مهدى رشنو
چندى است که در برخى مطبوعات و نشریات ایدههایى نظیر “پلورالیسم”، “قرائتهاى مختلف از دین” و “دین تریاک اجتماع است” به استاد شهید مرتضى مطهرى نسبت داده مىشود و سعى مىشود، از زبان آن بزرگوار این افکار در جامعه ترویج شود. لازم به ذکر است که بحث پلورالیسم به شکل امروزى آن در زمان استاد مطرح نبوده است ولى شبهاتى در مورد حقانیت تمام ادیان ترویج مىشده است که استاد شهید به عنوان یک اسلام شناس آگاه این انحرافات فکرى را کشف و خنثى مىساختهاند. آن چه در ذیل مىآید نکاتى است که در این رابطه با پژوهش و تفحص در کتابهاى مختلف ایشان، به دست آمده است.
الف) تاکید بر وحدت ادیان روشن است که پلورالیسم و کثرتگرایى دینى پیش فرض خود را تکثر ادیان و تنوع حق قرار مىدهد. ولى استاد شهید در موارد متعدد تاکید مىکند که از نظر قرآن تنها یک دین داریم. “... در سراسر قرآن اصرار عجیبى است که دین، از اول تا آخر جهان، یکى بیش نیست و همه پیامبران بشر را به یک دین دعوت کردهاند. در سوره شورى آیه 13 چنین آمده است: “خداوند براى شما دینى قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحى کردیم و به ابراهیم و موسى و عیسى نیز توصیه کردیم” قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت مىکردهاند. “اسلام” مىنهند.(2) وى در جاى دیگر مویدى براى این برداشت خود ارایه مىکند: “... قرآن هرگز کلمه دین را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. از نظر قرآن آن چه وجود داشته دین بوده نه ادیان... قرآن کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفى مىکند نه چند تا، یک نام روى آن مىگذارد و آن اسلام است. البته مقصود این نیست که در همه دورهها، دین خدا با این نام خوانده مىشده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است. بلکه مقصود این است که حقیقت دین داراى ماهیتى است که بهترین معرف آن لفظ اسلام است و این است که مىگوید: “انالدین عندالله الاسلام”(3)
استاد شهید با توجه به این که دین را یکى معرفى مىکنند، در صدد بر مىآیند که تفاوت شرایع آسمانى را تبیین کنند. از کلمات ایشان مىتوان سه دلیل براى این اختلاف و تفاوت استفاده کرد:
1- مقتضیات زمان، خصوصیات محیط و تکامل بشر:”... اصول مکتب انبیاء که دین نامیده مىشود یکى بوده است، تفاوت شرایع آسمانى یکى در یک سلسله مسایل فرعى و شاخهاى بوده که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگیهاى مردمى که دعوت شدهاندمتفاوت مىشده است و همه شکلهاى متفاوت اندامهاى مختلف یک حقیقت وبه سوى یک هدف و مقصود بوده است و دیگر در سطح تعلیمات بوده که پیامبران بعدى به موازات تکامل بشر، در سطح بالاترى تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده القا کردهاند... و به تعبیر دیگر بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانشآموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا بردهاند این تکامل دین است از اختلاف ادیان”.(4)
2- تحریف کتب مقدس: وى با طرح آیه 9 سوره حجر: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون” ما خود این کتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم، مىگوید: “در این آیه با قاطعیت کم نظیرى از محفوظ ماندن قرآن از تحریف و تغییر و نابودى سخن رفته است. یکى از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیلهایى است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ مىداده است و به همین جهت آن کتابها و تعلیمات، صلاحیت خود را براى هدایت مردم از دست مىدادهاند. ظهور پیاپى پیامبران تنها معلول تغییر وتکامل شرایط زندگى و نیازمندى بشر به پیام نوین و راهنمایى نوین نیست. بیشتر معلول نابودیها و تحریف و تبدیلهاى کتب و تعلیمات آسمانى بوده است.”(5)
3- تفاوت در شکل اجرا “... اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانى پیامبران از نوع اختلافات مکتبهاى فلسفى یا سیاسى یا اجتماعى یا اقتصادى که مشتمل بر افکار متضاد است نبوده است؛ انبیاء تماما داراى یک مکتب و یک تز بودهاند. تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر، یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاسهاى عالىتر با کلاسهاى دانىتر، یا از نوع تفاوت اجرایى یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است... شکل اجرایى یک اصل کلى نیز در شرایط گوناگون متفاوت مىشود. بسیارى از اختلافات در روش انبیا از نوع تفاوت در شکل اجرا بوده است و نه در روح قانون...”(6)
ب) رد حقانیت تمام ادیان: از آن چه گذشت روشن شد که استاد شهید دین را واحد مىداند و تفاوت و اختلاف ادیان را امرى عارضى تلقى مىکنند ولى ایشان به این حد بسنده نمىکنند و در کتاب عدل الهى صراحتا “حقانیت همه ادیان” و به عبارتى “کثرتگرایى دینی” را زیر سوال مىبرند اینک عبارات استاد:
“دین حق در هر زمانى یکى بیش نیست و بر همه کس لازم است از آن پیروى کند. این اندیشه که میان برخى از مدعیان روشنفکرى اخیرا رایج شده است که مىگویند همه ادیان آسمانى از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند، اندیشه نادرستى است البته صحیح است که میان پیامبران خدا اختلاف و نزاعى وجود ندارد. پیامبران خدا همگى به سوى یک هدف و یک خدا دعوت مىکنند. آنان نیامدهاند که در میان بشر فرقهها و گروههاى متناقض به وجود آورند. ولى این سخن به این معنا نیست که در هر زمانى چندین دین حق وجود دارد و طبعا انسان مىتواند در هر زمانی، هر دینى را که مىخواهد بپذیرد، بر عکس معناى این سخن این است که انسان باید همه پیامبران را قبول داشته باشد... پس لازمه ایمان به همه پیامبران این است که در هر زمانى تسلیم شریعت همان پیامبرى باشیم که دوره او است و قهرا لازم است در دوره ختمیه به آخرین دستورهایى که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم.
بسیارى از مردم زمان ما طرفدار این فکر شدهاند که براى انسان کافى است که خدا را بپرستند و به یکى از ادیان آسمانى که از طرف خدا آمده است انتساب داشته باشد. دستورهاى آن را به کار بندد. شکل دستورها چندان اهمیتى ندارد، حضرت مسیح هم پیغمبر است و حضرت محمد هم پیغمبر است، اگر طبق آیین مسیح عمل کنیم و هفتهاى یک بار به کلیسا برویم صحیح است و اگر هم طبق آیین حضرت خاتمالانبیاء عمل کنیم و هر روز پنج بار نماز بگذاریم درست است. اینان مىگویند مهم این است که انسان به خدا ایمان داشته باشد و طبق یکى از برنامههاى خدایى عمل کند... ولى ما این ایده را باطل مىدانیم، درست است که دین خدا در هر زمانى متعدد است و ما حق داریم هر کدام را که بخواهیم انتخاب کنیم چنین نیست؛ در هر زمان یک دین حق وجود دارد و بس؛ در این زمان اگر کسى بخواهد به سوى خدا راهى بجوید باید از دستورات دین خاتمالانبیا راهنمایى بجوید. قرآن کریم مىفرماید: “من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخره من الخاسرین”(8)“ “هر کس غیر از اسلام دینى بجوید هرگز از او پذیرفته نمىشود و او در جهان دیگر از جمله زیان کاران خواهد بود.
اگر گفته شود که مراد از اسلام، همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است ولى حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایهاى است که به دست حضرت خاتمالانبیا ظهور یافته است و قهرا کلمه اسلام بر آن منطبق مىگردد و بس”.(9)
هدف از ذکر این جمله طولانى آن بود که معلوم گردد شهید مطهرى ولو اسمى از پلورالیسم نمىآورد ولى جان مایه و رکن اصلى آن را که حقانیت تمام ادیان است را به نقد مىکشد.
ج) صراط مستقیم و نه صراطهاى مستقیم:
ایشان با استمداد از مباحث فلسفى ثابت مىکنند که تنها یک شاهراه و خط سیر به سوى سعادت فرا روى انسانها گشوده شده است: “از نظر قرآنى سیر تکاملى جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت شده و هدفدار است و بر روى خطى است که “صراط مستقیم” نامیده مىشود و از لحاظ مبدا و مسیر و انتها مشخص است. انسان و اجتماع متحول و متکلم است ولى راه و خط سیر مشخص و واحد مستقیم است: “و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لاتتبعوالسبل فتفرق بکم عن سبیله”.(10)
یکى خط است از اول تا به آخر
بر او خلق خدا جمله مسافر
قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همه پیامبران با همه اختلافاتى که در راهنمایى و دادن نشانى بر حسب وضع و موقع زمانى و مکانى دارند، به سوى یک مقصد و یک شاهراه هدایت مىکنند، جاده ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن را توضیح مىدهد. زیرا ختم نبوت آن گاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد؛ اما اگر همان طور که خود بشر در تکاپوست و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائما دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد مسیر، مشخص نباشد و در هر برههاى از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهى است که ختم نبوت معقول و متصور نمىباشد.”(11)
این سخن شهید، ایدههایى نظیر تلون و تنوع حقیقت را که در توجیه صراطهاى مستقیم گفته مىشود.(12) به شدت متزلزل مىسازد و این نشانگر تفکر ژرف بین و شگفتى ساز آن متفکر قرن است که گویى اکنون به صورتى زنده و گویا شبهات روز را طرح کرده و رد مىسازد.
د) نفى پیامدها و لوازم پلورالیسم:
در این بخش پایانى سعى شده به برخى از توالى فاسده ایده پلورالیسم اشاره و از کلمات گهربار استاد دررد آنها مدد جسته شود:
1-خاتمیت و جاودانگى اسلام: پلورالیسم چون بر این عقیده است که راههاى سعادت بىشمار است و هیچ پرسیده شود براى آن قائل نیست لذا به هیچ روى ادعاى خاتمیت و جاودانگى را از هیچ دینى حتى اسلام نمىپذیرد. شهید مطهرى در کتاب “ختم نبوت” از اندیشه خاتمین دفاع مىکند و ضمن اشاره به آیه 40 احزاب از آن به عنوان دلیل رسمى بر خاتمیت حضرت محمد صلىالله علیه و آله یاد مىکند.(13) و در جاى دیگر آن را از ضروریات اسلام معرفى مىکند: “این مطلب که دین اسلام و شریعت اسلامیه شریعت خاتم است یعنى بعد از پیامبر اسلام دیگر پیغمبرى هرگز نخواهد آمد جزء ضروریات دین اسلام است. اگر کسى منکر خاتمین بشود منکر اسلام شده است.”(14)
او در اثبات این اعتقاد و دفع شبهات مىنویسد: “در طبیعت پدیدهها متغیرند نه قانونها. اسلام قانون است نه پدیده. اسلام آن وقت محکوم به مرگ است که با قوانین طبیعت ناهماهنگ باشد. اما اگر چنان که خود مدعى از فطرت و سرشت انسان و اجتماع سرچشمه گرفته باشد و با طبیعت و قوانین آن هماهنگى داشته باشد، چرا بمیرد؟”(15) “اسلام در وضع قوانین و مقررات خود رسما احترام فطرت و وابستگى خود را با قوانین فطرى اعلام نموده است. این جهت است که به قوانین اسلام امکان جاودانى بودن داده است” ایشان در ادامه نوشتار چگونگى جاودانه بودن اسلام را تبیین کرده و شبهات وارده را با بیانى متین و استوار پاسخ گفته و در نهایت دین حداقلى را رد مىکند. (16)
2- ناسخیت اسلام: از آن جا که کثرتگرایى دینى همه ادیان را بر حق مىداند، نمىپذیرد که دینى ادیان از خود را نسخ کرده باشد و آنها را از حجیت و حقانیت ساقط کرده باشد. حال ببینیم شهید عزیز ما در این باره چه مىفرمایند:
“نسخ در قانون الهى وجود دارد. علت نسخ هم همان طور که عرض کردم آن علتى نیست که معمولا در قوانین بشرى هست یعنى پى بردن به نقص قانون. این در علوم بشرى صادق است ولى در علم الهى صادق نیست پس چرا نسخ مىشود؟ از لحاظ مقتضیات زمان است قانون که به وسیله پیغمبر سابق آمده است از اول محدود به زمان معین بوده است. یعنى خداوند تبارک و تعالى از اول که این شریعت را نازل کرده است براى همیشه نازل نکرده است که بعد پشیمان شده باشد، بلکه از اول براى یک مدت موقت نازل کرده است تا بعد از آن که مدت منقضى شد شریعت دیگرى بیاورد پس چرا از اول براى همیشه وضع نکرد؟ مىگوییم هر زمانى یک اقتضایى دارد.”(17)
3- جامعیت و کمال دین اسلام
پلورالیسم و صراطهاى مستقیم همه ادیان را از لحاظ حقانیت در یک درجه مىبیند زیرا معتقد است ادیان به تکافو ادله و تعادل قوا و علل رسیدهاند و اگر این کثرت به وحدت رسیدنى بود، تاکنون رسیده بود. (18)
اما متفکر شهید با اثبات جامعیت و کمال دین اسلام آن را از همه ادیان ممتاز مىداند: “اسلام طرحى است کلى و جامع و همه جانبه و معتدل، حاوى همه طرحهاى جزئى و کارآمد در همه موارد... قرآن کتابى است که روح همه تعلیمات موقت و محدود کتب دیگر آسمانى را که مبارزه با انواع انحرافها و بازگشت به تعادل است در بر دارد. این است که قرآن خود را مهیمن و حافظ و نگهبان سایر کتب آسمانى مىخواند.” (19)
“پیوند نبوتها و رابطه اتصالى آنها مىرساند که نبوت یک سیر تدریجى به سوى تکامل داشته و آخرین حلقه نبوت مرتفعترین قله آن است.” (20)
با عنایت به آن چه آمد کاملا بدیهى است که شهید مطهرى دین را تکاملبخش و سعادتساز مىدانند و این که در جایى دین را تریاک اجتماع معرفى مىکنند،(21) در حقیقت قرائتهاى ناصحیح از اسلام به خصوص برخى اندیشههاى متحجرانه قبل از انقلاب که مردم را به اسم دین به سکون، سکوت بىدانشى و ... دعوت مىکردند، نفى مىکنند ولى جناب آقاى آقاجرى که عنوان مىکند: دین افیون تودهها و حکومتهاست،(22) دینى را مىگوید که وارد عرصه حکومت شود و با این سخن در واقع در سکولاریسم صحه مىگذارد و لذا به هیچ وجه این دو عبارت (تعبیر استاد شهید و عبارت جناب آقاجری) با هم تناسبى ندارند و این ظلمى بس بزرگ به آن شهید عالیقدر است که افکار انحرافى و التقاطى که او خود اولین مخالف با آن بود به ایشان نسبت داده شود.