مردم هر روز راهپیمایی میکردند. ده ها هزار تن از تظاهر کنندگان مخالف و قدرتمند ، با سردادن شعار از خیابانهای تهران ، پایتخت نامأنوس ، رد میشدند. مردم با فریاد و طنین صدای مخالفین ،به جوش و خروش درآمدند. موضوع اعتراض مردم ، سیاستهای فرمانروایی محمدرضا شاه پهلوی ،بود. برخی پلاکاردهایی با خود حمل میکردند که خواستار خلع شاه بود سایرین خواستار بازگشت آزادیهای سیاسی و مدنی نادیده گرفته شدهی گذشته و اجرای قوانین اسلامی بودند. حتی تعدادی خواستار قانونی کردن حزب توده ، حزب کمونیست غیر قانونی ایران ،بودند. جمعیتی که به بیش از 10000 نفر میرسید نمونه مختلط و گاهی نامتجانس جامعه ایران بود؛ دانشجویان مخالف با شلوارهای جین ، زنان با پوشش چادرمشکی – حجاب سنتی – از سر تا پا روستاییان بازرگانان و مهمترین آنها روحانیان مسلمان با ریش و عبای مشکی رهبران مذهبی شیعه که 13% از جمعیت 34.4 میلیون نفری مردم ایران از پیروان آنها هستند مبارزه با رهبری شاه او و تیمسارهای بیدادگرش را که معتقدند تظاهرات از اقتدار شاه – و به نوبه خود اقتدار ارتش – خواهد کاست و باید با آن مقابله کرد، گیج کرده است . یکی از افسران ارتش اعلام کرد ما به نقل از لینکلن به شاه گفتیم که " خانه پاره پاره دیگر روی پای خود نمیایستد. " یکی از تیمسارها به شاه گفت: تحمل وضعیت کنونی برخلاف غرور نظامی ماست. "
صبح روز بعد [17/6/1357] در پی مذاکرات طولانی کابینه دولت که تا دیر وقت ادامه یافت ، نخست وزیر شریف امامی ، به مدت شش ماه مقررات منع عبور و مرور (حکومت نظامی ) اعلام کرد. تهران مدت ربع قرن تحت فرمان نظامیها نبود . تظاهرات روز بعد [17/6/1357] بار دیگر آغاز شد و این بار با زد و خوردهای آتشین و مرگبار پایان یافت . ظاهرا بسیاری از تظاهرکنندگان ،اعلام حکومت نظامی را از رادیوی ایران نشنیده بودند؛ و یا اینکه خود به عمد تقابل با آن را برگزیدند. میدان ژاله در مرکز شهر تهران ، مملو از هزاران تظاهر کننده بود رهبر مذهبی محلی [یحیی نوری] از آنها خواست متفرق شوند، اما مردم امتناع ورزیدند دستهای از موتور سواران و در پی آنان گروهی از زنان و بچههای کوچک به سوی جوخههای سربازان ارتش حرکت کردند. سربازان پس از هشدار مکرر ،نارنجکهای گاز اشک آور را به سمت جمعیت پرتاب نموده و سپس تیر هوایی شلیک کردند.
هنگامی که جمعیت جلوتر آمد ،سربازان تفنگ خود را پایین آورده [ و بر روی مردم ] آتش گشودند . اوایل شب ، پس از آن که اجساد قربانیان در خودورهای ارتش جای گرفته و از منطقه دور شد، دولت اعلام کرد که 86 نفر که بیشتر زنان و بچهها بودند، کشته و 205 نفر دیگر زخمی شده اند . این هفته هم برای شاه متکبر و هم برای مردم رنجیده ،هفته نگران کنندهای بود. با این حال این هفته همه منتظر وقوع [ حادثه ] بودند . ماهها بود که احساسات مخالفین شاه ، به ویژه روحانیون شیعه و پیروان آنها ،هر روز علنیتر میشد.
سه هفته قبل ،آتش افروزان [ تروریستها ] در حرکتی دیوانه وار و گمراه کننده سینمایی از آبادان را به آتش کشیدند که 377 نفر با به کشتن داد. دو هفته پیش ،شاه در تلاش برای آشتی با محافظه کاران مذهبی، مذهبی ، شریف امامی را به نخست وزیری منصوب کرد. این انتصاب بیشتر به این دلیل بود ه وی نزد روحانیت میانه روی مسلمان ایران ،مورد احترام بود. شریف امامی کازینوهای قمار بازی را بست و سایر اعمالی را که از نظر شیعیان ، توهین آمیز است،کاهش داد . وی همچنین ممنوعیت تشکیلات احزاب سیاسی را لغو کرد و تنها کمونیستها غیر قانونی شمرده میشدند یکی از روحانیون در این باره گفت: " بهار پراگ ،زیاد دوام نخواهد یافت " آیا شاه این موضوع را میفهمد ؟
مخالفت با شاه از بخش سیاسی منفردی مانند کمونیستها و یا گروه خاص فرهنگی مانند محافظه کاران مذهبی که پر سر و صداترین دشمنان او هستند ،ناشی نمیشود . این حقیقت مشکلات بسیار شاه را بیش از پیش آشکار میکند. ناهمگونی عقاید مختلف ، گروههای سیاسی و مذهبی را در مقابل یکدیگر قرار نمیدهد . مارکسیستهای افراطی چپ روشنفکران تحصیلکردهی غرب ،پیشه وران ،بازرگانان ،متعصبین مذهبی افراطی راست و روحانیان همه به دلیل ازنزجارشان از دستاوردهای منحط تجددگرایی ،در یک ردیف قرار گرفتهآند آنچه که قطعا در میان معترضین مشترک است ،نارضایتی و نفرت نسبت به ناکامی بسیاری از برنامههای اقتصای شاه است،تورم رو به افزایش حاصل از ثروت نفت ،نادیده گرفتن حقوق سیاسی و سالها حکومت نامهربانانه و سرکوبگرانه یکی از کارشناسان وزارت خارجه آلمان غربی میگوید: " برای مدتهای طولانی شاه نسبت به گروههای فشار سیاسی اعم از چپ و راست اعتنایی نداشت ،آنان را مشتی آشوبگر به حساب آورده و نادیده میگرفت و اطمینان داشت که ترقی سریع اقتصادی ایران ،اکثریت مردمش را راضی خواهد کرد. همچنین او گمان میکرد میتواند با شیوه سنتی " دست زور و خرد کننده "امور را تحت کنترل داشته باشد. واضح است که این اقدام کارگر نبود.
بی تردید این ناکامی موجب مداخلهی آمریکا و ماجراجویی شوروی شد ،زیرا منطقه اهمیت استراتژیکی بسیاری دارد.
دربارهی مداخلهی شوروی در ایران ، آمریکا علنا اظهار نظر نکرده است ، اما برخی از ناظران آن را محتمل میدانند . مسکو به فعالیت سیاسی در تهران ادامه میدهد فعالیتی که بسیار گستردهتر از فعلیت سیاسی آمریکا است. رؤسای اطلاعات جاسوسی آمریکا معتقدند که سفارتخانه [شوروی ] پوششی برای تعداد کثیری از عوامل کا . گ . ب است ،اما هدف مسکو چیست ؟ یکی از سران غربی میگوید: «از دیدگاه شوروی بازی در این جا [در ایران] بسیار ساده است: هر چه بدتر، بهتر. شاه دشمن آنها است و هر کسی که مخالف او باشد، مورد حمایت قرار میگیرد.» یکی از دیپلماتهای سابق آمریکا [در ایران] میافزاید: «اگر شما در کرمیلین بودید و به حساسترین نقطه، خلیج فارس، برخورد میکردید، با خود میگفتیتد که چه کنیم. شما قفس پرنده (شاه) را به شدت تکان میدادید. این چیزی است که آنها [شوروی] انجام میدهند. اما بیایید بیصداقت نباشیم و نگوییم که همه کمونیست هستند. این حقیقت ندارد. این، بازی قدرت سیاسی است که ما انجام میدهیم؛ این ایدئولوژی نیست.»
با وجود این ، شاه عقیده دارد که آشفتگی اخیر ایران را میتوان حاصل توطئههای کمونیستها دانست، آنچه که وی، ان را همیشه ریشه مشکلاتش دانسته است. ماه گذشته شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی این بحث را تکرار کرد. وی گفت: «امروز توطئه همان است و اطلاعات زیادی در اختیار دارم که نشان میدهد شورشیان دستورات را از کمونیستها میگیرند.» میزان نگرانی در رژیم شاه آن چنان است که در محافل سطح بالای حکومت صحبت از مجرم احتمالی دیگری نیز به میان آمده و آن سازمان سیاست. سازمان سیا، متهم به نفوذ عمدی در مخالفتهاست تا در صورت سرنگونی شاه عواملش در دولت جدید نیز در جای خود باقی بمانند. به هر صورت، حقیقت این است که مسایل داخلی ایران شاه ر ا در آستانهی مصیبتی قرار داده است. هنگامی که نارضایتیها افزایش یافت، مردم ایران به رهبران مذهبی و اسلامی خود ـ روحانیان ـ که ظاهرا اعتراضات زیادی دارند، رجوع کردند. زندگی روزانه مردم در ایران، سالها توسط روحانیان محافظهکار شیعه هدایت شده ا ست؛ کسانی که نه تنها در حیات روحانی، بلکه در فرهنگ غیر روحانی و نهادهای اقتصادی کشور نیز نفوذ دارند.
بدین سان رهبران شیعه هنگامی احساس نگرانی کردند که شاه ایجاد ملتی به سبک غربی قرن بیستم آغاز کرد. وی مبارزه خود را انقلاب سفید (به دلیل عدم خونریزی) نامید و بعدها نام آن را به انقلاب شاه و ملت تغییر داد، اما این تغییر نام، مانع از برخورد غیر قابل اجتناب فرهنگها نمیشد. شاه بر خلاف میل روحانیان، فرمان اصلاحات ارضی گسترده را صادر کرد ....
وی دستور اعطای امتیازات تازه برای زنان، از جمله حق رأی و شرکت در مؤسسات آموزش عالی را صادر نمود. در ژوئن 1963 [1342.ش] ، روحانیان که نتوانستند مانع از اصلاحات شاه شوند، از مردم خواستند که به خیابانها بریزند. تظاهرات به شورش تبدیل شد و شاه نیروهای نظامیاش را به صحنه آورد. شورش چندین روز بعد متوقف شد. 20 تن کشته شدند و رهبر روحانیان مخالف، آیتالله خمینی ، تبعید شد.
[آیتالله] خمینی در عراق به سر میبرد و هنوز هم مخالفت علیه شاه را رهبری میکند. وی ماه گذشته اعلام کرد: «تا نابودی حکومت پهلوی و محو تمام آثار حکومت جور از پا نمینشنید.» [آیتالله] خمینی با تمسخر وعده شاه برای برگزاری انتخابات آزاد در سال آینده گفت: «مادامی که قدرت شیطانی شاه برقرار است، حتی امکان انتخاب یک نمایندهی واقعی از مردم وجود ندارد.»
قماربازی، روسپیگری و روسپینگاری به عنوان جلوههای تجدد به حساب میآید. محدود کردن آزادی های مدنی از جمله مطبوعات و مجامع سیاسی، نمونههای دیگری از اراده شاه مبنی بر بینصیب گذاشتن شیعیان از قدرت و تغییر کشور به یک کشور غیرمذهبی محسوب میشود ....
قلب مخالفتهای اسلامی داخلی ایران، قم ، شهر 300000 نفری است که همطراز با نجف در عراق به عنوان یکی از بزرگترین مراکز تعلیم شیعهی جهان است. قم، که در 57 مایلی جنوب تهران واقع شده، سمبل و نمونهی ایرانی است که روحانیان مشتاق آن هستند .... هیچ «بار» با مشروب فروشی وجود ندارد ... تمام زنان چادر سرشان میکنند ...
مساجد قم صرفا مکانهای تعلیم و نماز نیستند. این مساجد گذشته از این، مراکزی برای فعالیت سیاسی شدهاند. یکی از وکلای مخالف میگوید: «به ما اجازه ندادهاند احزاب سیاسی تشکیل دهیم. هیچ روزنامهای از خودمان نداریم. اما رهبران مذهبی یک سیستم ارتباطی درون ساخته دارند. آنها در خلال مراسم هفتگیشان در مساجد و با استفاده از شبکه ارتباطی روحانیان در سراسر کشور، به آسانی با تودههیا مردم ارتباط دارند. بدین خاطر است که بسیاری از عناصر غیرمذهبی مخالفت خود را در پوشش مذهب پنهان میدارند. این شبکه به قدری فراگیر است که برخی از مخالفین ایرانی غیر مذهبی از جنبش روانیان برای اهداف خودشان استفاده کردهاند. چندی پیش مخالفینی که امیدی نداشتند مؤثر باشند، زیر لوای انگیزههای مذهبی ، در عراق به [آیتالله] خمینی پیوستند .....
بسیاری از مخالفان، فعالان مسلمان هستند که در طلب خواستههای خود برای یک دولت اسلامی از روحانیان پیروی میکنند. تعداد کثیر دیگری به خاطر انتظارات رو به تزاید، به انقلاب روی آوردهاند .... تا به حال دانشجویان ایرانی خارج از کشور ، تأثیر بیشتری داشتند. امسال 100000 نفر از دانشجویان ایران در سایر کشورها ـ تنها بیش از 37000 نفر در آمریکا ـ در حال تحصیل هستند، زیرا، در دانشکدههای خودشان جایی برای آنها وجود ندارد. آنها تقریبا در تمام شهرهای بزرگ جهان با خشم و صدایی رسا علیه شاه صف پر سر صدایی تشکیل دادهاند و با سر دادن شعارها در مترو لندن یا تظاهرات در لسآنجلس، واشنگتن یا نیویورک مخالفت خود را به همه نشان میدهند.
بسیاری از آنها در حین تظاهرات از ترس عوامل ساواک، پلیس مخفی خشن ایران، یا از ترس عناصر موجود رد سایر کشورها که علیه آنها اطلاعات جمعآوری میکنند، ماسک بر صورت میزنند. طبق قانون اساسی ایران،انتقاد از شاه، حتی در خارج، جرمی قابل مجازات است که سه تا ده سال زندان دارد.
تعدادی از دانشجویان اخراجی هر چه میگویند حاکی از انزجار نسبت به شاه و محکومیت حامیان امریکایی اوست. فیلس بنس، یک وکیل کالیفرنیایی، با ارائه نام 165 نفر از دانشجویان ایرانی که هفته گذشته در تظاهرات لسآنجلس دستگیر شدهاند میگوید: «ایران در خاورمیانه بازار مهمی شده است . شاه ابزاری برای شرکتهای امریکایی است.»
عدهای نیز میگویند برنامه مدرنیزاسیون شاه به طور گسرتده یک افسانه است. فرهاد احیاء، سخنگوی انجمن دانشجویان ایرانی در اوکلا (U.C.L.A) تأکید دارد که «مردم علیه رژیم شاه مبارزه میکنند، به دلیل این که شاه هرگز اصلاحات ارضی انجام نداده است. او هر چه کرده بازگشت به گذشته بوده. مردم از آموزش و پرورش برخوردار نیستند . آنها بهداشت ندارد.»
شاه اغلب به دلیل برخورداری از زندگی مجلل، در حالی که مردمش از تنگدستی در مشقتاند مورد انتقاد قرار میگیرد ... شاه و همسرش ، ملکه فرح، 40 ساله، ولیعهد رضا، 18 ساله، و سه بچه دیگر، در میان پنج کاخ ایران رفت و آمد دارند. شاه از بازی خوب تنیس، اسکی در سنتموریس، پرواز با جت استار (2) خود لذت میبرد ...
شش دهه قبل از این، پدر وی که افسر ارتش بود، با یک کودتای نظامی ـ سال 1921ـ قدرت را تصاحب کرد. در 1941، هنگامی که مهمترین نیاز [متفقین] به راه مطمئنی برای ارسال تجهیزات جنگی به روسیه بود، پدر شاه به دلیل جانبداری از آلمان وادار به استعفا شد. نیروهای بریتانیا و شوروی ایران را به اشغال خود در آوردند و بعد محمدرضا پهلوی 22 ساله به قدرت رسید .....
اقدامات شاه که اغلب با شیوه دیکتاتوری آشکار و گاهی اوقات با شکنجه و ارعاب اجرا میشد، قابل توجه بود ...
شاه علیرغم ترسش از روسها، کمک گستردهای از اتحاد جماهیر شوروی دریافت میدارد. پروژههایی از قبیل کارخانجات استخراج و ذوب فلزات، تسهیلات مهندسی و خط لولهی اصلی سراسری ایران، با کک شوروی آغاز شده است. در اواخر ماه مارس ، شوروی کوره ذوب جدیدی در اصفهان اسخت که در پی آن تأسیسات گذازش و نورد هم به زودی راهاندازی میشود ...در عین حال مسکو دشمن هم هست، شاه با تشخیص این مطلب و نقش محوری که به عنوان ژاندارم خطوط نفتی خلیج فارس دارد، فرماندهی یکی از مقتدرترین ماشینهای جنگی خاورمیانه را در دست گرفته است. در طول 20 سال، وی زیر دریایی از آلمان غربی،تانک از انگلیس و ناوچههای جنگی از هلند خریده است ... واشنگتن ارتش شاه را نیروی کاملا مجهز و وفادار به خود ارزیابی میکند. نیروی انسانی ارتش شامل 220 هزار نفر، همراه با 300 هزار نفر ذخیره است. سرمایهگذارهای عظیم در امور نظامی، شاه را در معرض این انتقاد قرار داده که مقداری از این پول که وی برای حفظ تابعیت ارتش از خودش خرج کرده، میّایست برای توسعهی اوضاع زندگی غیر نظامیان به مصرف میرسید. تهران با کمبود شدید آب مواجه است. هزینههای مسکن سرسامآور است. کاهش در آمد نفتی در سه سال گذشته به دلیل سقوط ارزش دلار، ایران را از لحاظ مالی دچار مشکل کرده و به آشکار شدن برخی از اشتباهات انجامیده است.
در این میان توقعات فقرا و طبقات متوسط نادیده گرفته شده است. اجارهی آپارتمان دو اتاقه معمولی در تهران به میزان ماهانه 1000 دلار افزایش ایفته است. برای ویلاهای مجل لو بخش شمال شهر، اجازهی ماهانه 5000 دلار صرف میشود و برای تحویل یک اتومبیل 6000 دلاری ساخت ایران، باید یک سال در انتظار بود.
اثرات این «پیشرفت» اغلب مصیبتبار بود. صدها هزار تن از روستاییان به طمع یافتن کار سودمندتر در شهر، از دهکدههای بومی خود گریختند و زمینهای کشاورزی خود را گذاشتند تا به بیابان تبدیل شود.
در این موقع ، ایران، که سالها خودکفا بود، ناگهان مجبور شد بیش از 60% از محصولات غذایی خود را وارد کند. علاوه بر مواد غذایی ، بیش از یک میلیون کارگر خارجی وارد ایران شدند. و رانندگان کامیون پاکستانی و فیلیپینی، مهندسین هندی، کارگران کرهای و ژاپنی وارد کشور شدند. به این عده بایستی بیش از 40000 پرسنل غیر نظامی و نظامی آمریکا که اطلاعات و آموزش آنها برای تسلیحات و صنایع جدید مورد نیاز بود، اضافه شود. اکثر روستاییان هنوز فاقد آب لولهکشی، فاضلاب ، برق و پزشک هستند. بیشتر این آشوبها از این حقیقت ناشی میشود که پروژههای بازرگانی توسط گروه کوچکی از تکنوکراتهای تحصیل کردهی غرب به امضا رسیده است؛ کسانی که از تبعات برنامهها که ممکن بود در آیندهی روحیهی ایرانی را تغییر دهد، اطلاع نداشتند.
به عنوان نمونه پروژههای مسکن برای اکثر ایرانیان ناامید کننده است؛ مردمی که سنت آنها خواستار سبک معمولی است و بر تفکیک فضای خصوصی تأکید د ارد. بسیاری از ساکنان این مجتمعها احساس میکنند که در انظار عمومی به سر میبرند و از آن نفرت دارند احسان نراقی جامعهشناس که دکترای خوت را از سوربن گرفته، معتقد است تحت تأثیر توسعهی اقتصادی ، فرهنگ ایران به شکلی زیانبار و غمانگیز نادیده گرفته شده است. وی میگوید: با تأکید بر جنبههای مادی زندگی، هویت فرهنگی خود را از دست دادهایم. امیرکادوی ، 38 ساله، سردبیر روزنامهی کیهان بزرگترین روزنامهی ایران با شمارگان 700000 نسخه میافزاید: روند غربزدگی با ریخت و پاشها به ما چه میدهد؟ بانکهای غربی، تفنگهای غربی، پلیس مخفی غربی، ساختمان غربی. بناست اینها مشکلاتمان را حل کند اما آیا حل میکنند؟ من گمان نمیکنم. ما باید فرهنگ خودمان را داشته باشیم ... دکتر هما دارابی کیهانی؛ 38 ساله، پزشک متخصص اطفال و روانکاو کودکان، فارغالتحصیل از نیویورک به ذکر تجربیات خود در یک روستای کوچک ایرانی میپردازد. وی میگوید: «مردم مثلی دارند که میگوید« اولین بچه مال کلاغ است، این معنی احتمال این که بچه زنده بماند، نیست! شنیدن این موضوع تلخ و ناگوار است. میلیونها صرف ساخت کازینوهای بزرگ و قماربازی میشد. فساد اطراف ما را گرفته است. حال آنکه بچهها میمیرند؛ چون آب آلوده میآشامند. [در ایران] برای بیماریهای واگیردار واکسنی وجود ندارد. آیا اکنون تعجب میکنید که چرا ما بیطاقت شدهایم؟ شاه خیلی دیرتر از آنچه که باید و به بهایی بسیار گزاف، ماهیت واقعی نارضایتی مردم ایران و نقش خود را در ایجاد آن درک کرده است.»
در جوامع دیگر که توسط فرمانروایان مقتدر اداره میشوند، نظیر : «لیکو آن یو« (3) در سنگاپور، «لئوپولدسنگور» (3) در سنگال و «تیتو» در یوگسلاوی ، تودههای فرهیخته و با سواد موفق شدند پیشرفت سیاسی را با توسعه ی فرهنگی و اقتصادی هماهنگ کنند. اما جامعهی منحصر به فرد ایران، که تحت تأثیر ساختار مذهبی خاص خود قرار داشت و قرنها ریشه داشته، به سادگی نمیتواند خود را با این به ظاهر تحولات هماهنگ کند. شاه نتوانست بفهمد که تغییرات شگرفی که در خیال خود برای پیشرفت اقتصادی ملت دیده بود، نیاز به توسعهی سیستم سیاسی قابل قبولی هم داشت. وی بر ارتش و مؤسساتی که در ارتباط با قدرت اجرایی هستند، تمرکز کرده است.
مجلس، مطبوعات ، شوراهای شهری ، قوه قضاییه، اتحادیههای تجاری و مؤسسات شغلی هیچ فرصتی برای پیشرفت نداشتند: در همین حال فساد ادامه دارد. حقالعمل ده درصدی فروش تسلیحات مرتبا به جیب تیمسارها و سایرین در دربار و دولت شاه میرود. تحریم حق اعتراض در ایران، همچنین گزارشات مستند درباره وجود شکنجه در 1975 م، باعث شد تا سازمان عفو بینالمللل بگوید که«در زمینهی حقوق بشر هیچ کشوری در جهان سابقهی بدتر از ایران ندارد.»
نفرت غریزی شاه از دموکراسی، وی را بر آن داشت که در همان سال به سیستم دوحزبی در کشور پایان دهد و رستاخیز (حزب رستاخیز)را به عنوان تنها سازمان سیاسی ایران تأسیس کند. امیرعباس هویدا، نخست وزیر ایران ـ 1965 م تا 1977 م ـ حال تصدیق میکند که اهمال در آزادی سیاسی اشتباه بود.
بسیاری از ناظران آمریکایی معتقدند که شاه مشکل خود را خود ایجاد کرده است. پرفسور جی سی هرویتس (4) رییس مؤسسه خاورمیانه در دانشگاه کلمبیا میگوید : «شاه در اقتصاد و سیاست خارجی خود انعطاف ناپذیر بود. اما به مردم ایران هیچ آزادی نداد. نتیجه این است که ایران از خلاء سیاسی رنج میبرد، مردم احساس می کند که دیگر کنار گذاشته شدند». تنها یک جای امیدواری میتواند باشد و آن این که مخالفت اساس مشترکی ندارد. از این رو چنانچه به جناح چپ و راست هر کدام به فراخور خود سهم بیشتر در دولت داده شود و محدودیتهای مطابق با قانون اساسی نسبت به حکومت مطلقه شاه اعمال شود، احتمالا راضی خواهند بود. واشنگتن باور ندارد که به دلیل شورشهای خشونتامیز هفتهی گذشته، شاه باید کنار گذاشته شود. یکی از سران اطلاعات جاسوسی آمریکا میگوید: این شورش یا ناگوارتر میشود یا فروکش میکند.
ما این احساس را نداریم که وی مو رد تهدید قرار گرفته یا کنترل از دست وی خارج شده است. با این وجود امریکا در حوادث اخیر متوجه خطرهایی است که دامنگیر غرب میشود. دولت آمریکا مراقب است، تا رابطهاش را با شاه تیره نسازد. دلیل آن بسیار ساده است. از نظر استراتژیکی و ژئوپولتیکی، کمتر کشوری در جهان برای آمریکا تا این حد اهمیت دارد. این به دلیل موضع طرفدار غرب حکومت ایران، موقعیت آن در مرز شوروی، روابط آن با همسایگان مهم، اما کمتر با ثبات آن و نقش آن در خاورمیانه است. خلاصه شاه در مرکز خطوط نفتی خلیجفارس، از مدافعان ضد کمونیسم است. جای امیدواری است که در ماههای اخیر، شاه اصلاحات آشکاری در مسایل سیاسی و حقوق بشر در کشور آغاز کرده است. وی رییس ساواک را، که با عمال بدترین شیوههای ارعابکننده شهرت داشت، اخراج کرد؛ تعدادی از زندانیان را آزاد کرد و قول داد مخالفین را در دادگاههای غیرنظامی و نه در دادگاههای نظامی، محاکمه کنند. برخی از کارشناسان منطقهی خاورمیانه، اعطاء این آزادیهای جزئی را در آشوبهای محلی اشتباه میدانند. یکی از کارشناسان میگوید: «بسیاری از مردم ایران این تحولات را نشانهی ضعف شاه میدانند. شاه که به دلیل حوادث اخیر، رویایش در هم ریخته است، هفته گذشته در پی یافتن راهی برای آرام کردن مردم خشمگین بود. پسر وی، ولیعهد رضا که تاکنون در آموزش خلبانی در تگزاس به سر میبرده، تلفنی با پدرش تماس گرفته و پیشنهاد کرده که سعی کند با مخالفین خود مذاکره داشته باشد ... شاید شاه بتواند بخشی از قدرت مطلقهی خود را به سلطنت مشروطه تغییر دهد و آیندهی خود را تضمین نماید. در این حال وی به ثبات منطقه هم خواهد افزود که شاید در غیابش به هرج و مرج کشیده شود. اگر شاه سقوط کند؛ چیزی که وفادارترین پیروانش نیز امکانپذیر میدانند؛ پایان حکومت طولانیاش به دست خارجیان، مخالفین ، یا ارتش صورت نمیگیرد، بلکه توسط نیروهای اجتماعی صورت خواهد گرفت که وی از درک آنان عاجز است.