تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۱۱۱۹۱۷

دکتر عباس ایزدپناه
«عامل اساسی تمدن سازی و جامعه پردازی، تحقق نهضت یا جنبش علمی و نرم افزاری است.»
مقام معظم رهبری
نهضت یا جنبش علمی و نرم افزاری، به مفهوم ایجاد انقلاب تکاملی در ساختار شناخت و تبیین میراث فرهنگی، نقد و ارزیابی و توسعه و تعمیق آن است.
بدیهی است که تحقق این هدف درگرو اصل راهبردی و استراتژیک «ضرورت نقد و مناظره آزاد» یا اصل «هم اندیشی» است. قرآن جامعه مسلمین را به اصل راهبردی «شورا» دعوت و ترغیب می کند: «وامرهم شوری بینهم» چنان که پیامبر اسلام را به این اصل فرمان می دهد: «و شاورهم فی الامر.»و در آیه ای دیگر، خردمندان واقعی را افرادی می داند که راه گفتگو را در پیش گرفته از میان گفتارها بهترین آن را برمی گزینند و پیروی می کنند: «فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولوالالباب» علی (ع) در نامه تاریخی خویش به مالک اشتر (استاندار مصر) باصراحت تمام فرمان می دهد که گفتگو و هم اندیشی میان دانشمندان و حکما را افزایش دهد: «واکثر مدارسه العلماء و منا فثه الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه امر بلادک و اقامه ما استقام به الناس قبلک» همچنین بر هم اندیشی دانشمندن و گفتگوی میان حکیمان بیفزای، که با آن امور بلاد تو اصلاح می شود و نظم و آیینی که مردم پیش از تو برپای داشته اند، تثبیت می گردد.
البته دستیابی به این مبانی و اصول راهبردی، درگرو دستیابی به اصول راهبردی و استراتژیک دیگری است که بررسی اجمالی آنها بسیار حائز اهمیت است؛ یعنی اصل هم اندیشی یا گفتگو و مناظره علمی و قانونمند که در برابر گفتگوهای بی ضابطه و ناکارآمد قرار می گیرد، خود دارای شش شرط یا اصل راهبردی است که بی توجهی به هر یک از آنها، گفتگوی علمی و هم اندیشی را عقیم و خنثی می کند و جز اتلاف فرصت و تحمیل هزینه زاید حاصلی به بار نمی نشاند. آن اصول یا راهبردها عبارتند از:
1. التزام به حقیقت و تحقیق علمی
حقیقت، محور و هدف هم اندیشی علمی راتعیین می کند؛ زیرا حقیقت طلبی کلیدی ترین و مهم ترین سنگ بنای کارآمدی هم اندیشی است. هم اندیشان باید صرفا دست یابی به حقیقت و کشف آن را وجهه همت خویش قرار دهند؛ نه هدف های اعتباری یا مقاصد شخصی را. البته واژه «حقیقت» ممکن است، در برابر امری «اعتباری» یا «خطا» و یا در برابر امر «باطل» و «زودگذر» و «ناصحیح» قرار گیرد، ولی در تبیین حقیقت، علاوه بر بعضی از معانی یاد شده، علم خودساخته و بومی، علم دینی و مقدس، شناخت میراث فرهنگی و تمدن ملی و بین المللی، نقد و ارزیابی و توسعه و انتقال آن نیز باید مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، علم و اندیشه غیر بومی و برون زا را نمی توان حقیقت نامید؛ چنان که پی جویی علم و اندیشه خنثی و بی ارتباط با نیازهای واقعی ایران و جهان اسلام را نمی توان حقیقت گرایی خواند و به عنوان هدف یا محور هم اندیشی نخبگان از آن دفاع نمود.
تحقیق علمی به عنوان اصل راهبردی و مکمل حقیقت گرایی، در برابر برخورد سطحی و عوامانه، اسلوب احساسی و عاطفی و مغالطه گری قرار دارد. هم اندیشی کارآمد با متد و روش علمی ای صورت می پذیرد که در آن سیر تفکر و اندیشه از طرح پرسش و سوال آغاز می شود و با جمع بندی و تدوین یا استنتاج پایان می پذیرد، ولی در شیوه های غیر علمی پای حب و بغض و احساس و عاطفه، یا مغالطه گری و یا برخورد سطحی به میان می آید که باید به شدت از آن اجتناب شود.
2. التزام به کثرت و آزادی اندیشه در عین التزام به ضرورت نقد همه‌جانبه
هم اندیشی کارآمد درفضایی به بار می نشیند که در آن به اندیشه های مختلف و متنوع حرمت نهاده شود و افکار گوناگون در محیطی آزاد و امن، به طور صحیح و علمی مطرح شوند؛ به طوری که مخالفان نیز بتوانند به نقد و ارزیابی درون ساختاری و برون ساختاری آن افکار بپردازند تا راه به سوی حقیقت هموار گردد وعیب و هنر اندیشه ها هرچند به طور نسبی نمایان شود. در برابر این اصل راهبردی، دو اصل متفاوت و نادرست حرمت شکنی دیگران با مطلق گرایی اندیشه خود، بی تفاوتی به حقیقت و سازش با باطل، به بهانه حفظ حرمت حریفان، قرار دارد که هم اندیشی را ناکارآمد و عقیم می سازد. قرآن صاحبان خرد ناب را کسانی می داند که گفتارهای گوناگون را می شنوند و بهترین آنها را برمی گزینند. پس درخت هم اندیشی در فضایی به بار می نشیند که در آن آزادی کامل و کثرت گرایی واقعی حاکم باشد.
3. شک علمی و عدم دگماتیسم در چهره تحجرگرایی یا روزآمدمداری
از شرط های لازم تبادل اندیشه و هم اندیشی موثر ضرورت دوری از دگماتیسم و لزوم شک علمی است. بدیهی است که در جامعه علمی و اهل دانش و اندیشه، ممکن است ما نسبت به موضوع مورد بحث علم و یقین مطلق داشته باشیم، یا نسبت به آن در جهل مطلق و بسیط به سر بریم، یا در جهل مرکب باشیم و یا با شک علمی مواجه گردیم. بدیهی است که سه راه نخست به علم و توسعه دانش نمی انجامد. چنان که دگم اندیشی متحجرانه و تعصب روزآمد گرایانه و مدرنیسم مداری، به تولید دانش و اندیشه راه نمی برد. فقط شک علمی است که توام با آگاهی مورد نیاز و در عین حال عدم یقین، به مطلوب است. این شک می تواند نردبان دانش و گذرگاه یقین باشد. هرچقدر که یقین مطلق، توقف گاه دانش است؛ به همان نسبت جهل مرکب و بسیط، قربانگاه معرفت است. دگماتیسم یا جزم گرایی در دو چهره خودنمایی می کند:
در قالب و چهره تحجر و یا در اسلوب و چهره تجدد طلبی و ادعای روزآمدی؛ با این تفاوت که متحجر به بت های گذشته دل سپرده است و متجدد به بت های جدید و اکنونی، ولی شکی نیست هر دو دچار بزرگ ترین آسیب های معرفتی بت پرستی و عدم انعطاف و فقدان شک علمی، هستند. و تمایزشان صوری و ظاهری است؛ نه زیر ساختی و بنیادین. بنابراین، تحجر گرایی و تجدد مداری، مانع هم اندیشی کارآمد خواهد شد.
4 .خودباوری و دیگرباوری در عین التزام به اندیشه‌های رقیب و همسو
عدم خودباوری، استادان و هم اندیشان را از رشد و کارآمدی باز می دارد و آنان را به بت سازی دیگران به بهای انزوا و تباهی خود سوق می دهد. البته همین مسئله، ممکن است خود حقیقی یا خود حقوقی باشد؛ یعنی ممکن است استاد، شخص خود یا اعضای گروه علمی و یا همکاران دانشگاه خود را باور نکند، ولی مرغ دیگران را نه تنها غاز، بلکه شترمرغ بیندازد؛ در نتیجه در جمع همکاران خود حضور نیابد و یا شرکت خویش در جلسات هم اندیشی رابه حضور یکی از بت های خود مشروط کند.
عدم باور دیگران نیز آفت بزرگ دیگری است که دست کمی از عدم خودباوری ندارد. اینان نیز صرفا خود را قبول دارند و یا اینکه دیگران را نیز مانند خود قبول ندارند؛ در نتیجه برنامه های هم اندیشی را به سبب حضور دیگران (همکار یا جز همکار خود) ترک می کنند.
گروه سوم کسانی هستند که خود را از اندیشه های رقیب و همسو بی نیاز می دانند و دست کم برای هم اندیشی با دیگران اهمیت چندانی قائل نیستند.
بدیهی است که هر سه گروه خواه ناخواه دچار نوعی بیماری روانی یا مشکل معرفتی هستند. در برابر پارادایم های یاد شده، پارادایم خودباوری، دیگر باوری و التزام به نیاز جدی و حتمی به اندیشه های مخالف و همسو قرار دارد. در این پارادایم و مدل معرفتی، خودباوری و دیگر باوری از نتایج اولیه انسان شناسی اسلامی است؛ چنان که احساس نیاز به اندیشه مخالف برای تصحیح و نقد اندیشه خود وهمچنین نیاز به اندیشه های موافق و همسو از بدیهیات معرفتی است. اندیشه مخالف به جامعه علمی شور و تحرک می بخشد، همان گونه که اندیشه موافق بر استواری و استحکام یک اندیشه می افزاید.
5. لزوم گسترش جغرافیای معرفت و تضارب آن در عین تخصص‌گرایی مثبت
یکی از موانع مهم و عمده هم اندیشی، باور منفی از تخصص گرایی علمی است. برخی بر این باورند که به فرض ضرورت هم اندیشی، ضرورت آن صرفا میان افراد و اساتید هم رشته قابل پذیرش است و گرنه هم اندیشی میان استادان و نخبگان گروه فلسفه و ریاضیات یا اساتید ادبیات انگلیسی و اساتید حقوق یا ادبیات عرب چگونه قابل تصور است؟ بنابراین، به فرض پذیرش لزوم هم اندیشی، فقط هم اندیشی میان افراد یک رشته تخصصی مفید و کارآمد است، ولی در برابر این مبنای معرفتی یا پارادایم، مبنای لزوم گسترش جغرافیای معرفتی در عین پذیرش تخصص گرایی مثبت قرار دارد. براساس این پارادایم، علوم و معارف بشری با یکدیگر پیوند ارگانیک و اندام واره دارند؛ به گونه ای که چون عضوی از آن به درد آید، دگر اعضای آن بی قراری خواهند کرد و اگر در یک عضو تغییری پدید آید، اعضای دیگر نیز دستخوش تحول می گردند.
«رنه دکارت» به طور رسمی همه علوم را علم واحد قلمداد نمود؛ چنان که پیش از وی افلاطون نیز به نوعی بر وحدت علوم به سبب وحدت الم تاکیدمی ورزید.پستخصص گرایی بهمفهوم محدودسازی معرفت، بسیار ناصواب و آفت زاست. همان طور که نفی مطلق تخصص گرایی در قلمرو دانش بسیار انحطاط آفرین است. راه صواب این است که عالمان از ضرورت گسترش جغرافیای معرفت خویش حمایت کنند و این گسترش رادر خدمت توسعه رشته تخصصی خود بدانند؛ در نتیجه، با تمامی رشته های علمی آکادمیک و حوزوی و دینی به تعامل معرفتی و هم اندیشی بپردازند و بدانند که توسعه علمی در رشته خاص، بدون توسعه دانش های دیگر ممکن نخواهد بود. بنابراین، هر اندیشمندی در هر رشته ای با تمامی اساتید و نخبگان رشته های دیگر باید به تعامل و هم اندیشی بپردازد؛ وگرنه درهمان رشته خویش، افق یا افق های جدیدی به روی وی گشوده نخواهد شد وبه فرض تحقق توسعه نسبی در آن رشته، به توسعه ای یک بعدی و کاریکاتوری دست خواهد یافت. پس هر نخبه ای نیازمند هم اندیشی و همکاری باهمه نخبگان دیگر است.
6. لزوم شجاعت و صراحت علمی در عین رعایت ادب و حرمت دیگران
در برابر این التزام حقیقی و اصیل ممکن است عدهای دیدگاه و نظریه های خود را به دلیل مصالح شخصی یا به سبب بعضی احتمالات پنهان کنند و یا به اخلاق دورویی و نفاق علمی روی آورند یا اینکه، به نام شجاعت و صراحت گویی به بی حرمتی دیگران و تضییع حقوق معنوی آنان بپردازند. تمام این موارد می تواند به کارآمدی هم اندیشی آسیب جدی وارد کند.
عدم صراحت یا دورویی به جریان صحیح تبادل اندیشه و رشد علمی ضربه می زند و آن را دچار خود سانسوری و کم حاصلی می کند. بنابراین می توان نفاق را به نفاق علمی، اخلاقی و اعتقادی تقسیم کرد که در این نوشتار نوع علمی آن مورد نظر است. قرآن و فرهنگ اهل بیت (علیه السلام) هر سه مورد را نفی می شود و به جای آن در فرهنگ اسلامی به اخلاص و صراحت در اعتقاد و اخلاق و علم تاکید می شود.
بدینسان، تمدن سازی و فرهنگ آفرینی در گرو رشد معرفتی و نهضت نرم افزاری است و رشد علمی و نهضت نرم افزاری جز در پرتو تضارب و تبادل معرفتی یا هم اندیشی نخبگان حاصل نمی شود. چنان که هم اندیشی نخبگان بدون پایبندی هم اندیشان به شش اصل راهبردی و استراتژیک یادشده، دست نایافتنی است.