آغاز هزاره جدید با حوادث زیادی از جمله حوادث تروریستی 11سپتامبر همراه بود که فضای جهان را امنیتی کرد و گرایش های نظامیگری و یکجانبه گرایانه آمریکا که در خاتمه جنگ سرد نتوانسته بود سربرآورد امکان ظهور یافت و در حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق تبلور یافت. آمریکائی ها با استفاده از شرایط موجود سعی کردند تا خود را مسلط بر نظام بین الملل نشان داده و قدرت بلامنازع جهان معرفی و رفتار سیاسی خود را به عنوان قواعد بین الملل تحمیل کنند. با گذشت زمان، روند تحولات و ظهور معادلات جدید قدرت، بی ثباتی محیط منطقه ای، مخاطرات امنیتی گسترده ای برای آمریکا به وجود آورد که بوش رسماً به شکست خود در عراق اعتراف کرد و برای برون رفت از وضعیت موجود و بهبود شرایط خود، راهبرد جدیدی را به منظور غلبه بر بحران امنیتی رو به افزایش در عراق و جلوگیری از شکست کامل با عنوان راهبرد جدید بوش در این کشور ارائه کرد که رئوس آن عبارت است از:
1- اعزام 21هزار و 500نظامی تازه نفس آمریکایی به عراق، به منظور استقرار 17هزار و 500نفر آنها در قالب 5تیپ رزمی در بغداد و استقرار 4000نفر باقی مانده در استان الانبار.
2- اعزام دومین ناو هواپیما بر آمریکا به سمت خلیج فارس.
3- ارسال موشک های دفاع هوایی پاتریوت برای دفاع از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس.
4- مقابله با نفوذ ایران و سوریه در عرصه های سیاسی عراق و قطع حمایت های ایران و سوریه از گروه های مقاومت.
5- تشدید عملیات آمریکا علیه عناصر ایرانی و یافتن و انهدام شبکه های تأمین کننده آموزش و سلاح های پیشرفته برای دشمنان آمریکا در عراق.
6- اجازه ندادن به ایران برای تسلط بر منطقه و اعلام اینکه عراق یک کشور عربی است و نباید تحت سلطه ایران قرار گیرد.
7- تقویت مشاوران نظامی آمریکا برای نیروهای امنیتی عراق به منظور تسلط بیشتر بر نیروهای امنیتی و نظامی عراق.
8- خنثی کردن حملات علیه نیروهای آمریکایی.
9- دادن مهلت به دولت مالکی در عراق به منظور بهبود بخشیدن شرایط امنیتی و تهدید آن دولت به از دست دادن حمایت آمریکا در صورت عمل نکردن به تعهدات خود.
10- کاهش سیاست بعثی زدایی و بازگرداندن اقلیت های قومی و مذهبی به ویژه اعراب سنی به روندهای سیاسی در سطح ملی.
11- تحمل نکردن مداخله سیاسی یا فرقه ای در داخل عراق.
بوش با اعلام این راهبرد و تغییر و تحولاتی در پست های نظامی، امنیتی و سیاسی درواقع راهبرد نظامی خود را به راهبرد امنیتی- اطلاعاتی، تغییر داده است تا بتواند با اعلام این سیاست جدید دایره حضور نظامی و امنیتی خود را در عراق و خلیج فارس گسترش داده و با این طرح حوزه عمل خود را فراتر از فضای جغرافیایی عراق گسترش دهد. این طرح به جای تکیه بر توانایی های ملت عراق برای برون رفت از بحران امنیتی و بی ثباتی و کاهش خشونت های فرقه ای، تلاش دارد تا با تکیه بر توان نظامی آمریکا در منطقه وضعیت را به سمت مأموریت امنیتی و جنگ داخلی سوق دهد.
با این توصیف سه سؤال اساسی مطرح میشود:
1- باتوجه به وضعیت آمریکا در عراق چرا چنین طرحی پیشنهاد شده است؟
2- ابعاد مختلف این طرح و زوایای پنهان آن کدام است؟
3- اهداف پشت پرده راهبرد جدید چیست؟
در پاسخ به سوال اول باید گفت، شواهد موجود بیانگر این است که راهبرد جدید بوش شامل تمام نکات مطرح شده و آشکاری که در نطق او آمده نمی شود و تنها بخش اندکی از آن اعلام شده است. آنچه بوش اعلام کرده است. یک طرح امنیتی است و اینکه از راهبرد نام برده شده است مشخص کننده این موضوع است که اصل پنهان مانده است. آمریکا مصمم است با ایجاد طرحی نوین و به کارگیری همزمان قدرت نرم (SOFT POWER) و قدرت سخت (Hard POWER) شرایط خود را متحول سازد. طراحان این راهبرد که پس از مدت ها تحقیق به تدوین آن پرداخته اند. با بررسی های دقیق،معضلات و چالش های آمریکا در عراق و منطقه خاورمیانه از جمله گزارش بیکر- همیلتون به این نتیجه رسیدند که موضوع اعزام نیروی جدید به عراق را به عنوان جزیی از راهبرد جدید لحاظ کنند. اما در اعلام، آن را به عنوان کلیت و محور اصلی این راهبرد مطرح کنند تا با این کار اذهان را همچنان به صورت تمرکز یافته، مشغول مباحث داخلی عراق و آن هم فقط در بخش نظامی کنند تا فارغ البال در صدد اجرای بخش های پنهان آن که همان به کارگیری قدرت نرم (در فرمولی به نام فشار امنیتی- مذاکره سیاسی) است برآیند. یعنی اصل راهبرد را به دور از این مسایل اجرا کنند.
در یافته های طراحان راهبرد جدید، قدرت فوق العاده و انسجام یافته ایران در عراق، بزرگترین مانع حل و فصل چالش های آمریکا در عراق تلقی شده که از ناحیه برخی از مسایل مهم منطقه مانند بحران لبنان و فلسطین تقویت می شود که تلاش می شود این قدرت متراکم به تدریج پراکنده و رقیق شود.
این نگرش، کانون و مرکز ثقل راهبرد جدید بوش و بخش پنهان آن است.
بنابراین، طرح جدید بوش که حاصل تلاش های فشرده گروهی از محققان و پژوهشگران برجسته آمریکایی طی ماه های گذشته و جمع بندی چالش ها و ناکامی ها و اشتباهات مقامات کاخ سفید در طراحی اجرای سیاست های آن ها بود مهار قدرت های منطقه ای به ویژه ایران است.
آمریکایی ها برای اجرای بخش پنهان آن که واگذاری امنیت به عراقی ها و مذاکره با ایران و سوریه است به یک شوک و ژست عملیات نظامی برای سرکوب برخی جریان های شیعی و سنی دست زده اند و برای حذف اقتدار شیعی در داخل در قالب یک طرح امنیتی و به کارگیری نیروهای ویژه، این مسئله را تامین کنند.
از سوی دیگر، بوش جریان های سنی را نیز این بار در سخنرانی اش فقط به القاعده منتسب کرده و به بعثیون اشاره ای نکرده است.
نکته مهم در بعد نظامی این است که مقامات آمریکایی نمی خواهند مسئولیت این رفتار جنگی را برعهده گیرند و لذا از حکومت مالکی می خواهند تا در تصمیم برای برخورد با گروه های شیعی، مصمم باشد.
بنابراین، می توان ابعاد مختلف این طرح را به صورت زیر خلاصه کرد:
1- در این طرح بحران عراق از وضعیت کنونی که محور آن آمریکا و تندروهای سنی عراق محسوب می شوند به وضعیتی که در روند آن، به کشورهای عربی که به دنبال سهم خاص هستند و در مقابل آنان ایران قرار دارد که از حکومت کنونی عراق دفاع می کند، تغییر می یابد.
در این روند آشوب ها از شکل صرفاً داخلی به شکل داخلی- منطقه ای تغییر ماهیت می دهد و به چالش منطقه ای با ایران منتهی می شود.
2- لبنان وارد فرآیند جدیدی می شود و در این فرآیند، بحران لبنان برای فرسوده کردن توانایی داخلی ایران و نیز سرگرم کردن جریان مقاومت اسلامی استمرار پیدا می کند و چندین سال طول می کشد. از این رو طرح فوق درباره لبنان، به بن بست کشاندن هر طرحی است که به قصد سامان دادن به اختلافات داخلی لبنان ارائه می شود. این بخش از طرح، کشورهای مصر، عربستان و اردن را به حمایت از دولت فواد سینیوره فراخوانده است.
3- در این طرح سعی شده است تا روند داخلی فلسطین دگرگون شود و از یک سو اقدام هماهنگ و پردامنه ای برای به
بن بست کشاندن دولت حماس و مخالفت با هرگونه توافق میان حماس و فتح راه اندازی شده و از سوی دیگر تلاش می شود تا جریان سازشکار فتح به صحنه قدرت بازگردد و با واگذاری امتیازاتی به آن- که اعلام قبول تاسیس دولت فلسطین در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن و تعیین تکلیف بیت المقدس شرقی بخش هایی از این امتیازات ظاهری است- روند منطقه را به دورانی که در آن «پیمان اسلو» و مادرید منعقد شد بازگردانند.
4- در راهبرد جدید، سوریه به همکاری با آمریکا و بازوان منطقه آن- اردن، مصر و عربستان- فراخوانده شده است. آنان پذیرش نقش منطقه ای سوریه را به جدا شدن از اردوگاهی به مرکزیت ایران و دست شستن از حمایت حزب الله لبنان موکول کرده و حتی رژیم صهیونیستی را ازتلاش برای دست یافتن به توافق دوجانبه با مقامات دمشق برحذر داشته اند.
اما موضوع ایران چند بعد دارد که منحصرا به توضیح آنها می پردازیم:
الف) آمریکا و انگلیس از حداقل دو سال پیش مراکزی در کشورهای جنوب خلیج فارس درنظر گرفته اند که در این مراکز مخالفان ایرانی یا ایرانی تبار جمهوری اسلامی آموزش دیده و سازماندهی می شوند در این میان مرکز دبی به ریاست دختر دیک چنی جایگاه ویژه ای دارد.
ب) از دیگر ابعاد این طرح ایجاد سطح گسترده ای از تبلیغات ضد ایرانی، برای تغییر باور ملت های منطقه و تحریک سوء برداشت ها در مورد قدرت ایران است.
ج) بعد دیگر این طرح به هماهنگ سازی دولت های منطقه برای اعمال پاره ای از محدودیت ها و یا اقدامات تضعیف کننده باز می گردد. این محدودیت ها و اقدامات می تواند شامل تحریم ها و مزاحمت های عملی در خلیج فارس و دریای عمان و نیز تعلیق توافقات گذشته و اخلال در توافقات آینده ایران با کشورهای منطقه باشد. اما تا آنجا که به تهدید جدی جمهوری اسلامی بازگردد. اکثر این رژیم ها دچار مشکل می شوند.
اهداف این طرح به طور خلاصه عبارت است از:
1- اختلاف افکنی مذهبی بین گروه های شیعه و سنی قومی و طایفه ای بین گروه ها در کشورهای مختلف.
2- جلوگیری از نفوذ رو به تزاید ایران در منطقه به ویژه عراق و ایجاد نوعی کاهش وزن ایران و فشارهای مرزی و استقرار واحدهای نظامی آمریکایی در این مناطق یا فشار روانی و امنیتی بر روی دفاتر رسمی دیپلماتیک ایران.
3- پیوند دادن منابع و امنیت کشورهای عربی (عربستان، مصر، اردن، قطر، امارات) با منافع آمریکا در عراق.
4- استقرار سیستم موشکی ضد موشک پاتریوت از یک سو برای رفع نگرانی امنیتی اسراییل و تحمیل نظام امنیتی منطقه ای آمریکا- اسراییل محور- و از سوی دیگر با هدف پدافند در مقابل واکنش های ایران در ازای حمله محدود و یا گسترده آمریکا به ایران است و غایت این اقدام جلوگیری از تداوم شکست های مستمر آمریکا در منطقه است.
5- فشار به حماس در فلسطین برای قبول خواسته های اسراییل در جهت به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی. الگویی که آمریکا مورد استفاده قرار می دهد مبتنی بر
حداکثر سازی فشار سازمان یافته علیه کشورهایی است که توان ایجاد جنبش مقاومت را در برابر سیاست های هژمونیک آمریکا سازمان دهی می کنند. درشرایط حاضر موج های امنیتی و سیاسی متعارضی شکل گرفته اند که هر یک از این امواج بیانگر پویایی های خاصی است که توسط بازیگران فوق ایجاد شده اند.
واشنگتن باید این واقعیت را در ک کند که بدون ایفای نقش و خواست جمهوری اسلامی نمی تواند ثبات و امنیت را در خاورمیانه برقرار کند. ایران با فرهنگی زنده، جغرافیایی وسیع و متحدین استراتژیک در منطقه، مهمترین عامل تحولات منطقه ای است و هیچ عاملی نمی تواند ایران را در حاشیه نگه دارد.
پیوندهای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران کشورهای مختلف منطقه از جمله عراق لبنان، سوریه و... افزایش محبوبیت در افکار و قلوب مسلمانان جهان بواسطه تفکر جهادی مبارزه با استکبار جهانی چنان جایگاه مستحکمی به ایران بخشیده است که آن را به یک کانون ژئوپلتیک و ژئو استراتژیک تبدیل کرده است.
سیاست انزوای ایران دیگر نتیجه بخش نخواهد بود و فقط بر درد سرهای منطقه و عاملان آن خواهد افزود.