تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۰۸۵۱۰

محمدرضا تاجیک
به راستی واژه هایی نظیر «تهدید»، «براندازی»، «جاسوسی» و «انقلاب رنگی» چگونه به مدلول هایی ارجاع می کنند که مورد اشاره مستقیم آنان است؟ پاسخ توصیف گرایان، پاسخی بدیهی است؛به دلیل معنایش. هر واژه یی در وهله نخست حامل معنایی معین است یعنی هر واژه به معنای خوشه یی از ویژگی های توصیفی است. اما پاسخ ضدتوصیف گرایان، برعکس، آن است که یک واژه از طریق کنش «غسل تعمید آغازین» به یک شیء یا مجموعه یی از اشیا متصل می شود و حتی اگر خوشه ویژگی های توصیفی که در آغاز معنای واژه را تعیین می کرد کاملاً تغییر کند، این اتصال بر جای می ماند. بنابراین توصیف گرایان بر محتواهای «قصدی» درون ماندگار و باطنی یک واژه تاکید می گذارند، در حالی که ضدتوصیف گرایان اتصال علی بیرونی را تعیین کننده تلقی می کنند، یعنی نحوه انتقال واژه از یک سوژه به سوژه یی دیگر در متن زنجیره سنت.
با این تمهید نظری کوتاه می خواهم بگویم نام ها و دلالت هایشان و توصیفات شان، همه می توانند صرفاً ساخته و پرداخته یک گفتمان باشند. به بیان دیگر، این گونه واژه ها می توانند اساساً فاقد مابه ازای معنایی، مصداقی و توصیفی واقعی و عینی باشند و صرفاً از رهگذر یک «غسل تعمید اولیه» هویت یافته باشند. در این صورت، «قصد» (قصد غسل تعمیددهندگان) نه تنها مقدم و مرجح بر «مصداق» (مدلول واقعی هر واژه) خواهد شد، بلکه «مصداق» نیز برساخته صرف این «قصد» خواهد شد. بنابراین در چنین وضعیتی، «قصد» هم در منزلت خالق معنا و هم آفریننده مصداق می نشیند و جز به اراده او، واژه یی امکان تولد، رشد و شکوفایی نمی یابد.
اکنون شرایطی را تصور کنید که حاملان و عاملان یک گفتمان مسلط- که با چشم آن (گفتمان) می بینند، با گوش آن می شنوند، با زبان آن سخن می گویند، با قلب آن احساس می کنند و با عقل آن می اندیشند- غسل تعمید دادن به واژگان را وظیفه و رسالت ذاتی و انحصاری خود تعریف و تثبیت کرده اند. در این شرایط، چه روایتی از نام ها و نشانه ها و سیر تطور و تحول معنایی آنان می توان ارائه کرد؟ بی تردید در این حالت اولاً هر پدیده یی با همان نامی نامیده می شود که اقتضای استلزامات ایدئولوژیک، سیاسی و امنیتی گفتمان مسلط است. ثانیاً هر نامی به همان خوشه توصیفی دلالت می دهد که ساخته و پرداخته گفتمان مسلط است. ثالثاً با هر نشانه معنایی که از رهگذر این دو «کنش» شکل می گیرد، آن گونه «برخورد» (تقابل و تعامل) خواهد شد که باز اقتضای طبیعت و ماهیت گفتمان مسلط است.
حال یک گام به پیش بگذارید و شرایطی را فرض کنید که قرار است مïتîعîلٌîق این نام ها شهروندان یک جامعه باشند. به بیان دیگر این شهروندان یک جامعه هستند که در صف غسل تعمید و دریافت «نام کوپنی» ایستاده اند و والدین جامعه (دولت) نیز یکی بعد از دیگری، این شهروندان را غسل داده و برای آنان نامی انتخاب و ثبت می کنند. در این حالت، دو فرض متصور است؛ نخست اینکه گفتمان این والدین (دولت) انطباقی کامل با قانون داشته باشد. در این فرض، نام ها و نشانه ها، چه زشت و چه زیبا و چه خوب و چه بد، همه بر اساس موازین و ایستارهای قانون مستقر تعیین می شوند و جایی برای نق و نقد و اعتراض (مگر در چارچوب همان قانون) برای کسی باقی نمی ماند. دوم اینکه چنین انطباقی اساساً وجود نداشته باشد. در این فرض، قصد اربابان و صاحبان قدرت مسلط جایگزین قصد قانون می شود، و شهروندان به اقتضای مکان و منزلتی که در جغرافیای گفتمان مسلط برایشان تعریف شده، نامگذاری می شوند و «موضع و برخوردی» خاص در مقابل هریک تعریف و تجویز می شود.
از این به بعد شهروندان با نام های متفاوت که هرکدام حامل خوشه یی از توصیفات هستند، نامیده می شوند؛ عده یی شهروند درجه اول و عده یی دیگر شهروند درجه دوم و سوم و... برخی «خودی» و برخی «دگر»، بعضی «مراحم» و بعضی «مزاحم»، عده یی «مخرب امنیت و نظم» و عده یی «مقوم امنیت و نظم»، برخی «در» و برخی «بر»، عده یی «حق» و عده یی «باطل»، و در یک کلام بعضی «خوب» و بعضی «بد» نامیده می شوند، و متعاقباً هر یک موضوع نوعی «مواجهه و مقابله» می شوند.
با این وصف، امان از آن زمانی که شهروندی (یا گروهی از شهروندان) مورد بی مهری و غضب حاملان و عاملان چنین گفتمانی واقع شود. امان از زمانی که چشم گفتمان مسلط، «شهروندی» را به مثابه یک «دگر» ببیند؛ گوش آن، «صدایی» را ناهنجار تشخیص دهد؛ قلب آن، احساس خوبی نسبت به حال و احوال یک شهروند نداشته باشد؛ عقل آن، تعریف و توصیف معقولی از رفتار شهروندی به دست ندهد؛ و زبان آن، جز در لعن و نفرین او گشوده نشود.
در این صورت باید انتظار داشت بلافاصله بعد از غسل تعمید آغازین، از منجنیق آسمان بر سر این شهروند فلک زده بلا ببارد و هر روز با نامی و با توصیفی مورد لطف قرار گیرد، اما بی تردید اربابان قدرت در همان زمانی که در حال غسل تعمید دادن دیگران هستند، توسط دیگران در حال غسل تعمید داده شدن هستند. به دیگر سخن هیچ قدرتی نمی تواند خود را از مسیر غسل تعمید و نامگذاری تابعان خود دور بدارد. بنابراین اگر نامی و صفاتی نیکو و پسندیده را از جانب آنان طلب می کند، خود نیز باید آن کند که انتظار دارد.
اما آنچه گفته شد، چه ربطی به جامعه امروز ما دارد؟ متاسفانه گفتمان مسلط امنیتی جامعه امروز ما به طور فزاینده یی در حال بازسازی و بازسامانی خود پیرامون تهدیدی به نام «انقلاب های رنگارنگ یا انقلاب های مخملی» است.
اما چنانچه از یک سو از نظریه پردازان سازه انگار بپذیریم که؛ «هرج و مرج ساخته دست دولت هاست. پس امنیت چیزی است که ما آن را می سازیم» (الکس ونت) و از طرف دیگر از پساساخت گرایان بپذیریم که؛ زبان مطالعات امنیتی و استراتژیک نه تنها زبانی خنثی نیست و نمی تواند یک ارزیابی بی طرفانه از شرایط به دست دهد، بلکه زبانی است متمرکز بر «تهدیدات»، «ترس» و «امنیت» که وسیله مناسبی برای مشروعیت بخشیدن به فرآیندهای تشکیل و حفظ دولت محسوب می شود، و بدون تهدیدات خارجی، ترس ها و خطرات، مشروعیت موجودیت دولت و تداوم آن به عنوان عامل اصلی تامین کننده امنیت مورد تردید قرار خواهد گرفت. آنگاه باید سخت هش بداریم که هر غمزه و پیچش مویی به مثابه یک تهدید تعریف نشود.
تردیدی نیست که عصر ما عصر «مقولات نرم تن»، همچون «قدرت نرم»، «انقلاب نرم» «تهدید نرم»، «براندازی نرم»، «خشونت نرم»، «جنگ نرم» و... است. همچنین تردیدی نیست که نظم و نظام کنونی ما در مقابل زهر نرم تنان آسیب پذیرتر از زهر سخت تنان است.
بنابراین، این سطور قصد ندارند اصل و صورت مساله را زیر سایه پاک کن قرار دهند، بلکه می خواهند تاکیدی سخت بر نرمی و لطافت و ظرافت تصویر، تعریف و تثبیت مدلول ها و مصداق های آنان بکنند. مشخص تر و ساده تر بگویم این سطور می خواهند به ما بگویند مقولات «امنیتی شده» و به رنگ «تهدید» تزیین شده، می توانند صرفاً فرآورده های ذهنی و گفتمانی قدرت مسلط باشند و لزوماً مابه ازای بیرونی نداشته باشند. از این رو هر اقدامی که به مذاق امنیتی قدرت مستقر و مسلط خوش نیاید، به مثابه یک «تهدید» تعریف شود.
در این حالت از آنجایی که «تهدید نرم» همچون «تهدید سخت» از قابلیت سنجش، پردازش و نمایش عینی و ملموس و محسوس برخوردار نیست، هر چیزی می تواند مصداق آن قرار گیرد و در این صورت، شاهد شکل گیری و استقرار یک گفتمان حداکثری امنیتی خواهیم بود که به علت استعداد «بیشینه سازی تهدید» خود، امنیت هستی شناختی (وجودی) آحاد جامعه را عرصه تاخت و تاز خود قرار داده، و از این رهگذر، امنیت ملی را نیز در معرض هجمه انبوه و فزاینده تهدیدهای خودساخته قرار می دهد. اینجاست که به نام نامی امنیت، امنیت به مسلخ برده می شود و توسط پاسداران خود ذبح می شود.
اما چه باید کرد و چه نباید کرد تا در چنبره این آفت شالوده شکن گرفتار نیاییم. نخست در ساحت نظری باید؛ ۱- امنیت را در سلب (یا فقدان) تهدید معنا نکنیم به بیان دیگر جامعه امن را جامعه یی بدون تهدید ندانیم. ۲- امنیت را صرفاً در امنیت دولت و نخبگان رسمی معنا نکنیم. ۳- امنیت را در تک صدایی و تک مرامی جامعه معنا نکنیم. ۴- امنیت را در پرتو سخت افزار نظامی معنا نکنیم. ۵- امنیت را در پرتو «محدودیت» معنا نکنیم. ۶- امنیت را در پرتو حذف و طرد «دگر» معنا نکنیم. ۷- امنیت را در مقابل «آزادی» و «کثرت» معنا نکنیم.۸- امنیت را در پرتو «تهدیدسازی» و «بحران سازی» معنا نکنیم.
دوم، برای پرهیز از ورطه تنگ و تاریک و هولناک گفتمان های امنیتی حداکثری که ممکن است در پرتو این مستمسک (تهدید نرم)، هر گفته و ناگفته، هر نبشته و نانبشته، هر کرده و ناکرده و بالاخره، هر دم و بازدمی را امنیتی تعریف کنند، باید تلاش شود تعریفی حقوقی از صïوîر و کرانه و ژرفای این تهدید به دست داده شود. نباید اجازه داد بر قامت هر کنش و واکنشی در عرصه نظر و عمل، جامه یی مخملین دوخته شود. این مهم تحقق نمی یابد مگر از رهگذر واگذاری وظیفه طراحی و خیاطی این «جامه» به قانون.
سوم، برای برون رفت از وضعیت امنیتی کاذب، گریزی جز رهایی از محدودیت ها و استلزامات انسانی و مادی گفتمان امنیتی قدرت ساخته نیست.
قدرت های مسلط نیز برای تضمین بقا، تداوم و امنیت خود گزیری جز عبور از گفتمان امنیتی ارتدوکس مشرب خود و ورود به سرزمین گفتمانی «امنیت انسانی» ندارند. امنیت انسانی به مردم (یعنی به چگونگی زندگی و سکونت مردم در جامعه) مربوط است. امنیت انسانی تضمین کننده آزادی ها و حقوق مشروع انسان ها (فرد در جامعه) در برابر دولت و قدرت حاکم است.