ناصر بهرامیراد
نشست انتخاباتی اخیر اصلاح طلبان در سعدآباد با هر هدف و تحت هر عنوانی که برگزار شده باشد- نمایش همدلی یا نمایش قدرت- مجموعه گزارش های رسانه های طرفدارشان حاکی است یکی از دغدغه های اصلی آنان نگرانی از تداوم رویگردانی و بی اعتنایی مردم نسبت به این جریان بوده است. یکی از سخنرانان تندمزاج این نشست که پیش از این هم وزیر اسبق ارشاد او را از چریک بازی در دوران اصلاحات نهی کرده بود، به صراحت از آنچه «طلسم عصر جمعه» می نامید ابراز نگرانی کرد و بر شکستن این طلسم تاکید ورزید. مفهوم عصر جمعه در ادبیات انتخاباتی کشور کاملاً معلوم است؛ هجوم گسترده مردمی که تا قبل از آن ساعت به هر دلیل نتوانسته اند آرای خود را به صندوق ها بریزند ولی به هیچ عنوان حاضر نیستند از حق قانونی و طبیعی خود برای مشارکت در سرنوشتشان بگذرند و در موارد بسیار، مسئولان مربوطه را وادار ساخته اند ساعات رأی گیری را تمدید کنند.
دغدغه ای را که چریک اصلاح طلب در نشست سعدآباد نتوانست پنهان کند دغدغه ای جدی است که جا دارد بزرگان جریان اصلاحات روی آن تعمق کنند و درپی شناخت و ریشه کنی مشکل برآیند. آنان پیش از این هم به طور مشخص در انتخابات ریاست جمهوری در دام پدیده ای که این سخنران نام طلسم جمعه را برای آن برگزیده، گرفتار آمده اند و آن زمان هم به جای ریشه یابی به فرافکنی روی آوردند. یا از خواب اصحاب کهف سخن گفتند و یا از حزب موهوم پادگانی و در شرایطی که رئیس دولت و وزیر کشور اصلاحات بر سلامت انتخابات پای می فشردند، با این شیوه خیال خودشان را راحت کردند.
امروز هم به نظر نمی رسد تلاشی برای داشتن یک نگاه واقعی به مشکلات درونی اصلاح طلبان در میان آنان شکل گرفته باشد. دبیرکل سابق مشارکت اخیراً در یک نشست انتخاباتی ادعا کرد موانع داخلی اصلاحات خوب ارزیابی و شناسایی و از اشتباهات تاکتیکی پند گرفته شد ولی نتیجه ای که خود او از این به اصطلاح پندپذیری ارائه داده نشان می دهد هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. این جملات را بخوانید: «موانع داخلی اصلاحات وقتی خوب ارزیابی و شناسایی شد حاصل اولیه آن ائتلافی است که در سراسر کشور شکل گرفته و به یک معنا در طول تاریخ انقلاب بی سابقه است... امروز می بینیم همه جریان های اصلاحات در سراسر کشور با لیست واحد به میدان می آیند ولی جریان مقابل ما از دو لیست گرفته تا پنج لیست در انتخابات حاضر شده است... اگر ما در این انتخابات هیچ دستاوردی نداشته باشیم یعنی هیچ کس از ما نتواند به داخل شورای شهر برود، مطمئن باشید خود این ائتلاف آغاز راهی است که بسیاری موانع را در آینده از پیش پا برخواهد داشت.»
کمترین برداشتی که در لحظه اول به ذهن می رسد این است که یکی از عناصر سیاسی شاخص در جریان اصلاحات حتی خبرهای روزمره انتخاباتی را رصد نمی کند تا برایش معلوم شود فقط در تهران تاکنون حداقل چهار لیست منتشر شده که همگی شان از مدعیان جدی اصلاح طلبی هستند و برخی حتی از مظلومیت خود در میان بقیه فغان برداشته اند، بگذریم از آنها که در اعتراضی تلویحی به دوستان خودشان، اعلام کرده اند که از ارائه لیست خودداری خواهند کرد. دبیرکل سابق حزب مشارکت البته چنان که گویی ادعای خودش را باور نداشته باشد، در عین حال به این اقرار کرده که قرار نیست با ائتلاف کذایی اتفاق خاصی بیفتد و کسی از آنها به شورای شهر برود. این در حالی است که او و همفکرانش چپ و راست مصاحبه می کنند و خبر می دهند که اگر مردم حضور گسترده داشته باشند، بی تردید برنده میدان خواهیم بود. آیا راست می گویند؟ اگر چنین باشد یکی از شرایط مشارکت بالا، احترام گذاشتن به مردم و آرایشان است. در چند انتخابات اخیر، نه پیش و نه پس از اعلام نتایج شمارش آرا، چنین چیزی از اصلاح طلبان دیده نشده است. سرمقاله هفته گذشته یکی از روزنامه های منتسب به این طیف که مردم را به خاطر انتخابشان در سوم تیر 84 زیر تیغ ملامت گرفته بود، تنها تکرار مضمونی است که عناصر اصلاح طلب از انتخابات دوم شورای شهر به بعد مدام بر زبان رانده اند، و معلوم نیست فردای 24 آذرامسال ماجرای بر هم ریختن میز بازی که 4 تیر 84 رقم خورد، دوباره و چندباره تکرار نشود.
آویختن به طناب های پوسیده ای نظیر مظلوم نمایی، ادعای رد صلاحیت های گسترده، دروغ روشنی تحت عنوان نداشتن رسانه و مانند آن مشکل جریان اصلاحات را رفع نخواهد کرد.
دل بستن به اختلاف سلیقه و نظر در میان اصولگرایان هم- اگرچه بهره ای از واقعیت داشته باشد و در جای خود قابل انتقاد است- مرهم جراحات پیکر زخمی اصلاحات نیست.
انحصار طلبی، سهم خواهی، تفرق و پنجه به روی یکدیگر کشیدن، هر چقدر عمیق، تنها زخم هایی نبودند که در هشت سال گذشته بر این پیکره وارد شد. دبیر کل سابق مشارکت درست می گوید که اینها اشتباهات تاکتیکی بوده اند و با رسیدن به لیست واحد- اگر لیست واحدی وجود داشته باشد- برطرف شده اند. اما مشکل اصلاحات و اصلاح طلبان استراتژیک است؛ از نوع جنس نگاهی که باید منطبق بر آرمان های انقلاب به مردم داشت. مقایسه کنید، میان نگاه امام راحل(ره) که خود را خدمتگزار ملت می خواند، و شهید بهشتی که جزو «شیفتگان خدمت» بود، و رهبر معظم انقلاب که از نوکری مردم سخن گفته اند، با کسانی که هشت سال پا بر سر اعتقادات این ملت گذاشتند، و شورای اول تهران رابه تعطیلی کشاندند و تا آستانه متوقف ساختن انتخابات مجلس هفتم پیش رفتند، و در انتخابات ریاست جمهوری نهم... ،
اصحاب این نوع نگاه امروز هم فکر می کنند اگر در سعدآباد جشن رسیدن به ائتلاف برگزار کنند، همه چیز به خیر و خوشی تمام شده است.
مردم را نباید به چشم جمع های کاملاً مطیعی دید که تنها در انتظار صدور فرمان از جانب رهبران احزاب هستند تا به میدان بیایند و مناصب را تقدیم افراد مورد نظر آنها کنند. این آفتی است که احزاب ایرانی در یک سده اخیر همواره گرفتار آن بوده اند و هرگز هم نخواسته اند و نتوانسته اند از این دام برهند.
اگر مردم به رسمیت شناخته شوند، آن وقت صحنه انتخابات به عرصه مسابقه خدمت تبدیل می شود و در چنین میدانی هر یک از جریان های اصولگرا و اصلاح طلب با ارائه برنامه های مؤثرتر و چهره های کارآمدتر و بی ادعاتر خود را در معرض آرایشان قرار می دهند، بی آن که هراسی از «طلسم عصر جمعه» به دل راه دهند.