز عابدینی
پایان زندگانی هر کسی به مرگ اوست
جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است

سید حسن مدرس، در سال 1287 هجری قمری در روستای سرابه کچو از توابع اردستان به دنیا آمد. پدرش سیداسماعیل از سادات طباطبا و یکی از روحانیون سرشناس و با تقوای روستا بود. سیدحسن در شش سالگی بنا به تصمیم پدر از روستا به قمشه (شهرضا) مهاجرت کرد و در آنجا تا سن چهارده سالگی نزد جدش میرعبدالباقی که او نیز از روحانیون بزرگ زمان خود بود خواندن و نوشتن عربی و فارسی را آموخت. 16 ساله بود که پدربزرگش را از دست داد و بنا به وصیت وی، برای ادامه تحصیل راهی اصفهان شد و از این پس زندگی طلبگی خود را آغاز کرد. سیدحسن به مدت 5 سال صرف و نحو و منطق را نزد اساتید بزرگ آن زمان از جمله آیت‌الله میزرا عبدالعلی هرندی و "ملامحمد" معروف به آخوند کاشانی، شیخ مرتضی یزدی و نیز سیدمحمدباقر درچه‌ای آموخت.
پس از آن برای ادامه تحصیل به نجف اشرف رفت و در کلاس درس آیت‌الله شیرازی مرجع تقلید و پیشوای شیعیان جهان شرکت کرد و تلاش خود را در کسب علم داد تا اینکه به درجه اجتهاد رسید. آیت‌الله مدرس در طول مدت اقامتش در نجف روزهای پنج‌شنبه و جمعه را کارگری می‌کرد و مزد دو روزکار خود را پنج روز بقیه هفته برای تهیه پوشاک و خوراک و سایر لوازمات اولیه زندگی هزینه می‌کرد. در آخرین روزهای تحصیلش در نجف، عده‌ای از مردم شهرضا پیش وی رفته و از او خواستند که به شهرضا برگردد. ایشان نیز پس از مشورت با اساتید خود به ایران آمد و در اصفهان اقامت گزید و در آنجا در مدرسه جده واقع در بازار اصفهان به تدریس پرداخت.
از موضوعات مهم زندگی آیت‌الله مدرس مبارزات وی علیه ابرقدرت‌ها و مزدوران داخلی بود. او مردی شجاع، صادق، مبارز، با تقوا و شخصیتی سیاسی و عالم بود که با مخالفین اسلام مبارزات سرسختانه‌ای داشت و نیز یکی از پنج نفر روحانیون و عالمانی بود که به هنگام قانون‌گذاری مجلس شورای ملی کار نظارت بر قوانین و تطابق آن را با اسلام و مذهب شیعه به عهده داشت. پس از پایان دوره دوم مجلس از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد. آیت‌الله مدرس علاوه بر نمایندگی مجلس مدیریت و ریاست مدرسه عالی (شهید مطهری) را نیز به عهده داشت. وی در این مدرسه برای اولین‌بار طرح امتحان طلاب را برگزار کرد و با تدوین نظامنانه‌ای برای پذیرش طلاب، امتحان ورودی گذاشت.
پس از آن که رضاخان تاجگذاری کرد از آنجا که مرحوم مدرس را مانع بزرگی بر سر راه خود می‌دید تصمیم گرفت کار مدرس را یکسره کند و ترورش نماید. در پی این تصمیم یک روز صبح در یکی از کوچه‌های سرچشمه (کوچه سرداری) از پشت‌بام او را به گلوله بستند. مدرس سریع خود را به دیوار کنار کوچه رساند و عمامه خود را با عصا بالا گرفت و عبا را با دست‌های خود به طرف آن بالا برد به سر عصا در حالی که عمامه مدرس روی آن بود و به منزله سر وی تلقی می‌شد بیش از هفت گلوله اصابت کرد و مدرس از مرگ نجات یافت. این سوءقصدها و تهدیدها ادامه داشت تا اینکه به دستور رضاخان شبانه به خانه‌اش ریختند و پس از ضرب و شتم و فحاشی نسبت به وی و فرزندانش او را دستگیر و به یکی از روستاهای سنی‌نشین در نزدیکی‌های مرز افغانستان به نام خواف تبعید کردند.
از دوران تبعید مدرس ده سال گذشت و او در این مدت بر مردم خواف تاثیر فوق‌العاده‌ای گذاشت از جمله اقدامات وی برقراری ارتباط و پیوند برادری بین شیعه و سنی و نیز به وجود آوردن زمینه ازدواج‌های پی‌در‌پی شیعیان و اهل تسنن می‌باشد. مدت زمانی که شهید مدرس در تبعید بسر می‌بردند به ایشان از طرف علمای اهل سنت پیشنهاد فرار از دست مامورین رضاخانی داده شد ولی او قبول نکرد. وقتی به او پیشنهاد دادند که لااقل به بام زندان برو و نفسی تازه کن، ایشان نپذیرفته و فرمودند: "تا وقتی ظلم هست همه جا زندان است". این محبوبیت مدرس در بین تسنن موجب نگرانی رضاخان شد تا جایی که این بار رضاخان تصمیم به اعدام وی گرفت و او را به کاشمر انتقال داد و به رییس شهربانی آنجا دستور داد که با سم او را بکشند ولی او نپذیرفت و از ریاست شهربانی برکنار و به تهران احضار شد. پس از او شخص دیگری به عنوان کفیل شهربانی مامور این کار گردید و سرانجام عصر روز 27 رمضان برابر با دهم آذر 1316 هجری شمسی به هنگام غروب سه نفر از عوامل رضاخان به سلول وی در زندان کاشمر رفته و سید را مجبور کردند چایی را که درونش سم است بخورد. آیت‌الله مدرس به عذر روزه بودن از خوردن آن امتناع می‌کند ولی مزدوران دست و پای او را گرفته و چای را به حلقش می‌ریزند. مدتی گذشت و سم اثر نکرد و مدرس به نماز خواندن و راز و نیاز پرداخت. وقتی دیدند هیچ اتفاقی نیفتاد وحشیانه عما‌مه‌اش را به گردنش پیچانده و او را خفه و شبانه غسل داده و پیکرش را در باغ مزار کاشمر دفن کردند.
روحش شاد و یادش گرامی