تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۰۷۹۸۷

نویسنده: عزت‌الله سحابی
درباره حرکت یا قیام حسین بن علی(ع) تحلیل های همراه با ستایش، بسیار گفته و نوشته اند و این حرکت امام را از منظر شجاعت، ایثار، حریت، جانفشانی همراه با مظلومیت در راه یک معبود و عرفان و فناء فی ذات الله، ستوده اند. اینها همه هست و تردیدی در آن نیست. وقتی یک قطعه جواهر درخشان در اختیار داریم، از هر طرف که به آن بنگریم، تلالو خاصی می یابیم اما می توان از منظرهای دیگر هم به آن نظر کرد تا جمع این نظرها حقیقت آن جواهر را بیشتر نمایان سازد. یکی از نظرگاه ها که در رابطه با نهضت کربلامی توان مطرح کرد، منظری است که کمتر مورد توجه بوده؛ وجه مدیریت و عقلانیت عجیب و نبوغآمیزی است که در طراحی و برنامه ریزی و رهبری درازمدت راهبردی در حرکت امام دیده می شود.
ماهیت قیام
ماهیت قیام امام حسین چه بود؟ برای احتراز از بیعت با یزید بود؟ آیا برای اجابت دعوت کوفیان و رهبری آنها و به اصطلاح امروزین تشکیل یک حزب سیاسی رقیب بود؟ آیا یک شورش کور علیه وضع موجود و سلطه امویان و مروانیان بود؟ یا بنا به ادبیات امروز یک انقلاب یا ثوره بود؟ اما در اقدامات و موضعگیری های امام در مراحل مختلف قیام، ابهاماتی وجود دارد یا دوگانگی هایی مشاهده می شود؛ آیا امام، می دانست که کشته می شود؟ در این صورت چرا خانواده و اصحاب نزدیک و عزیز خود را همراه برد؟ چرا در راه کوفه، پس از خبر شهادت مسلم بن عقیل فرستاده و نماینده خود و نیز قاصد حامل پیام امام به مردم کوفه، به همراهان خود توصیه کرد که بروید و مرا تنها بگذارید؟ چرا برعکس در سر راه کوفه از سران قبایل و سرشناسان عراقی دعوت به همراهی و شرکت در حرکت خود می کرد؟ چرا از ضحاک بن عبدالله مشرقی و رفیقش زهیربن قین با وجود امتناع شدید آنها یاری خواست و اصرار زیاد کرد تا آنجا که ضحاک مشرقی حاضر شد فقط تا زمانی که حس کند امام شکست خورده و امکان پیروزی وجود ندارد، در کربلابماند؟ چرا در شب عاشورا به همراهان خود اصرار کرد که بروند ولی برعکس، حبیب بن مظاهر را برای یاری خواستن به قبیله بنی اسد فرستاد؟ این عملیات در ظاهر متناقض را از سر عدم آگاهی به عاقبت کار این حرکت انجام می داد یا همگی بر حسب یک پلان طراحی شده با اراده صورت می گرفت؟ همه این سوالات و ابهامات، در صورتی قابل پاسخ و توضیح و تبیین است که بپذیریم پس از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در شخصیت خود، تا پایان ماموریت یعنی بازگشت خانواده و اسرا به مدینه یک نقشه یا راهبرد بر این نهضت حاکم بوده است که در تمام مراحل بر حسب مقتضیات مرحله ای حرکت طبق آن نقشه کلی اجرایی شده است و این پلان یا نقشه کلی را من، مدیریت راهبردی در نهضت کربلامی نامم.
اهداف نهضت
به طرح راهبردی درازمدت امام نمی توان دست یافت مگر آنکه با تشریح و تحلیل شرایط سیاسی - اجتماعی و اهداف امام در درون این شرایط، اصلی و فرعی آن اهداف را تشخیص دهیم. این نهضت معطوف به واقعه جنگ و سرانجام آتش بس یا صلح امام حسن(ع) با معاویه است. صلح امام حسن(ع) با شخصی چون معاویه که دشمن سرسخت پدر و جد ایشان و بالاتر از آن، خصم به تمام معنای اسلام و توحید بود اندکی ابهام آمیز است. به راستی صلح با چنین شخصی و تمام دار و دسته اش، آیا به معنای پذیرش و اقرار طرفین به واقعیت و حقانیت طرف دیگر نیست؟ صلح امام حسن(ع) با معاویه، نه از سر رضایت یا اقرار به حقانیت معاویه، بل به علت اضطرار بود. حقیقت آن است که بعد از وقفه در جنگ صفین به علت شهادت امام علی(ع) یکباره مشاهده کردند که لشکریان شام، تمام کوفه را اشغال کرده و بر تمام مراکز دفاعی و امنیتی آن تسلط یافته اند. از مشاهده این وضع، امام مجتبی به ضرورت یک آتش بس واقف شد. رفتار امام حسن(ع) با معاویه که در بعضی تواریخ به صلح تعبیر شده، آتش بس بود با شرایط و تعهداتی از سوی معاویه؛ از جمله اینکه 1- وی تا پایان عمر خود خلافت کشورهای اسلامی را داشته باشد ولی برای خود جانشینی تعیین نکند و امر مردم (حکومت) را به خودشان واگذار کند. 2- معاویه متعهد شد که در تمام مدت آتش بس از هرگونه فشار و اذیت بر دوستداران علی(ع) و خانواده او پرهیز کند و مخصوصا بر نام حجربن عدی و رشید هجری تصریح شده بود. 3- اینکه در اختصاص وجوه شرعی یا (عطا) که حق همه مومنان اولیه اسلام بوده هیچ گونه تبعیضی نسبت به خاندان پیامبر و بنی هاشم اعمال نکند و 4- از هرگونه بدگویی و اتهام به علی(ع) و خاندان او پرهیز کند. اما معاویه مصمم بود که به هیچ یک از شروط قرارداد آتش بس وفادار نبوده، بل کاملاعکس آن عمل کند. وی نه فقط قصد سلطه بر تمامی بلاد اسلامی- که در آنجاها طرفدارانی نداشت از جمله مکه و مدینه و کوفه - داشت و در راه خلافت (بیعت) به سلطنت موروثی گام برمی داشت، از آن مهم تر، دغدغه اصلی اش، محو اسلام و نام محمد(ص) بود.
اما در راه تحقق اهداف معاویه دو مانع وجود داشت؛ یکی اینکه یزید که قرار بود جانشین معاویه و حاکم مطلق بلاد اسلامی شود بسیار جلف، سبک مغز، فاسد و نابکار و فاقد وجهه در میان تمام مردمان حتی اشراف شام بود و دیگری وجود شخصیتی چون امام حسن(ع.) به عنوان ناظر و مراقب اعمال او مانع اول را با دادن جایزه و رشوه به برخی و فریفتن احساس مذهبی برخی دیگر، از پیش برداشت و مانع دوم، یعنی شخص امام مجتبی را هم با فریفتن همسر ایشان و مسموم ساختن امام از بین برد.
1- بعد از شهادت امام حسن(ع) و تعین امامت در وجود و شخصیت امام حسین(ع)، ایشان از یک طرف رفتار ظالمانه و ستمگرانه و عهدشکنی های آشکار معاویه را مشاهده می کرد و از سوی دیگر خود را متعهد به قرارداد آتش بس برادر با معاویه می یافت. لذا بدون اقدام به جنگ یا براندازی رژیم معاویه راه افشاگری و اطلاع رسانی به جامعه و مردم در قالب نامه های انتقادی و اعتراض صریح به معاویه را در پیش گرفت.
2- در راه همین اقدام آگاهی بخش، با ارسال نامه ها و پیام های بسیار به تمام کسانی که رسول خدا را دیده بودند و از نعمات صحابگی آن حضرت برخوردار بودند و نیز اولاد و تابعین بعدی آنها، دعوت به عمل آورد که حدود 700 نفر در منا جمع شدند. امام برای آنها سخنرانی مفصلی کرد و گفت شما شاهدید که این مرد قلدر با ما و شیعیان ما چه می کند، پس آنچه را در این مجلس به شما می رسد، در شهرها و بلاد خود برای مردم شرح دهید. سپس شمه ای از مناقب و فضایل پدر خود علی(ع) گفت و از همه حاضران تایید گرفت، آنگاه صحبت مفصلی درباره تکلیف شرعی و الهی و انسانی آنها و وجوب امر به معروف و نهی از منکر و کوتاه نیامدن در برابر ظالمان و عهد خداشکنان و نکوهش مسامحه و مصالحه با ستمکاران فاسق که در حکم همکاری با آنها است گفت و یادآور شد که خداوند فرمان جلوگیری از منکرات را به همه مردمان صادر کرده و شما که نخبگان و صاحبان جاه و مقام در نزد مردم هستید، بیش از همه کس وظیفه مقابله با منکرات را دارید. و بالاخره آنها را نسبت به غفلت از این وظایف عمومی سرزنش کرد و اراده عمیق خود را بر قیام علیه ستم و ستمکاران اعلام نمود و آنها را باز سرزنش فرمود که خداوند این قوم نابکار را بر شما و مردم مسلط نکرد، مگر به علت گریز شما از مرگ و دلخوشی تان به این زندگی چندروزه دنیا. (به علت پرهیز از تفصیل کلام از درج همه سخنان امام خودداری می کنم) و سرانجام سخنان خود را چنین پایان می دهد: شگفتا از این وضع، چرا در شگفت نباشم که زمین در تصرف مردی دغل و ستمکار است و باج گیری نابکار؛ حاکمی که با مومنان مهربان نیست و ترحمی ندارد. خدا حاکم باشد در آنچه که ما در کشمکش آنیم...> از آنچه در بالابه اختصار آمد، کاملاآشکار است که امام قبل از قضایای پیشنهاد بیعت با یزید، خیال براندازی حکومت اموی یا انقلاب را داشته و منتظر مرگ معاویه بوده و فرصت می جسته است. لذا باید ابتدای قیام امام را از همان دعوت عمومی صحابه و تابعین در منا دانست و با توجه به اینکه آگاهی دادن مردم به آنچه در کشورشان می گذرد در عین آنکه کار آسانی نبود ولی قدم اول در هر انقلاب تاریخی است. مردمی که در اثر سرکوب شدید همراه با تبلیغات شبانه روزی جهنمی، سحر شده و به خواب رفته اند اول باید به وسیله نخبگان صاحب نفوذ و تاثیر بر افکار و دل های مردمان آگاهی بخشی شوند و تکانی بخورند. امام برای پایبندی به قراردادی که امام حسن مجتبی با معاویه بسته بود، قیام علنی نمی کند و این پایبندی به قرارداد هم از اخلاقیاتی است که قرآن و رسالت محمدی به مردم آموخته بودند. قدم بعدی که اراده امام را بر قیام علیه نظام نابکار معاویه نشان می دهد، نوشتن نامه های اعتراضی و انتقادی صریح و تند به معاویه و سرزنش او به مناسبت عهدشکنی ها و فسق و فجور و دست درازی به اموال عمومی است.
3- رویه های فوق که صفت آگاهی بخشی برای انقلاب به مردم را داشت در طول 10 سالی که از شهادت امام مجتبی(ع) تا قیام کربلافاصله افتاد، مستمرا با تاکید و شجاعت تمام ادامه داشت تا اینکه زمان بیعت گرفتن معاویه برای ولیعهدی یزید فرارسید و این هنگام است که فرصت آمادگی و قیام برای قدم نهایی انقلاب فرا می رسد، در هر موقعیتی که فرصت گفت وگو با اصحاب و خانواده خود می یابد سخن از مرگ می راند، قبل از سفر حج به زیارت مزار رسول خدا در مدینه می رود که هم درددل های خود را بگوید و هم با جدش وداع کند. در همان زیارت روح پیامبر محبوب را به شهادت می طلبد که او از منکرات یعنی ستم دستگاه معاویه و اینک یزید، نفرت دارد و معروف را که طبق سنت رسول الله، همانا حاکمیت مردم است دوست می دارد و نیز معروف اساسی دیگر که مورد عشق امام بود دفاع از اسلام و نام محمد(ص) که معاویه و بنی مروان قصد دفن کردن آن را داشتند، تا اسلام نجات یابد و زنده و جاوید بماند.
به همین علت به هنگام ترک مدینه، در وصیت نامه ای که به برادرش محمد حنفیه می نویسد، یادآور می شود که من از سر سرکشی و شرارت، یا فسادانگیزی و یا ستم، خروج نمی کنم، بل اینکه به همان اخلاق و رفتاری عمل می نمایم که جدم و پدرم بر آن تاکید داشتند. من قصدی جز اصلاح در امت جدم ندارم.
این تصریحات اثبات می کند که امام از همان هنگام ترک مدینه برای حج به مکه ولی ناتمام گزاردن حج و حرکت به سمت کوفه، قصد (خروج) بر حاکمیت بنی امیه داشته ولی خروجی که با سروصدا و جلب توجه مردمان حج گزار توام بوده تا آنها وقت بازگشت به وطن خود، مردم دیار خود را به قیام امام آگاه کنند و مردم هم به قدر وسع و اراده در قیام شرکت کنند. (انقلاب)
4- در همان اوان قبل از ترک مدینه که از مرگ معاویه و استقرار یزید بر تخت فرمانروایی عالم اسلام خبر یافت، در برخورد با مروان حکم که به وی نصیحت)!( کرد که با یزید بیعت کند تا هم دنیا و هم دینش حفظ شود! اعلام می دارد که <وعلی الاسلام السلام اذقد بلیت الامه براع مثل یزید> یعنی با اسلام وداع باید گفت اگر امت اسلامی به رهبری چون یزید مبتلاشود. امام با این سخن، قصد خود را برای شروع انقلاب آشکار می کند.
5- در همین ایام، مردم کوفه که به هر حال، حکومت علی(ع) را دیده و وارث انقلابی عظیم علیه عثمان شده و غلبه خاندان بنی امیه پس از شهادت امام علی(ع) و امام حسن(ع) را دیده بودند و آرزوی بازگشت به نظام علوی را داشتند، با هزاران امضا از امام دعوت کردند که به کوفه بیاید و رهبری آنها را برعهده بگیرد. امام، پسرعموی خود مسلم بن عقیل را که تربیت اسلام حقیقی را در دامان اهل بیت فراگرفته و ایدئولوژی واقعی آنها را فهمیده و بدان دل داده بود، به نمایندگی یا سفارت خود به کوفه می فرستد تا هم دعوت کوفیان را پاسخی داده و هم کسب اطلاعات عمیق تری از وضع و حال سیاسی و اجتماعی جامعه کوفه، حاصل کرده باشد.
6- امام روز هشتم ذیحجه سال 61 از مکه خارج و به سمت کوفه رهسپار می شود، روزی که هنوز مناسک حج تمام نشده است و معلوم می شود که امام در این کار مقصد عالی تری از اتمام حج در سر داشته که قبلابه آن اشاره رفت، یعنی می خواهد خروجش صدادار و برانگیزاننده باشد.
اتفاقا همان روز هشتم ذیحجه که امام به رغم توصیه ها و دلسوزی های برخی از شیعیان و نیز توصیه همراه با تهدید مروان حکم در مدینه و آشکار کردن هدف اساسی خود (نفی یزید و بنی امیه) به سوی کوفه حرکت کرد، روز شهادت مسلم بن عقیل فرستاده امام و هانی بن عروه در کوفه، به فرمان عبیدالله زیاد بود اما امام از آن خبر نداشت ولی در عین بی اطلاعی از شهادت مسلم، به نامه خوشبینانه مسلم، اکتفا نمی کند و سوءظنی به خاندان بنی امیه و مروانیان دارد. به این جهت سخنانی می گوید و اقداماتی می نماید که حاکی از عدم اعتماد او به کوفیان است. همچنین از شدت فریبکاری و نابکاری بنی امیه آگاه است، لذا برخلاف خیلی از دوستداران که سفر به کوفه را مقدمه رهبری امام می پنداشتند سخنانی می گوید که قصد و نیت و تحلیل او از شرایط را آشکار می سازد.
7- پیش از حرکت از مکه، روز هشتم ذیحجه در میان مردم و جمعیت عظیم حجاج ایستاد و خطبه ای خواند: ... و اما بعد خط الموت علی ولد آدم مخطّ القلاده علی جید الفتاه...
اما بعد، نقش مرگ بر گردن فرزندان آدم مثل نقش گردن بند بر گردن دختر جوان است...
در تمام این خطبه سخن از مرگ و شهادت است. سخن از اشتیاق فراوان به ملاقات اسلافش پیامبر (ص) و پدرش علی مرتضی، حمزه و جعفر و مادرش فاطمه همچون اشتیاق یعقوب به دیدار یوسف است. سخن از مشاهده بدنش در بیابان های کربلا، پاره پاره شده به وسیله گرگان بیابان است و می گوید برای من شهادتگاهی تعیین شده است که رو به آنجا می روم و این سخنان را در حالی می گوید که روز قبل نامه ای از مسلم بن عقیل رسیده بود که مردم، همه با شمایند و جز تو را به خلافت و امامت نمی شناسند و جز تو را به زمامداری نمی پذیرند، پس هرچه زودتر بشتاب و بیا. در این وضع به حسب ظاهر وضعیت امام بسیار مناسب می نمود و غالب مردم و دوستان چنان می پنداشتند که به زودی با قیام کوفیان به رهبری حسین بن علی، یزیدبن معاویه و همه امویان سرنگون می شوند؛ در حالی که خود امام، وضع را در کوتاه مدت دیگرگونه می بیند و این حدت نظر و معرفت عمیق او را نسبت به شرایط روزگار و کینه و فریبکاری امویان و مروانیان می رساند.
8- در همان ایام حج، در عین بی اطلاعی از شهادت مسلم، به قیام فرضی کوفیان اکتفا نمی کند و به قصد عمومی نمودن و مردمی و سراسری کردن قیام خود، از همان مکه نامه هایی برای پنج نفر روسای بزرگ بصره می نویسد و از آنها طلب یاری و مشارکت در قیام علیه بنی امیه و بنی مروان می نماید. این عمل نشان می دهد که تنها به برانگیختن کوفیان اکتفا ندارد، می خواهد یک قیام یا شورش سراسری در عراق به راه بیندازد.
9- در همین سفر یعنی از مکه به کوفه که راه نسبتا درازی است، امام اقداماتی می نماید که برنامه درازمدت (استراتژیک) وسیع و فراگیرتر از رهبری کوفیان را به خوبی آشکار می سازد و ضمنا رفع ابهامات کرده و به سوالاتی که در بخش های اولیه این مقاله برشمردیم پاسخ می دهد.
1-9- در سر راه کوفه، در منزلگاه های خاصی که به مرکزیت قبایل معروف و نسبتا بزرگ عراق شهره بودند، توقف می کند و از سران یا روسای قبایل معروف دعوت به همراهی و مشارکت در ماموریت خودش می نماید، در میان این قبایل نام سه نفر به چشم می خورد که هریک سرگذشتی خاص داشتند و نقش بزرگی در نهضت امام حسین بازی کردند. انتخاب و شناسایی این سه نفر با توجه به اینکه هر سه از خونخواهان عثمان بودند و در شورش (انقلاب) مدینه که به قتل عثمان منجر شد در سپاه معاویه علیه امام علی(ع) شرکت کرده بودند، حائز اهمیت و معرف کمال عقلانیت امام، در مردم شناسی و معرفت عمیق نسبت به توانایی های افراد مورد شناسایی و گزینش یاران دست اولش است. عقلانیتی که روی همگانی کردن انقلاب خود و کشاندن همه مردم عراق و سپس شام به مبارزه علیه بنی امیه و بنی مروان متمرکز بود. نفر اولی، عبیدالله بن حر جعفی از روسای اشراف قبایل عراق است. همین عبیدالله به علت مشارکت در سپاه خونخواهان عثمان که معاویه در 25 سال قبل به راه انداخته بود، با حکومت عبیدالله زیاد در کوفه روابطی حسنه داشت و در روز عاشورا، در سپاه ابن سعد و نیز در قصر دارالحکومه هم، به هنگام آوردن اسرای اهل بیت از کربلابه کوفه حضور نداشت. عبیدالله زیاد نسبت به غیبت او سوءظن پیدا کرد و فرستاد تا او را به دارالحکومه آوردند. حاکم کوفه، روی به او کرد که دیروز کجا بودی؟ در مراسم ما حضور نداشتی؟ عبیدالله بن حر جعفی در پاسخ گفت بیمار بودم، ابن زیاد به او گفت تنت بیمار بود یا دلت که گوشه چشمی به دشمنان ما داشتی؟! بعد ابن زیاد لحظاتی به امور و اشخاص دیگر مشغول می شود. ابن حر جعفی از غفلت ابن زیاد استفاده کرده و روی اسب خود می پرد و با سرعتی تمام به سمت کوفه می رود و در خانه یکی از یاران محرمش مخفی می شود و از همان جا با مختاربن ابوعبیده ثقفی رابطه برقرار کرده و در قیام مختار شرکت کرده، موجبات فرار ابن زیاد را با لباس مبدل فراهم می کند. او اینچنین توانا و صاحب ایمان و ارادت به اهل بیت بود.
نفر دوم ضحاک بن عبدالله مشرقی است که او هم از بزرگان و سران قبایل عراق است و قطعا شهادت او، قبایل زیادی را به صحنه انقلاب امام و قیام همگانی عراق علیه بنی امیه و بنی مروان می کشاند. ضحاک مشرقی در مقابل اصرار زیاد امام، رضایت می دهد تا لحظه ای که حس کند شکست امام قطعی است در صحنه بماند ولی از آن لحظه صحنه درگیری را ترک کند. در روز عاشورا حوالی ظهر که تقریبا همه یاران امام شهید شده، دو سه نفر بیشتر باقی نمانده بودند و شهادت امام هم در آن شرایط تنهایی و سپاه 20 هزار نفری ابن سعد قطعی به نظر می رسید، ضحاک به امام گفت که گاه وعده من فرا رسیده، امام می گوید آری ولی نگران به سلامت رهیدن تو از این محاصره هستم، ضحاک می گوید نگران نباش، کاری می کنم. او ضمن فرار از میان لشکریان ابن سعد و به خاک افکندن چند نفر از سپاه ابن سعد به جای قبیله خود به کوفه می رود و خانه به خانه در میان کوفیان شرح کامل وقایع کربلارا بیان می کند و درواقع نقش اطلاع رسانی وقایع تاسوعا و عاشورا و برخورد با سپاه حربن یزید ریاحی و سرانجام پشیمانی حر از شرکت در لشکر عمر بن سعد و مبارزه با امام و فرار او و پیوستن به امام و سرانجام شهادت پرجلال او و همه وقایع تا ظهر آن روز عاشورا را برای مردم کوفه تشریح و توصیف می کند و منبع اصلی تمام روایت های تاریخ عاشورا از آن تاریخ همان ضحاک مشرقی است.
نفر سوم زهیر بن قین است. این زهیر دوست ضحاک مشرقی بود و از مکه به سوی کوفه با کاروان خود تقریبا همراه کاروان امام بود ولی به شدت مواظب بود که با امام برخوردی پیدا نکند. به این جهت در هر منزلی که امام توقف می کرد، او با سرعت می راند و هر جا امام در حال حرکت بود، او توقف و استراحت می کرد تا سرانجام در یکی از منازل نزدیک کوفه کاروان او با کاروان امام مصادف می شود. امام کسی را به سراغ زهیر می فرستد. زهیر در رفتن به نزد امام تردید یا تامل می کند ولی همسرش به او می گوید، شخصی چون حسین بن علی فرزند زهرا، به دنبال تو می فرستد و تو دریغ می داری؟! سبحان الله، چه مانعی دارد که نزد وی شرفیاب شوی و سخن او را بشنوی و بازآیی. گفتار این زن که نامش دلهم دختر عمرو بود روی زهیر موثر افتاد و او نزد امام رفت و اندکی بعد با چهره ای که آثار شادمانی و روشنی ضمیر از آن هویدا بود بازگشت و دستور داد تا خیمه او را به خرگاه امام ملحق کنند. معلوم نیست که در آن ملاقات کوتاه، بین امام(ع) و زهیر چه گذشت و امام به او چه گفت که زهیر به کلی منقلب شد که بعدا ذکر شدت وفاداری او به امام(ع) را خواهم آورد. اما همین خانم که اثرش، تعالی شوهرش، زهیر از درجه فراری از امام حسین به مقامی بود که در ظهر عاشورا، بعد از نماز ظهر، امام او را به عنوان فرمانده جناح راست جنگی سخت با لشکریان ابن سعد منصوب می کند و بسیاری را به خاک می افکند و آنگاه دستی به شانه امام می زند و می گوید: <قدم پیش بنه، ای هدایت یافته هدایتگر دیگران، امروز به دیدار جدت رسول الله و برادر و پدرت و عمویت جعفر و حمزه سیدالشهدا خشنود می شوی.> زهیر از آن مقام اولیه به این سعادت یقینی می رسد که به شخص امام دلداری می دهد. او به آن درجه از یقین رسیده بود که دیگر هیچ حادثه ای قادر به افزایش یقین و ایمان او نبود.
2-9- عمل دیگر امام در راه مکه به کوفه، برخورد با لشکر حر بن یزید ریاحی است. حر طبق دستور عمر سعد امام را مخیر به پذیرش بیعت با یزید یا عدم ورود به کوفه می نماید و امام مقاومت شدید می کند. در این برخورد است که امام آن حدیث معروف منقول از رسول خدا را اعلام می دارد که <من رای سلطانا جائرا، مستحلالحرام الله ناکثا لعهد الله یعمل فی عباد الله بالجور و العدوان و لم یغیر علیه بفعل او بقول، علی الله ان یدخله مدخله> هر کس زمامدار جائری را ببیند که حرام های خدا را حلال می کند (استبداد و تعدی به حقوق مردم) عهد خدا را می شکند و در بین بندگان خدا با گناه و تجاوز عمل می کند و با عمل یا قول علیه او نشورد بر خداوند است که او را به همان جایی که آن حاکم را وارد می کند، وارد سازد (جهنم.) این حدیث نقل شده به وسیله امام از پیامبر اکرم، در واقع اعلام آشکار قصد و نیت و برنامه خود یعنی شورش علیه بنی امیه در برابر لشکر مامور همان حاکمیت است.
10- انتخاب و ملاقات و اصرار بر همراه کردن آن سه نفر مذکور 1- عبیدالله بن حر جعفی 2- ضحاک بن عبدالله مشرقی و 3- زهیر بن قین بجلی، به رغم مخالفت و حتی پرهیز آنها (دو نفر اخیر) از ملاقات با امام و اصرار امام نسبت به دعوت آنها با توجه به توانایی ها و هنرمندی هایی که آن سه نفر در جریان جنگ روز عاشورا و فردای آن روز نشان دادند به یک گزینش الهامی یا معجزه آسا می ماند ولی در این مقاله ما را قصد عدم اتکا به معجزه و اتفاق است. گزینش این سه نفر به چیزی جز عمق نظر و اطلاع امام از شخصیت های موثر در قیام و در عقلانیت و تدبیر عالی شخص امام، برای مشارکت دادن عموم مردم و قبایل عراق (من جمله بصره) قابل تعبیر و توجیه نیست. به عبارت دیگر شخص امام که طراحی استراتژی براندازی رژیم اموی - مروانی را برعهده گرفته بود، در مراحل متوالی و گوناگون پیشرفت حرکت خود، شایستگی و صلاحیتی عالی را اثبات می کند.
11- در تمام مراحل پیشبرد و اجرای این برنامه درازمدت غیر از پایبندی دقیق به مقتضیات حرکت و مراحل آن امر دیگری مورد نظر و پایبندی شدید امام بود و آن اخلاق و رعایت آموزه های اخلاقی اسلام و مکتب محمدی است. اولا: پایبندی به رضایت تمام شرکت کنندگان در حرکت کرد. در مراحل مختلفی حتی در شب عاشورا گفتن اینکه شما می توانید بروید و مرا تنها بگذارید، حاکی از آن است که با وجود ایمان کامل به راه و حرکت خود نمی خواهد شرکت در این حرکت را به کسی تحمیل کند و کاملامراقب رضایت و شوق کامل آنها است. ثانیا از همان لحظه شهادت برادر، امام حسین(ع) به قرارداد آتش بس ایشان با معاویه پای بند و پافشار است. وفای به تعهدات، حتی با دشمنان جدی، از اخلاقیات اسلام و قرآن است.
ثالثا باز این هم از اخلاقیات اسلام و قرآن است که شما مومنین حتی در شدیدترین درگیری ها و تخاصمات با دشمنان تان فقط می توانید با <عمل> آنها مبارزه و مخالفت کنید، حق نفرت و کینه توزی نسبت به اشخاص و عاملان به نزاع با خودتان نداشته و برعکس، وظیفه دلسوزی و مهربانی و حتی کمک به افراد مزبور را دارید. تمام موارد فوق نشان می دهد که مقابله سپاه کوچک امام حسین با سپاه عظیم ابن زیاد و ابن سعد ضمن اینکه درگیری حق و باطل از نظر مواضع و برنامه های درازمدت بود، برخورد و مقابله دو اخلاق نیز بود؛ اخلاق توحید و خداپرستانه و عارفانه با اخلاق دنیاپرستانه و قدرت پرستانه. به این علت است که امام حسین علاوه بر شهید نامدار تاریخ بودن سرور و سید شهیدان تاریخ نیز نامیده شده است.
توفیقات و آثار حرکت امام
در ضمن تشریح اهداف نهضت امام نشان دادیم که ایشان درصدد آن بود که شهادتش در این کارزار تنها یک شهادت ساده و تک نفره و جان نثارانه نباشد، بل همراه با صدا و تاثیر تاریخی و برانگیختن توده های عظیم عراق و شام برای براندازی رژیم اموی- مروانی می باشد. اینک به توفیق در این انگیزش توده ای، در این حرکت که درواقع پیروزی استراتژی امام بر استراتژی معاویه- مروان بود می پردازیم:
1- بعد از دعوت صحابه پیامبر و تابعین در منا و سخنان واضح و آشکار و همراه با سرزنش مخاطبان بازتاب صدا و آهنگ این حرکت در تمام دیار و بلاد اسلامی آن روزگار آغاز شد.
2- با گزینش سه نفر (عبیدالله حر جعفی و ضحاک مشرقی و زهیر بن قین) و نیز نامه نویسی به پنج نفر سران اصلی و نامدار بصره، عملاتمام مشاهیر و مردمان عراق به نهضت پیوستند؛ به طوری که قیام مردم بصره علیه ابن زیاد چنان باصلابت بود که ابن زیاد با همه درنده خویی و خباثتی که داشت از همان جا با لباس مبدل فراری شد و به شام پناه برد.
3- متعاقب روز عاشورا و اطلاعاتی که ضحاک مشرقی به کوفیان رسانده بود قیام های توابین آغاز شد که تا سال ها ادامه یافت. این حرکات همه با شعار <یا لثارات الحسین> صورت گرفت، قیام های زید و امثال او نیز چنین بود.
4- با مرگ ناگهانی و اتفاقی یزید، فرزندش معاویه بن یزید از پذیرش خلافت (سلطنت موروثی) سر باز زد. این امتناع یا ناشی از عدم تمایل فرزند یزید به ادامه رفتار و استراتژی معاویه و یزید بوده و یا از اثر مشاهده شورش سراسری توده های عراق و زمزمه های قیام مردم شام به رغم تبلیغات جهنمی 40 ساله معاویه و یزید در اثر برخورد و سخنان امام سجاد و زینب(ع) در بازار و مسجد دمشق و نیز در مجلس یزید و افشاگری های آنها بود و این هر دو احتمال نتیجه مستقیم استراتژی امام حسین بود. با مرگ یزید، رژیم اموی از صحنه روزگار حذف شد و از آن پس که مروانیان به قدرت رسیدند تا 70 سال، یک روز هم آرامش و سکوت جامعه اسلامی را تجربه نکردند. مروان حکم و عبدالملک بن مروان و ولید بن عبدالملک و دیگران همواره درگیر جنگ و شورش های متوالی و گسترده بودند تا اینکه با قیام ابومسلم خراسانی و ابراهیم امام (از بنی العباس) مروانیان نیز به کلی از صحنه روزگار حذف شدند و درواقع استراتژی امام حسین به تحقق و پیروزی نهایی و قطعی رسید.
5- در شهر کوفه، از همان روز بعد از عاشورا که کاروان اسرای بازمانده امام حسین وارد کوفه شد و مردم از آنها می پرسیدند که شما که هستید و پاسخ کاروانیان که <نحن اساری آل محمد> ما اسیران خاندان محمد(ص) هستیم زمزمه های آهسته و سپس آشکار مردم آغاز شد. هر شب در خانه ای طرفداران اهل بیت جمع شده و با هم و با افراد جدیدی که به آنها می پیوستند عهد و سوگند قیام برای دادخواهی حسین بن علی و یارانش می گرفتند. این جلسات منجر به آن شد که پس از شورش بصره و فرار ابن زیاد با فرمان یزید، عمروبن حریث، مشاور و معاون ابن زیاد به والی گری کوفه منصوب شد ولی هیجان و قیام مردم کوفه او را نپذیرفتند و به خروج از کوفه مجبور ساختند.
6- متعاقب اخراج عمروبن حریث در میان اشراف و سران قبایل کوفه و عراق برای تعیین جانشین او و درواقع تحمیل او بر دستگاه یزید، افرادی نامزد شدند. یکی از آن افراد نامزد، عمربن سعد، فرمانده سپاه ابن زیاد در کربلابود. با انتشار خبر نامزدی ابن سعد در کوفه، زنان کوفه به طور جمعی به خیابان ها ریختند و فریاد می کشیدند که عمربن سعد را همان بس که فرزند زهرا را کشته، حالامی خواهد بر ما حکومت کند؟! جمعیت عظیم زنان کوفه که به وسیله مردانی شمشیر به دست محافظت و حمایت می شدند، موفق شد که نام ابن سعد را از نامزدان حکومت بر کوفه حذف کنند.
7- در همان زمان مردم در مسجد کوفه جمع شده و اولین مجلس یادبود و بزرگداشت امام حسین و یاران باوفا و شهیدش را برپا داشتند و این بیش از آنکه جنبه عزاداری و تعزیه داشته باشد، صورت بزرگداشت امام حسین و تایید خط و راهبرد او را داشت.
8- با مرگ یزید و اختتام دوره سیاه امویان که حذف اسلام و دفن نام محمد(ص) را در افق خود داشتند، گرچه دوران سرکوب و خفقان در رژیم مروانیان ادامه یافت ولی تبلیغات ضداسلامی و دشمنی با خاندان پیامبر تخفیف یافت تا دوران جدید بنی العباس که اگرچه ضدمحمد(ص) و دین محمد نبودند ولی خفقان و سرکوب شان به علت خشونت کمتر نسبت به امویان دوران طولانی تری از حاکمیت را تجربه کردند.
9- روی هم رفته می توانیم ادعا کنیم که استراتژی امام حسین یک راهبرد موفق و نائل شده به اهداف خود بوده و می توانیم با کمال اطمینان آن را یک استراتژی پیروز بنامیم و این پیروزی مدیون مدیریت و عقلانیت کامل امام در رهبری این راهبرد بود.