نویسنده: سیدمحمدعلی آلعلی
ادیان، حکومت آخرالزمان و منجی را در ارتباط با دستگاه خدایی میبینند. از اینرو، ظهور موعود و تشکیل جامعه مطلوب، تجسم آموزههای ادیان و پیامبران و اولیای الهی تلقی میشود و پایانبخش رنج و درد نوع بشر و برپایی جامعهای پر از عدل و داد و نورانیت و معنویت اعلام میگردد.
از زمانی که افلاطون، مدینه فاضله را بیان نمود، تا قرنها بعد که این اندیشه به صورت «آرمانشهر» در آثار فیلسوفان تجلی میکند، تصویرهای گوناگونی از این اندیشه مشهود است. تصویر شهرهای آرمانی در آثار اندیشمندان، بازتابی از اندیشههای بشر محروم و ستمکشیدهای است که با پروراندن چنان اندیشههایی در ذهن خویش، خود را تسلّی میدهد و تلخیهای حال را به امید رسیدن به خوشیهای آینده پذیرا میشود.[1]جامعه شناسی جدید، این اندیشه را در مفهوم مذهبی آن، یکی از مکتبهای اجتماعی میداند که بر مبنای نصوص دینی، معتقد است در پایان جهان، نجاتدهندهای ظهور خواهد کرد و جهانی بیاندوه و خالی از ستم را خواهد ساخت.
چون قدیمیترین اسناد طرح این مسئله، کتابهای آسمانی است، باید تجلیهای این اندیشه را در مکتبهای فلسفی و اجتماعی، پوششهای ثانوی و مادی این اندیشه دینی و الهی دانست.[2] دل بستن به جهانی روشن و تصویر دورنمایی از مدینه فاضله در ادیان، نه جنبه خیالی دارد (آنگونه که در آرمان شهرهای فیلسوفان دیده میشود) و نه جنبه فردی (چنانکه نزد عارفان و زاهدان تجلی مییابد). در اینجا سخن از شهری محدود با دروازههای بسته و برجهای بلند و دیوارهای خاردار نیست، بلکه گفتوگو از جهانی پهناور است که سراسر گیتی را فرا میگیرد؛ با افقی گسترده و بیانتها که در رأس آن، گردانندهای پاکسیرت و به دور از بدیها و سستیهای اخلاقی حاکم است.[3]آینده در ادیان کاملاً روشن مینماید؛ جهان جز به سود ستمدیدگان و رنج کشیدگان مؤمن پایان نمیپذیرد:
أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛[4]
وَ قُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا .[5]
در ادیان، از آیندهای امیدبخش در جامعهای سرشار از عدالت و معنویت گفتوگو میشود که بر اساس نظامی الهی به رهبری مردی خدایی تشکیل میگردد. وی از هوسها و امیال پست فرمانروایان ستمگر پاک است و با عالم ملکوت پیوندی عمیق دارد. اعضای این جامعه نیز مردمی وارسته و آراسته به زیورهای اخلاقی هستند؛ مردمانی که اطاعت و فرمانبری از رهبر الهی خود را عبادت میشمارند.
ادیان، حکومت آخرالزمان و منجی را در ارتباط با دستگاه خدایی میبینند. از اینرو، ظهور موعود و تشکیل جامعه مطلوب، تجسم آموزههای ادیان و پیامبران و اولیای الهی تلقی میشود و پایانبخش رنج و درد نوع بشر و برپایی جامعهای پر از عدل و داد و نورانیت و معنویت اعلام میگردد.
الف) منجیگرایی در مسیحیت
امید بستن به جهانی نورانی که در آن، آدمی به همه خواستهای خود برسد و از تمامی گناهان پاک و از همه دلبستگیهای مادی رهایی یابد و نیز ایمان به نجاتدهندهای که برآوردهکننده این آرزوها باشد، در کتاب مقدس آشکارا دیده میشود.
کلیسای اولیه نیز به تبیین رجعت و نجاتبخشی مسیح، علاقه فراوانی داشت. رسولان منتظر بودند که مسیح در عصر آنان ظهور کند و نسلهای بعدی نیز همین امید باشکوه را حفظ کردند. این انتظار طاقتفرسا تا قرن سوم میلادی به شدت ادامه داشت، ولی از زمان امپراتوری کنستانتین و ایمان آوردن او به مسیحیت و کم شدن سختیها و مصیبتهای مسیحیان (قرن چهارم میلادی)، بازگشت و ظهور مسیح کمکم به فراموشی سپرده شد.
گفتنی است در قرنهای اخیر، در کلیساها دوباره بر این حقیقت تأکید میشود و در مواردی هنوز غفلتها و مخالفتهایی وجود دارد، ولی علاقه به این آموزه کتاب مقدس رو به افزایش است. روزانه میلیونها مسیحی دیندار این دعا را زمزمه میکنند که: «آمین، بیا ای خداوند عیسی».[6]
1. اهمیت این آموزه در مسیحیت
کتاب مقدس، به موضوع نجات و بازگشت دوباره مسیح اهمیت فروانی میدهد. رجعت مسیح، در عهد جدید بیش از سیصد بار آمده است و چندین باب کامل، به این موضوع اختصاص دارد.[7]
برخی از رسالههای عهد جدید نیز به این موضوع مربوط است.[8] بنابراین، میتوان گفت این آموزه از مهمترین آموزههای مسیحیت به شمار میرود.
هنری تیسن مینویسد:
درک صحیح رجعت مسیح، کلید کتاب مقدس میباشد. بدون درک صحیح رجعت مسیح، نخواهیم توانست بسیاری از تعالیم و آیینهای مقدس و وعدهها و نمونههای کتاب مقدس را درک نماییم. مثلاً اینکه مسیح هم پیامبر، هم کاهن و هم پادشاه است، بدون درک رجعت قابل فهم نیست.
... در آیات زیادی، مسیحیان تشویق شدهاند که برای بازگشت مسیح آماده باشند و از این حقیقت تسلی پیدا کنند و ضعیفان را برای این حقیقت تقویت نمایند، سختیها را تحمل کنند و اعتماد خود را حفظ نمایند؛ زیرا خداوند به زودی مراجعت خواهد کرد و برای منتظران خود برکت و اجر و پاداش خواهد آورد.[9]
یکم. امید کلیسا
رجعت مسیح، امید بزرگ کلیساست و با انتظار منجی مسیحیت حیات مییابد، چنانکه پطرس میگوید:
مبارک باد خدا و پدر خداوند ما، عیسی مسیح که به حسب رحمت عظیم خود، ما را به وساطت برخاستن عیسی مسیح از مردگان، از نو تولید کرد و برای امید زنده.[10]
یوحنا میگوید:
ای حبیبان! الان فرزندان خدا هستیم و هنوز ظاهر نشده است، لیکن میدانیم که چون او ظاهر شود، مانند او خواهیم بود؛ زیرا او را چنانکه هست، خواهیم دید و هر کس این امید را بر وی دارد، خود را پاک میسازد؛ چنانکه او پاک است.[11]
دوم. امید مسیحیان
آمدن منجی و بازگشت مسیح، امید اصلی مسیحیان است. باور به این آموزه، انگیزهای قوی برای ثبات ایمان و اعتقاد و پاکی[12] و تقوا و پایداری و ثبات قدم[13] ایجاد میکند.
هنری تیسن، اعتقاد به ظهور مجدد مسیح را سرچشمه بسیاری از باورها و اعمال میداند و مینویسد:
قبول این عقیده باعث میشود که ما خودمان را پاک کنیم[14] و مواظب و پایدار باشیم.[15]
این عقیده، لغزش خوردگان را به بازگشت تشویق میکند[16] و باعث هشدار بیدینان میگردد[17] و در مشکلات و ناراحتیها، باعث پایداری و استقامت میشود.[18]
روشن است که این اعتقاد، انگیزه مسیحیت رسولمان بود؛ کسانی که شنیده بودند مسیح گفته است که باز میگردد، ممکن نبود فریب دنیا را بخورند. آنها در انتظار بازگشت او بودند و با همین اعتقاد زندگی میکردند و تلاش مینمودند دیگران را هم به سوی او بیاورند و به بازگشت او معتقد سازند.[19]
کتاب مقدس با وعده و تشریح رجعت مسیح، محرکی بسیار قوی برای اعمال و خدمات مسیحی ایجاد میکند:
در ساعتی که گمان نبرید، بر انسان میآید. پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش، او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد. خوشا به حال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد.[20]
پولس رسول در آموزههای خود گوشزد میکند:
پس حق هرکس را به او ادا کنید؛ باج را به مستحقِ باج و جزیه را به مستحقِ جزیه و ترس را به مستحقِ ترس و عزت را به مستحقِ عزت! مدیون احدی به چیزی نشوید، مگر به محبت نمودن؛ زیرا کسی که دیگری را محبت مینماید، شریعت را به جا آورده باشد؛ زنا مکن، قتل مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده، طمع مورز و هر حکمی دیگر که هست، همه شامل است در این کلام که همسایه خود را چون خود محبت نما! محبت به همسایه خود بدی نمیکند، پس محبت تکمیل شریعت است. و خصوصاً چون وقت را میدانید که الحال ساعت رسیده است که باید از خواب بیدار شویم؛ زیرا که الان نجات ما نزدیکتر است. از آن وقتی که ایمان آوردیم، شب مقتضی شد و روز نزدیک آمد. پس اعمال تاریکی را بیرون کرد، اسلحه نو را بپوشیم و با شایستگی رفتار کنیم؛ چنانچه در روزه، نه در بزمها و سکرها و فسق و فجور و نزاع و حسد، بلکه عیسی مسیح خداوند را بپوشید و برای شهوات جسمانی تدارک نبینید.[21]
2. مراحل رجعت و ظهور مسیح
براساس آموزههای کتاب مقدس، رخدادهای آخرالزمان و بازگشت مسیح برای نجاتبخشی، در چندین مرحله انجام میپذیرد که عبارتند از:
یکم. رجعت اولیه مسیح یا آمدن مسیح به آسمان
این مرحله شامل ربودن کلیسا (مؤمنان) و بردن آنان به آسمان است. در یک چشم به هم زدن، به صورت ناگهانی و بدون آگاهی قبلی، حضرت عیسی(ع)، آنهایی را که آماده بازگشت او هستند، میرباید و به آسمان میبرد.
پولس رسول در آموزههایش میگوید:
همانا به شما سری می گویم که همه نخواهیم خوابید، لیکن همه متبدل خواهیم شد، در لحظهای و طرف? العینی، به جهت نواختن صور اخیر؛ زیرا کرنا صدا خواهد داد و مردگان بیفساد برخواهند خاست و ما مقبول خواهیم شد.[22]
اما وطن ما در آسمان است که از آنجا نجاتدهنده، یعنی عیسی مسیح خداوند را انتظار میکشیم که شکل جسم ذلیل ما را تبدیل خواهد نمود تا به صورت جسم مجید او مصور شود.[23]
هدف از این ملاقات در آسمان، دادرسی مؤمنان و دادن پاداش به آنان و حساب پس دادن در استفاده از استعدادها و اموال و فرصتهایی است که به آنها داده شده بود.[24]
هدف مهم دیگر، آماده کردن اوضاع و از میان بردن موانع ظهور است. موانع ظهور ممکن است دولتهای بشری یا شیطان باشند که از آن با عنوان بیدین، دجال، ضد مسیح و قانونشکن یاد شده است.[25]
دوم. دوران مصیبت عظیم
پس از مرحله اول ظهور مسیح و پیش از مرحله دوم آن، دوران مصیبت بسیار شدیدی پیشگویی شده است. در این دوره که بنابر برخی اشارهها هفت سال طول خواهد کشید،[26] چنان زمان سخت و تنگی خواهد شد که از هنگام پیدایش امتها تا بدین روز، همانندی نداشته است.[27]
هنری تیسن با استفاده از آموزههای کتاب مقدس، این دوران را چنین ترسیم میکند:
وقتی کلیسا ربوده شود، دیگر نمک و نور در جهان نخواهد بود. مدت کوتاهی پس از ربوده شدن کلیسا، تا زمانی که مردم به سوی خداوند بازگشت نکردهاند، بر روی زمین هیچ موجود نجات یافتهای وجود نخواهد داشت. روح القدس، خدمت بازدارنده خود را از جهان خواهد برداشت. در آن زمان، فساد و ظلمت به سرعت زیاد خواهد شد. گناه همه جا را فرا خواهد گرفت و مرد بیدین ظهور خواهد کرد. شیطان و فرشتگانش بر روی زمین قدرت زیادی خواهند داشت، ولی آمدن مسیح، مانعی را که در راه اشاعه بیدینی و برنامههای آخرالزمان وجود داشت، از میان خواهد برد.[28]
سوم. بازگشت ثانویه مسیح و سلطنت هزارساله او بر زمین
برابر آموزههای کتاب مقدس، هنگامیکه سالهای مصیبت بی¬سابقه، به پایان خود نزدیک شود، روحهایی از دهان اژدها و از دهان وحش و از دهان نبی کاذب بیرون میآیند و بر پادشاهان ربع مسکون زمین خروج میکنند تا ایشان را برای جنگ عظیم در «حارمجدون» فراهم آورند.[29]
آنان جمع میشوند تا «اورشلیم» را تصرف کنند و یهودیان و فلسطین را به اسارت درآورند.[30] ولی وقتی به پیروزی نزدیک شدهاند، مسیح با لشکریان خود از آسمان نزول خواهد کرد و در جنگ نهایی، پس از غلبه بر آنان، پیشوایانشان، گرفتار و به دریاچه آتش افکنده خواهند شد.[31]
سپاهیان آنان نیز با شمشیری که از دهان مسیح خارج میشود، کشته خواهند شد و راه برای استقرار حکومت مسیح هموار خواهد گردید.[32]
این دوره، هزارسال به طول میانجامد و مسیح فرمانروای جهانی پرستش خواهد شد و عدل و انصاف کامل در جهان برپا خواهد گشت.[33] شیطان و روحهای شریر بسته میشوند و به مدت هزار سال در «هاویه» افکنده خواهند شد.[34]
3. اهداف ظهور حضرت عیسی(ع)
هدف حضرت عیسی از رجعت دوم به زمین چیست؟ ظهور او چه نتایجی را درپیخواهد داشت؟
نویسندگان مسیحی به استناد کتاب مقدس، اهدافی را برای ظهور عیسی برشمردهاند که به برخی از آنها اشاره میشود:
یکم. ظاهر ساختن شکوه و جلال خود
یکی از اهداف حضرت عیسی از ظهورش، نشان دادن خود و عظمتش به جهانیان است. تمام طوایف زمین، پسر انسان را خواهند دید که بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال عظیم میآید.[35]
او بر دشمنانش نیز ظاهر خواهد شد: «اینک با ابرها میآید و هر چشمی او را خواهد دید و آنانی که او را نیزه زدند و تمامی امتهای جهان، برای وی خواهند نالید.»[36]
دوم. استقرار حکومت جدید
مسیح به همراه لشکریان خود (گروه فرشتگان و انبوه نجاتیافتگان) که هنگام ظهور همراه او هستند،[37] با دشمنانش (نبی کاذب و لشکریان او) درگیری خواهد داشت، ولی این جنگ، کوتاه و با پیروزی قطعی آن حضرت همراه خواهد بود.[38] «در پی آن درگیری، مخالفت سیاسی علیه مسیح و ملکوت او از بین خواهد رفت و راه برای استقرار نظام جدید هموار خواهد گردید.»[39]
سوم. نجات اسرائیل
هنگامی که مسیح رجعت کند، بنیاسرائیل را از دشمنانش رهایی خواهد بخشید: «پس بگو خداوند یهود چنین میافزاید: شما را از میان امتها جمع خواهم کرد و شما را از کشورهایی که در آنها پراکنده شدهاید، فراهم خواهم آورد و زمین اسرائیل را به شما خواهم داد.»[40]
همچنین اسرائیل نجات خواهد یافت، چنانکه مکتوب است، نجات دهندهای از صهیون ظاهر خواهد شد و بیدینی را از یعقوب خواهد برداشت.[41]
برخی از نویسندگان مسیحی معتقدند وعده نجات اسرائیل به این معنا نیست که تمام اسرائیل به تدریج وارد کلیسا خواهند گردید، زیرا نجات اسرائیل به طور مخصوص به دیدن مسیح در زمان رجعت مربوط است، چنانکه آمده است:
در آن روز، خداوند، ساکنان اورشلیم را حمایت خواهد نمود و ضعیفترین ایشان در آن روز، مثل داوود خواهد بود و خاندان داوود مانند خدا و مثل فرشته خداوند در حضور ایشان خواهند بود. در آن روز، قصد هلاک کردن جمیع امتهایی که بر ضد اورشلیم میآیند، خواهد نمود. و بر خاندان داوود و ساکنان اورشلیم، روح فیض و تضرعات را خواهم ریخت و بر من که نیزه زدند، خواهند نگریست و برای من، مثل نوحهگری برای پسر یگانه خود نوحهگری خواهند کرد.[42]
بنابراین، سختدلی اسرائیل تا زمان «پُری» امتها (یعنی دوره فیض که برای نجات امتها تعیین شده است) ادامه خواهد یافت «در آن روز، اسرائیل توبه کرده، به سوی خداوند بازگشت خواهد کرد».[43]
چهارم. داوری امتها
مسیح، غیر از داوری درباره پادشاهان و رئیسان و لشکریان، داوری دیگری در میان امتها دارد و آن هنگامی است که جنگ در هارمجدون به پایان رسیده و حکومت مسیح استقرار کامل یافته باشد. در این داوری، مسیح بر تخت باشکوه خود مینشیند و میان مردمان و امتها داوری میکند و از طرز رفتار آنها با برادران خداوند خواهد پرسید. در این داوری، برای گوسفندان (خوبان)، حیات ابدی و ملکوت و برای بزها (بدان)، مجازات ابدی در نظر خواهد گرفت.
پنجم. برکت دادن به زمین با گسترش عدالت
برکت بخشی به زمین، ایجاد عدالت، صلح و آرامش، از اهداف مسیح از بازگشت و ظهور به شمار میرود، زیرا خشکی زمین و خار و خس آن، نتیجه گناه و بیعدالتی انسان است. با رجعت مسیح و برطرف شدن لعنت و گناه، همه موجودات حتی زمین و گیاهانش نجات مییابند.
و بیابان مثل گل سرخ خواهد شگفت و آبها در بیابان و نهرها در صحرا خواهد جوشید و مکانهای خشک به چشمههای آب مبدل خواهد گردید.[44]
و نهالی از تنه «یسّی» بیرون آمده، شاخهای از ریشههایش خواهد شکفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت؛ یعنی روح حکمت و فهم و روح مشورت و قوت و روح معرفت و ترس خداوند. و خوشی او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤیت چشم خود، داوری نخواهد کرد و بر وفق سمع گوشهای خود تنبیه نخواهد نمود، بلکه مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد نمود. و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخه لبهای خود خواهد کُشت. کمربند کمرش عدالت خواهد بود و کمربند میانش امانت. گرگ با بره سکونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابید و گوساله و شیر و پرواری با هم و طفل کوچک آنها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چرید و بچههای آنها با هم خواهند خوابید و شیر مثل گاو کاه خواهد خورد و طفل شیر خواره بر سوراخ مار بازی خواهد کرد و طفل از شیر باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعی خواهد گذاشت. در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهند کرد؛ زیرا جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهایی که دریا را میپوشاند.[45]
ب) دکترین منجیگرایی در اسلام
بنابر روایاتی که از پیامبر اسلام(ص) نقل شده است، اعتقاد به وجود منجی آخرالزمان، در میان تمامی مسلمانان وجود دارد. همگی آنها در انتظار ظهور نجاتدهندهای که نام و لقب و کنیهاش همانند نام و لقب و کنیه پیامبر اکرم(ص) باشد، به سر میبرند.
میان آموزه منجیگرایی در اسلام و در مسیحیت، شباهتها و تفاوتهایی هست. شاید بتوان ادعا کرد که تفاوت اصلی میان آن دو، تکامل این آموزه در اسلام و جدا شدن آن از برخی باورهای خرافی است. در ادامه، خلاصه ای از باورهای مسلمانان را درباره منجی آخرالزمان به اختصار بازگو می کنیم.
1. معرفی منجی
پیامبر اسلام(ص) فرموده است:
یخرج من آخر الزمان رجل من ولدی اسمه اسمی و کنیته کنیتی. یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً فذلک هذا المهدی؛[46]
در آخرالزمان مردی از فرزندان من خروج میکند که نام و کنیهاش همانند نام و کنیه من است. او زمین را از قسط و عدل پر میکند، پس از آن که از ظلم و جور پر شده است. پس آن مرد، مهدی این امت است.
احادیث در اینباره و با این مضمون، چنان فراوان است که درباره آنها میتوان ادعای تواتر کرد.[47]
در احادیث شیعه، نسب مهدی(عج) از طرف پدر به امام حسن عسکری(ع)، امام یازدهم شیعیان و از طرف مادر، به نرجس، دختر یوشع بن قیصر، پادشاه روم میرسد. مادر او از نژاد شمعون و از حواریون حضرت عیسی(ع) بوده است.[48]
او در 5 سالگی (سال 260 هـ .ق) و پس از درگذشت پدر بزرگوارش، به امامت رسیده و از آن زمان تا سال 329 هـ .ق، یعنی حدود 69 سال، نوعی زندگی مخفی داشته است. در این مدت، ارتباط او با پیروانش از طریق نوّاب صورت میگرفت که از آن دوران به غیبت صغرا تعبیر میشود. پس از آن تاریخ، از دیدگان عموم پنهان میشود و غیبت کبرا آغاز میگردد تا زمانیکه به امر پروردگار ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد گرداند.[49]
2. وضعیت جهان در زمان انتظار
جهان در زمان غیبت امام مهدی(عج)، آمیختهای از خوبیها و بدیها، زشتیها و زیباییها، کامیابیها و ناکامیها، مرادها و نامرادیها و صلاحها و فسادهاست. حق نابود نشده و گویندگان و جویندگان آن از میان نرفتهاند، ولی مسیر کلی جامعه به سوی گسترش زشتیها و نامردمیهاست.
خرابیها کمکم فزونی میگیرد و رژیمهای اجتماعی فاسد قدرتمندتر میگردند تا آنجاکه خفقان محیط به اوج خود میرسد و نابودی اخلاق و معنویت آشکارا دیده میشود تا جایی که همگان ناامید میشوند و جز اندکی که به انتظار سرآمدن این شب سیاه پایدارند و به بردباران همکیش خود بشارت آمدن مهدی(عج) را میدهند، دیگران بر صراط حق و ایمان و عدالت باقی نمیمانند. در این دوران، از قیامهای حق و آشوب گریهای باطل سخن به میان آمده است که برخی از آنها از نشانههای ظهور منجی آخرالزمان به شمار میرود.[50]
3. قیام مهدی(عج)
کسی از زمان قیام و خروج او آگاهی ندارد. تنها میتوان گفت این امر زمانی رخ میدهد که جهان تشنه پذیرش حق و حقیقت و خواستار قیام مصلح و منجی باشد. این عطش آنگاه به اوج خود میرسد که حکومتهای ناحق و حاکمان نابهکار، جامعه را به ورطه نابودی بکشند و با به راه انداختن جنگهای خانمانسوز، مردم را به تنگ آورده باشند.
آنگاه که مردم هوشیار شوند و به خود آیند و بر اثر تجربههای گذشته و واخوردگی از رژیمهای بشری، آمادگی کامل برای پذیرش حکومت الهی و قوانین و اصول آن را داشته باشند و او را از صمیم دل بخواهند، وی چونان «شهاب ثاقب»[51] به فرمان خدا پدیدار میشود و زمین را از لوث بیدادگران پاک میکند. همین آمادگی و پذیرش همگانی است که سبب میشود آنچه را هیچ مصلحی به انجامش موفق نگردیده است، عملی سازد و حکومتی مطلوب و عدالتگستر برپا سازد.[52] امیرالمؤمنین علی(ع)، قیام منجی را چنین ترسیم میکند:
جنگ قد علم خواهد کرد، در حالی که دندانهای خود را نشان میدهد، پستانهایش پر و آماده است. شروع کار شیرین است و عاقبت آن تلخ. همانا فردا امری ظاهر خواهد شد که او را نمیشناسید و انتظارش را ندارید. آن حاکم عادل، هر یک از عمال حکومتهای پیشین را به سزای اعمال خویش خواهد رسانید. زمین پارههای جگر خویش را از معادن و خیرات و برکات، برای او بیرون خواهد آورد و کلیدهای خود را با تمکین به او تسلیم خواهد کرد. آنگاه او به شما نشان خواهد داد که عدالت واقعی چیست؟ و چگونه کتاب خدا و سنت پیامبر احیا خواهد شد.[53]
نخستین یاوران حضرت مهدی، 313 تن مؤمن صالح جنگجو هستند که ندای او را لبیک میگویند و به مصداق gأَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمْ اللَّهُ جَمِیعًاf از هر سو گرد میآیند و به دورش حلقه میزنند.[54] اینان از یک گروه و دسته نیستند، بلکه هرکدام از هر گروه، صنف و شهریاند با امام زمانشان به چهل صفت از صفات نیک انسانی، در میان رکن و مقام پیمان میبندند.[55]
پس از انتشار ظهور قائم4، مردم به تدریج خود را به او میرسانند و به او میگروند تا اینکه شمار آنان به ده هزار نفر (برابر شمار یاران پیامبر در فتح مکه) میرسد و آنگاه با اذن خداوند، قیام او آغاز میگردد.[56] او با بتها و مظاهر کفر و ستم مبارزهای بیامان انجام میدهد و ابلیس و ابلیسیان را از پای درمیآورد و مشرکانی را که مانع او هستند، از میان برمیدارد. بدعتهای رایج را نابود و دستورهای دینی و حدود شرعی فراموش شده را اجرا میکند.[57]
وی مظهر رأفت و عطوفت و پرچم نجات برای پاکان و مظلومان و شمشیر خشم و عذاب برای ظالمان، ناپاکان و کجروان است. او مصداق gأَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ fبه شمار میرود.[58] در میان یاوران امام مهدی4، شخصیتهای سرشناس و بزرگی به چشم میخورند. در رأس آنان، حضرت عیسی مسیح(ع) است که بر مهدی(عج) سلام میگوید و در نماز به امامت او اقتدا میکند. سپس هیچ یهودی و غیریهودی نیست مگر اینکه به او ایمان آورد.[59]
4. دولت مهدی
روزی که شب ظلمانی به روز نورانی تبدیل گردد و زمین حیات نو یابد و مهدی(عج)، حکومت عدل و داد خود را بگستراند، روز سلطه عدالت و حاکمیت ارزشهای والای انسانی در تمامی شئون زندگی و غلبه ایمان بر کفر خواهد بود. در آن روز، مستضعفان بر مستکبران پیروز خواهند شد.
حکومت مهدی(عج) سه ویژگی اساسی دارد؛
یکم. حکومت جهانی
در زمان ظهور مهدی(عج)، جهان تشنه عدالت است و در انتظار منجی عادل به سر میبرد. وقتی امام مهدی4 قیام خود را آغاز میکند، با تکیه بر یاران و سپاهیان خویش و امدادهای الهی، قدرت خود را در تمامی جهان گسترش خواهد داد و به اذن خدا، زمین و زمان را فرمانبردار خویش میسازد. خداوند متعال به بندگان صالحش چنین وعده داده است:
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا.[60]
همچنین میفرماید:
وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ.[61]
امام باقر(ع) درباره آیه الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوْا الزَّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنْ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ [62]فرموده است:
این آیه در شأن آلمحمد(ص)، یعنی مهدی(عج) و اصحابش نازل شده است که خداوند سراسر زمین را به او تملیک میکند و به دست او دین را ظاهر میسازد و بدعتها و باطل را از میان میبرد تا حدی که اثری از ستم دیده نخواهد شد.[63]
دوم. گسترش عدل و قسط
دیگر ویژگی حکومت مهدی(عج)، رعایت عدالت در تمامی جنبههای آن است. تأکید بر مسئله عدالت و برپایی قسط در عصر مهدی، ترجیع بند همه روایات و احادیث در مورد آن حضرت به شمار میرود. مهدی4، عدالت را به تمام معنا به اجرا در میآورد و در همه جنبههای حقوقی، قضایی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ... آشکار میسازد، همان عدلی که امام علی(ع) به آن بشارت داده است.[64]
سوم. وحدت
دولت مهدی(عج)، دولت وحدت است؛ وحدت صوری و معنوی. وحدت صوری است؛ زیرا مردم زیر پرچم اسلام و معتقد به قانون قرآن، به خداوند واحد دل میسپارند. وحدت معنوی نیز دارد؛ زیرا دوست مؤمنان پاکدل است؛ مردمی یک دل با هدفی واحد، یک سخن و دوستدار برپایی نظام عدالت که به توصیههای حاکمی الهی و عدالتگستر دل بستهاند.
بدینسان، دولت اسلام با بهرهگیری از قانون قرآن و به کارگیری دقیق دستورهای آن، به رهبری امام مهدی(عج) استقرار مییابد و جهانیان، لذت زندگی زیر پرچم منجی الهی، عادل را درک خواهند کرد. آن روز، زمین و آسمان به یمن برپایی دولت کریمه مهدوی، برکتهای بیپایانشان را به مردم تحت امر او میبخشند. اهل آسمان و زمین، شادمان و جماد و نبات و حیوان، شادابند.[65]
نتیجه و مقایسه
با توجه به آنچه درباره منجیگرایی در مسیحیت و اسلام گفته شد، میتوان این نتایج را به دست آورد:
الف) عقیده به ظهور منجی بزرگ الهی در آخر الزمان که جهانیان را از ستم و استبداد و بیداد رهایی خواهد بخشید، اعتقادی همگانی در میان پیروان دو دین بزرگ الهی است و در متون دینی این دو آیین بزرگ، نمونههای فراوانی از این نویدها و بشارتها وجود دارد.
ب) موعود و منجی ملتها در هر دو دین، ویژگیهایی تقریباً همسان دارد و هدف از ظهور او، اقامه عدل و داد و برپایی نظامی عادلانه و الهی است.
ج) رخدادهای زمان عروج حضرت عیسی(ع) و آخرالزمان که در مسیحیت مطرح شده، با رویدادهای زمان غیبت کبرای امام مهدی(عج) و فتنههای آخرالزمان که در آثار مسلمانان آمده است، تفاوتها و شباهتهایی دارد. میتوان گفت میان پیروان این دو آیین، دیدگاههای انحرافی و اغراقآمیز نفوذ کرده است.
د) درباره وضعیت پس از ظهور و فراوانی برکات و نعمتها و ایجاد صلح و آرامش در زمین نیز برخی تعبیرهای مبالغهآمیز در متون حدیثی اسلام و متون دینی مسیحیت دیده میشود. به ویژه در عهد عتیق، مطالبی عجیب عنوان شده است.
هـ) منجی در مسیحیت، در آسمانها زیست میکند و برای آغاز ظهورش، نخست مؤمنان را به آسمان میبرد. آنگاه پس از سالها مصیبت عظیم، به زمین باز میگردد. درک این آموزه بسیار خردگریز است، ولی منجی مسلمانان، در زمین و با زمینیان زندگی میکند، در میان آنان است و با ایشان سخن میگوید، در بسیاری موارد یاریشان میکند و با راهنماییهای سودمندش، ایشان را هدایت مینماید، ولی مردم او را با عنوان مهدی موعود تطبیق نمیدهند.
و) بخشی از بشارتهایی که در عهدین درباره منجی آخرالزمان آمده است، درباره حضرت عیسی(ع) میتواند صادق باشد، ولی بسیاری از آن بشارتها درباره آن حضرت صادق نیست، ولی بنابر برخی پژوهشها میتوان بر منجی معرفی شده در اسلام تطبیق کرد.[66]
ج) آسیب شناسی منجیگرایی
متأسفانه آموزه منجیگرایی با همه تقدسی که دارد، همچون برخی دیگر از آموزههای دینی، از برخی انحرافها و آسیبها در امان نمانده است و بعضی، دانسته یا نادانسته، در اینباره به باورهای نادرستی معتقد شدهاند که به برخی از آنها اشاره میگردد:
1. آسیب شناسی دکترین منجیگرایی در اسلام
برخی از فرقههای مسلمان با دریافتی ناصحیح از آموزه منجیگرایی، در انجام وظایف اسلامی خود، به ویژه در زمینه هدایت مردم و اجرای دو واجب مهم الهی، یعنی امر به معروف و نهی از منکر دچار تفریط شدهاند. این عده با نقل روایتهایی بدین مضمون که «مهدی زمانی ظهور خواهد کرد که زمین پر از ستم و فساد شده باشد»،[67] هر انقلاب و حرکتی پیش از قیام منجی آخرالزمان را محکوم به شکست و نابودی میدانند و در برابر ظلمها و تجاوزها به اسلام و مسلمانان ساکت مینشینند و دیگران را هم به سکوت و ظلمپذیری و خفقان تشویق میکنند. اینان مهمترین وظایف دوران غیبت، یعنی صبر و انتظار مثبت و انقلابی و سازنده را به آموزههایی منفی و دست و پا گیر در وظایف اجتماعی تفسیر مینمایند. این افراد میگویند چون امام مهدی4 زمانی ظهور میکند که جهان پر از ستم و جور شده باشد، بنابراین، زمانی آن منجی به فریاد ما میرسد که صلاح به نقطه صفر برسد و حق و حقیقت طرفداری نداشته باشد. پس آنگاه که جز باطل، نیرویی حکومت نکند و فرد صالحی در جهان یافت نشود، دست غیب از آستین بیرون میآید. ما باید به جای تلاش در جهت نیکیها، کاری کنیم که روند ظهور و خروج منجی سرعت گیرد و بهترین کمک به این روند و بهترین شکل انتظار، اشاعه فساد، فحشا، ستم یا دستکم سکوت در برابر فساد حکومتهای ستمگر است.[68]
در پاسخ اجمالی میتوان گفت که قیام مهدی(عج) برای پشتیبانی از مظلومانی است که شایسته حمایتند، نه ستمپذیران خاموش و رضایتدهندگان به ستم و تباهی. چنانکه شیخ صدوق از امام صادق(ع) نقل میکند که «ظهور منجی تحقق نمیپذیرد، مگر اینکه هر کدام از شقی و سعید به فرجام کار خود برسند». پس سخن در این نیست که سعیدی در دنیا نباشد و تنها اشقیا به نهایت درجه شقاوت برسند، بلکه سخن این است که هرکدام از گروه سعادتمندان و اشقیا به نهایت کار خود برسند.[69]
از نظر روایات، در سرآغاز قیام منجی آخرالزمان، سلسله قیامهایی حق از سوی اهل حق و صلاح انجام میگیرد که معصومان و بزرگان دین آن را تأیید میکنند. قیام «یمانی» پیش از ظهور امام مهدی4، نمونهای از این سلسله قیامهاست.[70]
پس روایات اسلامی انتظار منجی را افضل اعمال دانستهاند؛ انتظاری که در آن، هر فرد در برابر خود و جامعه مسئول باشد. این انتظار، تعهدآفرین و تحرکبخش است و عبادت به شمار میرود.
2. آسیب شناسی دکترین منجیگرایی در مسیحیت
متأسفانه دکترین منجیگرایی در مسیحیت، در مواردی دستخوش انحرافها و بدعتهایی شده است که پیآمدهای آن به شدت، صلح جهانی و آینده بشری را تهدید میکند. یکی از آن موارد، پیدایش گروهی به نام «مسیحیان صهیونیست» است که با اندیشه بنیادگرایی در زمینه ظهور و رجعت منجی آخرالزمان، با شدت تمام به تشکیل دولت یهودی در فلسطین و پشتیبانی همه جانبه از رژیم اشغالگر قدس اصرار میورزند و آن را وظیفهای مقدس برای همه مسیحیان منتظر منجی میپندارند.
ایشان بر اساس تفسیری انحرافی از کتاب مقدس، معتقدند جنگ آخرالزمان که به ظهور مجدد مسیح و پیروزی او و سپاهیانش خواهد انجامید، در صحرای «مجدّو» در فلسطین خواهد بود. همچنین نبرد «هارمجدّون»[71] که رویارویی نهایی ایمان و کفر است و به تشکیل دولت هزار ساله مسیح خواهد انجامید، در آن سرزمین و تنها پس از گردهمایی بندگان برگزیده خدا در قلمرو «ارض موعود» به عنوان یک ملت، رخ خواهد داد. گروههای صهیونیست مسیحی که شمارشان بر اثر تبلیغات گسترده به سرعت در حال افزایش است، معتقدند ظهور مجدد مسیح نزدیک است. از اینرو، برای تحقق نشانههای ظهور میکوشند خود را «مسیحیان از نو زاده شده» بنامند که «غسل تعمید مجدد» کردهاند. آنان انتظار دارند با این اعتقاد و عمل، نبرد خونین آرماگدون را نبینند و آزارهای حاصل از این جنگ را احساس نکنند، بلکه از سوی خدا به آسمانها ربوده شوند تا همزمان با بازگشت مسیح به زمین، همراه او به زمین بازگردند و دوران حکومت هزارساله او را ببینند.[72]
مسیحیان صهیونیست بر اساس نوشتههای کتاب مقدس و تفسیرهایی که ارائه دادهاند، به هفت مرحله برای پایان جهان و ظهور مجدد مسیح اعتقاد دارند. آن مراحل عبارتند از:
1. بازگشت یهودیان به فلسطین؛
2. ایجاد دولت یهودی در آن سرزمین؛
3. موعظه متون انجیل در بنی اسرائیل و دیگر مردم دنیا در سراسر زمین؛
4. سرور و تنعم مؤمنان به کلیسا و ربوده شدن آنها به بهشت؛
5. دوران فلاکت و ظلم و مصیبت عظیم به مدت هفت سال و نبرد با پیروان دجال؛[73]
6. وقوع جنگ «هارمجدون» در صحرای «مجدو» در اسرائیل؛
7. شکست لشکریان دجال و استقرار پادشاهی مسیح (پایتخت این پادشاهی اورشلیم است و به دست یهودیانی که به مسیح پیوستهاند، اداره خواهد شد).
برخی از گروههای صهیونیست مسیحی، ساخت معبد سوم سلیمان و ذبح گوساله سرخ مو را (همگام با باورهای صهیونیستهای یهودی) به مراحل یاد شده افزودهاند.[74]
این اندیشه در میان گروهی از سردمداران حکومت کنونی ایالات متحده و برخی کشورهای اروپایی نفوذ کرده است. آنان با اعتقاد به اینکه یهودیان و اسرائیل قادر به اجرای برنامههای خدا در سرزمین موعود و آماده ساختن شرایط بازگشت دوباره مسیح هستند، امکانات نظامی و مالی و تبلیغاتی گستردهای در اختیار رژیم اشغالگر قدس میگذارند و در قبال کشتار مسلمانان مظلوم فلسطین و لبنان، نه تنها سکوت میکنند، بلکه به پشتیبانی کامل از این ژیم میپردازند.[75]
نقد اندیشه صهیونیسم مسیحی
اندیشه مسیحیت صهیونیستی رسواتر از آن است که به نقد و بررسی آن بپردازیم. این گروه، بیشتر به جریانی سیاسی شباهت دارد که برای کسب سلطه بر جغرافیای فرهنگی و خاکی مسلمانان (از نیل تا فرات) به آموزههای دینی تمسک جسته است. اینان زمینهسازی برای ظهور مسیح4 را بهانهای برای حضور در منطقه خاورمیانه، پشتیبانی از اسرائیل و لشکرکشی به کشورهای اسلامی مانند عراق و افغانستان قرار دادهاند.
با وجود این، باورهای این گروه با بحرانهایی روبهروست:
1. پیشگوییهای کتاب مقدس، قابلیت تفسیر و تأویلی غیر از ادعای مسیحیان صهیونیست دارند.
2. زمینهسازی برای تحقق پیشگوییهای کتاب مقدس، هرگز مجوز نمیتواند جنایت و کشتار بیگناهان یا اخراج آنها از سرزمین اجدادیشان باشد.
3. سوءاستفاده از دین و تبدیل آن به ابزار سرکوبی ملت آزاده فلسطین، از نظر عموم دینداران و امتهای توحیدی (مسلمان و مسیحی و یهودی) محکوم است.[76]