تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۵  ، 
شناسه خبر : ۱۰۸۹۴۳

علیرضا سعیدآبادی / کارشناس ارشد روابط بین‌الملل
a.saeedabadi37@gmail.com
به نظر شما فرهنگ در زندگی روزمره چه جایی دارد؟وقتی به سایر مقولههای زندگی فکر می کنی و آن را با مقوله فرهنگ مقایسه می کنی، سهم کمتری به آن می دهی؟یا سهم بیشتری؟ در زندگی به نان بیشتر می اندیشی یا به حرمت نان؟در زندگی ما ایرانیها - فعلا کاری به ایران باستان ندارم - درهمین نزدیکیها و سالهای نه چندان دور، خانوادههای ایرانی بیشتر از نوع گسترده بودند، البته هنوز هم در شهرهای کوچک و توابع آنها، این گونه روابط بسیار زیاد است ولی در شهرهای بزرگ و کلان شهرها جای خود را به خانوادههای ساده دادهاند که هسته آن، زوجهای جوانند که در راه رسیدن به آینده در مقایسه با قدیمی ترها، با استقلال عمل بیشتر و همین طور دغدغههای بیشتر زندگی می کنند.خانوادههای جوان عصر ما، جنس نیازهای شان با خانوادههای مادر به گونهای بارز فرق کرده است. در زندگی ایرانی، فرهنگ محله و فرهنگ محلی پررنگ تر بود ولی در زندگی نوین ما ایرانیان، فرهنگ ملی و فرهنگ جهانی پررنگ تر است. تحولات فرهنگی شتاب فراوانی دارد و دیگر مرزهای جغرافیائی کشورها آن را محدود نمی کند. جنس نیازهای فرهنگی نسل جدید به شدت تغییر یافته، به گونه ای که مطالبات فرهنگی آنان از حد تصورات نسل اولیهای انقلاب اسلامی نیز فراتر رفته است. دیدگاههای کلان فرهنگی در کشور از همدیگر فاصله گرفته و دستیابی به ادبیات مشترک و اجماع ملی در حوزه فرهنگ، کاری بس سخت می نماید. اما چارهای نیست؟ باید هویت ترکیبی و فرهنگ ایرانی در حیات پربار خود که در طول تاریخ با فرود و فرازهای بسیار نیز همراه بوده دوباره به سهم خود در انباشت تجربه فرهنگی جهانیان از زندگی و تولید علم به مثابه سرمایه مشترک بشری دست یابد که چیزی جز این، زیبنده آن نیست. ولی چگونه؟ یقینا با فاصله و جدایی دیدگاههای کلان فرهنگی جامعه امکان این مهم وجود ندارد، پس باید به فکر چاره بود و تلاش و کوششی بسیار مصروف کرد.از این رو، برای تولد و شروعی دوباره باید گفت: درمهندسی فرهنگی جامعه ایرانی اضلاع مثلثی را باید بازتعریف کردکه ضلع اول آن، ایرانی بودن است. کشوری که قدمت چند هزار ساله دارد با آمیزهای از اسطورهها، افسانهها، آیینها و سنتهای کهن ایران باستان که بسیاری از آنها همچون زبان پارسی، آیین نوروز و کتاب شاهنامه همچنان وحدت آفرین، هویت بخش و در راه کمال جویی ملت ما نقش سازندهای دارند و اگرمانند این سه، برخی بخشهای مغفول و یا نادیده گرفته شده فرهنگ ایرانی نیز بازآفرینی و ترویج شوند به مهندسی فرهنگی جامعه برپایه تمامی ظرفیتهای فرهنگی کشور کمک شایان توجهی می کند. مفروض اساسی در این بازآفرینی این است که پارسیان همواره متمدن و دارای فرهنگ عظیم و تحول ساز بوده اند. ضلع دوم آن، اسلامی بودن است که همزمان با پذیرش اسلام از سوی ایرانیان به افتخار ایرانی بودن ما، وجهی متعالی تر داده است.
 ایرانی بودن و اسلامی بودن فرهنگ ما لازم و ملزوم یکدیگرند و در مهندسی فرهنگی جامعه ایرانی بین این دو، رابطه ظرف و مظروف حاکم است و حتی یک دیدگاه مبتنی براین است که در یک رابطه هم نشینی، فرهنگ اسلامی به صورت ایرانی درآمده و فرهنگ شیعه نمود بارز آن است.اسلام یک دین اجتماعی است و هر جامعه بهاندازه ظرفیت خود از آن بهره می برد و ایرانیان در این راه، به گواه تاریخ موفق تر بوده اند. پارسیان همواره از دو وجه دنیوی و اخروی دین همزمان کمال استفاده را برده اند و این همان آموزه اسلامی، "الدنیا مزرعه الاخره" است.امامان معصوم علیهم السلام همگی در میان مردمان عصر خود و با ایشان زیستهاند و از جامعه خود جدا نبوده اند.انسانهای آسمانی همان انسانهای هنرمند زمینیاند که از زمین به آسمان می رسند. ضلع سوم این مثلث، جهانی بودن فرهنگها است. این وجه به دو شکل تعبیر و تفسیر می شود.قرائت اول، احترام و اعتقاد به تجربه مشترک بشر در راه رسیدن به آموزههای فرهنگی جدید که تمامی ملتها در این تجربه مشترک نقش دارند و به آن کمک می کنند، برخیها بیشتر و برخیها کمتر.قرائت دوم آن، این تفسیر است که تمامی سعی و تلاش فرهنگها در جهان معاصر برای رسیدن به موقعیت برتر فرهنگی است و ما در جهان با سلسله مراتب فرهنگها مواجه هستیم. اما این در حالی است که وجود تنوع در فرهنگها از گذشته تا حال، نشانگر این واقعیت اجتناب ناپذیراست که سبکهای زندگی مردمان این جهان همواره گوناگون بوده و هست و هرکدام دارای هویت خاص خویشاند و نمی توان هیچ یک را نادیده گرفت و یا همه را یکی دانست، "جعلناکم شعوبا و قبایل لتعارفوا". سخن از فرهنگ برتر جهانی را بسیاری از ملتها بر نمی تابند. مقاومت برخی فرهنگهای اروپایی در برابر برتری جویی فرهنگ لیبرال دمکراسی از نوع آمریکایی، از آن جمله است. برای مثال، فرانسویها با تاکید بر زبان و ادبیات و سینما و حفظ مرزهای فرهنگی خود به حفظ هویت ملی دربرابر این موج پایبندند. فرهنگ ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. در مهندسی فرهنگی جامعه استفاده از تجارب مشترک بشری و تلاش برای افزایش حداکثری سهم ایرانیان در فرهنگ جهانی امری لازم و ضروری است، به گونهای که ایرانی بودن و اسلامی بودن با ضلع سوم این مثلث که جهانی ماندن فرهنگ ایرانی است به کمال خواهد رسید.مفروض اساسی در روند جهانی ماندن فرهنگ ایرانی، به حداکثر رساندن سهم ایرانیان در تولید فرهنگ و دستاوردهای مشترک بشری است. بر این اساس، راز ماندگاری و استحکام فرهنگی ما در حل درست این معادله سه مجهولی و رابطه و تناسب فرهنگی سه جانبه آن است. ایرانی بودن و اسلامی بودن با رعایت نسبت مشترک آن در هنگام طرح و پیگیری دیدگاههای کلان فرهنگی کشور از سوی نخبگان دانشگاهی و طراحان و برنامه ریزان و مجریان ارشد فرهنگی کشور به تجربهای قابل احترام و پیروی در نزد سایر ملل جهان تبدیل خواهد شد و به همگان می آموزد که نتیجه سازگاری و هم افزایی فرهنگی تمدن ایرانی و فرهنگ اسلامی، به آفرینش فرهنگ غنی تر می انجامد.
از این پس، بدون ملاحظات سیاسی می توان به ترویج آموزههای ملی گرایانه فراوانی مثل "حب الوطن من الایمان " پرداخت. از این رو، ترویج شعائر دینی ملی گرایانه برای زندگی دنیوی فرزندان ما در برابر تمامیت خواهی فرهنگ لیبرال دمکراسی بخشی از این استراتژی کلان فرهنگی موردنظر این پژوهشگر است که با طراحی و پیگیری درست از سوی برنامه ریزان ارشد کشور می تواند سعادت اخروی نسلهای جدید را نیز درپی داشته باشد و حتی آن را تضمین کند. ایرانی بودن و اسلامی بودن، هر دو باهم و درکنارهم زندگی دنیوی و سعادت اخروی را تامین می کنند و هر دو با یکدیگر موتور محرکه زندگی ایرانیان در دنیای معاصر را به حرکت در می آورند و سرعت می دهند. احیاگری ایرانی راه حل صحیح معادله سه مجهولی فرهنگ است، منوط به این که از هر دو رویکرد افراطی پان ایرانیسم و پان اسلامیسم دوری شود. به عبارت دیگر، هر دو رویکرد افراطی یعنی امپراطوری ایرانی برپایه مرزهای گذشته و یا ایجاد بلوک اسلامی برپایه آموزه ام القرای اسلامی در جهان باتوجه به محدودیت منابع داخلی و رشد روزافزون تقاضاهای ملت چیزی جز اتلاف سرمایههای ملی را درپی نخواهد داشت.
وجه مشترک آرمان خواهی و موفقیتهای ملت ایران در دورههای پیش از اسلام و پس از آن فرهنگ تحول آفرین ایرانی است که با پذیرش اسلام خدمات فراوانی برای پیشرفت آن ارایه کرده و دراین باره، ایرانیان جایگاه ممتازی دربین تمامی اقوام و ملل پذیرنده اسلام به خود اختصاص داده و تمدن متعالی خود را متعالی تر ساختهاندو از این طریق در تاریخ معاصر نیز بارها حماسه آفریده، آموزه دوره دفاع مقدس ملت ایران یکی از جدیدترین این حماسهها است که همگان از نزدیک با ابعاد ژرف آن و حماسه سازان آن آشنایی داریم.
آن انسانهای هنرمند و شهیدان و شاهدان آسمان و زمین که آرشهای کمانگیر، کاوههای آهنگر و رستم های اسطورهای را در آن سالهای جنگ و در زمان ما بازآفرینی کردند و این ظرفیتی است که همیشه در فرهنگ تحول آفرین ایرانی وجود داشته و دارد و انقلاب اسلامی از این ظرفیت در آن مقطع به خوبی استفاده کرده است و می تواند آن را از راه پیروی از مدل پیشنهادی نویسنده و مثلث مهندسی فرهنگی و استراتژی فرهنگی برخاسته از آن، پایا و ماندگار کند.