تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۱۵۴۴۱
نویسنده: بهزاد احمدى مقدمه: در مقاله حاضر پس از ذکر پیشینه‏اى از سیر تحولات دینى در ایران پیش از اسلام، اقلیت‏هاى دینى مطرح در قانون اساسى و نه اقلیت‏هاى مذهبى اسلامى بحث و بررسى مى‏شود و تاریخچه، عقاید، آداب و رسوم آنها بیان مى‏گردد.

 

 

 

مسیحیان

از سده‏هاى نخست میلادى، رد پاى برخى بازرگانان و اسقف‏هاى مسیحى را در تیسفون، شوش و فارس مى‏توان دید. برخى این اسقف‏ها نام یهودى دارند که نشان مى‏دهد، آنان از یهودیت به مسیحیت گرویده‏اند. در قرن دوم میلادى، همزمان با فرمانروایى اشکانیان، سازمان‏هاى مسیحى در ایران شکل مى‏گیرد که نشان آزادى دینى موجود در آن زمان است. یکى از نشانه‏هاى رشد و بالندگى مسیحیت در آن زمان را مى‏توان در تأثیرپذیرى مانویت از آیین مزبور مشاهده کرد. گورهاى مسیحى در جزیره خارک که شمارشان به صد و پنجاه قبر مى‏رسد، به سال 250 میلادى باز مى‏گردد. از ادبیات مسیحى نیز متونى به زبان پهلوى و سغرى باز مانده است. زبور مسیحى به زبان پهلوى نوشته شده و سغریان نیز آثارى مسیحى از خود به جاى گذارده‏اند. کلیساى نسطورى در دوره اسلامى مورد قبول مسلمانان واقع شد و پنج منطقه اسقفى پدید آمد. در سده 14 میلادى در دوره تیموریان، رشد سطوریان کم شدو در سده 16 میلادى آنها میان دریاچه ارومیه و وان (ترکیه، مى‏زیستند، از فرقه سطورى دست کشیدند و به کلیساى کاتولیک روم پیوستند و از آن پس کلدانیان نام گرفتند. مسیحیان سطورى باقیمانده را اصطلاحاً آسورى یا آشورى مى‏نامند. در کنار کلدانیان و آشورى‏ها، ارمنى‏ها نیز بخش مهمى از جامعه مسیحیان ایران را تشکیل مى‏دهند که سابقه حضور آنها به عنوان قوم ارمنى (و نه الزاماً ارمنیان مسیحى) در ایران به پیش از میلاد مسیح باز مى‏گردد.

ارمنیان

ارامنه ایران از اقوامى هستند که بنا بر روایات مکتوب تاریخى و شواهد موثق، از پیش از قرن سوم میلادى در ایران سابقه سکونت داشته‏اند. از سوى دیگر پیوند ارامنه به عنوان ساکنان سرزمین ارمنستان با ایرانیان به گذشته‏هاى باستانى باز مى‏گردد و سرزمین ارمنستان، به دلیل نقش واسطه بین شرق و غرب و ویژگى‏هاى تجارى و جغرافیایى خاص، از بدو تشکیل حکومت در ایران، مورد منازعه ایران و همسایگانش بوده است. نخستین حکومت‏هاى ایرانى، یعنى مادها و هخامنشیان برسر ارمنستان با همسایگانشان نزاع داشتند و پس از آن نیز سلسله‏هاى مختلف ایرانى براى تصاحب این سرزمین، به خصوص با رومى‏ها جنگ‏هاى طولانى و مشهورى داشته‏اند و ارمنستان بیشتر تحت تابعیت ایران بوده است. 22

پس از تسلط کورش هخامنشى بر ارمنستان، وى مبادرت به ایجاد سپاهى متشکل از 20 هزار پیاده و چهار هزارسواره نظام از سربازان ارمنى کرد که این سپاه تا زمان سقوط هخامنشیان، همچنان پا بر جا ماند. با آغاز حکومت اشکانیان، ارتباطات سیاسى و اجتماعى بین ایرانیان و ارامنه مستحکم‏تر گردید و تعدادى از بازرگانان ارمنى که ارتباطات خویشاوندى با مردم داخل ایران داشتند، در شهرهاى مختلف ساکن شدند. با روى کار آمدن اردشیر بابکان، جنگ‏هاى خونینى بین ایران و ارمنستان در گرفت و به گفته مورخان 113000 خانواده ارمنى به داخل فلات ایران کوچانده شدند و در مناطق مختلف ایران اسکان یافتند. تعداد زیادى از آنان به منطقه خوزستان و عراق فعلى برده شده و در کارهاى ساختمانى و کشاورزى به کار گرفته شدند. با اشغال ایران توسط عرب‏هاى مسلمان و آغاز حملات به فلات ارمنستان، ارامنه از مناطق مختلف ارمنستان به عنوان اسیر، به داخل ایران آورده شدند یا به سرزمین‏هاى عراق و سوریه کوچانیده شدند. با آغاز حملات سلجوقیان به ارمنستان، در سال‏هاى 1048 و 1049، بار دیگر حدود 150 هزار نفراز ارامنه به ایران آورده شده و در مناطق مختلف، نظیر آذربایجان و مناطق مرکزى ایران سکنا یافتند. در حملات جدیدى که الب ارسلان سلجوقى در سال‏هاى 1063 تا 1072 میلادى به فلات ارمنستان انجام داد، بار دیگر گروه جدیدى از ارامنه به ایران کوچانده شدند که عمدتاً در حوالى شهر سلطانیه جاى گرفتند. در زمان هجوم مغولان به ایران، ارامنه نیز به همراه ایرانیان قتل عام شدند و تعداد آنها رو به کاهش نهاد؛ ولى در اندک مدتى به علت آوردن اسراى جدید از ارمنستان توسط مغولان، جامعه ارمنى در ایران بار دیگر رو به فزونى گذاشت و در اواخر دوران حکومت مغولان، ارامنه جوامعى در شهرهاى تبریز، سلطانیه، مرند، مراغه، رشت، رى و غیره تشکیل دادند. در زمان حکومت ایلخانان، بزرگ‏ترین تجمع ارامنه در پایتخت وقت ایران، شهر سلطانیه بود که به فعالیت‏هاى صنعتى و تجارى اشتغال داشتند. لذا با آغاز حکومت تیمور لنگ، اکثر ارمنیان ساکن سلطانیه به همراه آنهایى که از قفقاز آورده شده بودند، به شمال افغانستان و مغولستان کوچانیده شدند و بدین ترتیب سلطانیه به مرور از وجود ارامنه خالى شد. با تسلط آقا قویونلوها و قره قویونلوها بر مناطقى از ایران و بروز جنگ‏هاى طولانى، در مدت زمانى کوتاه ،کلیه جوامع ارمنى ساکن در مناطق مرکزى و غربى ایران از هم پاشیدند. در اواخر قرن 16 میلادى و آغاز حکومت صفویان، ارامنه عمدتاً در آذربایجان متمرکز شدند و تعداد کمى از آنها نیز در شهرهایى چون قزوین، اصفهان و رى به کار تجارت مشغول شدند.
در سال 999 هجرى قمرى به موجب پیمان منعقده بین شاه عباس و سلطان مراد سوم، خلیفه عثمانى، تبریز، غرب ایران و ارمنستان، شکى، شیروان، گرجستان و قره باغ تحت سیطره عثمانى درآمد. در سال 1013 هجرى قمرى، شاه عباس بخش اعظمى از آذربایجان، ارمنستان و قره باغ را از عثمانیان باز پس گرفت؛ ولى به محض اطلاع از حرکت سردار عثمانى از شیروان به سوى فارس، ساحل جنوبى رودخانه ارس، عقب نشینى کرد و دستور داد ارمنیانى که در مسیر حرکت سپاهیان عثمانى سکونت داشتند، به ایران کوچانده شوند. طبق فرمان شاه عباس، ارامنه به اصفهان و شهرهایى چون رشت، قزوین، شیراز، اراک، همدان، انزلى و کاشان برده شده و اسکان داده شدند. به دستور شاه عباس تجار و صنعت گران ارمنى در جنوب اصفهان در ساحل جنوبى رودخانه زاینده رود سکنا داده شدند و ارامنه ساکن در نواحى روستایى اصفهان به کشاورزى، دامدارى و باغدارى اشتغال یافتند. شاه عباس براى اینکه ارامنه را به سرزمین جدید وابسته کند، به آنها اجازه داد تا با ساختن کلیساهاى متعدد و برپایى خلیفه گرى، امور مذهبى و اجتماعى خاص خود را داشته باشند، پس از در گذشت شاه عباس اوضاع ارامنه دگرگون شد و وضعیت آنها به وخامت گرایید! با سقوط حکومت صفویان و شروع حکومت افغانها و پس از آن سلطنت نادرشاه، ارامنه مجبور شدند تا به مناطق دیگر از جمله هندوستان و جاوه مهاجرت کنند و جوامع جدیدى را در آنجا تشکیل دهند. در دوران قاجار، تحول چشمگیرى در اوضاع ارمنیان ایران حادث شد و به دنبال خدمات آنان در دوران مشروطیت، ارامنه سرانجام حقوق یک شهروند ایرانى را به دست آوردند در این دوره ارامنه بیشتر در تهران، اصفهان و تبریز تمرکز یافته بودند. 23

به طور کلى فعالیت‏هاى سیاسى و اجتماعى ارامنه در ایران را مى‏توان به سه دوره زمانى تقسیم کرد: دوره اول فعالیت‏هاى سیاسى اجتماعى ارامنه در ایران به زمان شاه عباس صفوى باز مى‏گردد. دوره دوم، از زمان مشروطه و حضور ارامنه در نهضت مشروطه شروع مى‏شود و تا زمان پیروزى انقلاب ادامه مى‏یابد. در این دوره ارامنه در تدوین قانون اساسى که طبق آن به اقلیت‏ها حق شهروندى اعطا شد، به الگوبردارى از قانون اساسى فرانسه و بلژیک نقش داشتند، پس از انقلاب، ارامنه سومین دوره فعالیت‏هاى سیاسى ـ اجتماعى خود را تجربه مى‏کنند و به جز دوره اول مجلس شوراى اسلامى در تمام دوره‏ها نماینده داشته‏اند و پس از دوره پنجم نیز تعداد نمایندگان آنها به دو نفر افزایش یافته است.

تصمیم‏گیرى در جامعه ارامنه ایران درباره مسائل مختلف این جامعه، بر عهده شوراى خلیفه گرى ارامنه است که به عنوان عالى‏ترین مرجع رسیدگى به امور مذهبى، وظیفه نظارت بر امور فرهنگى، اجتماعى، خیریه، امدادى، ورزشى، هنرى و سیاسى را بر عهده دارد. این شورا داراى 11 عضو است که به صورت غیر انتفاعى فعالیت مى‏کنند. وظیفه شورا اجراى مصوبات هیئت نمایندگان است که خود این هیئت توسط آراى مستقیم جامعه ارامنه و براى یک دوره 4 ساله برگزیده مى‏شود و تعداد آنها 55 نفر است. این هیئت تصویب لوایح و قوانین جامعه ارامنه را بر عهده دارد. اسقف اعظم در ساختار شوراى خلیفه‏گرى در رأس قرار دارد و ارامنه در مواردى از قبیل ثبت ازدواج و طلاق، غسل تعمید، مسائل قضایى و... به این شورا مراجعه مى‏کنند. ارامنه همانند دیگر اقلیت‏هاى مطرح در قانون اساسى از آزادى کاملى بر انجام امور دینى و آموزش و پرورش برخوردارند و شمار زیاد کلیساها و مدارس آنها و مراکز فرهنگى، چون باشگاه آرارات بر این امر دلالت دارد.

ارامنه ایران را گریگوریان نیز مى‏نامند که این عنوان را از پیشواى بزرگ مذهبى ارامنه «گره‏گوار» یا «گریگوار مقدس» گرفته‏اند.
بجز گریگوریان که اکثریت ارامنه ایران را تشکیل مى‏دهند، هم اکنون پنج فرقه دیگر نیز در ایران به سر مى‏برند که از نظر اعتقادات و آداب و رسوم مذهبى، اختلافات زیادى با هم دارند، فرق شش گانه ارامنه ایران عبارت است از:

1. ارامنه کاتولیک که مانند سایر کاتولیک‏هاى جهان تابع پاپ و واتیکان هستند. بین ارامنه کاتولیک و گریگوریان سالیان درازى است که اختلاف و کشمکش وجود دارد.

2. ارامنه گریگورى که تابع گریگوار بوده و اکثریت ارامنه ایران را تشکیل مى‏دهند. گریگوار در سال 301 میلادى کلیساى «اجمیچ میازین» را بنا نهاد که نخستین عبادتگاه مسیحى در مشرق بود.

3. ارامنه ارتدکس که بیشتر آنها در آذربایجان سکونت دارند و مذهبشان چون سایر مسیحیان ارتدکس جهان است. در حال حاضر تعداد این دسته از ارامنه بسیار ناچیز است.

4. ارامنه شنبه دار که به جاى روز یکشنبه روز شنبه را تعطیل مى‏گیرند. این عقیده را عده‏اى از کشیشان آمریکایى بنا نهادند و معتقد بودند که چون حضرت مسیح روز شنبه را منع نکرده، لذا همان روز را تعطیل کرد. در دوره شاه، شنبه دارها تشکیلات وسیعى داشتند که با پول آمریکایى‏ها اداره مى‏شد.

5. ارامنه کرملیت که شعبه‏اى از کاتولیک‏ها هستند که نخستین گروه کشیشان آنها در سال 1625 میلادى از جبل کرمل به ایران آمده و در میان ارامنه به تبلیغ پرداختند. تعداد این فرقه ارامنه بسیار کم است و کلیساى به خصوصى هم ندارند.

6. ارامنه پروتستان که زاییده سازمان‏هاى مسیحى آمریکایى هستند و به اعتقاد گروهى از ایرانیان، در زیر نام مذهب و رواج مسیحیت، کارهاى سیاسى و اطلاعاتى مى‏کرده‏اند. چنان که محل کلیساى انجیلى واقعى در خیابان قوام السلطنه، مرکز تشکیل لژهاى فراماسونرى اسکاتلند و محل تجمع مقامات انگلیسى مقیم پایتخت بوده است. 24

نخستین و بزرگ‏ترین عید ارامنه پس از گرویدن به مسیحیت، روز تولد حضرت مسیح است و ارامنه پیش از میلاد مسیح نیز درست در همین روز عید بزرگ ستایش آفتاب را جشن مى‏گرفته‏اند. ارامنه روز تولد مسیح را ششم ژانویه مى‏دانند و سایر مسیحیان 25 دسامبر. از دیگر اعیاد ارامنه جشنى است که طى آن آتش روشن مى‏کنند و نو عروسان و تازه دامادها از روى آن مى‏پرند. این مراسم در روز 14 فوریه انجام مى‏شود. افزون برعید پاک، در بین ارامنه مراسمى نظیر عید قربان نیز معمول است، به این صورت که کسانى که در طول سال نذرى کرده‏اند، به گوسفند نمک مى‏خورانند و آن را ذبح کرده و بین مستمندان توزیع مى‏کنند. در هر سال پنج روز بین ارامنه روزه برقرار است. مراسم خاص دیگرى در میان ارامنه مرسوم است که آن را هاقورتوم (Haghortoom) مى‏نامند و به منظور تطهیر گناهکاران برگزار مى‏کنند.25 در کنار این اعیاد و مراسم ارامنه شعائر یعنى هفتگانه‏اى را به جا مى‏آورند و معتقدند که به وسیله این شعائر به فیض نامرئى خداوندى نائل مى‏شوند. این شعائر هفتگانه عبارت است از غسل تعمید که در سال اول زندگى کودک انجام مى‏شود، تدهین (به معنى تایید یا مهر کردن) که بلافاصله پس از غسل تعمید انجام مى‏شود، توبه که معمولاً به شکل جمعى و در حین آیین عشاى ربانى صورت مى‏گیرد، عشاى ربانى که در حین مراسم روز یکشنبه با تقدیس نان و شراب و تقسیم آن بین حاضران برگزار مى‏شود، انتصاب که آیین خاص افرادى است که پس از طى دوره آمادگى به جرگه روحانیان در مى‏آیند، ازدواج که مراسم آن توسط کشیش انجام مى‏شود و تدهین که امروزه فقط براى روحانیان ارمنى صورت مى‏گیرد.26

آشوریان ایران

آشور یا آسور، نام سرزمین قدیمى است که در بخش وسطاى رود دجله و کوهستان‏هاى مجاور قرار داشته است و از آشور (رب النوع) گرفته شده است و پایتخت آن نخست شهر آشور و سپس کالح و بعداً نینوا بوده است. آشورى‏ها اصولاً از نژاد سامى هستند و زبان آنان با سایر زبان‏هاى سامى، مانند عربى و... هم ریشه است. در تاریخ آمده است که سامیان به دنبال آب و علفزار، از جنوب شبه جزیره عربستان به سوى شمال این شبه جزیره حرکت کردند و در شمال سکنى گزیدند. آثار و شواهدى در دست است که نشان مى‏دهد، این توده‏هاى متراکم در اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد به بین النهرین رسیدند و دنباله آنان همچنان به صورت سیلى از جنوب به طرف شمال در حرکت بودند.

آشورى‏ها به سرعت شروع به ساخت شهرهاى جدید کردند و به تدریج بر پیشرفت آنان در تمام زمینه‏هاى فرهنگى و نظامى افزوده شد. شهر آشور اولین پایگاه آشورى‏ها محسوب مى‏شود و توسعه قدرت آنان از همین شهر آغاز شد، به طورى که امپراطورى «میانه آشور» را تأسیس کردند و گستره قدرت آشورى‏ها در زمان فرمانروایى نیکولته نیتور تا (1207 ـ 1244 ق. م) به اوج خود رسید و آشورى‏ها حاکم مطلق سراسر بین النهرین شدند.

پس از امپراطورى «میانه آشور» قدرت آشورى‏ها رو به اضمحلال گذاشت؛ به گونه‏اى که تا دو یا سه قرن پس از امپراطورى «میانه آشور» توسط اقوام بى تمدن مورد دست درازى و غارت قرار گرفتند، تا اینکه به مرور به خود باورى رسیده و جان دوباره گرفتند و درست در همین زمان بود که عظمت و شکوه گذشته شکوفا شد و تمدن بین النهرین شکل گرفت.

سرانجام امپراطورى قدرتمند آشور در سال 612 ق. م با هجوم متحد مادها و بابلیان سقوط کرد و قدرت از نینوا به بابل منتقل شد؛ اما حتى یک قرن نیز طول نکشید که بابل سقوط کرد و عصر حکومت یکى از بزرگ‏ترین امپراطورى‏هاى جهان به سر رسید.

براساس شواهد و مدارک موجود، آشورى‏ها، قرن‏ها در ایران سکونت داشته‏اند؛ لیکن نمى‏توان تاریخ دقیق ورود آنان را به ایران مشخص کرد. چندین نمونه از این گونه مهاجرت‏ها به شرح زیر است:

تیگلات پلاسر اول (1015 ـ 1077 ق م) در زمان سلطنت خود بر امپراطورى آشور، چندین بار به سرزمین ماد، مخصوصاً سرزمین‏هاى اطراف دریاچه ارومیه لشکر کشى کرد و تعدادى از آشوریان را در آنجا سکنى داد. همچنین از کتیبه‏اى که از زمان سلطنت سارگن دوم به دست آمده است، این مطلب درک مى‏شود که بین سال‏هاى 721 ـ 705 ق‏م. گروه‏هایى از آشورى‏ها در فلات ایران و سرزمین ماد اسکان داده شده‏اند. براساس همین کتیبه، در این زمان حدود دویست هزار آشورى در ناحیه آذربایجان فعلى ساکن شده‏اند.

در زمان سناخریب، سر حدون و آشور بنى پال اسکان آشورى‏ها در ایران ادامه داشت و در زمان سلطنت شاپور اول( خسرو انوشیروان)، تعداد قابل توجهى از آشورى‏هاى ساکن در شهرهاى روها (ارفه)، انطاکیه و نصیبین به ایران منتقل و در شهرهاى توس، نیشابور و هرات اسکان داده شدند. خسرو پرویز نیز تعداد قابل توجهى از آشورهاى سوریه و فلسطین را به ایران انتقال داد، پس از تصرف شهر (ارفه) به وسیله رومى‏ها و آزار مسیحیان آشورى ساکن این منطقه، تعداد قابل توجهى از آنان به نصیبین و سایر شهرهاى ایران پناهنده شدند و مدرسه ارفه نیز که به وسیله رومى‏ها تعطیل شده بود، به قلمرو ایران منتقل شد.

در زمان خلافت عمر، همه آشورهاى شهر کوفه به جزایر و سواحل جنوبى خلیج فارس کوچانده شدند و بدین ترتیب، تعداد قابل توجهى از آشورى‏ها در صفحات جنوبى ایران سکونت گزیدند. آخرین موج مهاجرت آشورى‏ها به ایران در قرن بیستم و در سال‏هاى اولیه جنگ جهانى اول صورت گرفت و آن زمانى بود که عثمانیان پس از کشتارعظیم ارامنه و آشورى‏هاى ترکیه، عشایر آشورى را با کسب اجازه از ولیعهد ایران به مناطق خوى، سلماس و ارومیه کوچانیدند. براساس شواهد و مدارک به دست آمده از قبرها و کلیساهاى تاریخى، به طور کلى مى‏توان گفت که اسکان آشورى‏ها در ایران با تاریخ این سرزمین عجین بوده است. واقعیت این است که آشورى‏ها پس از سقوط امپراطورى در بین النهرین، جزئى از ملت ایران شده و با مردم این سرزمین سرنوشت مشترک داشته‏اند.

آشورى‏ها از بدو پیدایش مسیحیت بدین آیین گرویده‏اند. اکثریت آنان در قرن اول تا سوم میلادى به این دین روى آوردند. روایات متعددى نیز در مورد نحوه و زمان مسیحى شدن آشورى‏ها به طوردسته جمعى وجود دارد که به شهر ارفه یا ادسا که یکى از مراکز مهم سیاسى، مذهبى و علمى آشورى‏ها بود، مربوط است.

بنا به روایات آشورى، در زمان حیات مسیح، آبکار پنجم پادشاه دولت ارفه بود و از بیمارى لا علاج رنج مى‏برد. در همین زمان، اخبار مربوط به معجزات شفا بخش حضرت مسیح به گوش پادشاه رسید و به همین لحاظ پیک به جانب آن حضرت فرستاد و ایشان را دعوت کرد که به شهر او بیاید و افزون بر آنکه به دور از آزار یهودیان به تبلیغ دین خود مى‏پردازد، او را نیز شفا دهد.

حضرت مسیح در پاسخ به پادشاه نوشت: من رسالتى از جانب خدا دارم که موعد اتمام آن فرا رسیده است و با آنکه از تو سپاس دارم، اما نمى‏توانم نزد تو بیایم؛ لیکن به جاى خود، یکى از پیروانم را به سوى تو خواهم فرستاد تا هم تو را شفا دهد و هم مردم شهر تو را به دین راستین هدایت کند. بدین ترتیب در حدود سال‏هاى اول میلادى یکى از رسولان، به نام «ادى» یا تدئوس به ادسا اعزام شد و آبکار را شفا داد و بدین ترتیب، اکثریت مردم شهر ارفه به دین مسیحى گرویدند. نخستین کلیساى شرق آشورى در شهر ارفه (رها یا ادسا)، به وسیله این شخص تأسیس شد و آن را کلیساى شرق یا کلیساى پارسیان نام گذاشتند و قرن‏ها به وسیله این کلیسا، به تبلیغ دین مسیحیت و گسترش علوم و فنون همت گماشتند. ارفه از زمان تأسیس کلیساى مسیحیت فعالانه در امر گسترش مسیحیت شرکت کرد و نخستین مدرسه تربیت مسیحیان و تحقیق در فلسفه مسیحیت و سایر علوم و فنون، به نام مدرسه پارسیان همه ساله تعداد قابل توجهى دانشمند تربیت مى‏کرد و به اقصى نقاط ایران و سایر نقاط عالم، براى بشارت و موعظه مسیحیت، تأسیس مدارس، کلیساها، بیمارستان‏ها و سایر مراکز علمى و مذهبى اعزام مى‏کرد. مدرسه ارفه به منزله پلى بود میان اعتقادات مسیحیان شرق و غرب. به وسیله این مرکز علمى بود که بین فلسفه یونان، روم و شرق رابطه ایجاد شد.

آشورى‏ها نیز همانند ارامنه، فرق مختلفى دارند که عبارت است از:

1. کلیساى شرق آشورى: این کلیسا به نام‏هاى دیگر، مانند کلیساى یعقوبى و کلیساى نسطورى نیز شناخته مى‏شود. این کلیسا مدعى است که براساس تعالیم مستقیم و سنت دست نخورده صدر مسیحیت تشکیل شده و در طول تاریخ، بى تغییر و تحول اساسى، همچنان استقلال خود را در برابر کلیساهاى خارج و مکاتب مختلف مسیحیت محفوظ داشته است. بیشتر پیروان این کلیسا آشورى هستند و در سراسر جهان پراکنده‏اند. بیشترین پیروان این کلیسا در عراق و سپس در امریکا، ایران، سوریه، لبنان، ترکیه، هند و ممالک اروپایى زندگى مى‏کنند. این کلیساى سنتى از لحاظ اعتقادات و مراسم مذهبى، قرابت نزدیکى با کلیساهاى ارتدوکس دارد. کلیساى شرق آشورى ایران که تابع مرکز جهانى این کلیساست، در حال حاضر، زیر نظر مستقیم پاتریاریک، (عالى‏ترین مقام مذهبى) اداره مى‏شود. رهبر جهانى کلیساى شرق آشورى، عالى جناب ماردنخاى چهارم است و مرکز اصلى این کلیسا در تهران است. عبادت در این کلیسا به زبان آرامى است و سلسله مراتب کلیسایى مخصوص به خود را دارد و تابع واتیکان نیست و پاتریاریک در رأس این کلیسا قرار دارد.

اصول اعتقادى این کلیسا، به اختصار از این قرار است: ایمان به خدا، عیسى پسر خداست، ایمان به روح القدس، گناهکار بودن انسان، کفاره شدن عیسى بر روى صلیب براى آمرزش انسان، مرگ و دفن عیسى، رستاخیز و صعود عیسى، بازگشت ثانوى عیسى، قیامت و داورى و اعتقاد به کتاب مقدس، به عنوان کلام خدا.

2. کلیسا کاتولیک (کلدانى آشورى): این کلیسا پس از تشکیل کلیساى شرق آشورى تأسیس شد و اگر چه خود را در شمار کلیساهاى سنتى و قدیمى قرار مى‏دهد؛ اما از لحاظ برخى اعتقادات خاص مربوط به شخصیت حضرت مریم و تعبیرات مربوط به اقنوم و شخصیت حضرت مسیح با کلیساى شرق و مکتب ارتدکس اختلاف اساسى دارد. این کلیسا زیر نظر کلیساى واتیکان اداره مى‏شود؛ ولى از لحاظ زبان کلیسا، با کلیساى کاتولیک جهان متفاوت است؛ بدین معنا که مراسم مذهبى کلیساى آشورى به زبان آشورى است و از این بابت شباهت کلى با کلیساى شرق آشورى دارد.

کلیساى کاتولیک آشورى و کلدانى در میان آشوریان ایران حدود 13 هزار نفر پیرو دارد. رهبر کلیساى کاتولیک در ایران، در حال حاضر جناب اسقف رمزى است. مرکز اصلى کلیساى کاتولیک آشورى در تهران قرار دارد. اصول اعتقادى این کلیسا به اختصار از این قرار است: علاوه بر قبول داشتن کتاب مقدس به احادیث و روایات مقدسین نیز احترام مى‏گذارند. اعتقاد به مراسم و آیین‏هاى مقدس، مانند تعمید و عشاى مقدس، نزدیک‏ترین فرد به خدا پس از عیسى حضرت مریم است. ایمان به این مطلب که عیسى پسر خداست و از مریم باکره متولد شده است و به خاطر گناه بشر مصلوب شده و مدفون شده و روز سوم زنده خواهد شد و پس از چهل روز به آسمان صعود خواهد کرد. اعتقاد به روح القدس نیز از دیگر اعتقادات آنان است.

3. کلیساى انجیلى آشورى: این کلیسا از فرق پروتستان است و در نیمه اول قرن 19 میلادى توسط مبلغان مذهبى امریکایى در ایران تأسیس شد. این کلیسا تا چندى پیش، تحت نظر اتحادیه کلیساهاى پروتستان ایران اداره مى‏شد؛ ولى در حال حاضر، به صورت مستقل اداره مى‏شود و مرکز آن نیز در تهران قرار دارد. کلیساى انجیلى تابع تشریفات خاص مذهبى کلیساهاى شرق آشور و کاتولیک نیست. زبان کلیسا همان زبان محاوره آشورى است. کلیساى انجیلى آشوریان در ایران داراى یک انجمن، گروه جوانان، بانوان و گروه‏هاى کُر مذهبى است. این کلیسا در عرض سال براى کودکان کلاس‏هاى دینى و زبان قومى بر پا مى‏کند.

4. کلیساى جماعت خدا یا برادران آشورى (پنطیکاستى): این کلیسا از شعبه‏هاى کلیساى پروتستان است که نخست در امریکا پدید آمد و سپس توسط کشیش اندریوس اورشان که از آشوریان ایرانى مقیم امریکا بود، در سال 1910 میلادى در ایران تأسیس شد. تعداد اعضاى این کلیسا در مقایسه با سه کلیساى یاد شده از همه کمتر است. وجه تمایز عمده این کلیسا با سایر کلیساها در این است که علامت و نشانه تعمید بر روح القدس را تکلم به زبان‏هاى آسمانى مى‏داند (مطابق کتاب اعمال رسولان، باب دوم انجیل مقدس). در رأس کلیسا شبان قرار دارد که سمت کشیش دارد و مسئول اداره امور کلیساست.

طلوع انقلاب اسلامى ایران براى آشورى‏ها نویدهاى تازه‏اى داشت. آنان مانند سایر گروه‏هاى نژادى و گروه‏هاى مذهبى رسمى از نعمت آزادى و حریت استفاده کرده، زبان، آداب، رسوم، مذهب و سنن قومى خود را که ضامن بقاى قومیت آنان است، حفظ و حراست کردند و در میان افراد جامعه خود آزادانه اشاعه دادند. تدریس زبان آشورى، یعنى آنچه در سراسر خاورمیانه منع شده و کشورهاى همسایه آن را ممنوع مى‏دانند، در مدارس اختصاصى آشوریان ایران مانعى ندارد. بر پایى مراسم و آیین‏هاى دینى و مذهبى در کلیساهاى چهارگانه آشورى، از مفاخر جامعه آشورى است. آیین‏هایى مانند انجام مراسم قربانى مقدس یا عشاى ربانى براى کودکان و آموزش تعلیمات دینى در مدارس و کلیساهاى آشورى با نظم و شکوه خاص برگزار مى‏شود.

آشوریان داراى بیش از90 کلیساى تاریخى باقى مانده از نخستین سال‏هاى پذیرش مسیحیت هستند که هنوز در روستاهایى که برخى آنها فاقد حتى یک خانواده آشورى هستند، حفظ و نگهدارى مى‏شود و همه ساله نیز در آن مکان‏ها مراسم خاص و باستانى بر پا مى‏شود. آنچه بیش از همه براى آشوریان ایران مایه مباهات است، این است که با وجود جمعیت اندک آنان در ایران که شاید به جمعیت یک شهر نیز نمى‏رسد، در مجلس شوراى اسلامى دارى یک نماینده هستند. این نماینده صاحب اختیاراتى همانند 290 نماینده دیگر مجلس است و این مسئله در خاور میانه و کشورهاى غربى که به وجود آزادى در کشورشان مى‏بالند، کم نظیر است.27