تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۱۱۶۳۸۱
اندیشه‌های آیت‌الله طالقانی در گفت‌وگو با اعظم طالقانی
احسان مهرابی اشاره: فرزند آیت‌الله طالقانی ماه گذشته را مشغول برنامه ریزی برای بزرگداشت پدر بود. از همین رو قرار مصاحبه ما به ساعات پایانی شبی در هفته گذشته افتاد. ساعاتی که اعظم طالقانی مشغول شناسایی افراد همراه آیت‌الله طالقانی در عکس های او بود تا برای انتشار آماده شود. در عکس هایی که همراه آیت‌الله بسیاری بودند از مرحوم مهندس مهدی بازرگان تا برخی از دولتمردان امروزه و گذشته ایران. عکس هایی که برای اعظم طالقانی بازخوانی تاریخ گذشته خود، پدر و انقلاب اسلامی ایران بود. مصاحبه درباره آیت‌الله طالقانی بود اما گهگاهی نیز گریزی به مسائل سیاسی زده می شد چرا که فرزند آیت‌الله نیز مانند او که به تعبیر علما آخوند سیاسی بوده زندگی خود را در سیاست گذرانده است. پرسش درباره شخصیت بزرگی که در سالیان بسیار انسان های بیشماری درباره او سخن گفته اند بسیار سخت است اما از اعظم طالقانی می خواهم بگوید در این سالیان فوت پدر به چه نتایج جدیدی درباره اندیشه های او رسیده است که او می گوید این سوال یعنی همه مطالبی که من می خواهم بگویم. معمولا رسم بر این است که حاملان اندیشه های شخصیت های موثر در شکل گیری و بنیانگذاری انقلاب اسلامی پیش بینی می کنند که اگر او زنده بود انقلاب امروز بسیاری از این مشکلات را نداشت. اعظم طالقانی هم به این نکته درباره پدر معتقد است و زمانی که دلیل و مدعایی برای این سخنش می طلبیم رفتار پدر در چند ماه پس از انقلاب را مثال می زند و می گوید ایشان در حد 7 و 8 ماهی زنده بود رفتارش نشان می داد که معتقد است مردم پایه اصلی جامعه هستند. او به حق مردم اصالت می داد نه حفظ قدرت.

* با مروری که در سالیان گذشته در اندیشه های مرحوم پدرتان داشته اید، ویژگی برجسته یا شاخصه اصلی در اندیشه آیت‌الله طالقانی چیست؟
** شهریور 54 به ملاقات مرحوم طالقانی رفتم، ایشان نکته ای را مطرح کردند مبنی بر اینکه اگر نگاه گروه های سیاسی به دین و اندیشه های دینی جامع نباشدان جریان فکری یک بعدی خواهد شد چرا که اگر که اگر یک آیه را بدون در نظر گرفتن آیات قبل و بعد در نظر بگیرند تدریجا تفکرشان یک بعدی می شود، به همین دلیل گروه های سیاسی با اینکه بچه های خوبی هستند ولی تفکراتشان چند بعدی و جامع نیست لذا برای احتراز از یک بعدی شدن باید به آیات بعد و قبل از هر آیه به طور جامع مد نظر قرار گیرد و چه بسیار اسلام شناسان هم ممکن است چنین یاشند و این برای اسلام خطردارد زیرا که به تدریج به خشونت ورزی خواهند آورد.
با توجه به این مساله ایشان در مجموعه پرتوی از قرآن در تمام تفاسیر و بحث های قرآنی تکیه بر آیات دیگر قرآن می کند که به گونه ای در ارتباط با آیه مورد بحث است. در نتیجه مجموعه ای از آیات را مطرح می کند، به عنوان مثال در مورد خلقت انسان، تمام آیات که مربوط به خلقت را در کنار هم قرار می دهد و بعد از میان این آیات نتیجه گیری می کند که، حضرت آدم اولین موجود بشر نیست، بلکه او اولین بشری است که دارای تفکر است. این اندیشه با اندیشه دیگران در مورد خلقت انسان تفاوت دارد.
ایشان نظریه داروین را در تفسیرهای خود آورده است و بحث می کند، ولی طرح حلقه مفقوده را رد می کند، می گوید این دلایلی که داروین آورده است، نمی تواند اثبات کند که انسان از نسل میمون است. در واقع قرآن را با قرآن تفسیر می‌کرد.
* تعریفی که آیت‌الله طالقانی در اندیشه خود از انسان دارد چه تفاوتی با نگاه های دیگری که اشاره کردید و این نگاه چه تاثیری بر روی دیگر اندیشه های آیت‌الله طالقانی داشته است؟
** در مورد خلقت انسان ایشان یک مجموعه ای را به ما ارائه می دهد. که شناخت نسبت به انسان را می تواند متحول سازد،. فرضا اگر آیه 44 سوره نور می گوید که خدا هر جنبنده ای را از آب خلق کرده است که بخشی از آن به شکم حرکت می کرد و بخشی دیگر به دو پا، واز آن بخشی به چهار دست و پا خلق و با آنچه که در جای دیگر می گوید که من از لجن و آب و گل شما را خلق کردم در جمع بندی استنباط، معلوم می شود که آن جنبنده در ابتدا یک سلول یا موجودی بوده است که در مراحل خلقت خدا تکمیل پیدا کرده و کامل تر شده است، ولی در این تکامل مثلا با اینکه ساعد قورباغه شبیه انسان است، ولی نمی توانیم بپذیریم که قورباغه تکامل پیدا کرده و انسان شده است.
ایشان این نظریه را رد می کند و این موضوع را تشریح می کند که، انسان متفکر حضرت آدم است که خدا اسماء را به او آموخته است. درباره حضرت آدم و اسماء توضیح می دهد که این خدا کرامت، دانایی و موارد دیگری که به انسان داده، به ملائکه نداده است و ملائکه تازه می خواهند از آدم یاد بگیرند. وقتی انسان جایگاه خود را شناخت صرفا تابع غرایز خود نمی شود.زیراغرایز بخشی از وجودش را تشکیل می دهند، و زندگی اش را فقط در شهوترانی نمی‌بیند.
و به این سمت حرکت می کند که، نیازهای غریزی خود را در حد تعادل و برای اینکه بتواند آن جایگاهی که خدا انبیا و اولیا برای او تعریف کرده اند تامین کند. با توجه به آنچه که در قرآن و سنت بوده است، مجموعا شخصیت این انسان خیلی با انسانی که زندگی اش تماما بر روی مسائل غریزی است، تفاوت دارد. تمام تلاش انبیا در این بوده که تلنگری به انسان بزند و بگوید که تو کیستی و جایگاه خودت را بشناس؟
تو انسان مسئول و هدف داری و این عالم هدف دارد، پس رابطه ات را با خدا، خلق خدا و با کل موجودات این جهان و با آنچه که در این جهان وجود دارد، تنظیم کن و از آن قوانین خلقت رابرای سعادت و حوشبختی کشف کنی و خودت را با آنها تطبیق دهی چرا که اگر قوانین آفرینش را نشناسی به بن بست می‌رسی.
این انسانی که فریاد می زند، تلاش می کند، می نویسد و برای او این همه هزینه می دهد. قبل از انقلاب بیشترین توصیه های ایشان در مسجد هدایت همین بود، بنابراین نظریات کسانی که در مقابل چنین انسانی قرار می گیرند، را رد می کرد. به همین دلیل اگر توان برخورد با او در ظاهر را نداشتند ولی علیه او حرکت هایی را انجام می‌دادند.
در مجموع ایشان در تعریف دیدگاه قرآن درباره انسان بر جامعه ایمانی تکیه می‌کردند.
در این دیدگاه جامعه ایمانی را به عنوان واقعه عاشورا ترسیم می کند. انسان در جامعه ایمانی مسئول است و باید قیام به قسط داشته باشد.
چنین جامعه ای همه اش ایثار، محبت، انسانیت، شرافت و مسئولیت است و انسان هر رفتار که خلاف آن است را از خود دور می کند، تقوا را در خصوص این انسان این گونه بیان می کند. انسان موجودی مسئولیت‌پذیر است که می فهمد زشت.و زیبا چگونه است، بدی چیست، ظلم چیست، عدالت چیست و همه این مسائل را درک می کند. مرحوم طالقانی خیلی بر فطرت تکیه دارد. مخصوصا فطرتی که هنوز بیدار است، از دیدگاه او فطرت بیدار نهفته خود یک مقیاس است.
این قوه تشخیص بد، خوب، زشت، زیبا، عالی، دانی را متمایز می کند. جامعه ایمانی، جامعه خدعه، نیرنگ دروغ، سوءاستفاده از موقعیت، توجیه برای رفتار نیست. به طور مثال در این جامعه در نماز جمعه اگر کسی مطلبی خلاف واقع بگوید، پیروان او شهامت نقد او را دارند.
* ایشان در باب مسائل فقهی چه ابداعات و نوآوری هایی داشت و این نوآوری ها چه واکنش هایی را در برخی از علمای حوزه برانگیخته بود؟
** طالقانی درک و برداشت های ظریف و فقیهانه درباره مسائل حقوقی سیاسی، اجتماعی و قرآنی داشت.
ایشان روی این تکیه داشت که امروزه هر امری حادث می شود و اتفاقات علمی، اکتشافی، صنعتی، فکری می افتد، علما باید توان این را داشته باشند که با نگاه الهی و قرآنی آن را هضم و برای مردم تشریح کنند چرا که که یک عده ای که در مسائل فکری و اقتصادی فعال نیستند، و ظاهر را می بینند، و نیاز به پاسخ دارند.
تکیه ایشان بر این بود که علما باید روی این مساله تامل کنند و یک کار پژوهشی انجام شود، البته کارهای کوچکی شده است. بحث های جدیدی که ایشان مطرح می کند، برخلاف خیلی از موارد ی بود که برخی آقایان در فقه مطرح کردند.
وقتی نظریه جدیدی را می گفت صورت مساله را توضیح می داد و ابعاد آن را می شکافت و به جایی می رسد که شنونده دریافت می کرد. چون حکم به العقل حکم به الشرع، یک اصل اسلام است، بنابراین کارمجتهد این است که از عقلانیت خود بهره بگیرد.
ایشان مقدمه ای بر کتاب شیخ خرقانی، دارد. روزی طلبه ای به نزد من آمد و گفت: بعد از فوت طالقانی در حوزه یکی از آقایان این مطلب را در دستش بلند کرد و گفت: ما وقتی می گوییم که طالقانی وهابی بود، از این سند است.
به خاطر دارم زمانی یک صحبت هایی درخصوص خطبه فدک حضرت زهرا)س( کرده بودم که پس از پخش در تلویزیون اهل سنت به من اعتراض کردند و من تلگراف هایی که آمده بود را به ایشان دادم. به ایشان گفتم: پدر به من کمک کن تا پاسخ این اعتراض ها را بدهم.در تلگراف ها به من اعتراض شده بود که با ایراد این سخنان به خلفا اهانت شده. اولین چیزی که ایشان مطرح کرد، این بود که من اگر می دانستم که شما تا این حد به خطبه فدک حساسیت دارید، شاید آن را در این شرایط مطرح نمی‌کردم.
دوم اینکه آقای مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر اهل تسننی که خطبه فدک را تایید می کنند نام برده و اسناد آن را هم مطرح کرده است.
ایشان یک مطلبی گفت که بسیار ارزنده است و فرق اندیشه طالقانی را با افراد دیگر نشان می دهد و آن این است که «وقتی عمر وارد رم شد، به عنوان سردار اسلامی، یک جفت کفش های بندی پایش بود. با همان لباسی که تنش بود و بند شتربه دستش. همه می گفتند که سردار اسلامی چه کسی است. می گفت از پشت سر دارد می آید. نمی گفت من هستم و تشریفات نداشت که مردم او را بشناسند و امروزه ما برای خلفای راشدین به خصوص عمر و ابوبکر بسیار بیشتر احترام قائل هستیم تا سران کشورهای اسلامی. می بینید چقدر مساله را ظریف می بیند، چقدر نکته است.
این یک واقعیت است. درست است که آن زمان اختلافاتی پیش آمده و اما امروزه ما نیازی نداریم که به این اختلافات دامن بزنیم، خدا یکی، قرآن یکی، پیامبر یکی. ما تا اینجا وجه مشترک داریم و باید این اتحاد را حفظ کنیم. اگر نکنیم، باعث سوءاستفاده کسانی است که می خواهند جهان اسلامی وجود نداشته باشد. چند درصد جهان شیعه هستند. باید آمار گرفت و بررسی کرد.
در مقابل یک میلیارد و 200 میلیون مسلمان در دنیا چند صد میلیون شیعه داریم. اتحاد اینها امروز ضرورتی تر از همیشه تاریخ است، چون مخالفان، تلاششان این است که بین مسلمانان اختلاف بیفتد. همدیگر را نابود کنند، تضعیف شوند تا بتوانند اسلام را نابود کنند. اینها ظرافت فکری می خواهد و تفقه، البته امام هم روی وحدت تاکید می کرد و به واقع به آن اهمیت می‌داد.
تا جایی که ایشان فرمود: به مکه که می روید، با هم نماز بخوانید. مرحوم طالقانی مقداری قبل از انقلاب که بیشتر زبان آن روز زبان مبارزه با جهانی که در مقابل اسلام و حامی اسرائیل است بود. ایشان بهائیت را یک جریان سیاسی می دانست. وجود اسرائیل را در منطقه را سیاسی می دانست.
بنابراین در آنزمان وقتی که به بیت المقدس رفت و سخنرانی کرد آنزمان آن زبان کارساز بود.
* آیا آن زبان را اگر امروز هم بودند به کار می بردند و در دیدگاه ایشان روش های مبارزه ثابت بود؟
** باید روی این نکته فکر کنیم من مطمئنم امروز اگر ایشان بود روش مبارزه اش را تغییر می داد اگر امروز بود موضعش فقط این نبود که به زبان دنیای مقابل اسلام را تحریک کند به جای اینکه درون را تقویت کند.
به خصوص درباره تقویت جمهوری اسلامی به لحاظ رفتار عادلانه در ارتباط با شهروندان جریانات سیاسی و اجتماعی و نهادهای مدنی ایشان مطمئنا بر بعد تقویت از درون حرکت می کرد من نمی خواهم بگویم که امروز ضعیف هستیم یا قوی اما آنچه که مسلم است جامعه ما جامعه سالمی نیست.
چرایی این امر هم به زیربنا و تفکرسیاستمداران، سیاستگذاران و اداره کنندگان جامعه باز می‌گردد.
ممکن است عده ای به فکر مدیریت کلان باشند و به مدیریت خرد توجه نکنند نتیجه آن افزایش فاصله طبقاتی خواهد بود.
* آیت‌الله طالقانی با توجه به سوابق مبارزاتی و طرح مسائلی مانند نماز جمعه در ابتدای انقلاب اسلامی قاعدتا دیدگاه ویژه ای درباره اسلام سیاسی داشتند این دیدگاه چه تفاوتی با دیدگاه های دیگر درباره اسلام سیاسی داشت و چه مخالفت هایی را علیه ایشان بر انگیخت؟
بسیاری از دوستان ایشان تا به حکومت نرسیده بودند به لحاظ اندیشه و فکر با ایشان همراه بودند.
ایشان مطلبی دارند که بعدها درقالب مجموعه ای چاپ خواهد شد. ایشان در آن جا می‌گویند اسلام باید جامعه را اداره کند.
اداره کردن جامعه با سیاستگذاریهای دقیق و مطابق نیازهای مردم خواهد بود.فرق سیاست و اداره کردن جامعه این است که کسی که حکومت می کند می خواهد از موضع تحکم مردم را به اجرای فرامین خود وادار کند. اگر مردم در مقابل آن برخورد کنند برای حفظ پایگاه خود با مردم برخورد می کند و حقوق مردم در اینجا ضایع می‌شود.
نکته مهم این است که اداره کنندگان توان اداره و تسا هل و گذشت و صداقت در مقابل مردم را دارا باشند و واقعا به حقوق آنها احترام بگذارند و مردم هم برای خود مسئولیت قائل باشند و در انجام وظایف و رفتار شهروندی خود به حقوق دیگران احترام بگذارند.در رابطه با گرفتن بچه ها مدتی نبودند وقتی که ایشان از تهران خارج شدند یک مقدار تظاهرات و شلوغی بود و آقایان نگران شدند وقتی برگشتند من پیام ایشان را از رادیو شنیدم و به قم رفتم ایشان به همراه آسید احمد آقا به قم رفته بود داستان مفصلی دارد که من به قسمتی از آن اشاره می کنم. آنجا من حضور داشتم برادرم هم بود.
امام که منزل آسید احمدآقا تشریف آوردند. امام از مرحوم طالقانی نظر خواستند. ایشان گفت باید مردم احساس مسئولیت بکنند مردم همه چیز را از خودشان بدانند و در سرنوشت خود دخالت و مشارکت داشته باشند آن هم از طریق انجمن های ایالتی و ولایتی و شوراها.
امام بر روی شانه مرحوم طالقانی زدند و گفتند برو پیاده کن که مرحوم طالقانی گفت: من پیرمرد مریض، نمی توانم دیگران هستند، بعد صحبت های دیگری شد و وقتی که امام در حال رفتن بودند دوباره به مرحوم طالقانی گفتند اینکار یا شماست و شوراها را انجام دهید در اینجا مرحوم طالقانی سکوت کردند و چیزی نگفتند وقتی که ایشان در بهشت زهرا فریاد می زدند می دانم نکردند، امام دستور می دهد، ما فریاد می زنیم ولی شورا را پیاده نکردند چرا نکردند، می دانم چرا برای اینکه اگر این پیاده شود شما دیگر چکاره اید معنای این گفته این است که حکومت در اسلام به این معنایی که امروز در دنیا مطرح است وجود ندارد و آنزمان است که مردم دیگر پراکنده نمی شوند و هرکس راه خود را نمی‌رود.
محبت، صفا و مسئولیت حکومت می کند به جای حکومت مردم بر مردم.تکیه ایشان در تمام بحث ها برانسان مسئول، آگاه و متعهد است تلاش ایشان این بود که چنین جامعه ای باشد نه اینکه گفته شود ما می گوییم و شما باید اجرا کنید.
خیلی از علما به مرحوم طالقانی می گفتند آخوند سیاسی همانطور که به امام می گفتند، ولی با همه این احوال به این مسائل کاری نداشت. ایشان به قم و مشهد که می رفت به خانه یکایک علما می رفت با آنها احوالپرسی می کرد. به آنها سر می زد. منتهی حرف خود را هم می زد. زمانی که در دادگاه شاه به 10 سال محکوم شدند، به من و مادرم گفت به قم بروید و با علما صحبت کنید و به آنها بگوییدکه شما فقط در رابطه با احکام دادگاه ارتش درباره ما حرف بزنید.. من و مادرم یک روز صبح تا شب در قم بودیم، نمی خواهم وارد جزییات شوم، ولی از برخی از این آقایان که خواستیم این حکمی که دادگاه شاه را داده است را محکوم کنید، اینگونه به ما جواب می دادند که ما می دانیم، ولی چه بکنیم. کاری نمی‌توان کرد.
* ایشان در آن زمان چه آفتهایی را برای انقلاب متصور بودند؟
** موقعی که بچه ها را دستگیر کردند علت ناراحتی ایشان را سئوال کردند گفتند گفتند از دادستانی حکم می آوردند و بچه ها را می بردند. چرا این طور وسط خیابان آنان را دستگیر کردند و بدون اینکه اطلاعی به ما بدهند و تمام نیروها مجبور شدند در پی آنها بگردند من رفتم تا مسئولان متوجه شوند چه اتفاقی در حال رخ دادن است اگر این روند ادامه پیدا کند سنگ روی سنگ بند نمی شود دران زمان در روزنامه نوشته بودند که حضرت ابراهیم بچه اش را قربانی می کند و طالقانی وقتی بچه اش را می گیرند قهر می کند و می رود.در حالیکه باراول نبود که بچه ها دستگیر شده بودند.
دو پسرش هم قبلا طعم زندان را چشیده بودند اما او انتظار نداشت بعد از انقلاب چنین اتفاقی بیفتند آن پسرش هم که مجبور شد از کشور خارج شود که برای ما خیلی ناراحت کننده بود که بچه 18 ساله مجبور به ترک کشور شود. برای اینکه امنیت نداشتیم. خود ایشان که دائما در زندان و تبعید بود. این مطلب را که در روزنامه نوشتند ایشان همان روز در مسجد فیضیه سخنرانی کردند که دقیق به خاطر دارم که ایشان خطر تنگ نظری ها را یاداور شدند. او معتقد بود که اسلام راستین تنگ نظری ندارد. تنگ نظری و افراطی گری در جهان اسلام، مسیحیت و یهودیت وجود دارد و این مبلغین هستند که بنا و بستر این افراطی گری را شکل می‌دهند.
نتیجه افراط هم این می شود که تفکر دینی در دنیا به تفکر سکولار تبدیل می شود. افراطی گری باعث می شود که عده دیگری تبلیغ کنند که نتیجه دین خشونت است و دنیا امروز در تبلیغات علیه دین و نیاز به معنویت بلاتکلیف مانده است. فکر می کنم اگر تفکری که مرحوم طالقانی با آن از انقلاب حمایت کرد امروز در مملکت ما حاکم می شد خیلی از مشکلات فرار مغزها و نابسامانی ها را نداشتیم. من در افکار عمومی جامعه وقتی وارد می شوم می بینم که همه به نوعی نگرانند و آرامش فکری و روانی جامعه به مخاطره افتاده است.
* حاملان اندیشه های بزرگان انقلاب که شهید یا مرحوم شده اند معمولا یک پیش بینی را مطرح می کنند و می گویند اگر ایشان بودند این مشکلات در جامعه رخ نمی داد باید این مسائل روشن تر بیان شود که براساس کدام بخش از نظریات ایشان این موضوع ممکن است؟
** ایشان بعد از انقلاب در حد 7 و 8 ماهی زنده بود رفتارش نشان می داد که معتقد است مردم پایه اصلی انقلاب و جامعه هستند و هرکار صادقانه ای که برای مردم بشود و به دور از عوامفریبی، برتری جویی و ریا باشد.او به حق مردم اصالت می داد نه حفظ قدرت. براساس همین اصالت بود بحث شوراها را مطرح کرد
* تاکید زیادی بر بحث قسط و عدالت در اندیشه آیت‌الله طالقانی کردید باتوجه به فضای این سال ها عدالت همواره در مقابل توسعه مطرح می شود مفاهیمی مانند توسعه در اندیشه اقتصادی آیت‌الله طالقانی چه جایگاهی داشته است؟
** دنیای امروز به این نکته رسیده که توسعه باید پایدار باشد جامعه ایمانی رشد هماهنگ دارد و همان جامعه توسعه یافته است چرا که در جامعه ایمانی امنیت وجود دارد و امنیت شرط اصلی توسعه است. وقتی در جامعه امنیت وجود داشته باشد آرامش بر جامعه حاکم می شود و اندیشه ها بارور می شود. وقتی اندیشه ها بارور می شود توسعه هماهنگ و متناسب پیش می رود تکیه ایشان در اندیشه اقتصادی این بود که می گفتند اسلام نه سوسیالیست است نه کاپیتالیست است و اقتصاد اسلام هم باید اسلامی باشد. عدالت و توزیع بر پایه قسط هرکس به تناسب سهم و جایگاه خود و در حد نیاز توانایی ها، استعداها آنچه که باید داشته باشد.
* ایشان درباره آزادی های اجتماعی در جامعه چه نظری داشتند؟
** تمام سخن ایشان این بود که اسلام انسان مسئول می خواهد زمانی که تربیت انسان مسئولانه باشد آزادی هایش را هم خودش تنظیم می کند دیگر مرز آزادی بدون خط قرمز برای انسان مسئول نیست اما وقتی جوان ها خالی می شوند و اعتمادشان از شعاردهنده ها گرفته می شود خلا می‌شود.
* ویژگی بارز شخصیتی آیت‌الله طالقانی چه بود؟
** ایشان نظرش این بود که جامعه به مرحله ای از آگاهی برسد که دیگر مرید و مراد در آن نباشداگر کسی از او تعریف و تمجید می کرد، ناراحت می شد، چرا بت می تراشید، چرا این کار را می کنید. یک مشکل بسیار بزرگی با این مساله داشت. اصلا خوشش نمی آمد. ولی وقتی انتقاد از ایشان می‌کردند، اصلا ناراحت نمی‌شد.