تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۱۲۲۸۲

ترجمه و تنظیم: علی بهزاد
مردم آمریکا مشهورند به اینکه توجهی به دنیای خارج از مرزهای این کشور ندارند، و حتی اغلب گفته می شود که ما آمریکایی ها از طریق جنگ است که با جغرافیای جهان آشنا می شویم. اما باور بفرمائید مردم بی تقصیرند.
نتایج آخرین نظرسنجی مبنی بر اینکه «اکثر مردم آمریکا مخالف جنگ افغانستان هستند»، به خوبی مردم را تبرئه می کند. اما این دولت اوباما است که مدام بر ادامه جنگ اصرار دارد و فرماندهان او خواستار افزایش شمار نیروها به بیش از 68 هزار نفر تا پایان سال جاری هستند.
سابقه تفاوت دیدگاه مردم آمریکا با رویکرد سیاست خارجی این کشور به جنگ ویتنام و حتی سال ها قبل از آن بازمی گردد. این تفاوت در میان مردمی که به دموکرات ها رای داده اند و نمایندگان دموکرات آنها بسیار زیاد است. هم اکنون 75 درصد رای دهندگان دموکرات مخالف جنگ افغانستان هستند. این تفاوت دیدگاه به خاطر این نیست که دولت توده های مردم را نادیده گرفته است، به خاطر آن است که مردم و دولت ارزش ها و علایق متفاوت دارند. بسیاری از سیاست گذاران عرصه روابط خارجی فرزندانی دارند که در جنگ ها حضور دارند. فشار مالی مالیات این جنگ ها که از مردم گرفته می شود برای طراحان سیاست خارجی بسیار کمتر از مردم عادی است. و مهم تر از همه، مردم عادی نمی خواهند که آمریکا بر دنیا حکومت کند.
برای سیاستگذاران آمریکا، حکومت بر جهان پیش فرض طراحی سیاست هاست. «والتر راسل مید» یکی از اعضای برجسته شورای روابط خارجی است. او نماینده طیف لیبرال در این شورا است. وی در مصاحبه اخیر خود با «برازیلیان آکونومی» گفت که تمام کشورهای جهان باید آنچه را که او «سیستم آنگلوآمریکن» نامید، بپذیرند. برای او، درس های تاریخ نشان می دهد که گزینه دیگری وجود ندارد.
«برای من، یک درس روشن وجود دارد. با پیوستن به سیستم آنگلوآمریکن و جزیی از آن شدن، شما می توانید به نتایج بزرگتری دست پیدا کنید، چه در حوزه قدرت بین المللی، امنیت ملی، یا سعادت مردم خود شما درواقع با همکاری بیشتر منتفع خواهید شد تا با مقاومت.»
درحالی که می توان گفت اروپا و ژاپن در بازی کردن نقش مطیع آمریکا در دوران پس از جنگ جهانی دوم موفق بوده اند و به نتایجی دست یافته اند، اما این گفته در مورد اکثر کشورهای جهان صادق نیست، به ویژه پس از سال 1980 که وضعیت اقتصادی جهان وخیم تر شده است.
بزرگترین استثنا در این میان چین است که با مقاومت در برابر سیاست های آنگلوآمریکن به موفقیت دست یافت و ترجیح داد که سیستم بانکی، تبادلات ارزی و بسیاری دیگر از تصمیمات مهم اقتصادی زیرنظر دولت باشد. چین همچنین تا سال 2001 به عضویت سازمان تجارت جهانی (WTO) درنیامد تا آنکه از لحاظ اقتصادی به موقعیت قدرتمندی دست یافته و از عضویت در آن در جهت منافع خود استفاده کند. پس، به نظر می رسد مقاومت همیشه بیهوده نیست.
سیاست های اقتصادی نسبت به سیاست خارجی فاصله بیشتری با نظرات مردم دارند؛ چرا که موسساتی چون بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول تصمیماتی می گیرند که زندگی صدها میلیون انسان را تحت تأثیر قرار می دهد.
این دورافتادگی این موسسات از مسئولیت در مقابل مردم است که آنها را برای نخبگان کشورهای ثروتمند جذاب ساخته است. این موسسات مالی در مقابل هیچ رای دهنده ای مسئولیت ندارند. در بحران اقتصادی جاری، صندوق بین المللی پول این اختیار را دارد که از مالیات پرداختی مردم در جهت کمک به بانک های اروپایی استفاده کند. اقدامی که دولت های محلی جرأت آن را ندارند، چرا که باید در مقابل مردم خود پاسخگو باشند.
سیاست هایی که باعث ایجاد خسارت های سنگین در کشورهای دیگر (غیر ثروتمند) می شود، مانند سیاست های توسعه صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی، در میان مردم جایگاهی ندارند. مردم آمریکا پایبند یک سری قیود اخلاقی هستند که به نظر نمی رسد سیاست گذاران واشنگتن توجهی به آنها بکنند.
در سال 2006 وقتی کانال های تلویزیونی مرتب کشته ها و مجروح های مردم عراق را نشان می دادند، مردم آمریکا خشمگین شدند و جریان مخالفت با جنگ به طرز قابل توجهی قدرت یافت. تنها با پرده پوشی چهره زشت سیاست خارجی آمریکاست که دولتمردان این کشور می توانند مردم را با خود همراه کنند. اگر واقعیت آشکار شود، مردم با آنها در تضاد خواهند بود.
اما در جایی که سازمان های مستقل شهروندی می توانند تأثیرگذار باشند، برخی جنایت های سیاست خارجی آمریکا را می شود به چالش کشید. برای مثال، در تصمیم «اریک هولدر» دادستان آمریکا برای پیگیری جنایات سیا در شکنجه مظنونان به تروریسم، تلاش پنج ساله اتحادیه آزادی های مدنی آمریکا بی تأثیر نبوده است. اما ظهور و تأثیرگذاری چنین موسساتی بسیار سخت است.
عیوب سیاست خارجی آمریکا به این دلیل نیست که مردم توجهی به آن ندارند، بلکه به این خاطر است که دولت مردم را در جریان اقدامات و تصمیمات خود نمی گذارد. این چیزی است که باید در عرصه سیاسی آمریکا تغییر کند.