تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۱۲۷۳۳

بهزاد حمیدیه
گروه سیاسی،
حال، برخی از نتایج مهم تر جناب دکتر کدیور(1) از عبارت شهید ثانی که به عنوان شاهد سوم آورده شده بود، را عینا بیان نموده، مورد بررسی قرار می‌دهیم:
1- “به نظر شهید ثانی، اگر کسی به امامت اعتقاد داشته باشد و پیروی از اوامر و نواهی ائمه را بر خود لازم بداند، اما جزئیاتی از قبیل عصمت و نص الهی و علم لدنی... را باور نداشته باشد، ایمان و تشیع وی بعید نیست. بنابراین، می توان شیعه بود، به امامت اعتقاد داشت، به این معنی که دین ورزی خود را با تدین ائمه در نظر و عمل سازگار کرد، اما درباره پیشوایان دینی خود، باوری فرابشری نداشت. بر این اساس، اعتقاد به عصمت، علم لدنی و غیرکسبی و نص الهی درباره ائمه، ذاتی تشیع نخواهد بود، زیرا تشیع و ایمان مذهبی ناباوران به این امور، بعید شمرده نشده است.”
شهید ثانی(ره) در حقایق الایمان، دو نظریه محتمل را بیان داشته است: 1- اعتقاد به عصمت ائمه، نص الهی درباره آنها، علم یقینی و غیراجتهادی آنان، عدم خلو زمین از امام و زنده بودن امام دوازدهم، حضرت مهدی علیه السلام در پرده غیبت مدخلیت در تحقق ایمان دارد. 2- اعتقاد به این امور، مدخلیتی در تحقق ایمان ندارد.
شهید ثانی سپس می فرماید: “یمکن ترجیح الاول بان الذی دل علی ثبوت امامتهم دل علی جمیع ما ذکر خصوصا العصمه لثبوتها بالعقل والنقل و لیس بعدا الاکتفاء بالاخیر علی ما یظهر من حال رواتهم و معاصریهم من شیعتهم فی احادیثهم علیه السلام فان کثیرا منهم ما کانوا یعتقدون عصمتهم لخفائها علیهم...”(2) ایشان شق دوم فوق الذکر یعنی عدم مدخلیت اعتقاد به امور مزبور در تحقق ایمان را بدین جهت بعید نمی شمارد که بسیاری از روات و شیعیان معاصر ائمه علیهم السلام، به جهت مخفی ماندن حقیقت امر بر ایشان، به عصمت ائمه قائل نبودند و در عین حال، این امر موجب آن نمی شد که از سوی ائمه، مومن و عادل خوانده شوند.
این بیان شهید ثانی دلالت می کند بر اینکه اگر کسی به جهت خفاء مطلب بر او و عدم اطلاعش بر جزئیات مسئله امامت، صرفا به واجب الاطاعه بودن ائمه قائل باشد، مومن خوانده تواند شد.
حال، جای طرح این سوال است که آیا می توان کسی را که از جزئیاتی نظیر عصمت و علم یقینی غیر اجتهادی و... اطلاع یافته، در عین حال منکر آنها شده است، مومن خواند؟ با عرضه کردن این پرسش بر عبارات شهید ثانی، شاید بتواند بدان چنین پاسخ داد که چون ادله ای که دلالت بر ثبوت امامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام می کند، دلالت بر امور مذکور نیز می کند بویژه در مورد عصمت که با عقل و نقل اثبات می شود لذا نمی توان شخص مطلع بر این جزئیات را که صرفا به “وجوب انقیاد در برابر ائمه” قائل است و عصمت و... را رد می کند، مومن خواند.
به بیانی روشن‌تر، اعتقاد به وجوب اطاعت کامل از اوامر و نواهی ائمه، بالتضمن او الالتزام، مشتمل است بر معصوم دانستن ایشان و ارتباط خاص آنان با خداوند که مانع خطایشان شود. حال اگر کسی به جهت قصور علم و اطلاعاتش، تنها به ملزوم (یعنی امامت و واجب الاطاعه بودن) ایمان آورد و از لازمه های آن (عصمت و علم یقینی غیراجتهادی و...) که قطعا به طور ناخودآگاه، در ذهن او استقرار دارند (للتلازم المشار الیه) غفلت ورزید و آنها را به صورت خودآگاهانه در نیاورد، می توان او را مومن خواند اما نمی توان کسی را که عالمانه و عامدانه با علم به تلازم مزبور، میان متلازمین فوق جدایی افکنده، یکی را بپذیرد و دیگری را انکار کند، مومن خواند، زیرا چنین شخصی در واقع هر دو متلازمین را نفی کرده است.
اگر اعتقاد بر این باشد که پیشوایی، در معرض خطاست و او را نیز باید با معیاری دیگر سنجید، در این صورت نمی توان او را واجب الاطاعه خواند و قائل به امامت وی شد.
جناب آقای محسن کدیور در بیان این نتیجه که “بنابر این می توان شیعه بود، به امامت اعتقاد داشت به این معنی که دین ورزی خود را با تدین ائمه در نظر و عمل سازگار کرد، اما درباره پیشوایان دینی خود باوری فرابشری نداشت”، دو خطا مرتکب شده اند: خطا در گزارش رای شهید ثانی و خطایی محتوایی. در حالی که شهید ثانی، اعتقاد به امامت را به “وجوب الانقیاد الیهم فی اوامرهم و نواهیهم”(3) معنا کرده اند. جناب استاد کدیور آن را به “سازگار نمودن دین ورزی خود با تدین ائمه در نظر و عمل” معنا نموده است که ظاهرا نمی تواند معنای موردنظر شهید ثانی را گزارش کند.
همچنین دکتر کدیور در خطایی محتوایی، جمع میان “سازگار نمودن دین ورزی خود با تدین ائمه” با نفی عصمت و علم یقینی غیراجتهادی و منصوصیت ائمه را ممکن دانسته است، حال آنکه ما عقلانیتی در سازگار نمودن تدین خویش با تدین خطاپذیر انسان هایی نظیر خودمان نمی بینیم، مگر آنکه سازگار نمودن مزبور، نسبی و موردی باشد نه عام و علی الاطلاق که در این صورت، ائمه را باید پیشوایان موردی و غیرمطلق خواند (که قطعا در این صورت به نظر شهید ثانی نمی توان او را مومن خواند زیرا به امامت مطلق و دائمی ائمه قائل نیست.)
به علاوه، در چنین حالتی نمی توان میان موارد و حالاتی که امامت ائمه در آن موارد ثابت است و مواردی که امامتشان به جهت خطایشان زایل می شود فرق نهاد الا بالدلیل که در این صورت حجیت ائمه نیز لغو خواهد بود و در همه موارد استناد به دلیل خارجی، ملاک کار خواهد بود (لذا با رد عصمت ائمه و رابطه ویژه آنان با خداوند، امامت آنان نیز لاجرم نفی خواهد شد.)
جناب دکتر کدیور، شاید استدلال کنند که ائمه اثنی عشر، کاملا عاری از خطا بوده اند و لذا می توان آنان را الگو و ملاک تدین خویش گرفت. این استدلال را در شماره دوم مورد بررسی قرار خواهیم داد.
ادامه این بحث در شماره بعد خواهد آمد...