محسن حلاج نیشابوری
1- دلسرد کردن (Demoralization)
اروپاییان پس از تجربه شکست در جنگ های صلیبی و آشنایی با توانایی های مسلمین، متوجه دانش ژرف و استحکام عقیدتی مسلمانان شدند، دریافتند که برای عبور از این سد استوار، ابتدا باید مانع را رفع و سپس به فتح ماورای آن یعنی جوامع اسلامی توفیق یافت، به این علت بود که شیوه تضعیف و تخریب باورها را برای دلسرد کردن و سرگردانی باورمندان جوامع شرقی خصوصاً اسلامی آغاز نمودند. برای دست یافتن به امکانات و منابع گسترده شرقیان به فکر رفع و حذف موانع افتادند. برای رسیدن به اهداف خود و تسلیم مردم سرزمین های هدف ابتدا به برهم زدن نظام فکری شرقیان و دلسرد نمودن آنان اقدام نمودند، پیگیری این شیوه آنان را تا حد زیادی موفق گردانید. شیوه دلسرد کردن چنان مؤثر افتاد که بعضاً صاحب منصبان ملت های هدف نیز بدان آلوده شدند. حتی افرادی که با تبلیغات هدفمند از آنان چهره های فریبنده ای ساخته اند در سوابقشان عملکردهای خطا دیده می شود! مثلاً سپهبد رزم آرا نخست وزیری که روز 16 اسفند 1329 کشته شد، برای دلسرد کردن مردم و کاهش پشتیبانی مردمی از فعالان سیاسی ملی کردن نفت اظهار می داشت: «ایرانی که نمی تواند لوله هنگ(183) بسازد، چطور می تواند صنعت عظیم نفت را اداره نماید؟!» این نظامی تربیت شده در استبداد رضاخانی(184) وابسته و جاه طلب این چنین به تلاش برای جلب رضایت خاطر و تأمین خواسته انگلیس پرداخت و توانایی های ملتی با تاریخ روشن را به باد تمسخر گرفت!! سرانجام پاسخ دلسرد کردن خود را از افرادی پرشور و دین باور(185) دریافت داشت. پس از حسین علا و اخذ رأی اعتماد دولت دکتر مصدق، افراد وابسته ای همچون سهام السلطان بیات، (186) رضا فلاح (رضا پشت مشهدی) و شاهپور بختیار، رئیس اداره کار آبادان، به خدمت گرفته شدند که سابقه وابستگی حتی ضدملی آنان برای عموم روشن بود. هنگام اعتراض مردمی به این انتصاب های ناروا با پاسخ غیرقابل انتظار و دلسرد کننده «چه کنم که قحطالرجال است» مواجه شدند. بهانه گزینش افراد وابسته ای همچون سهام السلطان بیات(187) که خواهرزاده و ضمناً برادر داماد دکتر مصدق بود، شاید هم رودربایستی به جای شایستگی و صلاحیت، به بهانه «قحط الرجال» و نبود مردان کارآمد مصدر امور حکومتی ظاهراً ملی قرار گرفته بود!! سرانجام اشتباهاتی چند همچون زندانی نمودن افرادی مبارز مانند شهید نواب صفوی و انتصاب های ناروای وابستگان به بیگانه سبب شکست و تفرقه حامیان واقعی ملی شدن نفت گردیده و خواست تفرقه افکنانه دشمن به دست افرادی ظاهراً خودی، با کنار گذاشتن افراد دین باور، زمینه کودتای آمریکایی 28 مرداد ماه 1332 را فراهم آورد! سؤال این است چرا کسانی که داعیه رهبری ملی شدن نفت را داشتند در مقابل مردمی که برای رهایی از چنگال زیاده خواهان و مزدورانش به پا می خاستند، عیناً همان شیوه های تحقیر کننده استعمارگران و کارگزارانش را به کار گرفتند و ملت به پا خاسته ای را کوچک شمردند و تحقیر می کردند؟!
2- بزرگنمایی (Aggrandizement)
یکی از اولین روش های قبولانیدن برتری و قدرت، بزرگنمایی می باشد که شیوه ای بسیار معمول توسط اروپاییان است. زیاده خواهان با بزرگتر نشان دادن داشته های خود و آنچه که منافعش صرفاً نصیب خود آنها شده، تلاش وافری به القای برتری اروپاییان بر جوامع هدف داشته اند. اروپاییان خصوصاً آنگلوساکسون ها همراه مکتوم نگهداشتن ارزش ها و نقش شرقیان در ایجاد زیربناهای علم و دانش، کوشش وافری در بزرگ جلوه دادن کسانی داشته اند که غالباً ثمره کارشان نصیب خود زیاده خواهان شده است. نه دیگر مردم جهان، افرادی همچون: کریستف کلمب یا ماژلان که سرزمین های اکتشافی آنان سبب گسترش سرزمین های استعماری دولت های اروپایی شد و با چپاول سرخپوستان قاره جدید یا بومیان استرالیا به ثروت های فراوانی رسیدند، را در کتاب های جغرافی چنان معرفی می کنند که گویی ناجیان بشریت بوده اند!! بیشتر حجم کتاب های درسی را با نام و مشخصات مخترعین و کاشفان اروپایی پرمی کردند که گویی تاریخ بشریت از آنجایی شروع شده که اروپاییان تاریخ پیشرفت های جدید خود را آغاز نموده اند، تا هرچه بیشتر مبهوت شایستگی های اروپاییان باشیم و ذهناً بپذیریم هر آنچه که آنان انجام می دهند عین صحت و درستی و شایسته تقلید است. دنباله این تبلیغات و تلقینات را نیز در مطبوعات وابسته دنبال نموده و می نمایند. حجم مطالب محفوظاتی در آموزش چنان بالا بود که کمتر مجال اندیشیدن و پاسخ به چراها باقی می ماند، زیرا اندیشه و پاسخ به پرسش ها می توانست به افزایش درک اجتماعی و سیاسی کمک نماید که برای منافع زیاده خواهان و خودبزرگ بینان زیان آفرین بود. تلاش زیادی توسط وابستگان استعمار انجام شد تا نسبت به اسلام بیگانه شویم مثلاً ندانیم در اسلام ثواب ساعتی اندیشیدن بیش از 70 سال عبادت است چون اندیشه برای منافع آنان خطرناک بود!
اقدامات زیادی انجام شد تا نسبت به همسایگان ترک و عرب بدبین شویم مثلاً در درس تاریخ بدون روشن نمودن رابطه علت و معلولی تنها به وقایع نگاری تاریخ اکتفا می شد، تا افزایش کینه نسبت به ملت های هم کیش ترک و عرب پیدا کنیم، با وجود اینکه آن وقایع و حوادث مربوط به حکومت های گذشته بود، در مردم کنونی خصوصاً جوانان و نوآموزان بدبینی ایجاد می کردند. برای تفرقه افکنی و بدنام کردن. اعراب را وحشی و بی تمدن معرفی می نمودند، (188) تا به صورت غیرمستقیم اسلام را به عنوان ره آورد چنان مردمی، ناپسند جلوه دهند!! با تبلیغات سوء و ایجاد بدبینی نسبت به اعراب، زبان منطقی(189) و جالب عربی را منزوی می نمودند تا از فهم و درک قرآن دور مانده نسبت به اسلام بیگانه تر شویم. بی شک شیعه از اینگونه تبلیغات آسیب بیشتری می دید، چون علاوه بر قرآن از بهره مندی احادیث و روایت هم دور می ماند تا مسلمان شیعه مثلاً نداند که طلب علم بر هر زن و مرد واجب و از گهواره تا گور حتی در اقصی نقاط جهان نظیر چین هم توصیه شده است. اما کتاب های ما پر از شرح قهرمانی ها و اختراعات و اکتشافات اروپاییان بود، ساده تر اینکه فتح تمام عرصه های علم و قهرمانی نتیجه کوشش های اروپاییان نشان داده می شد، تا آسان سلطه فرهنگی غربیان را پذیرفته یا به عبارت ساده تر غربگرایی ترویج شود. در حالی که زبان های اروپایی ترویج می شد. دستور زبان فارسی چندان منظم آموزش داده نمی شد، اگر هم کسی دستور زبان فارسی را مرتب پیگیری می نمود زمانی بود که متوجه می شد آموزش و فراگیری زبان بیگانه را آسان تر می نماید! برای اینکه فرهنگ غربی هرچه بیشتر مورد توجه قرار گیرد مطالبی چون زندگی نویسنده دانمارکی تحت عنوان «پسرک فقیر کوشا» یا پطروس هلندی «پسرک قهرمان» بیشتر از نقش زیربنایی ابداعات و اختراعات شرقیان همچون: کاغذ، (190) صابون، (191) باروت، (192) قطب نما (قبله نما)، (193) چرخ، (194) ساعت(195) و تقویم دقیق (جلالی مطابق گردش زمین)(196) که هنوز پس از قرن ها استفاده همچنان کاربرد فراوان و روزانه دارند مورد اشاره قرار نمی گرفتند!! در عوض در کنار بزرگ نمایی اهل غرب، ارتباط شخصیت های منفی روانشناسی با شخصیت های افسانه ای دارای نام های شرقی همچون نارسیسم (narcissism) تلویحاً برتری اروپاییان و بدبودن شرقیان را تلقین می نمودند، تا جرأت سؤال در مورد گناهکاری های فاحش غربیان همچون تحمیل جنگ های بین المللی، اشغال سرزمین های دیگران، کشتارهای دلخراش سرخپوستان، به بردگی کشیدن ملل استعمارزده خصوصاً سیاهپوستان و ارایه نظریات تبهکارانه افرادی مانند: ماکیاوول، روبرت مالتوس و افرادی همچون: هیتلر، موسولینی، ژنرال شرمن، ترومن بگین و شارون را مسکوت نگه داشته و می دارند.
3- وادار کردن یا سوق دادن (Impel)
زیاده خواهان و خودبزرگ بینان با شیوه های غیراخلاقی، همچون نیازمند و فقیر نگهداشتن مردمان، نظیر آنچه که پیشتر در طی دوران حکومت قاجاریه بر سر مردم آوردند، افراد یا حتی جوامع را به انجام خواسته های خود سوق می دادند. مثلاً در حالی که سازمان اطلاعات و امنیت شاه، با نام اختصاری ساواک، می توانست هر کسی را برای هر مدتی بازداشت و حبس نماید، در صنعت نفت مهمترین و پردرآمدترین صنعت کشور اگر فردی فقط سه هفته سر کار حاضر نمی شد خودبه خود اخراج بود!! بدین ترتیب افراد برای جلوگیری از بازداشت بی مورد و اخراج و محتاج شدن خانواده خود، به تسلیم و سکوت کشانیده می شدند. در واقع افراد برای حفظ حداقل وضعیت زندگی خود و بدتر نشدن اوضاع خانواده، ناچار به اطاعت محض بودند. مورد دیگر اعزام دانشجویان فعال سیاسی به سربازی بود تا با مقررات خشک نظامی وادار به اطاعت شوند. چنانچه فردی همچنان مقاوم باقی می ماند با اضافه خدمت تحت فشار قرار می گرفت، اگر فرد تسلیم می شد که آنان به خواسته خود رسیده بودند، اما اگر فرد تحت فشار، باز هم اطاعت نمی کرد او را به صورت سرباز عادی صفر به بدآب و هواترین مناطق می فرستادند و پس از مدتی برگه محرومیت از خدمت به وی می دادند! در ایالات متحده آمریکا ششلول بندهایی استخدام می شدند تا با ترسانیدن فرد مورد نظر از مرگ، او را وادار به تسلیم به خواسته زیاده خواهان نماید چنانچه فرد مورد نظر مقاومت نموده و برای دفاع از خود بپا می خاست. با ظاهر قانونی دفاع از خود، کشته می شد! روش چنین بود که ششلول بند احساسات فرد مورد نظر را جریحه دار می نمود، تا دست به اسلحه ببرد و ششلول بند مزدور، او را بکشد! آری در جوامعی که اخلاق حاکم نباشد قوانین چنین مورد سوءاستفاده قرار می گیرند و کم تجربگان و ساده لوحان را به کشتارگاه می کشند!! مورد دیگر در ایران، فریب مردم توسط رضاخان برای تجدید قرارداد نفتی به سود استعمارگران انگلیسی بود. وی با ظاهری عصبانی پرونده قرارداد نفتی(197) را به داخل آتش بخاری روشن انداخته و سوزاند. با این ترفند در سال 1312 شمسی برابر با سال 1933 میلادی(198) قراداد جدیدی به دستور رضاخان توسط تقی زاده به امضا رسید یا بهتر است گفته شود، بدین حیله قرارداد رو به پایان(199) دوباره تمدید شد. در جنگ 1967 با تبلیغات، اعراب را وادار به جبهه گیری و در واقع نمایش آمادگی نمودند که مطابق برنامه ریزی(200) 16 ساله رژیم صهیونیستی بود که شرح آن قبلاً آورده شد. بدتر از به دام حیله بین المللی غرب افتادن، همکاری تبلیغاتی دانسته یا ندانسته کشورهای ایران (پیش از انقلاب) ترکیه و پاکستان بود که در پیمان سنتو با انگلیس و آمریکا متحد شده بودند، در جنگ تبلیغاتی مظلوم نمایانه در حمایت از صهیونیسم، به جای نوشتن حقیقت موضوع، «جنگ تحمیلی اسرائیل غاصب» نوشتند «جنگ اعراب و اسرائیل» حال آنکه کشورهای هم پیمان غرب با وجود دستگاه های اطلاعاتی عریض و طویل که با یکدیگر همکاری داشتند، عمداً اعترافات روشن فرمانده نیروی هوایی رژیم صهیونیستی را ندیده می گرفتند!! همچنین افراد صرفاً احساساتی و اشتباهکار شاید هم کم دانش همچون احمد شوقیری رئیس اسبق نیروهای مقاومت فلسطین صرفاً برای تهیج مردم، بدون امکانات لازم و بدون در نظر داشتن حداقل اینکه اسرائیل محصول توطئه آنگلوصهیونیزم و پیش آهنگ نظام غرب بر علیه مسلمانان است، چهره مظلومی برای متجاوزان صهیونیستی و رهبران آدمکش آن همچون: بن گورین، گلدامایر، شامیر، بگین ساخته و همراهی امکانات وسیع تبلیغاتی غرب را در حمایت از صهیونیسم بین الملل نادیده می گرفتند!! امروزه اگر که ماهیت ویرانگر، آدمکش و ضدبشری اسرائیل آشکار شده به بهای سنگینی است که نسل های داغدیده و رنج کشیده ملت فلسطین تحمل نموده است. از کودک تا پیر و جوان فلسطینی مردان و زنان این ملت فوق قهرمان قریب یک قرن گرفتار ظلم و کشتار بوده اند. زمانی که صهیونیسم بین الملل در پیمانی آنگلوصهیونیستی با همکاری غرب مرحله به مرحله با برنامه ریزی پیگرانه اهداف خود را دنبال می نمود، رهبران ملی گرایی عربی با سوءاستفاده از احساسات پاک مردم ساده دل و رسایی زبان عربی فقط به تحریک احساسات ملت های عرب دامن می زدند. این کارها در حالی انجام می شد که اتحاد واقعی اعراب ضروری بود! ملی گرایان عرب نه تنها به اتحاد واقعی اعراب نرسیدند بلکه با تهیج اعراب از طریق ملی گرایی عربی، دانسته یا ندانسته شکاف استعمار ساخته بین ملت های مسلمان را بیشتر نموده و در جهت خواست اتحادیه آنگلوصهیونیزم گام برداشتند!