محمد بخشنده
افکار عمومى جهان تاکنون فقط به پیشینه سیاسى وقایع آمریکاى لاتین خیره شده است. اما زیر لایه سیاسى این حوادث زنجیره اى، موجى از پیامد اقتصادى پنهان است. جنبش هاى انتخاباتى آمریکاى لاتین به معناى واقعى یک خیزش تمام عیار علیه نظم و نظام اقتصادى این منطقه بود. گروه هاى مردمى که سیل آسا و خودجوش، آراى خود را به صندوق ها سرازیر کردند سوداى رهایى از چنگ فقر و عقب ماندگى را در سر داشتند. اکنون در فرداى انتخابات ونزوئلا، اکوادور، نیکاراگوئه و بولیوى همه جا سخن از سرنگونى رژیم هاى غربگرا است. اما در پرده دیگر این حوادث، رژیم ها و الگوهایى رو به افول نهادند که سالیان درازى بر اقتصاد و تجارت این سرزمین حکم مى راندند. از همین روست که صاحبان صنایع و سررشته داران تجارت انرژى بیش از اهل سیاست به پیام حوادث آمریکاى لاتین گوش سپرده اند همان ها که از منبع بیکران انرژى این منطقه بهره مى جستند.
از این منظر است که ناظران معتقدند پیام ها و پیامدهاى اصلى جنبش هاى انتخاباتى آمریکاى لاتین هنوز در راه است. توده هاى فقیر که آن صحنه هاى اعجازگونه را پاى صندوق هاى رأى خلق کردند ، منتخبان خود را با پوشه اى از اندیشه ها و تصمیم هاى انقلابى راهى خانه قدرت کرده اند. «رستاخیر فقرا» زمانى رخ خواهد نمود که آن ایده ها و تصمیم ها به منصه ظهور برسند. از کاراکاس تا برازاویل، رهبران توده اى وعده داده اند که خزانه اقتصاد را ر روى فقرا خواهند گشود و ثروت ملى را در این سامان به دست صاحبانش خواهند بر گرداند.
پرچم جنبش اقتصادى در دست یک سرخپوست
شاید خط شکن این میدان، اوو مورالس باشد که حتى پیش از ورود به کاخ ریاست جمهورى با بیگانگان اتمام حجت کرد. او این هشدار را در چشم طرف هاى سرمایه گذار اروپایى و آمریکایى نشاند که منتظر مماشات و مصالحه نخواهد نشست. سرخپوست 46ساله بولیوى وقتى بر کرسى قدرت نشست، اولتیماتومى شش ماهه براى کمپانى هاى اروپایى و آمریکایى نوشت. او همه قراردادها و معاهدات اقتصادى کمپانى هاى چندملیتى را ملغى اعلام کرد و با این اقدام، بولیوى را در مسیر تصمیم هاى توفنده اقتصادى قرار داد. طرف هاى مورالس در این مبارزه بزرگ، همگى قدرت هاى پرآوازه جهان اقتصاد و انرژى بودند: شرکت هاى رپسول از اسپانیا، توتال از فرانسه، اکسون از آمریکا، بریتیش گاز از انگلیس، پتروبراس از برزیل.
اما از شهرت و قدرت این غول هاى اقتصادى هیچ اثرى در روحیه و روان سیاستمدار بولیویایى پیدا نبود. مورالس در برابر کسانى که قدرت هاى پنهانى و افسانه هاى این غول ها را به رخ کشیدند خشم توده هاى فقیر آمریکاى لاتین را نشان داد و شیرهاى نفت و گازى که شاهرگ حیات اقتصادى خطه غرب به آن وابسته است. مورالس نیز چون همتایان انقلابى اش از عمق پیوستگى اقتصاد جهان مدرن بر چاه ها و معادن آمریکاى لاتین باخبر بود. از طرفى او مى دانست ورود در این میدان مبارزه چه افقى از امید را به روى مردم رنجور این منطقه مى گشاید. لذا در راهى که آغاز کرده بود و تصمیمى که وعده داده بود تردید و هراس به دل راه نداد.
در روز دوشنبه اى که در تقویم جهان صنعت و سرمایه دارى دوشنبه سیاه نام گرفت، مورالس اعلام کرد که منابع نفت و گاز بولیوى را ملى مى کند. او حتى از ارتش و سربازان وطنش خواست از این حرکت چون مجاهدتى وطن پرستانه پشتیبانى کنند و نظامیان را گسیل کرد تا کنترل حوزه هاى نفت و گاز را در دست گیرد. مورالس در فرمان صادره که رنگى از سیاست هاى حماسى داشت گفت: «از این پس کلیه حوزه هاى نفت و گاز کشور تحت اراده فرزندان ملت و پابرهنگان بولیوى اداره خواهد شد و دولت مالکیت، اختیار و کنترل کامل این منابع را بازپس خواهد گرفت.
حرکت مورالس نخستین شوکى بود که جنبش هاى سیاسى آمریکاى لاتین براى دنیاى اقتصاد به ارمغان مى آورد، تصمیم رهبر سرخپوست بولیویایى ها چنان غافلگیرانه بود که حتى همفکران چپگراى او در اسپانیا نیز بهت زده شدند.
مبارزهاى گستردهتر از حرکت چاوز
بى گمان ریسک مبارزه اى که مورالس آغاز کرد، بسیار بزرگ تر از چاوز بود. اگر رهبر کاراکاس در تصمیمات اقتصادى خود آمریکایى ها را به چالش کشیده بود، مورالس جبهه اى گسترده از منافع دولت هاى غربى از فرانسه تا انگلیس و از اسپانیا تا آمریکا را به مخاطره انداخت.
برپایه گزارش محافل اقتصادى در این ماجرا پاى منافع 26شرکت خارجى، درگیر بود. منافع کسانى که از سال ها پیش در این سرزمین و میادین نفت و گاز و معادن به اکتشاف، حفارى و پالایش و تولید سرگرم بودند. پهنه اقتصادى بولیوى در حوزه منافع طرف هاى غربى جایگاهى منحصربه فرد دارد. سرزمینى که نام دومین منبع ذخیره گاز آمریکاى جنوبى را به خود گرفته و میزان ذخایر آن حدود 550میلیارد متر مکعب برآورد شده است. علاوه بر این روزانه 40هزار بشکه نفت از آن استخراج مى شود.
به جز نفت وگاز، بولیوى داراى معادن طلا، نقره و مس است. خارج کردن این همه منابع اقتصادى از چنگ بازیگران اقتصادى، چندان آسان نبود. مورالس براى این کار به تاکتیکى سیاسى ـ حقوقى دست زد تا راه را بر اعتراض و اقامه دعوا ببندد. او نقشه خود براى ملى کردن منابع طبیعى این کشور را با یک ضرب الاجل شش ماهه عملیاتى کرد. 180روز به طرف هاى خارجى و شرکاى سنتى بولیوى مهلت داد تا به تغییر و تجدیدنظر در قراردادها و معاهداتى بپردازند که در نظر مورالس و قاطبه حامیانش ناعادلانه و سودجویانه بود و بالاخره درست در پایان این مهلت قانونى و ضرب الاجل، او تصمیم خود را به اجرا درآورد. مورالس هنگام قرائت بیانیه ملى شدن نفت و گاز بولیوى این تصمیم خویش را به خواست ملى و ریسمان عدالت آویخت و گفت: «ما با معامله و مشارکت با خارجى ها مخالفتى نداریم ولى خواسته و مقصود هر بولیویایى معامله اى عادلانه و منصفانه با جهان خارج است».
به هر تقدیر در روزى که جهان، در نقطه اى از آمریکاى لاتین، نظاره گر مبارزه پرشور یک رهبر پرنفوذ براى شکست شرکاى سیاسى آمریکا و اروپا بود، در نقطه اى دیگر، عضوى دیگر از این رهبران طرح مبارزه اى بزرگ تر را علیه شرکاى اقتصادى غرب طراحى مى کرد. اگر نتیجه مبارزه سیاسى یکشنبه کاراکاس به حذف حلقه هاى نفوذ ایالات متحده انجامید، بى شک، ماحصل مبارزه یکشنبه در لاپاز، رشته بلندى از منافع اقتصادى غرب را دچار مخاطره خواهد کرد. تاریخ و زمانى که مورالس براى اعلام تصمیم حساس خود تعیین کرده بود، تصادفى نبود، او درست روزى که نغمه پیروزى قاطع چاوز، فضاى آمریکاى لاتین را فراگرفت عملیات بزرگ خود در بستر اقتصادى غربى ها را آغاز کرد.
اتحادى بر گرد یک جهانبینى
مورالس در تصمیم و اندیشه اقتصادى خود تنها نیست و همین معادله مقابله و مبارزه را براى طرف هاى غربى و حریفان او دشوار مى کند. شاید با نگاه به تجربه سرکوب جنبش ملى شدن صنعت نفت ایران و ده ها جنبش دیگر، عبور از این دست نهضت ها براى کمپانى هاى کارکشته امرى محال نبود چه آن که بازیگران بازار نفت و انرژى اندوخته اى سرشار از ترفند و تجربه در مواجهه با جنبش هاى انقلابى دارند. اما آنها اکنون در بولیوى با نمونه اى کاملاً متفاوت روبه رو هستند، آتشى که از جرقه ملى شدن نفت و گاز بولیوى برخاسته بشدت خطر گسترش و اشاعه به سایر نواحى آمریکاى لاتین را دارد. هرگونه بى احتیاطى در برخورد با این کانون آتش مى تواند نقاط حساس دیگرى را نیز مشتعل سازد. بنابراین حرکتى که در لاپاز شروع شده نقطه پایانش بولیوى نخواهد بود. نسل امروز رهبران آمریکاى لاتین، پیش از آن که در عالم سیاست طرح رفاقت ریخته باشند در وادى اندیشه اقتصادى به هم پیوند خورده اند. کافى است، نطق ها و نظرات انتقادى آنها حول مسائلى چون مناسبات حاکم بر اقتصاد و سیاست بین الملل، روابط دولت ها و ملت ها و یا الگوهاى توسعه و رشد اقتصادى را از نگاه بگذرانیم.
آنها یکپارچه و همصدا نئولیبرالیسم و تجلیات آن را در سیاست و اقتصاد به چالش مى کشند. معتقدند، این اندیشه از گشودن گره نیازهاى مبرم زندگى بشر ناتوان است و در میدان زمامدارى نئولیبرالیسم نسخه اى ناخوانا براى درمان درد توده هاى نیازمند است. مورالس و دوستانش ابایى از این ندارند که به غرب بگویند پروژه آزادى و دموکراسى را تا زمانى که در این نواحى آسیب پذیر، رفاه، بهداشت موجود نیست، سطح آموزش و استاندارد زندگى پایین است به تأخیر بیندازد. این سخن بارها از زبان مورالس، چاوز و دیگر رهبران چپگراى آمریکاى لاتین شنیده شده که جامعه و مردم گرسنه و اسیر فقر لیبرالیسم برایش مفهومى ندارد.
مورالس در یکى از نشست هاى خود با روزنامه نگاران به صراحت گفته بود که «با شکم سیر و بدون داشتن نیازهاى روزمره در اتاق هاى گرم نشستن و از لیبرالیسم ایده آل سخن گفتن کارى است آسان ولى تا عمل صدها سال فاصله دارد».
بنابراین تصمیم اخیر مورالس بر پشتوانه اى از عقاید تکیه کرده است که باید به عنوان «بینش مشترک» نسل جدید رهبران آمریکاى لاتین بدان نگریست. آنها با وعده و آرمان تغییر مسیر جویبار ثروت و اقتصاد به سوى برهوت فقر و زندگى فقرا به صحنه آمده اند و این حرکت را نوعى تکلیف انقلابى و رسالت تاریخى مى بینند که از عایدات و درآمد نفت و گاز و دارایى کشور براى پر کردن حوزه هاى فقر و تأمین مایحتاج معیشتى وى استفاده کنند.
تأمین نیازهاى آموزشى، بهداشتى مردم
براى درک این رشته از آرمان مورالس و دوستانش باید در اجزاى دیگر تفکرات اقتصادى آنها تأمل کرد. آنجا که روند تاریخ منطقه و سرگذشت سیاسى سرزمین خود را بر محور سودجویى و یغماگرى صاحبان قدرت تحلیل مى کنند. چنانکه مورالس در مصاحبه مطبوعاتى اش مى گوید: فقر و تهیدستى این سرزمین ریشه در غارت و فساد عده اى اندک دارد و تأکید مى کند «جان مردم بولیوى از فساد اقتصادى و تبعیض ها و بند و بست ها به لب رسیده است».
بنابراین آنچه امروز بر زبان چاوز جارى شده یا بر اراده مورالس فعلیت یافته است برخاسته و منبعث از یک خاستگاه فکرى است خاستگاه و مشربى که سر تضاد و مواجهه با جبهه فکرى غرب دارد، اى بسا که واقعیات جهان سیاست و دیپلماسى آنها را بر مدارا و همزیستى با هووى فکرى اش وادار کند اما قانون و قاعده ناسازگارى این جنبش ها یا جناح ها و جبهه هاى غربى به راحتى تغییر نخواهد کرد. حال ممکن است این تضاد روزى در قالب تقابل سیاسى دولت استقلال طلب چاوز با آمریکایى ها جلوه کند و در برهه اى دیگر به شکل سلاح ملى شدن از آستین سرخپوست ساده زیستى مثل مورالس برآید.