تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۷۹۳۹
اشاره: بر روی اکران شبکه خبری «سی ان ان»، «میخائیل گورباچف» رژه ارقام فاجعه مالی آمریکا را -که در بورس های سراسر جهان نیز مشهود است- با چشمانی که چیزی از آنها خوانده نمی شود، نظاره می کند. و اگر چه هیچ چیز مسرور کننده ای در آنها نمی بیند، اما از خنده ای کوتاه و ناگهانی نیز نمی تواند خودداری کند: «این را دیگر نمی توانند بگویند که تقصیر کمونیسم یا روسیه است. خودشان به تنهایی آن را بنا کرده اند، با دست های خودشان. اعتبار آمریکا از این موضوع تاثیر پذیرفته و دیگر نابود شده است. همینطور، الگوی اقتصادی و اجتماعی و جهانی سازی بی نظم و بدون سازماندهی اش، که به همه جهان نیز آن را آموزش داده است.» رهبر سابق شوروی به خبرنگاران بیشماری که وی را با سؤالات پی در پی خود پیرامون بحران مالی، «جنگ سرد جدید»، «پوتین» و «مدودوف» و... بمباران کرده اند، یادآوری می کند که حتی اندیشه دیدار «ونیز سن سرولو»- با عنوان «محیط زیست: از هشدار جهانی تا هشدار برای رسانه ها»- خود بیانگر آن است که بسیاری چیزها می توانست از قبل پیش بینی شود، و در واقع پیش بینی نیز شده است. و این که، تولد «مجمع سیاسی جهان» پنج سال پیش در «بوسکو مارنگو» و «تورینو» دقیقا پاسخی بوده است به این احساس درونی که «در آستانه یک بحران بزرگ جهانی قرار داریم.» «گورباچف» در آغاز سخنان خود می گوید: همان زمان بسیار واضح و روشن بود که الگوی جهانی سازی آمریکایی پایدار نبوده، مولد تشنجات بسیار در نظام ها خواهد بود. و این بحران مالی که پیامدهای مخرب آن بر اقتصاد جهانی بسرعت بارز خواهد شد، تنها بحران موجود نیست. بحران های دیگری نیز وجود دارد که به طور همزمان و با سرعتی فزاینده در حال بروز هستند. بحران هایی در زمینه انرژی، آب، موادغذایی، جمعیت، تغییرات آب و هوایی، تخریب اکوسیستم ها و... من در آن زمان چیزهایی گفتم که هیچکس بدانها گوش نسپرد. این که، برای رویارویی با خطراتی که در افق نمایان می گردد -و برخلاف برخی ادعاها در مورد غیرقابل پیش بینی بودنشان، کاملاهم قابل پیش بینی و جلوگیری هستند- لازم بود معماری نوینی برای نهادهای بین المللی در نظر گرفته شود، چرا که کاملابارز و مسلم است که آنچه ما داریم توانایی مقابله با این خطرات را ندارد. چهره فلاکت بار «صندوق بین المللی پول» را ببینید که، غرق در عظمت چشمگیر فاجعه مالی، چگونه در غبار وحشت بورس ها گم شده است! اما، این صرفا یک نمونه است. واقعیت این است که این معماری نوین فرض را بر شناسایی کثرت گرایی جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی می گذاشت. بدین معنا که، پس از فروپاشی اتحاد شوروی کشورهای قدرتمندی وجود داشتند که مایل بودند نقشی فعال ایفا کنند. که از آن جمله اند، چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی، اندونزی و البته، روسیه. اما برعکس، واشنگتن آسانترین راه حل را برگزید، راه حل امپراتوری را! آنها بر این پندار بودند که قادرند- و حتی، این وظیفه را دارند- که بتنهایی و برای همگان تصمیم بگیرند. و طبیعتا، با ایجاد ثروت برای خودشان، بدهکار شدن و چاپ ده ها و شاید صدها میلیارد دلار اسکناس که هیچ پشتوانه دیگری جز قدرت نظامی شان نداشت. و حالا، ما با انگشت نشان می دهیم که جهان تک قطبی شکست خورده است. زیرا، علاوه بر این که عمیقا ناعادلانه بود، بلحاظ سیاسی نیز غیرواقع بینانه و از نقطه نظر فیزیکی توجیه ناپذیر و غیرقابل تحمل هم بوده و هست.

* منظور شما از این توصیف که «بلحاظ فیزیکی توجیه ناپذیر و غیرقابل تحمل است»، چیست؟
** منظورم این است که در مغایرت با قوانین فیزیک و شیمی قرار دارد، زیرا که در نظامی با منابع محدود نمی تواند توسعه ای نامحدود وجود داشته باشد. و الگوی یک نظام کاپیتالیستی که از قوه محرکه ای برخوردار است، تماما براساس توهماتی در مورد بی حد و حصر بودن منابعی ناموجود بنا شده است. نمی توان بر روی منافعی که باید به هر قیمت روز به روز افزایش یابند، حساب کرد زیرا که لحظه ای فرا می رسد که نمودار سیری نزولی اختیار می کند. به همین ترتیب، نمی توان به سمت مصرف بی رویه و نامحدود سوق داد، زیرا که منابع- و در وهله نخست، منابع انرژی زا- تعیین شده و محدود هستند. زیرا که با استفاده از انرژی های فسیلی با آهنگ جنون آمیز کنونی، مقادیر عظیمی گاز کربنیک آزاد و کره زمین را فرای حدود توازن و تعادل هایی که برای پدید آمدن هزاران سال زمان برده اند، گرم می کنیم.
* پس چه باید کرد؟ 
** باید که تا هنوز فرصتی باقی است، الگو را تغییر داد. بازار بدون قوانین و مقررات یک فاجعه بوده، نئولیبرالیسم فریبی جهانی از آب درآمده است.
* اما چنین چیزی جهش هایی عظیم و فوق العاده در عادات و شرایط زندگی میلیاردها انسان می طلبد... 
**  به دو شیوه می توان با مسئله برخورد کرد. نخست آن که، «حقیقت را از همگان پنهان داریم» و تصمیماتی را که می دانیم نامحبوب هستند، به بعد موکول کنیم. و این مانع از آن خواهد شد که مردم اوضاع را درک و به تغییر شیوه زندگی خود عمل کنند، و در نتیجه نیز، سبب بروز دیگر بحران های ویرانگر خواهد گردید. و یا این که، تصمیم به بیان حقیقت بگیریم و عاقلانه شروع به سازماندهی کنیم، بدین معنا که در زمان مناسب تغییر را آغاز کنیم. یک «گلاسنوست» (شفافیت اقتصادی) جهانی لازم است.
* اما، چگونه می توان بدان عمل کرد؟ 
** «مجمع سیاسی جهان» بهمراه «باشگاه رم»، ایالت ونیز و وزارت محیط زیست اندیشه ای را رواج داده اند که عاملان رسانه ای بسیاری را می طلبد. رسانه ها می توانند ناقلان قدرتمند اطلاعات و عاملان قدرتمند شکل بخشیدن به افکار عمومی باشند. اما، آنها خود نیز باید تغییر کنند، زیرا که تا به امروز پیامی که پخش کرده اند کاملامخالف هرگونه دورنمای مداومت بوده است. 
* آیا شما ارتباطی میان این بحران ها و تنش های جدید بین المللی و بازگشت به جنگ سرد می بینید؟
** ارتباطی غیرمستقیم اما کاملابارز وجود دارد. کشورهای قدرتمند جدید، مانند روسیه و چین، عاملان جدید صحنه بین المللی اند. منافع آنها با یکدیگر در انطباق نبوده، با منافع آمریکا نیز تجدید نمی گردد. قوانین و مقررات آمریکا را نمی توان به دو کشور فوق تحمیل کرد. جنگ گرجستان علیه اوستیای جنوبی نمونه ای است که نشان می دهد چگونه کوشیده اند قوانین و مقررات امپراتوری را به روسیه تحمیل کنند. و این به زیان امپراتوری تمام شده است.
* منظورتان این است که روسیه از این پس رفتاری سخت و جدی اتخاذ خواهد کرد؟ 
** روسیه به روی گفتمان باز است، اما در مقابل چیزهایی که می خواهند به این کشور تحمیل کنند، بسته خواهد ماند. برگزاری کنفرانسی تازه پیرامون امنیت جمعی که به ایجاد شکلی از شورای امنیت اروپا با اختیارات لازم و نیروهای میانجی بیانجامد، امری ضروری است. باید این روند را آغاز و از ضربه ها و اقدامات یکجانبه، بکارگیری زور و قدرت، گسترش اتحادهای نظامی (بدیهی است که از ناتو صحبت می کنم) اجتناب کرد و از استقرار سیستم های تسلیحاتی جدید (بدون شک، منظورم موشک های آمریکا در لهستان و رادار این کشور در جمهوری چک است) انصراف داد. 
* در مورد «پوتین» چه نظری دارید؟ 
** او اشتباهاتی داشته است، اما این را نیز باید در نظر داشت که وی کشوری را از «یلتسین» به ارث برد که از هم فرو پاشیده بود. در مجموع، به نظرم که نکات مثبت به بخش های منفی می چربد، و با فاصله زیاد ما باید از او متشکر باشیم. 
* اما، از دموکراسی در روسیه صحبتی به میان نیست؟
** پس از رفتار وقیحانه و بی ادبانه رسانه های غربی پیرامون تهاجم گرجستان به اوستیای جنوبی، فکر می کنم که ادعای غرب برای آموزش دموکراسی به روسیه باید ابعاد دیگری به خود بگیرد. غربی ها و اروپایی ها باید بیاموزند کمی صبر و حوصله به خرج دهند، دست کم بدین خاطر که چاره ای جز این ندارند. اروپا برای بنای حاکمیت قانون قرن ها وقت صرف کرده است. به ما فرصت دهید و سعی نکنید برایمان کلاس درس برگزار کنید. ما قادریم خودمان بتنهایی بیاموزیم.
* آیا این صحت دارد که شما حزبی تاسیس کرده اید؟
** در فکر آن هستم، خواهیم دید. اما، فکر می کنم ما به احزابی متفاوت از احزاب خریداری شده و یا قابل خریداری نیاز داریم. سازمان هایی دموکراتیک نیاز است که شرکت شهروندان را ممکن و میسر سازند، وگرنه جدایی میان سیاست و مردم افزایش خواهد یافت. در حالی که، برای تغییرات اجتناب ناپذیری که در راه است، لازم است که میلیون ها تن فعال و آگاه باشند. این موضوع در مورد روسیه صداقت دارد، اما برای غربی ها نیز صادق است و حتی، برای اروپایی ها.