احزاب حاضر در ساختار سیاسى فعلى روسیه به چهار گروه عمده احزاب توده اى (مانند حزب کمونیست که از پشتوانه واقعى مردمى برخوردار است)، احزاب سازمانى (همانند حزب یابلاکا که از سال ۱۳۷۲ بدون پشتوانه واقعى و صرفاً در اثر تصمیمات سیاسى در ساختار سیاسى فعال است و هم اکنون هیچ نماینده اى در دوما ندارد)، احزاب قدرت (همانند حزب اتحاد در سال ۱۳۷۸ و حزب روسیه متحد در سال ۱۳۸۲ که توسعه و بقاء آنها منوط به حمایت هاى وسیع دولت است) و احزاب تابعه قدرت (احزاب ضعیفى که براى کسب منافع با حزب قدرت همراهى یا ائتلاف مى کنند، همانند نقش ابتدایى حزب اتحاد نیروهاى راست) تقسیم مى شوند. به گزارش ایراس احزاب روسیه در دهه ۷۰ (۹۰ م) با استفاده از فضاى باز سیاسى ایجاد شده و برگزارى نسبتا آزاد انتخابات در این دهه توانستند با ورود به دوما هر چند به طور نسبى به قدرت قابل ملاحظه اى دست یابند و به همین واسطه در فرایندهاى سیاسى مشارکت مؤثر داشته باشند.
دوما در این دهه متأثر از فضاى سیاسى و اجتماعى کشور با برخوردارى از تکثر و تنوع محل بحث، تقابل اندیشه ها و تقویت روندهاى قانونى بود. جناح ها و گروه هاى مختلف در آن حضور داشتند، اغلب بطور فعال در تعیین دستور جلسات دوما، ارائه طرح و ابراز نظر در خصوص مسائل مختلف اعم از سیاسى، اقتصادى، امنیتى و اجتماعى مشارکت مى کردند و در برخى موارد جناح هاى مخالف از جمله حزب کمونیست دولت و سیاست هاى آن را در جنبه هاى مختلف از جمله در حوزه سیاست خارجى به چالش مى کشیدند. ظهور پوتین در عرصه سیاسى روسیه (با کسب اکثریت ۵۳ درصدى در انتخابات اسفند ۱۳۷۸ و ۷۱ درصدى در انتخابات اسفند ۱۳۸۲) از یک سو و ظهور حزب متحد روسیه در این عرصه با در اختیار داشتن اکثریت دوما (با حدود ۳۰۵ کرسى) اثرات قابل ملاحظه اى بر توزیع قدرت سیاسى و حوزه اقدام احزاب مختلف به ویژه احزاب مخالف داشت. اولین و مهمترین این اثر احساس بى نیازى دولت از تعامل و گفتگو با احزاب مخالف بود. در این دوره کلیه کمیته هاى دوما در اختیار حزب روسیه متحد، حزب طرفدار دولت بود و احزاب دیگر حاضر در این نهاد به نحوى ضعیف بودند که در اغلب موارد توان اعمال نفوذ مؤثر براى تعیین دستور جلسات دوما و کمیته هاى تخصصى آن و تصویب لوایح و طرح هاى مورد نظر خود را در حوزه هاى مختلف از جمله حوزه سیاست خارجى را نداشتند.
با این ملاحظه اگر از سیستم حزبى دوره یلتسین مى شد با تسامح به عنوان یک سیستم چند حزبى یاد کرد، در دوره پوتین سیستم «یک و نیم حزبى» تثبیت شد. به این معنا که در این سیستم در یک سو حزب اکثریت روسیه متحد با نفوذ و قدرت بسیار در نهادهاى تقنینى و اجرایى فدرال و منطقه اى حضور داشت و در سوى دیگر تعدادى احزاب قدیمى و جدید با توان اندک نفوذ زیر تأثیر این شرایط فعالیت مى کردند. در اغلب موارد احزاب از هر سه جناح عمده حاضر در دوما (چپ ها از جمله حزب کشاورزان ، راست ها از جمله حزب یابلاکا و ناسیونالیست ها از جمله لیبرال دموکرات ها و حزب مام میهن) نیز در موضع گیرى هاى خود دقیقاً به نحوى عمل نمى کردند که بیانگر تعهد آنها به اصول حزبى و ایفاى نقش آنها به عنوان یک مخالف و یا یک متحد مؤثر دولت باشد. رویکرد تمرکز قدرت پوتین و تأثیر آن بر محدوده اقدام احزاب همان گونه که پوتین بارها و به روشنى تأکید کرده بود، تمرکز قدرت و ایجاد دولتى قدرتمند یکى از اصول اساسى شیوه حکومت مدارى او در هر دو حوزه داخلى و خارجى بود. او تمرکز قدرت در دولت را کارآمدترین سازوکار رفع مشکلات، بحران ها و نابسامانى هاى سیستمى و مهم ترین اصل توسعه سیاسى، اقتصادى و اجتماعى روسیه در مرحله فعلى (دوران گذار) مى دانست و بر همین اساس از ابتداى به دست گرفتن قدرت عزم خود را براى ایجاد دولتى قدرتمند و متمرکز جزم و بر ارجحیت «دیکتاتورى قانون» بر «حاکمیت قانون» تأکید نمود. او توانست در مدت نسبتا کوتاه از طریق اصلاحات «از بالا» راهبرد تثبیت و تمرکز قدرت در کرملین را تا حد قابل ملاحظه اى به انجام برساند.
در این بین تشدید محدودیت ها در قانون احزاب به عنوان یکى از پایه ها و جنبه هاى اصلى سیاست تمرکز قدرت دولت او، از عوامل اصلى کاهش تکثرگرایى در سیستم حزبى و کاهش توان احزاب در اعمال تأثیر مؤثر بر فرایندهاى سیاسى در دوره وى بود. بر اساس قانون جدید احزاب و ضمیمه آن که در سال ۱۳۸۳ (که به نحوى تشدید محدودیت هاى قانون تیر ۱۳۸۰ بود) به تصویب رسید جریان هاى سیاسى براى احراز شأنیت یک حزب حداقل باید چهار شرط مهم را حائز مى بودند؛
۱- حداقل در نیمى از کل مناطق روسیه داراى شعبه هاى منطقه اى باشند.
۲- در هر یک از این شعبه ها باید حداقل ۵۰۰ عضو و در سایر مناطق حداقل ۲۵۰ عضو داشته باشند.
۳- حداقل اعضاى حزب کمتر از ۵۰ هزار نفر نباشد.
۴- کاندیداهاى احزاب باید حداقل هر ۵ سال یک بار در انتخابات محلى، منطقه اى و فدرال پیروز شوند.
با استناد به همین قانون حدود ۲۱ حزب به علت فقدان شعبه هاى کافى منطقه اى غیرقانونى اعلام شدند. اداره ثبت فدرال وزارت دادگسترى روسیه نیز دى ۱۳۸۴ اسامى ۳۲ حزب سیاسى را اعلام کرد که از این تعداد ۲۵ حزب باید مجدداً به ثبت مى رسیدند. مهر ۱۳۸۱ در دوما قانونى به تصویب رسید که بر اساس آن از اواخر سال ۱۳۸۵ حداقل آراء کسب شده لیست انتخاباتى احزاب براى عضویت در دوما از ۵ درصد به درصد افزایش مى یافت. به اعتقاد تحلیلگران این گونه اقدامات معطوف به منظورى هدفمند بود که طى آن زمینه براى شکل گیرى یک سیستم پارلمانى متشکل از دو یا سه حزب عمده بستر سازى و مشکلات عدیده اى براى ورود سایر احزاب به ویژه احزاب کوچک تر به عرصه سیاسى فراهم مى آورد. هر چند بررسى اجمالى انتخابات سال ۱۳۸۲ دوما به ظاهر حاکى از شکل گیرى یک سیستم چندحزبى است و احزاب متعدد (۲۳ حزب) با گرایش ها و دیدگاه هاى مختلف و هویت و اساسنامه مشخص در این انتخابات شرکت کردند، اما واقع امر آن است که در این انتخابات نسبت به دور قبل تکثر واقعى حزبى کمترى به چشم مى خورد. در دوره هاى قبل دوما سیستم حزبى بر اساس دیدگاه ها، منافع و نفوذ نسبى احزاب و نخبگان مختلف شکل گرفته بود، اما وضعیت در دوماى چهارم حاکى از دامنه وسیع قدرت پوتین و حزب طرفدار او در این نهاد به تحمیل دیدگاه هاى خود به نخبگان سیاسى و حزبى و استفاده از قدرت و نفوذ آنها در جهت اهداف خود بود. تأیید تقریباً کلیه لوایح مهم ارائه شده از سوى دولت پوتین با اکثریت آراء از سوى دوما از سال ۱۳۷۹شاهدى بر این مدعا و حاکى از عدم پویایى و فعالیت واقعى احزاب در دوره پوتین است. نکته شایان یادآورى این که تأکید دولت پوتین بر استمرار ویژگى مهم فرهنگ سیاسى روسیه مبنى بر وجود دولت قدرتمند تنها یکى از عوامل ضعف سیستم حزبى روسیه بود. علت مهم دیگر ناکارآمدى سیستم حزبى روسیه پس از شوروى بى ریشه بودن احزاب، عدم ارتباط نخبگان حزبى با جامعه، عدم مسئولیت پذیرى و پایبندى احزاب به اصول حزبى خود، نفوذپذیرى شدید آنها از اقتدار دولتى و اساساً نخبه محور بودن آنها بوده است. اغلب این احزاب از بدنه اصلى جامعه فاصله گرفته و ساختار نخبه محور بر آنها حاکم است، به این معنا که سیاست هاى آنها از بالا تعریف و تبیین مى شود و نظرات گروه ها و طیف هاى پایین تر مطمح توجه قرار نمى گیرد. مرور تحولات سال هاى اخیر نیز نشان از تأثیرپذیرى شدید رفتارهاى حزبى از دیدگاه ها و عملکرد نخبگان آنها و پیامدهاى منفى این امر بر رابطه آنها با جامعه دارد.
این تحولات به انگیزه هاى نخبگان در پیگیرى منافع شخصى خود شکل منسجم ترى داده، به نحوى که شکل گیرى سیستم حزبى نهادینه و ساختارمند را با چالش مواجه کرده است. اغلب احزاب حاضر در این سیستم حزبى به لحاظ عدم پشتوانه مردمى به «محافل دوستانه» شباهت بیشترى دارند، لذا به نظر مى رسد به همین واسطه حائز تعریف حزب که عبارت از گروهى از شهروندان با آرمان هاى مشترک و تشکیلات منظم که با اتکاء به پشتیبانى مردم براى کسب قدرت و یا شرکت در آن مبارزه سیاسى مى کنند، نباشند. به عنوان مثال حزب میهن تمام روسیه تنها براى پشتیبانى از نامزدى پریماکف در انتخابات ریاست جمهورى شکل گرفت و به همین دلیل پس از پیروزى پوتین در انتخابات علت وجودى خود را از دست داد و فعالیت آن بسیار محدود شد. این حزب تا فروردین ۱۳۸۲ به عنوان یک حزب مخالف در دوما فعال بود اما پس از آن با بازبینى اساسى اصول خود به حزب اتحاد، حزب رقیب خود پیوست و حزب روسیه متحد را شکل داد. تغییر در اصول و مواضع اساسى این حزب حاکى از بى ریشه بودن ماهیت احزاب در سیستم حزبى روسیه است.