تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۱۶۶۷۲
یک نویسنده یهودی تبیین کرد
اشاره: به گزارش فارس به نقل از پایگاه خبر بولتنی ترکیه، گیلاد آتزمون، نویسنده و پژوهشگر یهودی در مقاله‌ای تحت عنوان "اهدا یا دزدی اعضای بدن در فرهنگ یهودی " به انتقاد از عملکرد خاخام های صهیونیست در رابطه با دزدی و فروش اعضای بدن انسان پرداخت. این مقاله به شرح زیر است:

لاری دیوید، نویسنده سناریو و کمدین معروف در برنامه تلویزیونی "Curb Your Enthusiasm " با هویت یهودیان امریکایی برخورد می کند.
دیوید در فصل پنجم (2005) به بحث اهدای اعضای بدن پرداخت. وی که نقش یک یهودی آمریکایی خودخواه را بازی می کرد با مسئله ای دوگانه و جدی برخورد می کند. بهترین دوست وی ریچارد لوئیس ( یک کمدین یهودی دیگر) از بیماری نارسایی کلیه رنج می برد. زندگی وی به یک کلیه اهدایی وابسته است و همانگونه که می توان حدس زد لاری دیوید مناسب ترین فرد برای اهدای کلیه است. این در حالی است که دیوید که در فرهنگ رایج آمریکایی شخصیتی خودخواه است، علاقه ای به اهدای کلیه خود ندارد. به همین دلیل دیوید این دست و آن دست می کند. با توجه به اینکه مسئله ای مهم مانند اهدای کلیه مطرح است دیوید حتی سعی می کند با یک یهودی ارتدکس ثروتمند ارتباط برقرار سازد.
در نهایت دیوید برای اینکه کلیه خود را به دوستش اهدا نکند، دست به هر کاری می زند.
داستان به همین منوال پیش می رود و دیوید برای پیدا کردن پدر و مادر واقعی خود یک کارآگاه خصوصی استخدام می کند و در نهایت متوجه می شود که به فرزند خواندگی قبول شده است. وی پس از ملاقات با پدر و مادر ژنتیک خود متوجه می شود که در اصل حتی یک یهودی هم نیست. وی از نسل یک اسکاتلندی مسیحی است. دیوید از هویت قومی و دینی جدید خود دچار هیجان می شود. وی از این پس تبدیل به شخصیتی می شود که می توان به راحتی با وی ارتباط برقرار کرد. حالا دیگر از شخصیت خودخواه دیوید اثری دیده نمی شود و کم کم به سایر انسان ها اهمیت می دهد.
دیوید تبدیل به شخصیتی مشفق و معمولی همانند سایرین می شود. بعد از چند صحنه از ادامه نمایش دیوید را به اتفاق پدر و مادر ژنیتیکی خود در مراسم روز یکشنبه کلیسای محل می بینیم. در این جاست که دیوید متوجه می شود اهدا کردن همان گرفتن است.
دیوید بدون لحظه ای درنگ متوجه همه چیز شده است. وی بلافاصله از کلیسا جدا شده و با اولین هواپیما به سوی لس آنجلس پرواز کرده و مستقیما به بیمارستان می رود. در ذهن دیوید تنها یک چیز در جریان است "دادن کلیه به دوستش لوئیس ".
هنگامی که بیمارستان آماده انتقال عضو اهدایی می شود، پرستار بیمارستان در مقابل فداکاری و حسن نیت و ایمان راسخ دیوید که کلیه اش را به دوستش اهدا می کند، دچار تعجب می شود. دیوید در گذر از یهودیت به مسیحیت دیگر آن دیوید خودخواه نیست. اما این احساس تغییر الهی در دیوید که از آسمان ها به وی الهام شده چندان به طول نمی انجامد. در حالی که دیوید در حال نیمه بیهوشی روی تخت روان به سوی اتاق عمل می رود، کارگاه خصوصی در راهروی بیمارستان به سوی وی در حال دویدن است. وی فریاد می زند: لاری من اشتباه کردم. تو به فرزند خواندگی قبول نشدی. دیوید علیرغم اینکه نیمه بیهوش است، ولی زود متوجه موضوع می شود. در این اثنا رافت مسیحی در وی بلافاصله ناپدید می شود. دیوید بار دیگر متوجه می شود که یک یهودی است و بلافاصله واکنش نشان می دهد.
او یک یهودی است و یک یهودی هرگز اعضای بدن خود را به دیگری اهدا نمی کند، حتی اگر این شخص نزدیک ترین دوست وی باشد. دیوید در زیر فشار سنگین داروی بیهوشی مقاومت می کند. وی می خواهد از آنجا دور شده و کلیه های خود را اهدا نکند، ولی داروی بیهوشی وی را ضعیف کرده است. در حالی که وی به سوی اتاق عمل برده می شود، حالا دیگر قربانی حسن نیت غیریهودی بودن شده است.
پیامی که لاری دیوید در این نمایش می دهد بسیار روشن است. یهودی بودن یک حالت روحی است، بیولوژیک و یا ژنتیک نیست. تحول بین شفقت و محبت بسیار مهم است. در این جا یک انتخاب مطرح است. علاوه بر این وقتی طرف حساب لاری دیوید باشد مسئله بسیار واضح است: بعد از بازگشت به یهودیت دیگر "اهدا کردن " مطرح نیست. وقتی پای دیوید در میان باشد یک یهودی تقسیم کردن، اهدا کردن را دوست ندارد...
در هفته های اخیر شاهد تحولات مهمی در زمینه دزدی اعضای بدن انسان ها و قاچاق این اعضا از سوی یهودیان هستیم. در ماه ژوئیه، لوی اسحاق روزنبائوم قاچاقچی کلیه ساکن بروکلین در ایالت نیوجرسی دستگیر شد. بر اساس ادعانامه مطرح شده در دادگاه فدرال وی حدود 10 سال است که به طور غیر قانونی به تجارت کلیه مشغول است. بر اساس اظهارات دادستان فدرال وی انسان های بی دفاع را در ازای 10 هزار دلار به اهدای کلیه قانع می کند و این کلیه ها را به 160 هزار دلار می فروشد.
در همان ماه ژوئیه حدود 30 نفر دیگر از اسرائیل در رومانی دستگیر شدند. این بار جرم آنها قاچاق تخمک انسان‌ها بود. این گروه از زنان 18 الی 30 ساله رومانیایی در ازای 300 دلار تخمک خریداری کرده و به قیمت چهل برابر به فروش می رساندند.
هفته گذشته نیز آلیسون ویر در خصوص دزدی اعضای بدن انسان و قاچاق آنها اطلاعات تکان دهنده ای منتشر کرد. ویر جزئیات این اقدام را که باعث حیرت همگان شد، برملا ساخت. وی نوشته خود را با عباراتی شروع کرد که در آن شرح ماجرای برداشته شدن اعضای بدن انسان ها بدون رضایت خانواده متوفی عنوان شده بود. وی در این نوشته به شرح ماجرای دزدی اعضای بدن فلسطینی ها پرداخته بود.
هفته گذشته نیز به دنبال انتشار مقاله دونالد بوستروم، روزنامه نگار سوئدی در روزنامه آفتون بلادت در زمینه افشای دزدی اعضای بدن فلسطینی ها توسط اسرائیلی ها، همه نگاه ها متوجه دزدی اعضای بدن در اسرائیل شد. بوستروم نوشت که فلسطینی ها نسبت به اینکه اسرائیل جوانان فلسطینی را دستگیر کرده و با آنها همانند ذخیره اعضای بدن معامله می کند، مشکوک هستند.
ممکن است کنجکاو شوید که چرا قاچاق اعضای بدن انسان کاری "یهودی " است و چگونه رژیم اسرائیل و مردم یهودی وارد تجارتی این چنین شنیع شده اند.
پاسخ روشن است: این کار، کاری خوب و فاقد رقیبی جدی است. تعداد کسانی که بخواهند از طریق تجارت قاچاق کبد و کلیه امرار معاش کنند، زیاد نیست.
می توان توجیه ماتریالیستی چنین کاری را بدون اینکه مارکسیست بود، ارائه کرد. برخی انسان ها برای اینکه زنده بمانند، حاضرند مقادیر زیادی پول بدهند و در مقابل هم هستند کسانی که حاضرند در ازای آوردن یک تکه نان به منزل اعضای بدن خود را بفروشند. به طور طبیعی این دو گروه انسان مستقل از یک دیگر (غنی خودخواه و فقیر بی پول) به غیر از شباهت بیولوژیک، در خیلی مسائل دیگر متفاوت هستند. اینها نه با یکدیگر قابل مقایسه هستند و نه با یکدیگر قاطی می شوند. لذا در اینجا یک واسطه لازم است. تاجری که متعلق به هیچ صنفی نیست، کسی که حلقه هیچ یک از زنجیره های تولید نیست، شخصی که وابستگی اخلاقی به هیچ عنوان ندارد، به کسی نیاز است که با انسان و انسانیت بیگانه است. همانگونه که همگی دیدیم کاندیداهایی مکمل برای این کار پیدا شده است. اینها تنها نیستند و دولت یهودی (رژیم صهیونیستی) برای تسهیل کار حی و حاضر آنجاست، برای تامین تجهیزات و علم و تکنولوژی مورد نیاز این کار.
رابط یهودی می تواند با طرف ثروتمند به توافق برسد و به راحتی از عهده طرف فقیر برآید. در این روند کافی است که وی به پول برسد، در این صورت همه کاری می کند. تاجر، در همه حال تاجر است، خواه در ونیز، خواه در تل آویو و خواه در بخارست و یا نیوجرسی و یا بروکلین فرقی نمی کند.
ولی مسئله به اینجا ختم نمی شود. بنا به آنچه که از سرگذشت لاری دیوید یاد گرفتیم، در اعتقاد یهودی، اهدای اعضای بدن به هیچ وجه مطرح نیست. رفتار دیوید با برخی آمار سفت و سخت حمایت و تایید می شود. به نظر می رسد رژیم صهیونیستی در راس کشورهای وارد کننده اعضای بدن انسان قرار دارد. این در حالی است که در خود اسرائیل اهدای اعضای بدن تنها در سطح 5/3 درصد مورد نیاز صورت گرفته است. اهدای اعضای بدن در اسرائیل به اندازه یک پنجم اروپاست و به همین دلیل از سایر فرهنگ ها اقدام به دریافت اعضای بدن می کنند. رژیم اسرائیل به کسانی که به سایر کشورها و برای خرید اعضای بدن عزیمت می کنند حدود 80 هزار دلار کمک مالی اعطا می کند. واسطه ها در اسرائیل خدماتی را که ارائه می کنند از طریق تبلیغ در رادیوها و روزنامه های این رژیم به اطلاع مردم می رسانند.
یهودیت می تواند این وضعیت غیرعادی و منحرف را کمی روشن سازد. دین یهود مداخله در بدن مرده را به طور کلی ممنوع می سازد. بر اساس این دین و لازمه احترام به مرده، بدن میت باید دفن شود. اما این برخورد انسانی و احترام تنها در مورد یهودیان صادق است. اما از سوی دیگر از آنجایی که دین یهود برای نجات جان یک انسان اهدای اعضای بدن را تشویق می کند، مسئله کمی پیچیده می شود. اما راه حل این مسئله که کمی غامض به نظر می رسد چندان هم پیچیده نیست. در حالی که دین یهود پیروان خود را به بی‌میلی در راه اهدای اعضای بدن تشویق می کند، استفاده از اعضای بدن سایر انسان ها را تایید و حتی تشویق می کند. با در نظر داشتن این مطلب که رژیم اسرائیل در علم طب فوق العاده پیشرفته است، کمک رژیم یهودی به دزدی و قاچاق اعضای بدن انسان ها و همیاری در این کار کثیف امری طبیعی است. جالب تر اینکه اسرائیل علیرغم اینکه خود را یک رژیم لائیک می داند، وقتی پای اهدای اعضای بدن به میان می آید یهودیان به طور دسته جمعی به خدا پناه می برند. بی میلی مطرح شده از سوی لاری دیوید وقتی که متوجه می شود یک یهودی است، نمونه بارزی از انتخاب حساس فرامین دینی از سوی یهودیان است ( یعنی برخی فرامین را قبول و برخی دیگر را رد می کنند). به عبارتی یک یهودی لائیک وقتی اقتضا کند تبدیل به یک یهودی ارتدکس می شود.
نمایش هاگاشاش هاچیور در سال های دهه هشتاد در اسرائیل به صورت طنز کنایه آلود بحث اهدای اعضای بدن را کار کرده بود. در این بازی کمدی، یهودی اشکنازی متخصص انتقال عضو صرفا در راه شهرت، برای نجات جان یک کودک عراقی یهودی بر روی انتقال کبد یک غاز اصرار می ورزد. پدر سفاراد که از یهودیان سفاردی بود پریشان حال است. وی از اینکه کبد اهدایی از سوی یک یهودی اشکنازی و یا حتی از اینکه از سوی یک غیر یهودی باشد، به شدت ناراحت است. لازم به توضیح نیست که از اینکه کبد اهدایی متعلق به یک غاز است نیز بسیار ناراحت شد.
امروزه با گذشت زمان به نظر می رسد که جامعه یهودی به طور یکپارچه از این مرحله گذر کرده است. در حالی که برخی یهودیان در مورد غذایی که از گلوی آنها پایین می رود و حتی در مورد نژاد کودکی که با فرزند آنها دوستی می کند، نگران هستند، به نظر می رسد در مورد اینکه عضوی که به بدن آنها پیوند زده شده از کدام نژاد است، چندان نگرانی ندارند. آنها بدون اینکه نگرانی اخلاقی از این موضوع احساس کنند، تنها نگران حضور در جامعه زندگان هستند.
این دزدی اعضای بدن بار دیگر این موضوع را ثابت کرد که وقتی پای اسرائیل مطرح است، دوست داشتن خود به اندازه نفرت از همسایه، بروز فلسفه یهودی معاصر است. لذا این مسئله در پایان روز نباید ما را در تعجب غرق کند. از جامعه ای که در خاک مردمی دیگر زندگی کرده و از انگور و انجیر دیگران تغذیه می کند، بیش از این چه انتظاری می توان داشت؟