تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۱۱۲۹۹۳
پرده نقره‌ای پس از انقلاب دوران پرفراز و نشیبی داشت

امیرحسین دهقان
سینمای انقلابی و سیاسی ‌ایران، همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در 12 بهمن 57 رنگ و لعاب دیگری به خود گرفت. ‌این نگاه آن قدر متفاوت بود که گاهی به دور از واقعیت و اغراق‌آمیز حس می‌شد. اما تمام سینماگران و فیلم سازان تلاش داشتند تا قسمتی از سیاهی و تلخی دوران ستم شاهی را به مردم نشان دهند. نگاه گذرا به سینمای انقلاب می‌تواند قسمتی از‌ این نگاه را به ما نشان دهد.
لحظات پر تب و تاب سال 1357 را به یاد می‌آوریم. ولی خاطراتمان از فیلم‌های عصر انقلاب مهم‌تر از همیشه شده است. قصه‌های سینمای آن روزها چه قدر تار و مبهم به نظر می‌رسد. شتاب سرگیجه آور انقلاب،سینما را با خود برد و سرعت حرکتش نوارهای سلولوئیدی بی‌مقدار شده‌ دوران را به هیچ گرفت. ‌این اولین عصر بدون یادگارهای سینمایی ما بود. اولین روزگار بدون فیلم‌های خاطره انگیز. روزها و ماه‌ها با نشریات خلق الساعه تصاویر افشاگرانه، چاپ مقاله‌های ممنوع و هجوم کتاب‌های سیاسی سپری می‌شد.
هریک از وقایع سال‌های اولیه انقلاب کافی بود تا حیات سیاسی هر کشوری را دگرگون سازد. رخدادهای بزرگ و غول آسا را بی‌وقفه و پی‌درپی شماره کردیم: انفجار بمب مهیب در مقر حزب جمهوری اسلامی که ناگهان بیش از هفتاد تن از مردان کلیدی عرصه سیاسی را حذف کرد، تصرف سفارت امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام(ره) که رابطه‌ ‌ایران و غرب را ویران کرد. آغاز جنگ خونین با عراق که فضای کشور را یکسره تغییر داد و عزل ابوالحسن بنی صدراولین رئیس جمهور‌ایران که به فرار او از ‌ایران و درگیری خشونت‌بار انجامید. ‌این وقایع زمینه ساز ورود به دهه‌ شگفت انگیز شصت بود. سینما در کشاکش وقوع ‌این رویدادها محو شد.
این عصر پر التهاب جایی برای سینما باز نکرد و هر کسی که از سینما حرف می‌زد بیگانه‌ خود باخته‌ای خوانده شد. دریافتیم که سینما هنوز هم سوغات فرنگ است و باید به پرسش‌های اساسی و معمولاً بدون پاسخ روشن جواب دهد؛ کدام سینما، چگونه و برای چه کسی؟ شلاق محکم انتقادها نه فقط فیلم‌ها، بلکه تماشاگر و جایگاه او را هم نشانه می‌رفت. اولین بار بود که به عنوان تماشاگر سینما عنصری فراهم و اضافی خوانده می‌شدیم. به ما گوشزد می‌کردند که روزگار خوره‌های فیلم به سر رسیده، مهم نبود ما چه فکر می‌کنیم. حق با آنها بود.
در دولت موقت مهدی بازرگان که چند روز پیش از سرنگونی کامل حکومت پهلوی تشکیل شده بود دکتر پرویز ورجاوند، استاد دانشگاه تهران به عنوان قائم مقام وزارت فرهنگ معرفی شد. در ‌این دوران، اداره نظارت بر نمایش فیلم منحل شده بود و عملاً هیچ سازمان دولتی بر تولید و نمایشی فیلم نظارت نمی‌کرد. چند هفته پیش از پیروزی انقلاب در اسفند 1357 به دعوت «حمید قنبری» رئیس هیأت مدیره سندیکای هنرمندان و کارکنان جلسه‌ای برگزار شده بود و هریک از رشته‌های سینما نماینده‌ای برای خود برگزیده بودند.
در میان آنها نام حسین گیل (بازیگر)، رضا علامه زاده (کارگردان) و هوشنگ بهارلو (فیلمبردار) به چشم می‌خورد. سه ماه بعد از هر رسته پنج نماینده انتخاب شد. اعضای اصلی شورای موسس را افراد نام آشنا تشکیل دادند: «مسعود کیمیایی، محمد متوسلانی، کامران شیردل، سعید مطلبی و رضا علامه زاده» اما آن شرایط پر التهاب راه را بر هر تمهیدی بسته بود. ورجاوند سعی کرد تا تشکیل «شورای تعیین خط مشی و سیاسی فرهنگی کشور» وضعیت نابسامان فعالیت‌های فرهنگی را نظمی ببخشد. ‌این شورا مشتمل بر بیست کمیته بود که هر کمیته مسؤول یکی از بخش‌های فرهنگی و هنری‌ ایران به شمار می‌رفت. سه نماینده ـ شیردل، بهارلو و علامه زاده ـ برای طرح مسائل سینمای‌ ایران در کمیته پانزده نفری شرکت کردند. ولی با استعفای ورجاوند در کمتر از دو ماه‌این شورا از هم پاشید و سرنوشت سینمای‌ ایران در پرده ابهام باقی ماند. در‌ این دوران بیش از 125 سینما در دل آتش سوخته و تعطیل شده بود و برخی آمارها نشان می‌داد، از مجموع 524 سینمای سراسر کشور فقط 313 سینما به جای ماند. همه می‌دانستند تکرار الگوهای مضمونی و بصری سینمای پیش از انقلاب محال است اما کسی نمی‌دانست سینمای ایران چه می‌خواهد و به کدام سو می‌رود. این سینما برای بقای خویش به جمله معروف بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام (ره) در سخنرانی کلیدی دوازدهم بهمن 1357 در بهشت زهرا تکیه می‌کرد: «. . . ما با سینما مخالف نیستیم. ما با فحشا مخالفیم». ماه‌ها و سال‌های آتی نشان می‌داد برداشتن قدم بعدی تا چه حد دشوار است. افراد بسیاری برای دستیابی به الگویی تحت عنوان «سینمای اسلامی» به منابع و مآخذ موجود رجوع کردند ولی سینما، هنر قرن بیستمی بود و محققان معاصر اسلامی عنایتی بدان نکرده بودند.
در کتاب‌هایی مثل «هنر در انتظار موعود» نوشته «دکتر علی شریعتی» و «نگاهی به فلسفه هنر از دیدگاه اسلام» نوشته «مرحوم محمد تقی جعفری» نشانی از سینما وجود نداشت. نبود دیدگاه مشخص و روشن برای شمارگران و مسؤولا‌ن فرهنگی، راه را بسیار دشوار و گاهی اوقات صعب العبور می‌کرد. اظهار نظرها و پیشنهاداتی که از سوی افراد نمایندگان شخصیت‌های عالی‌رتبه سیاسی، مسیر را برای دستیابی به سینمای اسلامی جانی دوباره می‌بخشید، اما با دوره کردن مجدد آن صحبت‌ها، پرسش‌های دیگری در ذهن سینماگران و علاقه مندان پدید می‌آمد. «محسن مخملباف» که بعدها از فیلم‌سازان کلیدی نسل جوان مسلمان انقلابی شد، به عنوان یکی از مسؤولان «حوزه و اندیشه هنر اسلامی» معضل حاکم را گسترده‌تر خواند و آن را با بلاتکلیفی مقوله هنر در اسلام مرتبط دانست. مخملباف گفت: «. . . ما هرچه در تاریخ هنر اسلامی جست و جو کنیم، باید اعتراف کرد خیلی برایمان غنی نیست. خاور شناسی (غربی) روی معماری اسلامی کار کرده و یکسری ویژگی‌های هنر اسلامی به دست آورده. . . ولی خود مسلمان‌ها کار چشمگیری در‌این زمینه نکرده‌اند. در ارتباط با هنری که از ایدئولوژی اسلام نشات گرفته کاری نشده. از دلایل آن تا حدودی تحریم «مجسمه سازی ـ کراهت نقاشی ـ تحریم موسیقی و موارد مشابه» از ‌این دست اظهار نظرها آنقدر ادامه پیدا کرده تا اوایل دهه شصت که عده‌ای از روشنفکران مذهبی و دانش آموخته به سینما ورود پیدا کردند تا سینمای اسلامی و انقلابی مطابق با معیارهای اسلام را بنا کنند.
عصر انقلاب و دوری از رنگ و لعاب غربی
در آغاز عصر انقلاب‌این نکته مطرح شد که سینمای ایران بیش از هر چیز نیازمند آزادی است و محتاج رها شدن از قید و بندها. به نظر می‌رسید در شور روزهای انقلاب عده‌ای باور داشتند که سینمای مرده تجاری هرگز زنده نخواهد شد. حکایت قدیمی «سینمای بومی» بار دیگر مطرح شد و‌ این بار نیز از فیلم‌های مردمی سخن به میان آمد: سینمایی به ظاهر بی اعتنا به ارزش‌های غرب و رنگ و لعاب‌های دیروز. به مدد آن واژه‌ها آثاری را جمع کردیم که هالیوودی نبودند، به سینمای تجاری گذشته ‌ایران شبیه نبودند و با فیلم‌های سایر کشورها سنخیتی نداشتند. اما ‌این سینما چه سینمایی بود و چگونه شکل می‌گرفت؟ سینمای بومی‌ها با کدام ویژگی بومی بودنش را نشان می‌داد؟ چه فیلمی می‌توانست منعکس کنندۀ جغرافیای متنوع فرهنگ متفاوت و فاصله‌های عمیق فرهنگی اقشار مختلف ‌ایران باشد؟
عصر انقلاب و تضادهای درونی سینما
در سال‌های اولیه انقلاب با دو شخصیت نمونه‌ای شبه سیاسی رو به‌رو شدیم. اول فردی که ارتباط خود با حکومت گذشته را حفظ کرده و سرانجام سقوط می‌کرد و دوم کسی که از روزمرگی رهایی می‌یافت و با اعتراض بلندی به قهرمان سیاسی بدل می‌شد. در روند دگرگونی شخصیت خاموش به فردی معترض مقوله‌ دیرآشنای «آگاهی اجتماعی» طرح می‌شد. در اکثر نمونه‌ها افراد وابسته به حکومت از پلیس مخفی گرفته با صاحب کارخانه و مالک زمین، مقابل قهرمان می‌ایستادند و او را به ابراز واکنش قهرآمیز ترغیب می‌کردند و. . . مضمون رویارویی کارگر و کشاورز یا سرمایه دار و شهروند برای سینمای ایران تازه نبود ولی‌این در عصر انقلاب نیز دستیابی به جوهر تضادهای درونی دنیای سرمایه داری آن چنان که چپ‌ها ادعا می‌کردند و ترسیم شفافیت معنوی که آدم‌ها را در صف واحدی به مبارزه با کفر قرار می‌داد با تعاریفی که مذهبیون به زبان می‌راندند میسر نمی‌شد. «به جای فیلم‌های سیاسی با آثار حادثه‌ای مواجه شدیم که صحنه‌های درگیری با شرایط سیاسی دوران را توجیه می‌کردند و هرگز نتوانستیم در قصه آن‌ها بین شخصیت‌های سیاسی و آدم‌هایی که فقط شعار می‌دادند تفاوتی قائل شویم.»
در «خونبارش» ساخته «امیر قویدل» در 1359 از معدود فیلم‌های سال‌های اولیه انقلاب بود که تلاش کرد یک واقعه‌ مهم سیاسی دوران را در قالبی که رخ داده بود ثبت کند. در جریان درگیری نیروهای نظامی و مردم در روز هفده شهریور سه سرباز گارد پادگان قصر با اسلحه‌های خود صف نظامیان را ترک کرده و به مردم پیوستند. گروهی مأمور دستگیری آن سه شدند که به شهادت رسیدن یکی از آن‌ها منجر شد. آن دو سرباز «علی غفوری سبزواری» و «شهید قاسم دهقان سنگستانی» در فیلم نقش خود را بازی کردند.
این امر می‌توانست در «خونبارش» نوعی واقع گرایی به ارمغان آورد که برای سینمای ایران یگانه باشد که با توجه به زمان ساخت فیلم و امکانات اولیه سینمای ایران بعد از انقلاب کاری خوب و ماندگار در سینما ماند. واقعیت‌های سیاسی روز بعدها هم در حاشیه حادثه پروازی، در حد نیش کوچکی باقی ماند. «بلمی به سوی ساحل» (مرحوم رسول ملاقلی پور 1364) مخالف نماینده‌ ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور و فرمانده‌ وقت کل قوا، با شخصیت اصلی اثر سبب شد مهمات و سایر ادوات نظامی دیر به خرمشهر برسد و شهر سقوط کند.
«مذهب» به علاوه «مبارزه مسلحانه» ساده‌ترین ترکیب روز را ساخت. الگوی پرداخت‌ این فیلم‌ها و صحنه‌های زد و خورد، متعلق به سینمای تجاری گذشته بود و لعاب سیاسی زدگی دوران، یادگارهای گذشته را محو نمی‌کرد. به همین دلیل فیلم‌هایی موفق بودند که هر چند مذهب را نادیده نمی‌گرفتند ولی حوادث خود را بی پیرایه‌تر تعریف می‌کردند. مثل «دادشاه» (حبیب کاوش 1362) براساس درگیری‌های یاغی معروف دوران شاه که عملاً تماشاگر را بیش‌تر به لذت بردن از حوادث روی پرده دعوت کرد، تا دل سپردن به شعارهای انقلابی.
در سال‌های اولیه انقلاب و دوران سیاسی نمایی به عنوان خصیصه‌ آشنای آن دوران گذرا، فیلم‌های بسیاری با شعارهای انقلابی و نگاه سیاسی به جامعه و شخصیت‌های رژیم گذشته ساخته شد. در سینمای ایران هرکسی با هر شغل و گذشته‌ای از راه می‌رسید شعار مرگ بر شاه می‌داد و خود را شخصیت سیاسی و مبارز می‌خواند. «تاریخ سازان» ساخته «هادی صابر 1359» در باره بازیگر تئاتر، «پیکرتراش» ساخته «محمدرضا ممجد 1360» در باره مجسمه ساز، «پنجمین سوار سرنوشت» ساخته «سعید مطلبی 1360» درباره ورزشکار، «برنج خونین» ساخته «امیر قویدل، اسدالله نیک‌نژاد 1362» درباره مهندس، «عضویت» ساخته «فرشید ملک نیازی 1362» درباره خبرنگار، که در همه ‌این فیلم‌ها حکایت را وارونه و تأکید‌‌ بر حضور روستائیان و کشاورزان را عرضه می‌کردند. در حالی که انقلاب سال 1357 اساساً یک انقلاب شهری بود و برهه‌های کلیدی‌اش از صفوف به هم پیوسته میلیونی مردم تا درگیری‌های خیابانی در شهرها رقم خورد.
فیلم‌های اولیه سینمای انقلاب به چند دسته تقسیم می‌شد. دسته‌ اول آثاری که در آن به نقش روستائیان و عشایران در پیروزی انقلاب و درگیری‌های آنان با نیروهای شاهنشاهی در جهت پیروزی انقلاب می‌پرداخت. «چوپانان کویر» (حسن محجوب 1358)، «دانه‌های گندم» (حسن رفیعی 1359)، «عصیانگران» (جهانگیر جهانگیری 1360) و «دادا» (ایرج قادری 1361).
دسته دوم ـ نقطه مقابل فیلم‌های مبتنی به حضور روستائیان فیلم‌های مربوط به مقوله کار و کارگر بود. مثل همیشه مبارزات کارگری مترادف با ابراز دیدگاه‌های چپی بود و فیلم‌هایی که به درگیری کارگری می‌پرداخت در مقایسه با فیلم‌های روستایی کم بود. «پرواز به سوی مینو» (تقی کیوان سلحشور 1358)، «رسول پسر ابوالقاسم» (داریوش فرهنگ 1359) و «بازرس ویژه» (منصور تهرانی 1362) که بعضی از‌ این آثار هم راهی به پرده نیافتند؛ ‌این قبیل فیلم‌های سیاسی که طول مبارزه کارگران بودند بعدها نیز پرشمار نشدند.
دسته دیگر، فیلم‌هایی بودند که حضور خارجی‌ها در‌ایران بخشی از تکرار الگوهای گذشته سینمای ایران است. سه فیلمی که در سال 1363 ساخته شد آثار نمونه‌ای بودند: «ریشه در خون» (سیروس الوند) قانون کاپیتولاسیون را به درگیری مردم و مأموران دولتی می‌کشاند. «تفنگدار» (جمشید حیدری) و «فرمان» (کوپال مشکوه) وقایع حول معتادها و قاچاق مواد مخدر و قلمداد کردن حکومت شاه به عنوان نظامی که جوانان را آگاهانه به سوی اعتیاد و نابودی می‌کشید، الگوی آسان چند سال‌ اولیه انقلاب بود که حادثه و اخلاق گرایی را با اندکی شوخی و خنده در می‌آمیخت. اکثر‌اً این فیلم‌ها با قصه‌هایی در مورد مبارزه با قاچاقچیان یا رستگاری معتاد دوست داشتنی تصویر بی رنگی از فیلم‌های با همین مضامین در پیش از انقلاب بود. در همین روند مبارزه با نیروهای امنیتی (ساواک) مضمون نمونه‌ای از فیلم‌های سال‌های اولیه انقلاب را می‌ساخت. مرد ساواکی معمولاً با ظاهری آراسته در برابر مردم قرار می‌گرفت. مذبوحانه واکنش نشان می‌داد و سرانجام به هلاکت می‌رسید. فیلم سه‌اپیزودی «شجاعان‌ ایستاده می‌میرند» (عباس کسایی 1358) از دریچه مقاومت مبارزین سیاسی در برابر شکنجه ساواک به‌ این مضمون می‌نگریست. در‌ اپیزود اول، معلمه‌ای پس از شکنجه فراوان اعدام می‌شد. اپیزود دوم، مرد جوانی در برابر ساواکی‌ها مقاومت می‌کرد و در‌ اپیزود سوم‌ آیت الله طالقانی با پیروزی انقلاب از زندان بیرون می‌آمد. آزادی زندانی سیاسی از «طلوع انفجار» (پرویز نوری 1360) مقدمه‌ای بود برای حوادث بعدی و او برای گرفتن انتقام از چهار مأمور امنیتی که پسرش را کشته بودند اقدام می‌کرد.»
کاوشی در دلشوره‌های مأموران امنیتی ژانر سیاسی ـ روان شناسانه سال‌های اولیه انقلاب را شکل داد. دو مأمور امنیتی «اشباح» (رضا میرلوحی 1361) پس از فرار به کلبه‌ای در قعر جنگل، دچار کابوس شدند و یکدیگر را از بین می‌برند. فرار مأمور امنیتی در «قرنطینه» (مسعود اسداللهی 1361) تلاشی بود برای ترسیم شخصیتی دستخوش بحران. مأمور امنیتی «نقطه ضعف» (محمدرضا اعلامی 1362) ساعاتی را با فهم سیاسی اش می‌گذراند و در گذر زمان دچار تردید می‌شود و مثل همتایان خود تعادل ذهنی اش را از دست می‌دهد. مأمور امنیتی «هیولای درون» (خسرو نیایی 1363) در انزوا گذشته اش را مرور می‌کرد و در پایان خود را از بین می‌برد. مأمور امنیتی «خط قرمز» (مسعود کیمیایی 1361) ازدواج می‌کرد و همسرش که از شغل او اطلاعی نداشت در می‌یافت که برادر زنش زندانی سیاسی است و او را بر سر دوراهی وظیفه و خانواده قرار می‌داد. تردید آن‌ها همان خط قرمز بود. اما سایه امنیتی دیروز پس از فروپاشی حکومت پهلوی بلند نبود و حضور پنهان و قدرت نامرئی‌اش فروغی نداشت.
شاید برای‌ این که هیچ وقت آن‌ها را عیناً ندیده بودیم، همه جا بودند و در عین حال هیچ کس نبودند. حکومت پهلوی که فرو ریخت آنها هم فرو ریختند مثل برفی که ناگهان آب شد. در کوران پیروزی انقلاب و درگیری‌های سیاسی داخل کشور و گروهک‌های مختلف که هر کدام داعیه دار انقلاب و نقش خود در جامعه بودند، آثار سینمایی ساخته شد که بعد از بازبینی توسط شورای بازبینی و نظارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای همیشه توقیف شدند. اکثر‌این آثار در نگاه انقلابی دچار اشتباه و میان نمایی انقلاب بودند و یا از لحاظ حجاب اسلامی نقص داشتند.
آثاری همچون «راهی به سوی خدا» (جلال مهربان 1359)، «مفسدین» (امام منطقی 1359)، «سیم خاردار» (مهدی معدنیان 1359)، «آقای هیروگلیف» (غلامعلی عرفان 1360)، «مسافر شب» (منصور تهرانی 1359) (1936)، «خط قرمز» (مسعود کیمیایی 1360)، «مرگ یزدگرد» و «چریکه تارا» (بهرام بیضایی 61ـ 1360) و چندین اثر دیگر که هیچ گاه رنگ پرده نقره‌ای را ندیدند.
سخن آخر
سینمای ایران ‌این دوران پر فراز و نشیب تاریخی را پس از گذراندن سه دهه و ورود به دهه چهارم انقلاب با سیاست پیشگان، معاندان، علاقه‌مندان، بی‌طرفان و غیره پشت سر گذاشته است. همه با انقلاب احساس قرابت کردند بدون آنکه ‌دریابیم شیفته سینما هستند یا عاشق سیاست و شاید ‌این دوگانگی و ابهام اصلی‌ترین ویژگی سینمای دهه سوم و چهارم انقلاب‌ایران را بسازد.
سینمای ایران در‌ این سه دهه فرصتی یافت تا شخصیت‌های پنهان را روی پرده ببرد و چهره و هویت‌ این افراد را معرفی کند. انقلابی که در پانزده خرداد 1342 کلید خورد و رهبری امام‌(ره) توانست در 12 بهمن 1357 درخت تناور انقلاب را به ثمر نشاند. انقلاب اسلامی علاوه بر انقلاب سیاسی بیشتر، یک انقلاب فرهنگی ـ اسلامی بود. امید است در دهه چهارم انقلاب بتوانیم با نگاه‌های سیاسی ـ فرهنگی به جامعه بتوانیم درخت تناور انقلاب را حفظ کنیم.