تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۰۸۷۳۱

منطقه جبل و تشیع
اصولا در منطقه ی جبل که محدوده ای از قصر شیرین و همدان گرفته تا از اصفهان و از آنجا تا ری را شامل می شد، شیعیان فراوان بودند.در روایتی آمده است که، در حالی که امام باقر -علیه السلام-روبه قبله نشسته بودند، مردی از جبل برایشان وارد شد واز حضرت خواست تا او را نصیحت وتوصیه کند.و حضرت نیز نصایحی به اوفرمودند.(1)
از جبل، خضر بن عیسی را می شناسیم که در شماره مؤلفان شیعی بوده و نجاشی از وی یاد کرده است.(2)عطاء بن جبله کوفی نیز از اصحاب امام صادق -علیه السلام - است که شیخ طوسی درباره ی وی گفته است که:انتقل الی الجبل (3)عبدالله بن کیسان نیز در معرفی خود نزد امام صادق -علیه السلام - گفت:انی ولدت فی الجبل و نشات فی ارض فارس.(4)درنقل دیگری از هشام بن حکم آمده است که مردی از اهالی جبل هر سال در حج خدمت امام صادق علیه السلام می آمد و ایشان او را در منزل خود می بردند.(5)
در همدان نیز شیعیانی بودند که از طریق ابراهیم بن محمد همدانی با امام خود مرتبط بودند.دو نامه از امام جواد -علیه السلام -به وی نوشته شده و در یکی از آنها، ضمن اعلام رسید پولی که وی فرستاده، در انتها آمده است:و کتبت الی موالی بهمدان کتابا امرتهم بطاعتک والمصیر الی امرک وان لا وکیل لی سواک.(6) به نقل ابن فقیه، از قول بعض اهل همدان نقل شده است که:قدمت علی جعفر بن محمد الصادق -علیه السلام -فقال لی من این انت ؟ قلت:من مدینه همدان، قال:اتعرف جبلها الذی یقال له راوند ؟ قلت:جعلنی الله فداک، انما یقال له اروند.قال نعم، اما ان فیه عین من عیون الجنه.(7)احمد بن محمد بن فارس ادیب نیز حمایتی در علت تشیع گروهی از همدانیان که به عنوان بنی راشد شناخته می شدند نقل کرده است:و ذلک أن بهمذان أناسا یعرفون ببنی راشد و هم کلهم یتشیعون و مذهبهم مذهب أهل الامامه.(8)
گفتنی است که همدان به تسنن شهرت داشته و این از نقلی لطیف استفاده می شود.محمد بن صالح گوید:وقتی پدرم بمرد، سفته های نزد مردم داشت که برای وصول آنها اقدام کردم.همه پرداخت کردند مگر یک نفر که سفته او چهارصد دینار بود.او مرا معطل کرده و پسرش را فرستاده مرا تحقیر کرد.وقتی از کار پسرش شکایت کردم.گفت همین است که می بینی!ریش او گرفتم، او را به میانه ی خانه کشیدم و شروع به زدن او کردم.فرزندش فریاد استغاثه سر داده از اهالی بغداد کمک خواسته می گفت:قمی رافضی قد قتل والدی.«قمی رافضی پدرم را کشت».مردم اجتماع کردند.من بر اسب خود سوار شدم و خطاب به مردم گفتم:أحسنتم یا أهل بغداد!تمیلون مع ظالم علی الغریب المظلوم، أنا رجل من همدان من أهل السنه و هذا ینسبنی الی أهل قم و الرفض لیذهب بحقی و مالی!«آفرین بر اهل بغداد! به ظالم گرایش پیدا می کنید و بر علیه مظلوم غریب وارد می شوید من مردی از همدان و اهل تسنن هستم و این مرا به اهل قم منسوب می کند تا بگیرد حق و مال مرا!در این وقت مردم به حمایت از او برخاستند و من مانع از آزار آن مرد شدم و او سوگند یاد کرد تا پول سفته را بپردازد.(9)البته دانسته است که نوعا این شهرها و از جمله همدان به طور عمده اهل سنت بودند.درباره ی همین همدان از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایت شده است که لما قتل الحسین ـ علیه السلام ـ بکت علیه السماء و الارض الا اربعه اماکن دمشق و البصره و همذان و بلخ.(10)
در دینور نیز سادات فراوانی در قرن چهارم می زیسته اند.حسن بن محمد قمی نوشته است که ابو الحسن علی بن العالم الرئیس الشجاع الفصیح الدینوری، جد سادات اشرافست که الیوم به دینور و نواحی دینورند و عدد ایشان بسیار است.(11)مکرر گفته ایم هر کجا که بتوان سراغی از سادات داشت، بی شبهه باید آن را نشان حضور تشیع دانست.
قزوین و تشیع
قزوین نیز از شهرهایی است که به عنوان دار السنه شناخته شده است.با این حال شیعیان فراوانی از زمان ائمه -علیهم السلام -داشته است.در فهرست نجاشی، ونیز فهرست و رجال شیخ طوسی، بالغ بر پنجاه نفر ملقب به قزوینی هستند.از میان آنها برخی از چهر گان برجسته ی شیعه بوده اند.یاد این نکته درباره ی قزوین مناسب است که ابن فقیه همدانی می نویسد:وحکی ان عمال خالد بن عبدالله القسری فی قزوین لعنوا علی بن ابی طالب علی المنبر؛ فقام حبیش بن عبدالله وهو من موالی الجنید و ابن عمه، فاخترط سیفه و ارتفع الی العامل فقتله، وقال:لا نحتملکم علی لعن علی بن ابی طالب، فانقطع بعد ذلک اللعن عنه رضوان الله تعالی علیه.(12)رافعی نیز ذیل شرحی که از مسجد التوث یا التوت نوشته، گفته است که بانی آن محمد فرزند حجاج بن یوسف ثقفی بوده و می افزاید:این مسجدی بود که عمال خالد بن عبدالله قسری و دیگر عاملان امویان در آن بر امام علی -علیه السلام -لعن می کردند تا آن که یکی از موالی بنی الجنید شورش کرده، خطیب را کشت و از آن پس لعن قطع گردید.(13)
فارس و تشیع تا قرن سوم
از فارس نیز در اخبار امامیان یاد شده است.درباره ی سلیم بن قیس گفته شده است که وقتی از ظلم حجاج گریخت به ناحیه ای در فارس نزد ابان بن ابی عیاش رفت.علامه حلی نوشته است:فهرب الی ناحیه من ارض فارس و لجأ الی ابان بن ابی عیاش.(14)در آنجا بود که وی کتاب خود را به او سپرد و وی را هدایت کرد.کتاب سلیم تنها از طریق ابن ابان نقل شده و یکی از مشکلات مهم آن کتاب همین امر است.موسی بن محمد اشعری قمی مؤدب نواده ی دختری سعد بن عبدالله اشعری در شیراز ساکن شده است.وی آثاری نیز تألیف کرده است.(15)درباره ی علی بن مهزیار نیز گفته شده است که:من اهل هندوان، کان قریه من قری فارس.(16)نجاشی او را دورقی دانسته است.(17)در شیراز از مورد دیگری نیز از حضور امامیان سخن رفته است.(18)گذشت که عبدالله بن کیسان به امام صادق -علیه السلام - عرض کرد که محل رشد و نمای او فارس بوده است.(19)در نقلی دیگر آمده است که یکی از تجار فارس ضمن نامه ای به امام رضا -علیه السلام -درباره ی احکام خمس سوال کرد.(20)شیعه ی دیگری از فارس برای خدمتگزاری نزد امام عسکری -علیه السلام - آمده بود.(21)مردی دیگر از اهل فارس در باره ی آگاهی امام -علیه السلام -از غیب، سوال می کرد.(22)شیعه ای نیز که به نجاشی حاکم اهواز و فارس از بابت خراج بدهی داشت، از امام خواست تا برای نجاشی که از شیعیان بود نامه ای بنویسد واز وی درخواست بخشش بدهی او را بکند که امام چنین کرد و او نیز بخشود.(23)ابن حبان از یونس بن خباب از موالی بنی اسد یاد کرده که از مردم کوفه بوده و تحول الی فارس و سکنها.(به سمت فارس رفت و در آن سکوت کرد) وی افزوده که او در رفض غلو داشته و مردم را به مذهب خود دعو ت می کرد.(24)
اصفهان و تشیع
در باره ی اصفهان نیز نقلی در دست داریم.در این روایت به نقل از جماعتی از اهل اصفهان آمده است که از مردی شیعی با نام عبدالرحمان پرسیده شد: ماالسبب الذی اوجب علیک القول بامامه علی النقی دون غیره من اهل الزمان.(به چه سبب امامت امام هادی را قبول کرده اید و دیگری را رها نموده اید؟ وی در شرح دلیل آن، توضیح داد که چگونه همراه شماری از اصفهانی ها برای درخواست کمک به سراغ متوکل عباسی رفته، در آنجا امام هادی -علیه السلام - را دیده و پس از مشاهده ی کرامتی از آن حضرت، به امامت وی معتقد شده است.(25)ابراهیم بن شیبه اصفهانی از اصحاب امام هادی -علیه السلام -بوده است.وی در اصل از اهالی کاشانی بوده است.
کرج ابو دلف و تشیع
در اینجا باید یادی هم از کرج ابودلف داشته باشیم.منطقه ای در نزدیکی اراک فعلی که شرق آن اصفهان و غرب آن همدان است.(26)این کرج آباد کرده ی ابودلف قاسم بن عیسی عجلی (م 226)دانسته شده است.منطقه کرج، در شمار مناطق جبال بوده و سالها تحت سلطه خاندان ابودلف بوده است.درباره ی این ابودلف خبری نقل شده که از چند جهت برای بحث ما سودمند است.ابن خلکان نوشته است:در یکی از مجموعه ها دیده ام که چون ابودلف به بیماری مرگ گرفتار آمد، به سبب شدت بیماری مردم را از دیدار با وی منع کردند.اما در یکی از روزها که بیماری اش اندکی فرو کش کرد، از دربان خود پرسید:چه کسانی بر درگاه به نیاز آمده اند ؟ گفت:ده تن از شریفان -سادات علوی - که از خراسان رسیده اند و آنان را فرا خواند.ایشان در آمدند و او با آنان مهربانی نمود.از شهرها و حال های آنان و سبب آمدنشان پرسید.گفتند:اوضاع بر ما تنگی گرفته و چون کرم و سخای ترا شنیدیم روی به تو آوریدیم.پس ابودلف به گنجور خود فرمان داد صندوقی را آورده بیست کیسه که در هر یک هزار دینار بود از آن بیرون کشید و به هر یک از آنان دو کیسه داد.سپس هر یک را نیز هزینه ی سفر پرداخت و گفت:به این کیسه ها دست نزنید تا آنها را درسته به خانواده تان برسانید و برای سفر از این مبلغ هزینه کنید.آنگاه گفت: هر یک از شما به خط خود (نامش را )را برای من بنویسد که فلان بن فلان تا برسد به علی بن ابی طالب و مادر نیای خود فاطمه دختر پیامبر خدا -صلی الله علیه و اله - را یاد کند، سپس بنویسد که این پیامبر خدا !من در شهر خود دچار تنگنایی و بد حالی شدم و روی به ابودلف عجلی آوردم.او دو هزار دینار به خاطر بزرگواری تو و طلب خورسندی تو امید به شفاعت تو به من عطا نمود.پس هر یک از آنان این را نوشتند و اوراق بدو سپردند.ابودلف به متولی کفن و دفن خود سفارش کرد که آن اوراق را در کفن وی گذارد تا چون با پیامبر خدا -صلی الله علیه واله - دید ار کرد آنها را به وی نشان دهد.(27)
خواهیم دید که اسماعیلیان نیز در این منطقه رفت و شدی داشته اند.با این حال عبدالجلیل در قرن ششم نوشته است که شیعی در کرج وجود ندارد و همگی -قاعدتا تحت تاثیر همدان - مجبری و مشبهی هستند.
ری و تشیع تا قرن سوم
مرحله ی نخست در ری را باید دوری از تشیع نامید.با رسوخ اسلام به ایران و فتح ری، قبایل عربی در نقاط مختلف کشور استقرار یافتند.حاکمان شهرهای ایران، از طرف دولت مستقر در مدینه و بعدا عراق و شام تعیین می شد ند.در دوره نود ساله حکومت بنی امیه، (41-132) حاکمان گرایشات اموی داشته و می کوشیدند تا مردم را بر اساس باورهای مذهبی خود تربیت کنند.از اخبار چندی، چنین به دست می آید که این تبلیغات، در ری مؤثر بوده است.
کثیر بن شهاب از سوی مغیره بن شعبه، والی کوفه، به سمت حاکم ری منصوب شد؛ وی بنا به سنت معاویه، آنچنان که در همه شهرها اعمال می شد، بر فراز منبر، به امیر المؤمنین -علیه السلام - جسارت می کرد.ابن اثیر در باره او آورده است که:کان یکثر من سب علی علی منبر الری.(28)بر منبر ری دشنام فراوانی به امام علی -علیه السلام - می داد. کثیر بن شهاب سوابق سوئی در ناصبی گری دارد؛ وی از جمله کسانی است که بر ضد حجر بن عدی در کوفه شهادت داد.(29)به دنبال همین شهادت کذب او وامثال او بود که حجر به دست معاویه به شهادت رسید.همو بود که در جریان محاصره ی قصر ابن زیاد توسط مسلم بن عقیل، بر بام قصر رفته و با تبلیغ مردم را از گرد مسلم می پراکند.(30)وی محرک مردم کوفه در رفتن به کربلا برای جنگ با امام حسین -علیه السلام -نیز بوده است.(31) وجود چنین حاکمانی در ری سبب غلبه روحیه ضد اهل بیت -علیهم السلام - در این شهر شده است.
گزارش دیگر د رباره ی ناصبی گری در ری، مربوط به زمان سقوط دولت امویان بدست نیروهای اعزامی ابو مسلم خراسانی است، این زمان، بنی عباس و داعی آنان ابو مسلم، به دروغ خود را مدافع اهل بیت -علیهم السلام - و داعی به الرضا من آل محمد می دانستند، گرچه مخفیانه دعوت به آل عباس می کردند. حسن بن قحطبه از سوی ابو مسلم ری را گشود.ابن اثیر می نویسد:زمانی که بنی عباس در ری استقرار یافتند، اکثریت مردم از شهر گریختند چرا که آنان متمایل به بنی امیه بوده و از سفیانیه به شمار می آمدند سپاه خراسان اموال مردم را تصاحب کردند.مردم ری نیز در سال 132، در کوفه به نزد سفاح آمدند و از وی خواستند تا از ابو مسلم، برای آنان دادخواهی کند.سفاح دستور داد تا اموالشان را به آنها باز گردانند، اما ابومسلم با یاد آوری اینکه آنان بدترین دشمنان ما هستند، به سفاح پاسخ منفی داد؛ با این حال، سفاح به ابو مسلم دستور مجدد داد تا اموالشان را به آنان باز پس دهد.(32)
این خبربه وضوح دلالت بر تمایلات اموی مردم ری داد.
گزارش دیگری که موید همین دیدگاه - لااقل برای بخش عمده ای از مردم شهر بوده -است، خبر اسکافی درباره این شهر است.او سه شهر را به عنوان شهرهای ناصبی مذهب معرفی می کند بلدان النصب الشام و الری و البصره (33)شام، ری و بصره شهرهای ناصبی هستند.توجه به این امر لازم است که ابن اسکافی خود یک معتزلی شیعی است.
وجود روایات چندی در مذمت مردم ری، از زبان آل محمد، می تواند علائق غیر شیعی موجود در این شهر را نشان دهد؛ ابن فقیه همدانی می نویسد:در اخبار آل محمد آمده است که الری ملعونه وهی علی بحر عجاج و تربتها تربه دیلمیه یابی ان تقبل الحق.(34) همین نقل را مقدسی نیز بدون اشاره به گوینده آن آورده.(35)یاقوت از امام صادق -علیه السلام - روایت کرده است که الری و قزوین و ساوه ملعونات مشؤومات ری، قزوین و ساوه ملعون و شوم هستند.(36)این سه شهر در تسنن متعصب بوده و بویژه ساوه در گیر با شهر آوه که مردمی شیعی داشته، بوده است.(37)
در روایت دیگری از امام صادق -علیه السلام - درباره مردم ری آمده است:... و اهل مدینه تدعی الرعی، هم اعداء الله و اعداء الله و اعداء رسوله و اعداء اهل بیته، یرون حرب اهل بیت رسول الله جهادا.(38) مردمان شهری که ری خوانده می شود دشمنان خدا و دشمنان رسول الله و اهل بیت اویند، آنان جنگ با اهل بیت را روا می شمرند. در روایت دیگر آمده است که ایمان داخل قلوب... اهل ری نمی شود.(39)
مذمت ری، همچنین ، می تواند بدلیل نقشی باشد که به نحوی این شهر در حادثه ی کربلا داشته و عمر بن سعد به طمع آن، فرماندهی جنگ بر ضد اهل بیت رسول الله را پذیرفت.(40)
اگر این روایات در کنار روایاتی قرار گیرد که از قول حضرت صادق -علیه السلام - در فضیلت مردم قم و آوه آمده، دقیقا می تواند روحیه ی ضد شیعی ری را آشکار کند.در عین حال نباید غفلت کرد که حتی در زمان امویان نیز، کسانی از دوستداران اهل بیت در این شهر بوده اند.گفته شده که در میان دوستداران و بیعت کنندگان با زید بن علی، کسانی از مردم ری وجود داشته اند.(41)
مرحله ی دوم در تشیع ری را می توان تحت عنوان آشنایی ری با تشیع یاد کرد.پس از سقوط امویان فشار بر محدثان در جهت ترویج فضایل امویان، احادیث باطل و نیز ممانعت از نقل روایاتی که در فضائل اهل بیت بوده، کاهش یافت؛ کسانی از میان محدثان اهل سنت، از علاقمندان به آل محمد -علیهم السلام - روایاتی در این باب نقل کردند.این افراد از طرف متعصبان، متهم به تشیع می شدند، گرچه به معنای شیعه مصطلح نبوده اند.
آنچه که به عنوان تشیع اصیل، در اواخر قرن دوم هجری، در ری پدید آمد، ارتباط برخی از مردم و ساکنان ری با امامان شیعه علیهم السلام بود.نخستین روایتی که از این گونه تماسها سخن گفته، درباره ارتباط میان یکی از شیعیان ری با امام کاظم -علیه السلام -است؛ این روایت نشان می دهد که در این دوره، حاکم ری نیز از شیعیان بوده و در پرده ی تقیه از شیعیان حمایت می کرده است.در عهد امام کاظم -علیه السلام - نظیر این قبیل نفوذها وجود داشته و ماجرای علی بن یقطین یکی از آنهاست.
روایت مذکور چنین است:یکی از مردم ری نقل می کند که زمانی یکی از منشیان یحیی بن خالد برمکی در ری حاکم شد؛ من به حکومت بدهی هائی داشتم ؛ ترسم از آن بود که به پرداخت آنها ملزم شده و نعمتی که در اختیار دارم از دستم بیرون رود.به من گفته شد حاکم، بر مذهب شیعه است.اما من ترسیدم نزد او بروم و مطلبی را اظهار کنم چه بسا او بر این مذهب نباشد.مصمم شدم تابه حج بروم.در آنجا مولایم صابر(42) -علیه السلام - را زیارت کردم و نزد وی از وضعیت خود شکوه نمودم.آن حضرت نامه ای نوشت تا من به دست حاکم بسپرم، نامه چنین بود:بدان که زیر عرش خداوند سایه ای وجود دارد که کسی را توان آسایش در زیر آن نیست مگر آنکه در حق برادر خود خدمتی بکند یا مشکلی را از او بردارد یا سروری در قلب او وارد کند.این شخص برادر توست؛ والسلام.
آن شخص می گوید:من به شهر بازگشتم، شبانگاه نزد آن حاکم رفته و اجازه ورود خواسته و خود را فرستاد ه صابر -علیه السلام -معرفی کردم.پای برهنه به نزد من آمد و در را گشود، مرا در بغل گرفته و مرتب چشم مرا می بوسید و از من درباره دیدارم با آن حضرت پرسش می کرد.من نیز سلامتی امام را به او گفته و وی شاد می گشت.بعدا مرا به درون منزل برد، در صدر مجلس نشاند، و پیش رویم نشست.نامه را به دست او دادم، آن را بوسید و خواند.آنگاه دستور داد تا اموال والبسه آورده و دینارها و لباسها را تک تک بدست من می داد و هر بار می گفت:ای برادر، آیا خشنود شدی ؟ من نیز می گفتم:آری به خدا.
آنگاه دفاتر را خواست و آنچه به نام من بود از آن دفاتر حذف کرد.من خبر برخورد وی را به صابر -علیه السلام -رساندم.(43)متأسفانه در این روایت از نام این حاکم سخنی به میان نیامده است.
در میان اصحاب امام کاظم -علیه السلام - تنی چند وجود دارند که ملقب به رازی هستند.این افراد، به هر روی، یا اهل ری بوده و یا چندی را در ری گذرانیده اند و بدین جهت رازی نامید ه شده اند.حسین بن محمد رازی، علی بن عثمان رازی، عمرو بن عثمان رازی (44)و بکر بن صاحل رازی (45)از این جمله اند.همچنین در میان اصحاب امام رضا -علیه السلام -نیز تنی چند «رازی »وجود دارند:ابو الحسین رازی، حسن بن عبدالله رازی و عبدالله محمد رازی.