تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۱۴۱۵۳
نویسنده: رضا سراج مقدمه: در شماره قبلی این مقاله، «معنا و مفهوم نفاق»، «دسته بندی نفاق» «منافقین در دوران تاویل» و «چرایی پدید آمدن نفاق جدید» مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.دراین شماره، سه جریان اصلی نفاق و آثار مخرب آن در جامعه اسلامی بررسی می شود.

نحله های جریان نفاق در دوران تأویل
نفاق جدید در دوران تأویل دارای نحله های متعددی است که در هدف دارای وحدت می باشند. پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) پس از اتمام جنگ احد به امام علی(ع) فرمودند: «واقعا تو ما را یاری کردی و همراه من با شمشیر خود مبارزه کردی و با جانت از من دفاع نمودی، چه خواهی کرد هنگامی که پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین رودررو شوی.» امام علی(ع) که از این سخنان در شگفت شده بودند از حضرت پرسیدند: «آیا واقعا چنین اتفاقی خواهد افتاد؟ «رسول خدا(ص) به ایشان فرمودند: «به خدا سوگند آری» (14)
دراین حدیث شریف به وضوح پرده از نحله های نفاق جدید کنارمی رود و ماهیت جریان هایی سه گانه منافقین در دوران تأویل آشکار می گردد.
ناکثین؛ نحله ای از نفاق جدید
«ناکثین» محصول پیوند چهار عنصر «وجاهت»، «ثروت»، «سیاست» و «قدرت» هستند. امام علی(ع) درخصوص این نحله نفاق می فرمایند: «به چهار نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است.
گرفتار شدم به شجاع ترین مردم «زبیر»، زیرک ترین مردم «طلحه»، مطاع ترین مردم «عاشیه» و ثروتمندترین مردم «یعلی ابن مینه». (15)
در حقیقت جریان ناکثین با قدرت «زبیر»، ثروت «یعلی ابن مینه»، نفوذ و وجاهت «عایشه» و طراحی «طلحه» بوجود آمد. «زبیر» یکی از رزمندگان دلیر اسلام بود که لقب «سیف الاسلام» را بر او نهاده بودند. شمشیر او گره های زیادی را گشوده بود. وی از جمله چهار نفری بود که برای بیعت با حضرت امیر(ع) ثابت قدم ماند. نقل شده است که هنگامی که حضرت از دفن پیامبر(ص) فراغت یافت، حضرت زهرا(س) را بر مرکب سوار کرد و به درب خانه مهاجرین و انصار رفت و از بیعت پیغمبر(ص) و واقعه غدیرخم و سایر احادیث سخن گفت و از آنها درخواست حمایت کرد. دراین میان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد کردند درسلب حق او خودداری نکنند. حضرت (ع) دستور داد که سرهای خود را بتراشند تا از دیگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و برای احقاق حق او قیام نمایند. فردا صبح تنها چهارنفر حاضر شدند:
«سلمان»، «مقداد»، «ابوذر» و «زبیرابن عوام»(16)
«طلحه» نیز در نوع خود یکی از عناصر سیاسی و هوشمند محسوب می شد. «عایشه ام المؤمنین» از چهره های بانفوذ درمیان مسلمانان به شمار می رفت و حرف و سخن او خریدار داشت. «یعلی ابن منیه» هم که ازطرف عثمان فرماندار یمن بود، با غارت بیت المال به ثروت فراوانی دست یافت. به صورتی که درتاریخ نقل شده یکی از کاروان های او چهار صد شتر بار زر همراه داشته است. «یعلی ابن منیه» برای فتنه آفرینی ناکثین شصت هزاردینار از بیت المال هزینه کرد. (17)
قاسطین
یکی از نحله های جریان نفاق در دوران تاویل «قاسطین» می باشند. «حسادت و کینه ورزی»، «قدرت طلبی و دنیاطلبی»، «تزویر و نیرنگ» و «باورهای التقاطی و سست» عناصر تشکیل دهنده این جریان بود.
آزادشدگان پیامبر(ص) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمایند و یک حکومت موروثی ایجاد کنند. «عبدالفتاح عبدالمقصود» دراین باره می نویسد: «پس از آنکه عثمان به کار خلافت گماشته شد، ابوسفیان در جمع خانواده خویش گفت: بنی امیه آن را (خلافت را) همچون گوی بربایند. سوگند به کسی که ابوسفیان بدان قسم می خورد، پیوسته این امیدواری را دارم که (حکومت) برای کودکان شما به صورت وراثت درآید. (18)
معاویه با دراختیارگرفتن حکومت در شام، اسلام نبوی را به اسلام قیصر و کسری مبدل ساخت و با دستگاه تبلیغاتی خود آنچنان فضای مسمومی را در سرزمین شام ایجاد نمود که مردم تصور می کردند که امام علی(ع) فرمان قتل عثمان را صادر کرده است.
پس از کشته شدن عثمان، معاویه با طلحه، زبیر و عایشه درمکه میعاد گذاشت و با یکدیگر علیه حکومت حضرت امیر(ع) هم پیمان گردیدند. وی با به نمایش گذاردن پیراهن خونین عثمان در مسجد اموی، به بهانه خونخواهی عثمان، با تزویر و نیرنگ، سپاهی را برای جنگ با امام علی(ع) آماده نمود.
قاسطین در شام اجتماعی از حاسدین و کینه ورزان نسبت به امام علی(ع) را بوجود آورده بودند. یکی از این افراد «ولیدابن عقبه» بود که خصومت دیرینه ای با امام (ع) داشت. نقل است که در زمان پیامبر(ص) ولید که مرد فاسقی بود به حضرت امیر(ع) گفت: «نیزه من از تو تیزتر و فصاحت من از تو بیشتر و بازوی من از تو قویتر است.» امام علی(ع) درپاسخ به ولیدابن عقبه فرمودند: «خاموش باش فاسق». ولید درغضب شد به پیامبر(ص) شکایت کرد. آنگاه آیه «افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لایستون» نازل شد.(19)
در زمان خلافت عثمان، «ولید ابن عقبه» والی کوفه گردید. وی اکثر اوقات، مست و لایعقل بود. درتاریخ آمده است: «یکروز صبح، درحال مستی به مأمومین گفت اگر بخواهید به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز برای شما بخوانم. مردم موضوع بدمستی وی را به خلیفه گزارش دادند و حتی گروهی به مدینه آمدند و شهادت دادند به شرب خمر ولید. او هم با حضرت علی(ع) مشورت کرد و امام فرمود: اگر ثابت باشد باید او را حد زد. ولید با این کینه دیرینه نسبت به امام، از جمله کسانی بود که معاویه را به جنگ علیه امیرالمؤمنین (علیه السلام) تحریک کرد. (20)
مارقین
در ادبیات عرب «مارق» به تیری گفته می شود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی می باشند. شکل گیری این جریان نفاق، ریشه در عواملی همچون «عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل»، «عصبیت»، «خرافه گرایی» و «عدم تبعیت از ولایت» دارد.
مارقین جریان نفاق اسلام منهای ولایت بود که با شعار «حسبنا کتاب الله» خروج نمودند. این نحله از جریان نفاق، حضرت علی(ع) و معاویه را به یک چشم می نگریستند. خوارج معتقد بودند معاویه مردی متجاهر به فسق، مکار و نالایق است و حضرت امیر(ع) هم به دلیل راضی شدن به حکمیت، مرتد گشته و تا توبه نکند به اطاعت او نباید سر نهاد.
سرکرده خوارج فردی به نام «عبدالله» بود که نژادی یهودی داشت. در اثر القائات و شبهه افکنی این جریان نفاق، دوازده هزار نفر به آنها پیوستند. هنگامیکه امام(ع) با سپاه خود قصد داشت به جنگ معاویه برود، ناچار گردید ابتدا فتنه خوارج را دفع کند. حضرت قبل از آغاز جنگ، به اتمام حجت با آنان پرداخت. به طوری که قریب هشت هزار نفر از جماعت آنان جدا شدند و تنها چهار هزار نفر باقی ماندند که شعار «لاحکم الاالله و لو کره المشرکون» را سر می دادند. از این تعداد نیز تنها نه نفر زنده ماندند.
عقیده باطل این نحله از جریان نفاق در جامعه دینی باقی ماند و فرقه های مختلفی از آنها پدید آمد.
رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی
1- بحران حقانیت و مشروعیت
ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت، مهلک ترین رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی است. افرادی که تا پیش از این در صفوف مؤمنین و از هم پیمانان آنان بوده و مورد توجه و اعتماد مردم قرار گرفته اند، آنگاه که به دلیل عدم استقامت و پایداری دینی تغییر ماهیت داده و تجدیدنظرطلب می شوند، جامعه را دچار حیرت و سردرگمی می نمایند. در این شرایط طبیعی است که تشخیص حق از باطل برای بخشی از جامعه دینی دشوار گردیده و بحران حقانیت به وجود می آید و «مشروعیت جریان حق» در افکار عمومی زیر سؤال می رود.
امام علی(ع) در این باره می فرمایند: «اگر مردم می دانستند که او منافق است، دروغگوست، از او نمی پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمی کردند. اما با آناگاهی می گویند او از اصحاب پیامبر(ص) است، رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول می کنند.»(21)
عنصر وجاهت در ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت بسیار مؤثر می باشد. همچنانکه در صدر اسلام و در فتنه ناکثین به آن اشاره شد و در فتنه مخملین نیز شاهد بودیم که افرادی با سوءاستفاده از عنصر وجاهت و القائات دروغین، بخشی از جامعه را دچار بحران حقانیت و مشروعیت نمودند.
بحران حقانیت و مشروعیت آنچنان برای جامعه اسلامی زیان آور است که پیامبر(ص) برای جلوگیری از این بحران، در مقاطع مختلف بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین(ع) تأکید ورزیدند. احادیث منزلت، ثقلین، سفینه و کساء و مصادیقی از این دست، تأکید در سیره نبوی برای جلوگیری از بحران مذکور می باشند.
نکته قابل توجه اینکه امام عظیم الشأن راحل نیز گویا خطر بحران حقانیت را برای نظام و جامعه دینی پیش بینی می نمودند و با تأسی از سیره پیامبر(ص) با تأکید بر محوریت ولایت فقیه، بارها به صورت مصداقی در خصوص رهبر معظم انقلاب اسلامی مطالبی را اظهار داشتند. آن گوهر یکدانه حتی مدتی پس از تنظیم وصیت نامه سیاسی و الهی خود، سطوری را بر آن اضافه نمودند. از جمله آنکه «ملاک حال فعلی افراد است»(22). اضافه نمودن سطور مذکور با این هدف انجام شد که هیچ کس نتواند بعدها از عنصر وجاهت، قرابت، و ملازمت با حضرت امام(ره) سوءاستفاده نموده و در جامعه بحران حقانیت و مشروعیت ایجاد کنند.
2- ایجاد بی تفاوتی در جامعه
یکی از پیامدهای جریان شوم نفاق در جامعه دینی، ظهور طبقه جدیدی از قاعدین و بی تفاوت ها می باشد.
بحران حقانیت و مشروعیت، جامعه را به تفرقه و بیراهه کشانیده و گروه دیگری را نیز به کناره گیری و بی تفاوتی سوق می دهد.
در خصوص این رهاورد جریان نفاق، حضرت امیر(ع) می فرمایند: «منافق گمراه کننده، خطاکار و مشوق خطاکاری است.» (23)
ظهور جریان قاعدین و بی تفاوت ها در واقع نوعی ریزش در جامعه دینی و تداوم بحران حقانیت و مشروعیت است. «ابوموسی اشعری» یکی از مصادیق تاریخی و بارز جریان قاعدین می باشد. او که تحت تاثیر القائات عایشه و وجاهت وی قرار گرفته بود، هنگامی که امام حسن (علیه السلام) به همراه «عمار» به کوفه آمدند تا برای مقابله با فتنه ناکثین مردم را بسیج نمایند، با سوءاستفاده از صحابی بودن و عنصر وجاهت خطاب به مردم گفت: «صحابه رسول خدا(ص) از غیرصحابه به رسول او نزدیکترند. شما بر گردن من حقی دارید که باید آن را ادا کنم. این فتنه، یک فتنه کور است و لذا در این فتنه انسان خواب بهتر از بیدار و نشسته بهتر از ایستاده وایستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از تلاش کننده و تلاش کننده بهتر ازسواره است. پس شمشیرهای خود را غلاف کنید تا فتنه روشن گردد.» (24)
در آن زمان «سعدابن مالک» و «عبدالله ابن عمر» نیز از جمله کسانی بودند که بی تفاوتی و کناره گیری را برمقابله با جریان نفاق ترجیح دادند. «حارث ابن حوط» نیز که اسیر بحران حقانیت شده بود، از امام علی(ع) درخواست کرد که مانند «سعید ابن مالک» و «عبدالله ابن عمر»، قعود را بر قیام ترجیح دهد.
حضرت پاسخی به او دادند که مشخص می کند که قاعدین و بی تفاوتی ها نمی توانند الگوی خوبی در دوران تاویل برای مقابله با نفاق باشند و مومنان حقیقی و راستین نباید فریب سخنان ظاهرالصلاح تجدیدنظرطلبان را خورده و در دام فتنه های نفاق بیفتند.
حضرت امیر(ع) در پاسخ «حارث ابن حوط» می فرمایند: «عبدالله و سعید حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. اینان چگونه می توانند امام و پیشوای خیر باشند تا پیروز شوند.» (25)
3-ظهور اصلاح طلبان دروغین
رهاورد نفاق برای جامعه دینی، تخریب و افساد است نه اصلاح. بر همین اساس قرآن کریم یکی از ویژگی های منافقان را ادعای دروغین اصلاح طلبی آنان می داند. از این رو یقینا جامعه ای که دچار پدیده شوم نفاق گردد، شاهد ظهور اصلاح طلبان دروغین خواهد بود. در این هنگام صف بندی سیاسی جدیدی در جامعه شکل خواهد گرفت.
قرآن می فرماید: «و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انما نحن مصلحون» و سپس در آیه بعدی تاکید نموده، و می فرماید: «الا انهم هم المفسدون»: «هنگامی که به آنان گفته می شود روی زمین فساد نکنید، می گویند، ما اصلاح طلبیم، بدانید که این ها همان فسادآفرینان هستند. (26)
درتاریخ آمده است که جریان نفاق جدید (نحله ناکثین)، داعیه اصلاح داشته اند. هنگامی که به حضرت علی(ع) خبر دادند که سردمداران ناکثین با داعیه اصلاح طلبی به سوی بصره در حرکت هستند، حضرت در جمع مردم خطبه خواندند و فرمودند: «اینان (ناکثین) مردم را به سوی اصلاح فرا می خوانند.» آنگاه امام از مردم خواستند تا به مقابله با این جریان فساد برخاسته و فسادآفرینی آنها را به اصلاح واقعی تبدیل کنند و می فرمایند: «لعل الله یصلح بکم، افسد اهل الافاق». (27) علیرغم ادعای دروغین اصلاح طلبی جریان نفاق، باید اذعان نمود که مومنان راستین اصلاح طلبان واقعی هستند و جریان تجدیدنظر یا نقاق دوران تاویل، تنها گروهی واپس گرا می باشند که در دوره تاویل دچار بیماری های نفاق و ارتجاع شده اند.
4- ایجاد جنجال و تشنج در جامعه
«غوغاسالاری» رهاورد دیگر جریان شوم نفاق برای جامعه دینی است. از آنجا که منافقین فضای صمیمیت و دوستی را در جامعه دینی به عداوت و دشمنی تبدیل می نمایند و مرزبندی خودی و غیرخودی را بر هم می زنند، التهاب، هیاهو و تشنج، فضای جامعه را فرا می گیرد. در چنین شرایطی هیجان گرایی و احساس گرایی بر جامعه حاکم می شود و امکان اندیشیدن و تصمیم گیری برای گروهی از افراد جامعه از بین می رود و فضای سیاسی و اجتماع آنچنان آلوده و غبار گرفته می شود که چشم ها از دیدن حق و حقیقت باز می ماند و بصیرت ها مخدوش می شود.
جریان نفاق با هراس دائمی از روشن شدن حقایق و ماهیت پنهانشان، همواره دست به غوغاسالاری می زند تا خود را استتار و اختفاء نماید. منافقین برای ایجاد هیاهو، جنجال و تشنج از سخنرانی های آتشین و بیانیه های داغ و تحریم آمیز استفاده کرده و سعی می نمایند هیجانات زودگذر در جامعه ایجاد کنند.
حضرت علی (علیه السلام) درباره شیوه جنجال آفرینی و تشنج زایی ناکثین در فتنه جمل می فرمایند: «وقد ارعدوا و ابرقوا: اینان رعد و برق برپا کردند». (28)
ایجاد هیاهو و غوغاسالاری بر سر قتل عثمان از سوی ناکثین و قاسطین و تحریک احساسات مردم از طریق سخنرانی های آتشین و به نمایش گذاردن پیراهن خونین وی و سپس داعیه خونخواهی عثمان، از شیوه های جریان نفاق بود که رهاورد آن منجر به ایجاد تشنج و جنجال در جامعه اسلامی گردید.
5- تحریف باورهای دینی و تضعیف ولایت و رهبری
پنجمین رهاورد جریان نفاق برای جامعه اسلامی، بدعت گذاری در دین و تحریف باورهای دینی و هجمه به ولایت و رهبری است. جریان شوم نفاق با ترویج تسامح و تساهل و اباحه گری و همچنین تأکید بر قرائت های مختلف از دین، جامعه را در تلاطم شبهات قرار داده و به سوی گمراهی می برد.
در این رابطه حضرت امیر(ع)، «معاویه» سرکرده قاسطین را چنین خطاب می کند: «بسیاری از مردم را به گمراهی خویش فریب دادی و به تباهی افکندی و به امواج نفاق خود سپردی. ظلمت، گمراهی، آنان را فرا گرفت و در تلاطم شبهه ها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند.»(29)
در تاریخ آمده است که این جریان نفاق، کنیزی را به امامت جماعت منصوب و مردم را وادار به اقامه نماز نمود، نمازجمعه را در روز چهارشنبه اقامه کرده، شرب خمر و رقص و غناء را آزاد کرد.
جریان نفاق همواره در لباس حق ظاهر گردیده و باطل را ترویج می کند. این جریان در راه تضعیف باورهای دینی، در برابر رهبری و ولایت قرار می گیرد و دست به کارشکنی، سرپیچی و طغیان می زند.
حضرت علی (ع) به دلیل این رهاورد خطرناک جریان نفاق، بر ضرورت شناخت منافقین و برحذر بودن از آنان تأکید نموده و در خطبه ای می فرمایند: «شما بندگان خدا را به پرهیزگاری سفارش می کنم و به درک و شناخت منافقین توجه می دهم. زیرا اینان هم گمراه هستند و هم دیگران را به گمراهی می اندازند، هم لغزنده اند و هم افراد را به لغزش می اندازند. در هر راهی دام گسترده اند در برابر هر حقی، باطلی می سازند، برای هر مستقیمی، انحرافی بوجود می آورند. حرفی که می زنند همراه ایجاد عیب در دلهاست. حرف آنان ساختگی و ظاهری فریبنده دارد. راه انحراف را هموار می سازند. اینان گروه شیطانند.»(30)
نفاق جدید در حال حاضر، اهتمام ویژه ای به تحریف باورهای دینی و تضعیف ولایت و رهبری دارد. این جریان می کوشد با تمسک به قرائت های مختلف از دین، اسلام ناب محمدی (ص) را قرائت طالبانی و فاشیستی از دین معرفی نموده و ولایت فقیه را نیز استبداد و دیکتاتوری بنامد.
در همین رابطه امام عظیم الشأن راحل با آینده نگری نسبت به ظهور جریان نفاق جدید می فرمایند: «شما بعدها مبتلا به این هستید، مبتلا به یک همچون اشخاصی هستید که گاهی به صورت اسلامی وارد می شوند. همین مسائلی که حالا مطرح می کنند که باید ولایت فقیه نباشد، این دیکتاتوری است.»(31)          ادامه دارد...