رفتار در دو بحران
«چارلز کیندلبرگر» اقتصاددان بزرگ آمریکایی میگفت که آمریکا باید در مقام وامدهنده در رکود اقتصادی دهه 1930 ظاهر میشد و بازارهای اقتصادی خود را به روی سرمایهها و بازارش را به روی کالای خارجی باز میگذاشت، اما به راه دیگری رفت و سیاستهای حمایتگرانه از اقتصاد داخلی را پیشه کرد. آمریکا در آن روزگار میتوانست با سیاستهای مالی ضددورهای ـ در مخالفت با بحرانهای دورهای اقتصادی ـ به اقتصاد دنیا نیرو و حرکت ببخشد، اما در دوره رکود بزرگ، علل زیادی در کار بود که آمریکا از ظاهر شدن در نقش رسیدگی به بحران جهانی سر باز زند. ارسال پول به اروپای جنگزده یکی از آن علل بود. بهعلاوه باید بهیاد داشت که اروپا خود زمینه بروز جنگ جهانی و صحنه اصلی آن و به همین جهت، تا حدود زیادی سبب پیدایش رکود بزرگ اقتصاد جهانی بود. پس کمک مالی به اروپا از زاویه دید بلندمدت، واجد منافع زیادی بود، اما در کوتاهمدت نه نفعی سیاسی داشت و نه بازده اقتصادی.
حال، چین در بحبوحه بحران مالی جهانی، با جیب انباشته از پولی که دارد با چنین وضعی دست به گریبان است: «به منافع خود بیندیشد و کاری به نفع و ضرر جهانی نداشته باشد، یا به کمک کشورهایی بشتابد که دنیا را به ورطه جاری گرفتار ساختند؟»
امروز تقاضاهای زیادی وجود دارد که چین بیش از پیش، از طریق صندوق بینالمللی پول، مبادرت به کمکهای هماهنگ و نظام یافته جهانی بکند. چین یکی از چند اقتصادی است که در سال 2009 نیز همچنان رشد داشتهاند، با اینکه بیشتر اقتصاددانان نرخ رشد چین را کمتر از گذشته برآورد میکنند. سرانجام این که چین و ایالات متحده تنها کشورهایی هستند که هم دارای وسعت کافی هستند و هم دولتهایشان منابع مالی ضابطهمندی دارند که میتواند برای حرکت دادن به اقتصاد جهانی به کار آید.سران پکن در حالتی هستند که به درستی احساس میکنند بهترین کاری را که ممکن بود انجام دادهاند. ادامه دارد...