تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۱۶۴۲۵

کاهش حمایت مردمى از جنگ افغانستان در آمریکا تعجب‌برانگیز نیست. بحران اقتصادى جهانى مردم را بیشتر به مسائل داخلى کشانده است. به علاوه خستگى از یک جنگ عمومى در امریکا به همراه این واقعیت که جنگ افغانستان قرار نیست به این زودى به نقطه خوبى برسد- امروز وضعیت افغانستان بدتر از سال‌هاى گذشته است- این جنگ را به یک نبرد بدون طرفدار تبدیل کرده است.
اما مخالفت محافظه‌کاران امریکایى با جنگ افغانستان – درست مانند جنگ در عراق- نشانه و علامتى از یک مسئله بزرگترى است: تاریخ طولانى احزاب سیاسى که قدرت را در دست ندارند،‌دیدگاهى انزواگرا را توسعه مى‌دهد. به عنوان مثال، دموکرات‌ها همواره در گفتار مخالف حمایت ریگان،‌رئیس‌جمهور اسبق امریکا از شورشیانى بودند که علیه دولت چپى نیکاراگوئه بودند‌،آنها همچنین با دولت دموکراتیک در السالوادور مخالف بودند، از دخالت‌ها و تجاوزهاى امریکا در گرنادا شکایت مى‌کردند و با ایستادگى امریکا در مقابل اتحادیه جماهیر شوروى مخالف بودند.
بسیارى از دموکرات‌ها با سیاست‌هاى جورج بوش، رئیس‌جمهور سابق امریکا مخالف بودند و یا انتقادهایى را به این سیاست‌ها داشتند. این مخالفت‌ها و انتقادها شامل آزادسازى پاناما بود از سوى دیگر آنها به شدت مخالف جنگ اول خلیج فارس بودند به طورى که تنها 10 سناتور دموکرات در سنا به آن راى داده بودند.
در دهه 1990 اما ورق برگشت. در این دوران بسیارى جنگ کوزوو را جنگ کلینتون نامیدند و اکثریت جمهورى‌خواهان در سنا علیه بمباران اردوگاه‌هاى آنها راى دادند و این درحالى بود که صرب‌ها سبب آوارگى حدود نیم میلیون کوزوویى در منطقه شده بودند و امنیت و ثبات منطقه جنوب اروپا را برهم زده بودند،‌و برخلاف امروز، ‌این مسئله با مشکلات اقتصادى در داخل کشور گره نخورده بود. در ضمن در آن دوره تمام مسوولیت این جنگ تنها بر دوش امریکا نبود. (18 کشور دیگر در جبهه ما در بالکان مبارزه مى‌کردند). محافظه‌کاران همچنین بر سر این مسئله توافق داشتند که کلینتون ضربه سنگینى به صدام حسین در در عراق در سال 1998 وارد کرد که این مسئله سبب شد تا توجه مردم امریکا از اسکاندال مونیکا لوینسکى به سمت عراق تغییر جهت دهد.
در این دهه دموکرات‌ها به شدت با سیاست‌هاى جورج بوش در عراق مخالفت کردند و حتى این جنگ را جنگى باخته مى‌دانستند و هرکارى براى پیشروى این جنگ انجام مى‌دادند.
نگرانى ما این است که تمایل حزبى که خارج از قدرت است،‌امریکا را از نقش بین‌المللى خود دور کند و سیاست‌هاى اوباما درباره افغانستان را سست کند.
رئیس‌جمهور مستحق اعتبار 17 هزار نیروى تازه در افغانستان است که اوایل سال جارى وعده داده است. همچنین تغییرات در فرماندهان امریکایى در افغانستان نیز تصمیم مهمى است.
هر دوى این تصمیم‌ها،‌ تصمیمات بسیار سختى است. عکس‌العمل رئیس‌جمهور حتى برخى را در حزب خود با شک و تردید مواجه کرد که گمان مى‌کردند که اوباما تعهدات امریکا در افغانستان را برطرف خواهد کرد. اوباما نه تنها به نصیحت‌هاى آنها گوش نداد،‌بلکه تعهدات امریکا در افغانستان را نیز دوبرابر کرد. بنابراین آنها دیگر طرفداران پر پرو پاقرص اوباما در افغانستان نیستند.
جنگ در افغانستان در واقع بخش بحرانى مبارزه امریکا علیه اسلام نظامى است. اگر ما در افغانستان پیروز نشویم در واقع پیامدهاى فاجعه‌بارى براى اعتبار امریکا و پاکستان خواهد داشت. این مسئله مى‌تواند فلاکت و ناامیدى را براى مردم افغانستان به همراه داشته باشد. چنین شرایطى مى‌تواند افغانستان را بار دیگر به خانه‌اى براى تروریسم تبدیل کند. دولت‌هاى همسایه افغانستان بخصوص پاکستان هسته‌اى،‌ به سرعت پس از چنین حادثه‌اى از هم مى‌پاشد و بى‌ثبات مى‌شود.
پیشرفت و موفقیت نهایى در افغانستان،‌هرچند که بسیار دشوار است اما با مقایسه نسبت به شرایط در عراق مسئله‌اى غیر قابل دسترس نیست.
ما همچنین بر این باوریم که حمایت از سیاست‌هاى رئیس‌جمهور در افغانستان حرکتى زیرکانه براى جمهورى‌خواهان است. در یک کلام تمایل به منزوى کردن به طور کلى براى امریکا مناسب نیست. حتى در جنگ‌هایى که هیچ‌کس از آنها حمایت نمى‌کرد مانند جنگ ویتنام این مسئله خود را نشان داده است. جمهورى‌خواهان در چنین شرایطى باید در کنار رئیس‌جمهور باشند و از او حمایت کنند. ما به خوبى مى‌دانیم که عدم حمایت از رئیس‌جمهور چه صدماتى را مى‌تواند به سیاست خارجى امریکا وارد کند. جمهورى‌خواهان هرگز نباید آنچه را که دموکرات‌ها با جورج بوش کردند تکرار کنند.
سیاست‌هاى اوباما مسلما از انتقادها به دور نخواهد بود.
ما همچنین براین باوریم که جمهورى‌خواهان باید مقاومت خود را ادامه دهند و عکس‌العمل‌هیا به موقع تمام احزاب مخالف را داشته باشند و این نکته را فراموش نکنند که به هرحال اوباما شخصى است از حزب مخالف. در چنین شرایطى،‌ اوباما مسلما در شرایطى گام برخواهد داشت که امنیت ملى و ارزش‌هاى عمیق‌تر در اولویت قرار مى‌گیرد. جمهورى‌خواهان نیز باید چنین کنند. در چنین شرایطى حتى اگر شرایط در آسیاى مرکزى سخت‌تر هم شود، مهم این است که سیاستمداران بد را از صحنه دور کنیم و حتى اجازه ظهور دوباره به آنها ندهیم.