تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۱۰۹۶۳۲
بررسی مناسبات آمریکا و سوریه

مارا کارلین / ترجمه: مجتبی صادقیان
بسیاری از کارشناسان آمریکایی مسائل خاورمیانه در تحلیل‌های مختلف خود از اوضاع منطقه هر وقت به نام سوریه برخورده‌اند، این چالش و سوال مبهم در ذهن آنها وجود دارد که براستی سوریه از چه جنسی است و چرا تلاش‌های کاخ‌سفید برای راه آمدن با نظام فعلی سوریه غالبا به نتیجه خاصی نمی‌رسد. هفته پیش گروهی از دیپلمات‌ها و کارشناسان نظامی آمریکایی به دمشق رفتند تا حول موضوع کاهش تنش در عراق با سران سوریه به گفت‌وگو بنشینند. به عنوان کسی که سال‌ها در پنتاگون به عنوان کارشناس مسائل سوریه کار کرده و حتی 4 سال نیز به طور مستقیم در این‌باره مسؤولیت داشته‌ام، با وجود تمام امیدواری‌ها برای موفقیت نسبی این گروه، آشکارا می‌دانم که هیچ نتیجه خاصی از این سفر عاید هیات آمریکایی نخواهد شد. در 8 سال گذشته و در دوران بوش سیاست‌ها و راهبردهای آمریکا در قبال سوریه با نوسانات فراوانی همراه بوده است. بوش در ابتدای دوران خود تلاش فراوانی کرد که از سوریه به عنوان عاملی مهم در ثبات منطقه نام ببرد و سران دمشق را متقاعد کند که می‌توانند در راستای سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه کار کنند، اما بعد‌ها که بی‌میلی رهبران سوریه به تصمیمات و مشوق‌های خود در امور منطقه را بویژه در لبنان و عراق دید، عملا روی دیگر سیاست‌های آمریکا در قبال دمشق آشکار شد و موجی از تحریم‌ها و تنبیه‌ها این راهبرد را در میان گرفت. در تمام این سال‌ها نیز دو دولت به‌رغم حفظ روابط دیپلماتیک هیچ مذاکره خاص و چشمگیری در موضوعات مهم منطقه نداشته‌اند و صرفا دو گفت‌وگوی محدود پیرامون اوضاع آوارگان عراقی و مناقشه اعراب و اسرائیل مجموع تمام صحبت‌هایی بوده که میان دوطرف رد و بدل شده است و همین‌ها نیز نتیجه آشکاری بویژه برای آمریکایی‌ها نداشته، گرچه بسیاری معتقدند سوریه توانسته به اهداف خاص خود در این تعاملات دست پیدا کند.
حال نیز که باراک اوباما به گفته خود رویه‌ای جدید را در تعامل با کشورهایی چون سوریه در پیش گرفته، بسیاری دوباره به شوق آمده‌اند و فکر می‌کنند اوباما می‌تواند گره کور روابط با دمشق را باز کند و به مسائل مهمی چون حضور سوریه در لبنان و عراق و همچنین برنامه هسته‌ای این کشور با تمام جزئیات آن بپردازد.
واقعیت این است که در تمام این سال‌ها آمریکا نتوانسته پایش را از همان سیاست تنبیه و تشویق فراتر بگذارد و سوریه نیز در این میان از نوسانات این منحنی پر افت و خیز نهایت استفاده را برده است، اما با روی کار آمدن باراک اوباما، بشار اسد و یارانش تصمیم گرفتند در را تا نیمه روی مقامات واشنگتن باز کنند تا فعلا حرف و حدیثی پیرامون مسدود شدن روابط پیش نیاید و در این چند ماه گذشته اشخاصی چون جورج میچل، نماینده ویژه اوباما در امور خاورمیانه، برخی از چهره‌های مهم شورای امنیت ملی آمریکا و هفته پیش نیز گروهی از شخصیت‌ها و تحلیلگران نظامی توانسته‌اند با مقامات سوری در دمشق دیدار کنند که همه اینها به خودی خود نشانه علاقه‌مندی شدید آمریکا به درگیر کردن سوری‌ها در مسائل مهمی چون عراق و مناقشه اعراب و اسرائیل است. البته در جمع هیات عالیرتبه نظامی که از سوریه دیدار کرد، یک نام مهم غایب بود و آن نیز کسی نبود مگر ژنرال دیوید پترائوس که بارها و بارها در دوران جورج بوش از علاقه‌مندی شدید خود برای جدا کردن سوریه از ایران سخن گفته و بارها و بارها اعلام کرده بود که مایل است در دمشق مستقیما با بشار اسد دیدار کند. اما گفته می‌شود بنابر تمایل سوری‌ها، پترائوس نتوانسته در این جمع حاضر باشد و از این دیدار محروم شده است که این حرکت در نوع خود پیامی مهم را برای پترائوس و دیگر کسانی که مایل به جدایی سوریه از ایران هستند به همراه دارد.
نکته‌ای که در این میان می‌تواند اساس و ماهیت ادعاهای فعلی آمریکا را درباره سوریه آشکار کند، رفتار واقعی واشنگتن و مصداق‌های آن درباره اشخاص و سازمان‌های تحریم شده در ارتباط با سوریه است. آمریکایی‌ها از طرفی ابراز تمایل کرده‌اند که می‌خواهند سفیر خود را مجددا به سوریه اعزام کنند که البته به بهانه عدم تایید از سوی سنا این فرآیند مسکوت باقی مانده است. در مرحله دوم وزارت خارجه آمریکا اعلام کرده به درخواست‌های سوریه برای ارائه فناوری‌های جدید بویژه در حوزه فعالیت‌های هواپیمایی پاسخ مثبت خواهد داد و تلاش می‌کند آنها را تک‌تک مورد بررسی قرار دهد، اما همین وعده نیز تا به حال محقق نشده و همچنان بی‌سرانجام باقی مانده است. به عبارت دیگر باوجود صدور تمام این وعده‌ها هنوز چیز خاصی عاید سوری‌ها نشده که بتوانند بر مبنای آن به امیدواری‌های واشنگتن برای تعامل بیشتر در عراق و لبنان پاسخ بدهند. از همه اینها مهم‌تر، تحریم شخصیت‌های مهم وابسته به سوریه نظیر حافظ مخلوف و محمد نسیف که از نزدیکان بشار اسد هستند همچنان به قوت خود باقی است و هنوز دولت اوباما درباره لغو تحریم این اشخاص تصمیم خاصی نگرفته و همچنان معتقد است به دلیل دخالت‌های ادعایی این اشخاص در لبنان حاضر نیست این تحریم‌ها را لغو کند. اینها از همان آفات روشن سیاست تشویق و تنبیه است که همواره سوری‌ها و بسیاری دیگر از کشورها را آزار می‌داده و مطمئنا به‌رغم بازبودن درهای مذاکره و سفر مقامات آمریکایی به دمشق، نمی‌توان انتظار چندانی از نتیجه‌بخش بودن آنها داشت. از آن گذشته پاره‌ای اظهار نظر‌ها در ماه‌های گذشته این نکته را برای سوریه به اثبات رسانده که ژنرال‌ها و دیپلمات‌های آمریکایی همچنان مایلند به همان رفتار قدیمی خود که میراث دوران بوش است ادامه دهند. نمونه‌ای از این رفتار‌ها را می‌توان در مصاحبه اخیر یکی از مقامات آمریکایی با واشنگتن‌پست مشاهده کرد که در آن بدون آوردن نام این فرد گفته شده هر ماه به طور متوسط 20 شبه‌نظامی از سوریه وارد خاک عراق می‌شوند و برقراری ثبات در این کشور جنگزده را با مشکل مواجه می‌کنند. علاوه بر این هم ژنرال پترائوس و هم جانشین او در عراق یعنی ژنرال اودیرنو بارها و بارها در مصاحبه‌های اخیر خود گفته‌اند که شبه‌نظامیان خارجی همچنان از خاک سوریه به عراق وارد می‌شوند. در اواسط ماه مه ‌گذشته نیز وزارت اقتصاد آمریکا ابوخلف، فرمانده ارشد القاعده در عراق را در فهرست سیاه خود قرار داده است.
سوریه در قبال تمام این رفتارها حق دارد به همان سیاست قدیمی خود در قبال آمریکا متوسل شود؛ سیاستی که من آن را سیاست چراغ خاموش می‌نامم و سوری‌ها در تمام این سال‌ها با هوشمندی پاسخ‌هایی خفیف به تشویق‌های آمریکا داده‌اند و هیچگاه هیجان‌زده به استقبال این تشویق‌ها نرفته‌اند. بشار اسد بارها و بارها از این سیاست در قبال آمریکایی‌ها استفاده کرده و اگر از یاد نبرده باشیم، سال‌ها پیش پس از دیدار کالین پاول از دمشق، بشار اسد برای مدت کوتاهی دفتر حماس را در دمشق بست تا واکنش واشنگتن را بدرستی تحلیل کند و البته پس از مدت کوتاهی نیز با درک درست از ادامه مواضع آمریکا آن را مجددا افتتاح کرد.
در موضوع نیروگاه هسته‌ای سوریه نیز خیال خامی است اگر گمان کنیم دمشق می‌تواند و می‌خواهد پاسخ روشنی به آمریکایی‌ها بدهد. این نیروگاه که در جریان حمله سال 2007 جنگنده‌های اسرائیلی تا حدود زیادی آسیب دید و نتوانست به مرحله بهره‌برداری اولیه برسد، در حال حاضر به یکی از خطوط قرمز سوریه در مذاکراتش با غرب تبدیل شده و به نظر نمی‌رسد این بار بشار اسد براحتی حاضر باشد از این موضوع کوتاه بیاید.
نکته آخری را که می‌توان در این موضوع مورد تاکید قرار داد، این است که هنوز بدرستی مشخص نیست آمریکایی‌ها چه بهایی را در قبال تعامل فعال با سوریه پرداخت خواهند کرد. 20 سال پیش آمریکا در قبال مشارکت در جنگ خلیج فارس از کنار موضوع حضور گسترده نظامی سوریه در لبنان گذشت، اما حالا که واشنگتن هم در حرف و هم در عمل حمایت همه‌جانبه‌ای را از جریان حاکم در لبنان انجام می‌دهد و در ارتش این کشور نیز دخالت‌های فراوانی دارد و تمام تلاش خود را برای سرپا نگه داشتن دادگاه بین‌المللی ترور رفیق حریری، نخست‌وزیر اسبق لبنان به کار بسته، به نظر نمی‌رسد انگیزه خاصی برای حضور سوریه در این معامله وجود داشته باشد و خیال‌های اوباما برای سازش میان سوریه و اسرائیل نیز چندان منطقی به نظر نمی‌رسد.
بنابراین می‌توان گفت بر خلاف امیدواری‌های فراوانی که در برخی از نظامیان و سیاسیون آمریکایی برای تعامل با سوریه وجود دارد، می‌توان به وضوح عبث بودن این امیدواری‌‌ها را دید و با نگاهی دقیق‌تر به گذشته فهمید که بشار اسد و سربازانش به هیچ‌وجه حاضر نیستند از ائتلاف منطقه‌ای و همچنین منافع ملی خود دست بکشند تا بتوانند ذره‌ای در ثبات منطقه به سبک آمریکا سهیم شوند.