تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۱۲۹۶۹

 حمید خوش‌آیند دولت آباد
چهارمین دلیل برجستگی آمریکا فقدان تمایز وسیع فرهنگی است. فرهنگ به طور عام دارای دو معنی است: تعریف جهان و پدیده ها و شیوه زندگی ; منظور از شیوه زندگی نوع پوشش، رفتار، منش، نوع غذا خوردن و... است. جهان و پدیده های آن و دستاوردهای بشری را هم فرهنگ می نامند. تاثیرگذاری فرهنگ آمریکا بیشتر است. منظور از تاثیرگذاری فرهنگ آمریکا این نیست که فرهنگ آمریکا برتر است. فرهنگ آمریکا برتر نیست و شاید هم با نوع ساختارهای انسانی ناهمخوان باشد ولی آنچه به فرهنگ آمریکا اعتبار بخشیده نه سطوح بالای فرهنگی اش بلکه اثرگذاری زیاد آن است چه بسا این فرهنگ در سایر جوامع به شدت مخرب باشد. فرهنگ آمریکا لیبرالیستی است و دارای تاثیرگذاری بیشتری در آمریکاست. این نوع فرهنگ در آمریکا خوب جواب می دهد. نگاه مردم به موضوعات، پدیده ها و شیوه های زندگی تقریبا یکسان است. حتی در جزئی ترین مسایل هم تمایز زیادی وجود ندارد. شاید به نظر اغراق آمیز باشد ولی بررسی ها نشان داده که بیش از 80 درصد فرهنگ دنیا را آمریکا تولید می کند. اگر به صورت عمقی نگاه کنیم فرهنگ آمریکایی را شاید فاقد مطلوبیت بدانیم ولی به هر حال چه خوب و چه بد چون دارای پشتوانه قدرتمند اقتصادی، سیاسی و نظامی است اثرگذاری فوق العاده ای در دنیا یافته است. پنجمین دلیل متمایزبودن آمریکا موقعیت جغرافیایی ویژه آن است.
آمریکا در حد فاصل بین دو اقیانوس اطلس و آرام قرار گرفته است و به این خاطر هم تا به حال سابقه نداشته است که کشوری به صورت مستقیم توان حمله به آمریکا را داشته باشد و حتی یک موشک نیز به آمریکا پرتاب نشده است. نکته بعدی اینکه سرزمین آمریکا وسعت فراوانی دارد و این گستردگی قلمرو شامل فزونی منابع زیرزمینی و مادی همچون نفت وگاز و معادن طلا و... هم می باشد. به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه آمریکا توسعه داخلی هم آسان بوده است. توسعه آمریکا از داخل شروع شده و بعد از اینکه چارچوب داخلی را شکل دادند شروع به دست اندازی به سایر کشورها کردند .به همین خاطر است که می گویند آمریکا بر روی خون، خشونت و جسارت بنا شد. دلیل ششم تمایز آمریکا ویژگی خاص قانون اساسی و قانونگذاری آن است. شاید اکثرا چنین تصور کنند که آمریکا که دارای 50 ایالت و جمعیتی بالغ بر 365 میلیون نفر می باشد دارای قانون اساسی حجیم و قطوری است که با پیچیدگی های خاص خود بتواند نیازهای تمامی افراد و ایالات را تامین کند در حالی که چنین نیست.
قانون اساسی آمریکا دارای 7 اصل و 28 اصلاحیه است که به صورت مکتوب بیشتر از 20 صفحه نمی شود. این قانون که توسط بنیانگذاران آمریکا به صورت فوق العاده ظریف و دقیق تدوین شده است به گونه ای است که توان کارایی در کل مکان ها و زمان ها را دارد و حافظ منافع آمریکاست که مختصرا بدین شرح است: ماده اول: اختیارات قانونگذاری را به کنگره اعطا کرده و براساس آن اختیار قانونگذاری به کنگره واگذار شده است.ماده دوم: تمام اختیارات اجرایی در اختیار رئیس جمهور است. ماده سوم: تفسیر قانون اساسی بر عهده قوه قضائیه است. ماده چهارم: قوانین عمومی و سوابق قضایی در هر ایالت در تمامی آمریکا معتبر است. ماده پنجم: بیان می کند که تمام قرض های آمریکا باید قبل از تصویب قانون اساسی آمریکا پرداخت شود. ماده ششم: چگونگی تصویب قانون اساسی و ماده هفتم که البته ماده هفت و شش مربوط به دویست سال پیش سال و در واقع قانون اساسی آمریکا 5 اصل و ماده دارد. در سال 1791 ده متمم به قانون اساسی اضافه شد که به آن لایحه حقوق می گویند بدین صورت است: متمم 1) کنگره آمریکا نباید قانونی تصویب کند که منجر به تاسیس دین رسمی شود. متمم 2) مردم حق حمل اسلحه و داشتن آن رادارند و داشتن وحمل سلاح یک حق است. متمم 3) سربازان دولتی در زمان صلح بدون رضایت صاحبخانه حق ورود به منزل او را ندارند. متمم 4) خانه و اسناد و اشخاص را بدون مجوز نمی توان بازرسی کرد. متمم 5) هیچ کس را نمی توان مجبور به شهادت علیه خود در دادگاه های جنایی کرد. متمم 6) در تمامی محاکمات جنایی متهم باید بهره مند از حضور هیات منصفه باشد. متمم 7) که مربوط به دعاوی حقوقی عرفی و قانون نانوشته است که از اهمیت چندانی برخوردار نیست. متمم 8) جریمه نباید بیش از اندازه و تنبیه نباید غیرانسانی و غیرمتعارف باشد. متمم 9) ذکر برخی حقوق در قانون اساسی به مفهوم نفی یا انکار سایر حقوقی که مردم کسب کرده اند تعبیر نخواهد شد. متمم 10) اختیاراتی که توسط قانون اساسی به ایالات متحده اعطا نگردیده یا ممنوع است برای ایالت های ذی ربط و مردم محفوظ خواهدبود.
بنابراین برتری و هژمونی چهار بعدی آمریکاشاید بیش از هر چیز نتیجه فرآیند قانونگذاری آن است که چگونه تکلیف سرزمینی وسیع با جمعیتی فراوان و پیچیده را با اصولی ساده و فرآیند خاص مشخص کرده است. نهایتا آنچه که باعث تمایز آمریکا از سایر کشورها می شود و آمریکایی متفاوت را رقم می زند ماهیت سیاست، مدیریت و اجرا در آن است. آنچه که در آمریکا به مردم آموخته می شود و به مدیران یاد داده می شود و سیاستگذاران و دولتمردان باید به آن پافشاری کنند، اجرای اصول و قواعد و سیاست ها و برنامه هایی است که نهایتا بتوانند منافع آمریکا را در دنیا تامین و حفظ و حراست کنند. سیاستمدار آمریکایی ورای از همه چیزها سیاست را در جهت تحقق اهداف و ارزش ها و آرمان ها و به تبع آن تامین و حفظ منافع آمریکا به خدمت می گیرد; از هر طریقی که شده مسالمت آمیز یا غیرمسالمت آمیز، متعارف یا غیرمتعارف، انسانی یا غیرانسانی...
بنابراین مهمترین چیزی که یک آمریکایی یاد می گیرد این است که در آمریکا متولد شده و قدم در این گستره وسیع نهاده است تا به آمریکا و آمریکایی خدمت کند و منافع آمریکا و آمریکایی را تامین و از هر طریقی که شده آن را حفظ و حراست نماید پس می بینیم که هدف، ناب و اصیل ولی البته طرق رسیدن بهآن شاید زشت و همراه با خشونت و خون ریزی باشد.