تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۷۱۶۰
ظرافت‌های فتح خرمشهر به روایت شهید صیاد شیرازی
اشاره: این جمله مشهور امام(ره) را لابد شنیده‌اید که «خرمشهر را خدا آزاد کرد». اما چگونه؟ پاسخ این سوال از روایت سراسر صدق و اخلاص سرار شهید، صیاد شیرازی به خوبی روشن می شود: ... تمام وجودم را اضطراب گرفت. با خودم زمزمه کردم که خدایا! این چه اضطرابی است که در وجودم آمده؟ ما هر چه داشتیم و نداشتیم را پشت سر این فرمان گذاشتیم؛ هر چه آبرو، حیثیت، مقام و مسئولیتی و شناختی که این برادران از ما داشتند. خوب اگر نگیرد چه می شود؟ باتشکر از معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی که متن این مصاحبه را برای چاپ در یالثارات ارسال کردند. با هم متن این مصاحبه را می‌خوانیم:

* آمده ایم از عملیات بیت المقدس برایمان بگویید...
** صیاد شیرازی: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. با برآوردی که من دارم فکر کننم حداقل سه یا چهار جلسه‌ی دو ساعته می‌خواهد تا بتوانم مقدمات و مراحل مختلفش را برایتان بگویم.
* طرح‌ریزی عملیات به چه زمانی بر می‌گردد؟
** صیاد شیرازی: درست آبان ماه سال 1360. آن سال این طور تشخیص دادم که دانشکده‌ی فرماندهی و ستاد ارتش به طور موقت تعطیل شود و استادان آن به مناطق عملیاتی مامور شوند.
* شما به عنوان فرمانده نیروی زمینی وقت ارتش از این دستور دنبال چه بودید؟
** صیاد شیرازی: تقویت قرارگاههای مقدم نزاجا در جنوب و غرب و تشکیل گروه‌های طرح‌ریزی.
* و نتیجه؟
** صیاد شیرازی: طی این هماهنگی که بین ارتش و سپاه به عمل آمد، مقرر شد طرح‌ریزی سه عملیات عمده که مکمل عملیات پیروزمند ثامن الائمه به حساب می‌آمد به طور همزمان شروع و به ترتیب تقدم اجرا شوند؛ طریق القدس، فتح‌المبین و بیت‌المقدس.
* با وجود استحکامات و تجهیزات بالای عراق در خرمشهر، به نظر شما چه چیزی باعت پیروزی رزمندگان در این عملیات شد؟
** صیاد شیرازی: کلید پیروزی اخلاص در رزمندگان، وحدت، یکپارچگی، استقامت، اطاعت از ولایت و توکل به خدا بود. در این صورت مطمئناً پیروزیم و هیج قدرتی نیست که بتواند در مقابل نیروی حق و نیروی اسلام بایستد. ضمناً اشتباه بزرگ تاکتیکی دشمن در گسترش نیروهایش نیز نقش بسزایی در انی موفقیت داشت. عرض رودخانه کارون 300-200 متر بیشتر نبود. عراق فکر می‌کرد وسیله و امکانات لازم را برای عبور از کارون نداریم؛ برای همین نیروی ضعیفی را با فاصله زیادی از رودخانه‌ی کارون مستقر کرده بود.
* عملیات قرار بود در چه مناطقی انجام شود؟
** صیاد شیرازی: منطقه‌ای که عملیات بیت‌المقدس در آن طرح‌ریزی شد، از شمال محدود می‌شد به رودخانه کرخه کور و نیسان، از شرق به کارون، از جنوب به خرمشهر و اروند رود، از غرب هم به کرانه‌های هورالعظیم و شط‌ العرب.
* این اولین عملیات مشترک ارتش و سپاه بود؟
** صیاد شیرازی: نه، قبل از این هم عملیات‌های دیگری داشتیم. مثل ثامن‌الائمه، فتح‌المبین و طریق‌القدس. در این عملیات هم قرارگاه کربلا تقسیم کار کرد: قرارگاه قدس در شمال، خاتم در مرکز و نصر را در جنوب سارمان داد. در هر قرارگاه رزمندگان ارتش و سپاه ید واحدی شدند، فرماندهی واحدی پیدا کردند و تحت امر قرارگاه کربلا آماده‌ی عملیات شدند.
* عملیات همانطور که برنامه‌ریزی کرده بودید پیش رفت؟
** صیاد شیرازی: حتی بهتر از آنچه که پیش‌بینی می‌کردیم. همان شب اول به لطف خداوند متعال رزمندگان موفق شدند 12 کیلومتر دیگر به پیشروی ادامه دهند. تمام نیروهایی را هم که در مسیرشان بودند تار و مار کردند. مخصوصاً در این مرحله تعداد زیادی تانک به غنیمت گرفتیم. آن قدر سرعت تک بالا بود که از یکی دو روز متوجه شدیم در بعضی از جاها، خط اول ما روی دژ خودمان نیست و روی دژ عراقی‌هاست، یعنی بیشتر از آنچه فکر می‌کردیم در منطقه زید جلو رفته بودیم.
* پس هر سه قرارگاه توانسته بودند به مواضع مورد نظر برسند؟
** صیاد شیرازی: همه‌شان که نه، فقط محور فتح موفق عمل کرد. محور نصر هم به کمک قرارگاه فتح آمده بود. آن قرارگاه هم نرفته بود سراغ هدف خودش. در نتیجه ما به صورت یک پیکان به جلو می‌رفتیم. برآورد داشتیم دشمن با این نحوه‌ی حرکت ما تصور کند نوک پیکان حمله به طرف بصره است.
* که همین طور هم شد...
** صیاد شیرازی: بله، این همان موضعی بود که دشمن سعی زیادی در نگهداری‌اش داشت. در این مرحله از عملیات چون رزمندگان ما 12 گیلومتر پیشروی کردند و رفتند به طرف مرز، عراق هم به وحشت افتاد و مواضع را خالی کرد.
* به گمانم توی همین مرحله از عملیات بود که کار گره خورد و تلفات زیادی دادیم؟
** صیاد شیرازی: بله، برای خودمان هم سوال بود. اولش نمی‌دانستیم چرا تلفات می‌دهیم، ولی زود از این ابهام در آمدیم. با بچه‌های خط اول مشورت کردیم، گفتند: «دشمن آتش سنگینی را روی ما در سطح زمین اجرا می‌کند.» بعد متوجه شدیم تیربارهای 23 میلی‌متری را که برای ضد هوایی است خوابانده‌اند روی سطح زمین و آتش درو اجرا می‌کنند. به این شکل همه‌ی بچه‌های ما را قلع و قمح می‌کردند و اجازه نمی‌دادند که به آنها نزدیک شوند. در آن لحظات، فرسودگی و حالت عجیبی بر ما حکمفرما شد. همان موقع بود که متوجه شدیم قرارکاه قدس فریاد می‌زند: «دشمن دارد به شدت از زیر کرخه‌ی کور می‌رود عقب، هر چه دنبالشان می‌کنیم، بهشان نمی‌رسیم.» با فرار لشگر 5 مکانیزه و 6 زرهی برای یک لحظه جاده اهواز به خونین شهر وصل شد. الحاق قرارگاه قدس و فتح انجام شد و تقریباً عمده‌ی منطقه‌ای را که در طرح عملیات بیت‌المقدس پیش‌بینی کرده بودیم آزاد شد. هر سه قرارگاه روی یک خط بودند.
* از خود شما شنیدیم، تمام عملیات یک طرف، آزادی خونین شهر طرف دیگر...
** صیاد شیرازی: با وجود اینکه حدود 5 هزار کیلومتر از استان خوزستان آزاده شده بود و حدود 5 هزار نفر اسیر گرفته بودیم ولی مردم مرتب از پشت جبهه تماس می‌گرفتند و می‌پرسیدند خرمشهر چی شد؟ در شرایطی که همه منتظر آزادسازی خرمشهر بودند و موقعیت فعلی ما و 23 شبانه‌روز نبرد را نمی‌توانستند بفهمند، مسؤولیت ما بالا می‌رفت و کار، روی شانه‌هایمان بیشتر سنگینی می‌کرد.
* راهکاری هم به ذهنتان رسید؟
** صیاد شیرازی: به فرماندهان فشار آوردیم که در شلمچه دشمن را قطع کنند. دو شب پشت سر هم حمله کردیم. تلفات سنگینی هم وارد کردیم، ولی موفق نشدیم. حتی تلفات هم دادیم؛ داشتیم برمی‌گشتیم که یکی از فرمانده لشکرها گفت دیگر به ما نگویید فرمانده لشکر! گفتیم: «چطور؟!» گفت: «این قدر لشکرم لاغر شده که دیگر توانایی ماموریت لشکر را ندارم.» کلی تلفات رزمی، شهید و مجروح داده بودیم.
* در این شرایط بهتر نبود عملیات متوقف می‌شد؟
** صیاد شیرازی: مطالبی که فرماندهان از وضع یگان‌هایشان می‌گفتند نمایان می‌ساخت که باید به سرعت نیروها را بازسازی کنیم، اما توان و رمقی برای واحدها نمانده بود.
* نظر شما و سردار رضایی غیر از این بود؟
** صیاد شیرازی: ما در قرارگاه کربلا کلی روی این قضیه فکر کردیم. حداقل دو ماه فرصت برای بازسازی لازم بود تا آمادگی حمله به خرمشهر را پیدا کنیم. هرچه فکر کردیم به نتیجه نرسیدیم. می دانستیم دشمن از این فرصت بهتر از ما استفاده می کند، خودش را در معرض خطر می بیند، قطعاً محکم کاری می کند که ما دیگر نتوانیم به سنگرهای آنها دست پیدا کنیم و یا باید کلی تلفات می دادیم.
* مگر راهی غیر از آنچه فرمانده لشگرها می گفتند برایتان مانده بود؟
** صیاد شیرازی: راه را خدا پیش ما گذاشت. خداوند یک امداد عظیم نصیب من و سرار رضایی کرد. در سراسر مدتی که در جبهه بودم، امدادی بالاتر از آن احساس نکردم. در این امداد به یک طرح رسیدیم. وقتی که آن را با هم در میان گذاشتیم، بین ما یک ذره بحث هم درنگرفت که نقطه نظر مختلفی داشته باشیم. دو مسئولی بودیم که یک فکر و یک طرح واحد داشتیم. به برکت سعی و اخلاص رزمندگان، یاری خداوند نصیبمان شده بود.
* فکر نمی کنم این طرح با خواسته‌ی فرمانده ها مطابقت داشته باشد؟
** صیاد شیرازی: مشکل کار هم همین بود. نمی دانستیم چطور فرمان را به آنها ابلاغ کنیم. کلی با آنان بحث کردیم و می خواستیم یک طرح دیگر را مطرح کنیم. حتماً با خودشان می گفتند پس طرح های ما چی شد؟ می دانستیم قبول کردن این طرح برایشان سنگین است.
* مطمئناً کار سختی است. مسئولیت ابلاغ را شما به عهده گرفتید یا سردار رضایی؟
** صیاد شیرازی: من. ایشان هم قبول کرد و گفت: اشکالی ندارد. از طرف من هم شما به پساه و ارتش ابلاغ کنید.
* و همه شان را کشاندید داخل جلسه؟
** صیاد شیرازی: آن هم یکی از تاریخی ترین جلسات. مقدمه را طوری گفتم که احساس کنند فرصتی برای بحث نیست و به عبارت دیگر این دستور است که ابلاغ می شود و باید فقط برای اجرا بروند. وقت کم بود و اگر می خواست بین عملیات فاصله بیفتد، طرح خراب می شد.
* پس دستور، دستور یک فرمانده بود؟
** صیاد شیرازی: خودم را هم به عنوان یک مامور قلمداد کردم. به آنها گفتم من ماموریت دارم. تصمیم فرماندهی قرارگاه کربلا را به شما ابلاغ می کنم، خواهش می کنم خوب گوش کنید. اگر سوال داشتید بپرسید تا روشن تر توضیح بدهم. ماموریت را بگیرید و سریع بروید بریا اجرا. وقتی ماموریت را ابلاغ کردم در یک لحظه همه به هم نگاه کردند و آن حالتی که فکر می کردیم پیش آمد. اعتراضات زیاد بود. احمد متوسلیان، حسین خرازی، احمد کاظمی، همه اعتراض کردند. حتی یکی از سرهنگ های ارتش گفت:" ببخشید جناب سرهنگ اما راهکارهای زیادی برای عملیات دادیم، این جزء هیچ کدام از راهکارها نبود." فی البداهه خداوند به زبانم چیزی آورد، گفتم:" تصمیم فرمانده در مقابل راهکارهایی که ستادش به او می دهد از سه حالت خارج نیست. یا یکی از راهکارها را قبول می کند و دستور صادر می کند، یا تلفیقی از راهکارها را به دست می آورد و آن را ابلاغ می کند یا هیچ کدام از آنها را انتخاب نمی کند و خودش تصمیم می گیرد؛ چون او بایستی به مسئولین بالا و خدا جواب بدهد. فرمانده ملزم به تصمیم گیری و اتخاذ تدبیری است که پیش خدا جوابگو باشد نه پیش انسانهای دیگر. این حالت سوم است. خداوند متعال می فرماید:" فان مع العسر یسرا (سوره انشراح آیه 4) و ما را کشاند تا نقطه اوج سختی و یک دفعه آسانی را نازل کرد بدون اینکه خودمان نقش زیادی داشته باشیم." جریان جلسه یک دفعه برگشت، همه شان بلند شدند و گفتند:" خیلی عذر می خواهیم که این مطلب را بیان کردیم. ما تابع دستور هستیم و الان می رویم دنبال اجرا". با هم هماهنگ کردند و شروع کردند به تقویت فرماندهی.
* طرحتان چه بود؟
** صیاد شیرازی:‌ طرحی که به عنوان جرقه امید و امداد الهی در ذهن خود احساس کردیم این بود که گفتیم درست است که ما 25 روزاست درحال جنگیم و فرماندهان می گویند که بریده ایم و نیروهایمان باید بازسازی شوند، ولی این را نمی توانیم نادیده بگیریم که اگر قرار باشد خونین شهر آزاد شود؛ الان باید آزاد شود. این را هم می دانیم که نیرویش را نداریم که آزادش کنیم، ولی حداقل می توانیم خونین شهر را محاصره کنیم؛ یعنی از یک جا برویم بین خونین شهر و شلمچه. آن دفعه که نتوانستیم از شلمچه برویم حالا از یک جای دیگر می رویم که آسان تر باشد و اعلام کنیم خونین شهر را محاصره کردیم. همین باعث می شود نیروها بیشتر و زودتر به جبهه بیایند و ما تقویت شویم.
* پس به طرح تان خیلی مطمئن بودید؟
**‌ صیاد شیرازی:‌ باید این طور می شد ولی جلسه که تمام شد، تمام وجودم را اضطراب فراگرفت. با خود زمزمه کردم که خدایا! این چه اضطرابی است که در وجودم آمده؟ ما هرچه داشتیم و نداشتیم را پشت سر این فرمان گذاشتیم؛ هرچه آبرو، حیثیت، مقام مسئولیتی و شناختی که این برادران از ما داشتند، خوب اگر نگیرد چه می شود، دفعه بعد توی اتاق های جنگ نمی شود این طور دستور داد چون یاد صحنه های قبلی می کنند.
*‌ پس طبق محاسباتی که با آقای رضایی داشتید خرمشهر آزاد می شد؟
**‌ صیاد شیرازی:‌ نه اصلا، آنچه توی ذهن ما بود تصویری از آزادسازی نبود، بلکه محاصره خونین شهر بود تادر قدم بعدی شهر آزاد شود. عمق عملیات 5- 4 کیلومتر بیشتر نبود. باید از جاده خرمشهر به اهواز و شرق آن یعنی رودخانه عرایض رد می شدیم و خودمان را به اروند می رساندیم تا اعلام کنیم خونین شهر را محاصره کرده ایم. آن هم درحالی که محاصره کامل نبود، یک بخش از خونین شهر. جنوب شهر را اروندرود تشکیل می داد که آن طرفش دشمن بود، می توانست به راحتی با توپخانه از آن طرف بکوبد. با داشتن جزایر ام الرصاص و سهیل، خیلی راحت می توانست پشتیبانی هایش را انجام دهد، ولی ما همین را هم پیروزی می دانستیم.
* و دوباره هر سه قرارگاه را وارد عمل کردید؟
**‌ صیاد شیرازی: به طور کامل نه، گفتیم از بین لشکرهای سپاه و ارتش، نیروهایی را که توانشان بالاتر است انتخاب می کنیم؛ دیگر نمی گوییم قرارگاه فلان بجنگد. ببینید توی لشکرها کدام واحدها وضعشان بهتر است، آن را که سالم تر است به کار می گیریم. تیپ های انتخابی سه محور را تشکیل دادند. محور غربی، یعنی سمت راست را حضرت رسول(ص) با تیپ یک از لشکر 21، محور وسطی را تیپ 3لشکر 77و یک تیپ از سپاه، محور سمت چپ که به خونین شهر وصل می شد، تیپ 8 نجف. البته محور سمت راست و چپ اصلی بودند؛ محور وسط فقط یک مقدار تعرض می کرد؛ سمت راست و چپ با دشمن تماس داشتند ولی وسطی از جلو با دشمن تماس داشت و به آب می خورد.
* ظاهراً گسترش منطقه عملیاتی مانع از آن شد که بتوانید هر سه محور را با هم هماهنگ کنید؟
** صیاد شیرازی: کاملاً. قرار شد هر سه محور با هم تک کنند و کار را انجام بدهند. اما از همان شب اول محور سمت راست توان دشمن را برید، شکاف را ایجاد کرد و رفت جلو، ولی خیلی جلو رفت احمد متوسلیان می گفت: هنوز سمت چپ من آزاد است. من دارم هم از راست می خورم و هم از چپ. دو محور دیگر جلو نمی رفتند.
* فکر می کنیم حالا وقت این است که عملیات را کنار بگذاریم و در چنین شرایط حساسی، صحبت های شما را به عنوان فرمانده بشنویم؟
** صیاد شیرازی: همه این اتفاقات 25روز یک طرف و این یک دو ساعت یک طرف. ساعت 10شب عملیات شروع شده بود و حالا 30/4 صبح بود. هر کار کردیم دو محور را بگیریم، نشد. به صبح که می رسیدیم دیگر اوضاع ما به هم می ریخت و هیچ کاری نمی توانستیم بکنیم. آن هایی هم که جلو رفته بودند باید بر می گشتند. بچه ها همه از شدت خستگی از حال رفته بودند. حدود نماز صبح بود، نمازم را که خواندم، گفتم: «بخوابم». ولی دلم نمی آمد از کنار بی سیم جایی بروم. در همان اتاق جنگ زیر نورافکن ملحفه ای پهن کردم، گفتم دراز بکشم. یک مقدار آرامش پیدا کنم. حالم خیلی گرفته بود گفتم: «دیگر امیدی نیست، هر کاری از دستمان بر می آمد انجام دادیم، خدایا خودت می دانی! دریغی نکرده ام، هیچ کس دریغی نکرده، پس کمکمان کن.»
* جایی شنیده‌ایم در همان لحظات از فرط خستگی خودتان خوابتان می‌برد...
** صیاد شیرازی: بله و بلافاصله خواب سیدعالیقدری را دیدم که با عمامه مشکی آمد داخل قرارگاه ما، چهره اش گرفته و غمناک بود. همه یکپارچه احتراممان برانگیخته شد. ایشان مثل اینکه کارش را انجام داده باشد و کار دیگری نداشته باشد گفت «می خواهم بروم، کسی نیست مرا راهنمایی کند؟» بلافاصله دویدم جلو و گفتم «من آمادگی دارم! به حالت تبسم به من نگاه کردند؛ این اظهار محبت، خیلی من را متأثر کرد و به گریه افتادم، گریه ام آن قدر شدت داشت که از خواب پریدم، 20دقیقه از زمانی که خواب دیده بودم گذشته بود ولی انگار اصلا خوابم نمی آمد، حالت خاصی را احساس کردم. همان موقع توی بی سیم داشتند تکبیر می گفتند؛ دو محوری که گیر کرده بودند، باز شده و رسیده بودند به اروند. یعنی سه محور با هم رسیده بودند به اروند و به لطف خدا تمام مشکلات ما در پیشروی حل شده بود.
* می شود گفت دیگر خرمشهر را محاصره کرده بودید، نمی خواستید وارد شهر بشوید؟
** صیاد شیرازی: ریسک بزرگی بود. اتفاقا برادر خرازی با کد و رمز اطلاع داد وضعیت ما خوب است و گفت، توانسته ایم حدود 700 نفر از نیروها را متمرکز کنیم، اگر اجازه بدهید از جایی که عراقی ها خط محکمی ندارند بزنم به خط دشمن، توی خونین شهر. اما 700نفر نیروچی بود که ما می خواستیم به خونین شهر حمله کنیم؟!
* دوباره یک تصمیم و یک دستور سرنوشت ساز؟
** صیاد شیرازی: حالت خاصی بر ما حاکم شده بود. زیاد خودمان را پایبند مقررات و فرمول های جنگ نمی کردیم که این کار بشود یا نشود، گفتم، بزنید! ایشان زد، یک ساعت هم طول نکشید. ساعت 8 صبح بود که فریاد آنها بلند شد، گفتند «ما زدیم، خوب هم گرفته، عراقی ها جلوی ما دست ها را بالا برده اند ولی تعداد آنها دست ما نیست.
* آقای خرازی توانست با 700 نفر نیرو آن همه اسیر را جمع کند؟
** صیاد شیرازی: نمی شد که به عراقی ها بگوییم شما بروید توی سنگر ما نیرو نداریم! باز خداوند یاری کرد و تدبیری اتخاذ شد که جالب بود. اما به نیروهایی که در خط داشتیم گفتیم به صورت دشتبان، به صورت صف یعنی طرف غرب بایستند؛ منظورمان این بود که اینها را هدایت کنیم بیایند روی جاده و از طریق جاده فعلا پیاده بروند به طرف اهواز. آمدنشان تا بعدازظهر طول کشید، 14هزار و پانصد نفر اسیر گرفتیم. بالاخره رفتیم داخل خونین شهر اما صف اسرا تمام شدنی نبود!
* با وجود مواضع و استحکامات عراق در خرمشهر تصور دشمنان ما و جهان غیر اسلام این بود که ما توان دفع عراقی ها را نداریم؟
** صیاد شیرازی: هیچ کس تصورش را نمی کرد. موقعی که خرمشهر آزاد شد، اصلا ورق برگشت. صدام هم کاملا تغییر موضع داد. صدامی که دم از قادسیه و پیروزی می زد، یک دفعه دم از پایان قادسیه زد خداوند متعال در این نمایش قدرت نشان داد و چه وحشت و رعبی در دل اینها انداخت. با اینکه هنوز عقبه شان قطع نشده بود و با این که توی سنگرهای مستحکم بودند و با اینکه اگر هم به آنها امکانات نمی رسید، اقلا 15- 10 روز دیگر می توانستند مقاومت کنند، ولی خداوند رعبی به دل آنها انداخت که حتی یک ساعت هم مقاومت نکردند.
* اگر از فتح خرمشهر که نقش کلیدی در تغییر جنگ داشت بگذریم، چرا شما معتقدید که نبردی عظیم تر از عملیات بیت المقدس نداریم؟
** صیاد شیرازی:‌ ممکن است عملیات های دیگر سروصدا کرده باشد ولی بعد از عملیات بیت المقدس تمام منطقه عملیات تا پایان جنگ دست خودمان ماند. 170 کیلومتر طول جبهه ما بود، وسعت عملیات حدود 6هزار کیلومتر مربع بود، دشمن از آغاز تجاوز در این منطقه مستقر شده بود و بالاترین رقم اسیر در همین عملیات گرفته شد، حدود 20هزار نفر می توانیم بگوییم بالاترین رقم غنائم جنگی در این عملیات به دست آمد، طولانی ترین نبردی که شبانه روز جنگیدیم و پیشروی کردیم، در همین عملیات بود؛ حدود 25روز هیچ عملیاتی نداشتیم که به این اندازه از پل تاکتیکی به این سرعت استفاده کنیم، 5پل شناور زده شد و حدود 40هزار نفر یک شبه عبور کردند و بیش از 2 هزار خودرو سبک و سنگین و تانک و نفربر در همان شب عبور کردند. رهبر معظم انقلاب هم در نکته ظریفی فرمودند: پس از این عملیات صحنه سیاست به نفع جمهوری اسلامی برگشت.
* و حرف آخر؟
** صیاد شیرازی: عظمتی که در عملیات بیت المقدس بود برای ما کلاس درس بود، درسش همین بود که هرگاه با توکل به خدا می جنگیم و دشمنان را سرکوب می کنیم، انتظار داریم خداوند هم ما را یاری کند تا پیروز شویم.