تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۱۷۰۹۴
پرسش فرید زکریا از کارشناسان بین‌المللی

ترجمه: دانیال شاه زمانیان
ماه گذشته هم زمان با برگزاری اجلاس معاونان وزیران خارجه گروه ۸ کشور صنعتی در سن پترزبورگ، گری کاسپاروف و دیگر رهبران ناراضی و مخالف سیاست های پوتین کنفرانسی با نام «روسیه ای دیگر» تشکیل دادند و از آمریکا و دیگر کشورهای گروه ۸ دعوت کردند تا در این کنفرانس شرکت کنند.
آیا آمریکا یا دیگر کشورهای گروه ۸ باید برای شرکت در کنفرانس ضد گروه ۸ نماینده ای بفرستند؟
این سئوال را فرید زکریا مطرح کرده و کارشناسان مختلف به آن پاسخ داده اند.
 بگذارید روسیه بداند
ماشا لیپمن ویراستار روزنامه «پرو اِ کنترا» است که با حمایت بنیاد کارنگی در مسکو منتشر می شود. لیپمن همچنین کارشناس برنامه «گسترش جامعه مدنی» در مرکز بنیاد کارنگی مسکو است. او ویراستار چند هفته نامه خبری در روسیه است. همچنین به عنوان مترجم، پژوهشگر و روزنامه نگار با دفتر روزنامه واشینگتن پست در مسکو همکاری می کند و از سال ۲۰۰۱ تاکنون به طور ماهیانه در آن روزنامه ستون می نویسد. او در پاسخ به پرسش فوق می گوید: هدف کشورهای غربی از شرکت در کنفرانس «روسیه ای دیگر» هرچه که باشد مهم ترین موضوع این است که این هفت کشور با هم یک صدا باشند. همه این هفت کشور بدون استثنا باید نمایندگان خود را به این کنفرانس بفرستند، و همه نمایندگان هم باید در یک مرتبه باشند. این نیز اهمیت دارد که این نمایندگان حامل پیام مشترکی باشند و الا همه این کارها بیهوده خواهد بود چراکه شاهدی است بر این امر که کشورهای غربی در برابر روسیه از سیاست واحدی پیروی نمی کنند.
با این حال، نکته مهم تر این است که: هدف اصلی از شرکت در چنین کنفرانسی چیست؟ کشورهای گروه ۷ با شرکت در این کنفرانس در پی رسیدن به چه هدفی هستند؟
من فکر می کنم که چنین پیامی چندان روشن نیست و رساندن این پیام ساده نخواهد بود. با این حال من اعتقاد دارم که شرکت نمایندگان گروه ۷ در این اجلاس مهم است. حال خواهم گفت چرا.
گری کاسپاروف و گرو هش در سئوالی که فرید زکریا مطرح کرده با عنوان «گروهی از ناراضیان روسی» خوانده شده اند. اگرچه او خود فکر می کند که یک اپوزیسیون یا «مخالف سیاسی» است و اخیراً یک حزب اپوزیسیون هم به راه انداخته اما من فکر می کنم که واژه «ناراضی» مناسب تر است.
کاسپاروف اصول سخت و محکمی دارد؛ او مردی شجاع، باهوش و سخنور است. اما او و حزبش هنوز به آن اندازه مطرح نشده اند که آندره ساخاروف و متحدانش در دهه ۱۹۷۰ در زندگی سیاسی روسیه پذیرفته شده بودند.
در دهه ۷۰ این مخالفان از جانب حکومت به عنوان دشمنان سیاسی دیده می شدند نه مخالفان مشروع سیاسی؛ آنان از حوزه عمومی به طور گسترده ای اخراج می شدند؛ آنان پراکنده و ناشناس باقی می ماندند.
اکنون تفاوت های عمده ای میان وضعیت کاسپاروف و وابستگانش با ناراضیان دوره های گذشته در روسیه وجود دارد.
در زمان جنگ سرد، غرب کمونیسم را دشمن خود می دانست و با آن مبارزه می کرد. این ماموریتی کاملاً آشکار بود و پیام آن هم کاملاً روشن بود: غرب دشمن اتحاد جماهیر شوروی بود. ناراضیانی که برای حقوق و آزادی هایشان مبارزه می کردند از جانب شوروی حمایت می شدند. غرب متحد طبیعی کسانی بودند که بر ضد رژیم های پلیسی و سرکوب گر در شوروی و دیگر ملل دنیا فعالیت می کردند.
امروزه دیگر غرب علیه روسیه تلاش نمی کند و در پی فروپاشی آن نیست. رژیم کنونی روسیه بر مردم روسیه تحمیل نشده است و این موضوعی کم اهمیت نیست. پوتین قدرت دولتی را به زور غصب نکرده بلکه این قدرت را در انتخاباتی هرچند ناکامل و نسبتاً دموکراتیک به دست آورده است. به هر حال تا حدود زیادی نهادهای دموکراتیک تازه به سامان رسیده تحت تصدی پوتین کنار گذاشته شدند اما رژیم روسیه هنوز تبدیل به یک دیکتاتوری تمام عیار نشده است و هیچ کدام از مردم روسیه به طور کامل از حقوق و آزادی های خود محروم نشده اند.
دست کم کاسپاروف و متحدانش تاکنون تحت تعقیب قانونی قرار نگرفته اند. آنها می توانند آزادانه به این سو و آن سو سفر کنند و دیدگاه های خود را در کشورشان بیان کنند گرچه مخاطبان آنها شاید چندان زیاد نباشند. آنها می توانند مانند همین کنفرانس در ماه جولای همایش های دیگری برگزار کنند.
با این همه قدرتمندترین رهبران غرب دعوت روسیه را در شهر سن پترزبورگ برای اجلاس گروه ۸ پذیرفتند و این استقبال اگرچه از روی بی میلی بود اما به هر حال به معنای مشروعیت بخشی به حکومت کنونی روسیه به رغم بروز رفتارهایی اقتدارگرایانه است.
بدین گونه باید پذیرفت که غرب برای کنفرانس گری کاسپاروف پیام روشنی نفرستاده است. نمی توان گفت که نمایندگان کشورهای غربی نباید در همایش «روسیه ای دیگر» شرکت کنند؛ من فکر می کنم که آنها باید به آن کنفرانس بروند. من فکر می کنم که پوتین و نخبگان حاکم بر روسیه باید بدانند که غرب مراقب رفتار روسیه در مقابل دموکراسی و حقوق بشر است. این آگاهی به عنوان عامل بازدارنده ای عمل می کند که مانع دولت کرملین می شود تا بخواهد از روش های سرکوبگرانه در صحنه سیاست داخلی استفاده کند و نهایتاً این امر کمک می کند تا کاسپاروف و دیگر لیبرال هایی که در روسیه فعال هستند احساس طردشدن نکنند.
 ترغیب آری، فشار نه
توماس کلاین بروکهوف رئیس دفتر هفته نامه خبری آلمان «دی تزایت» در واشینگتن در پاسخ به پرسش فوق می گوید: جورج بوش ادعا کرده که منافع و ارزش های آمریکا و آلمان یکی هستند. او می گوید که روسیه بسیار امن خواهد بود «اگر که آزادی در آن حکومت کند». از دیدگاه او گسترش دموکراسی در سطح جهان دیگر یکی از هدف های معنوی آمریکا نیست بلکه برای آمریکا به مثابه یک منفعت درآمده است. به جز در رابطه میان روسیه و آمریکا در هیچ جای دیگری این ادعا به آزمونی سخت تر دچار نشده و چنین محکومیتی به دنبال نداشته است.
بدیهی است که حکمرانی آزادی به سختی در دولت پوتین یافت می شود. نظر بوش این است که دولت آمریکا باید فشار آورد تا از لغزش های حکومت پوتین جلوگیری کند. اما چگونه؟ دیک چنی مشاور جورج بوش دارد راه های دیگری را امتحان می کند. او اخیراً از موضع قدرت صحبت می کند و روس ها را نصیحت می کند. او همه اشتباهات حاکمان روسیه را در کشوری که هشت منطقه زمانی را پوشش داده یادآوری می کند. متاسفانه این اقدامات نتیجه معکوس داشته است. این گفته ها این امر را دشوارتر کرده تا روسیه در برابر ایران به دیدگاه غرب بپیوندد و ایران را برای صرف نظر کردن از برنامه هسته ای اش ترغیب کند.
صدراعظم پیشین آلمان گرهارد شرودر رویکردی متفاوت را دنبال می کرد. او در کنار دوستش ولادیمیر پوتین ایستاده بود و به ندرت در دفاع از عموم شهروندان روسیه سخنی می گفت. اما اگر او می خواست از اهرم قدرت استفاده کند آن اهرم را به نام آزادی به کار می برد و البته او به ندرت از این راه استفاده کرده است.
استراتژی محسوسی که در برابر روسیه به کار گرفته شده از دو جانب مورد موافقت است و از فضایی واقع گرایانه اقتباس شده: در درجه اول غرب می تواند روسیه را تشویق کند و برانگیزاند تا روش هایی دموکراتیک در پیش گیرد اما نمی تواند به روسیه فشار وارد آورد تا دموکراتیک شود. اهرم های فشاری که بتوانند برای کشور پهناور و قدرتمندی مانند روسیه موثر باشند بسیار اندک اند. در درجه دوم باید دانست که برپایی دموکراسی در روسیه تنها یکی از علایق آمریکا در مورد این کشور است. مسئله انرژی، ضدیت با تروریسم و جلوگیری از تکثیر سلاح های کشتارجمعی به ویژه در مورد ایران، از دیگر علایق آمریکا هستند. روسیه به عنوان عضوی از اعضای دائمی شورای امنیت می تواند یکی از نیروهایی باشد که از تصمیمات آمریکا جلوگیری می کنند.
سیاستی که واقع گرا و در آن واحد اصولی باشد از تحقیرشدن روس ها جلوگیری خواهد کرد و به مخالفان نیز نشان می دهد که اولویت های غرب چیست. روسیه هنوز یک دیکتاتوری تمام عیار نیست. روسیه رهبری انتخابی دارد و از مخالفانی حاشیه ای و یا به حاشیه رانده شده برخوردار است. اکنون دیگر زمان جنگ سرد نیست. با این وجود دموکرات های روسیه نیاز به حمایت و پشتیبانی دارند. بنابراین تشویق سازمان های غیردولتی به شرکت در این کنفرانس مناسب تر است و فرستادن نماینده ای رسمی از جانب کشورهای دیگر به این کنفرانس موجه نیست.
 به مواعظ خود عمل کنید
داود کتّاب روزنامه نگاری فلسطینی است. او در سال ۱۹۵۵ در بیت المقدس به دنیا آمد. او رئیس موسسه رسانه های امروزی در دانشگاه القدس رام الله است و موسس و مدیر شبکه امان، اولین رادیوی اینترنتی دنیای عرب است. او در پاسخ به سئوال مطرح شده می گوید:
من در هر زمانی با این اندیشه موافقم اما این روزها اقتدار اخلاقی آمریکا قدرت او را برای موعظه کردن دیگران تضعیف کرده است. دیگر اعضای گروه ۸ نیز وضعی بهتر از این ندارند، چراکه آنها منافع زودگذر خود را مهمتر از تعهدشان به دموکراسی می دانند. تضعیف وجهه اخلاقی آمریکا تنها به سبب اعمال و فعالیت های سیاست خارجه آن دولت، مانند جنگ بیهوده در عراق و شکنجه در ابوغریب و گوانتانامو به وجود نیامده است، بلکه این ترس از آن جهت است که حتی در داخل ایالات متحده نیز قانون اساسی و ساز وکارهای نظارتی دموکراتیک در حال از دست رفتن اند و دیگر عموم مردم یا جامعه مدنی قدرت تصحیح چنین روندهایی را ندارند.
آخرین نمونه ای که برای ما در خاورمیانه باعث ناامیدی از آمریکا و دیگر اعضای گروه ۸ شد سیاست غیردموکراتیک و نامنصفانه ای بود که در قبال فلسطینیان در پیش گرفتند. این سیاست تنها به این دلیل بود که بوش، بلر و پرز می خواستند فلسطینیان به جای استفاده از گلوله از حق رای هایشان استفاده کنند و فلسطینیان از دیدگاه آنان پیروی کردند. حملات انتحاری یک طرفه حماس در ۱۸ ماه گذشته، برخلاف تلاش های سیاسی این گروه برای پیروزی در انتخابات، به محاصره غیرعادلانه و نامنصفانه همه فلسطینیان منجر شد. حتی پس از آن بانک های اعراب و جهان اسلام از پرداخت پول به ماموران غیرنظامی فلسطینی خودداری کردند.
آمریکا و اعضای گروه ۸ حق ندارند پوتین را نصیحت کنند تا دموکراسی را سرلوحه اهداف خود قرار دهد در حالی که آمریکا و متحدانش در خاورمیانه کارهای غیردموکراتیکی انجام می دهند.
 جنبش‌های مردمی متفاوتند
مباشر جاوید اکبر از روزنامه نگاران و نویسندگان پیشرو در هند است. او موسس و سردبیر روزنامه «عصر آسیایی» است که با چند ویرایش متفاوت منتشر می شود و تاثیری گسترده در داخل و خارج هند دارد. او سردبیر نشریات تاریخچه دکا و اخبار روزانه حیدرآباد است. او تاکنون چندین کتاب به نام های «نهرو: برپایی هند»، «کشمیر: جایی در پشت دره ها»، «بلوایی پس از بلوایی دیگر»، «سایه شمشیرها» و «هند در محاصره» نوشته است. او می گوید: گروه ۸ گروهی است که از چند کشور تشکیل شده است و نه مجمعی برای جنبش ها و یا شورش های مردمی. آیا لازم بود که روسیه و دیگر اعضای گروه ۸ به همایش های ضد جنگ در آمریکا و انگلیس نماینده ای بفرستند؟
مهم ترین موضوع متغیرهای دموکراسی در روسیه است. دموکراسی در هر نقطه جهان به این نیاز دارد تا دائماً از سوی کسانی که از آن بهره مند می شوند با دقت نگهداری شود. حداقل رفیق پوتین می تواند ادعا کند به صورت مشروعی در انتخابات شفاف و بی عیبی پیروز شده است اما رفقای چینی ما که بیشترین دوستی و مهربانی را از سوی آمریکا می بینند نمی توانند چنین ادعایی داشته باشند.
 نیاز به مخاطبان جهانی
میکیو ایکوما ویراستار بخش بین الملل روزنامه یومیوری شیمبون در ژاپن است. او چنین پاسخ می دهد:
سران گروه ۷ به دقت این امر را سنجیدند که میخائیل گورباچف تا چه حد لیبرال است و پس از آن تصمیم گرفتند که او را در سال ۱۹۹۱ به باشگاه نخبگان دعوت کنند. هیچ گاه چنین آزمایش سختی درباره رئیس جمهور ولادیمیر پوتین انجام نشده است. این قضیه اشتباهی بزرگ است.
یکی از مقامات کرملین به من می گفت که ماموران پلیس مسکو ده ها میلیون دلار از شهروندان روسیه پول می گیرند تا بتوانند درآمد اندک خود را جبران کنند. یک دیپلمات کهنه کار روسی می گوید: «تفاوت میان دوره برژنف و دوره کنونی این است که افراد پلیس به طور آشکاری به رشوه گرفتن احتیاج دارند اما در آن دوره تحت حکومت دیکتاتوری کمونیست ها این چنین بی پروا نبودند تا علناً دست به رشوه خواری بزنند.»
این فساد در چنین حد گسترده ای تنها هنگامی ممکن است که ماموران مطمئن باشند تحت تعقیب قانونی قرار نخواهند گرفت. حقیقت این است که در زمان ولادیمیر پوتین افراد ارتشی و کسانی که در سرویس های اطلاعاتی و امنیتی فعالیت می کنند کسانی هستند که می توانند بدون ترس از قدرت خود استفاده کنند. تا هنگامی که ایشان به کرملین وفادار باشند هیچ ابزار نظارتی وجود ندارد تا سوءاستفاده های آنها از قدرت را مورد بازجویی قرار دهد. ناتوانی سران دستگاه های اجرای عدالت به سادگی نشان می دهد که مقامات رسمی روسیه کاملاً این دستگاه ها را در کنترل خود گرفته اند. مسئله این است که برای ولادیمیر پوتین مهم نیست که تمرکز قدرت موجب نقض اصول دموکراتیک می شود یا نه.
در یک دموکراسی معمولی مداخلات خارجی اغلب آسیب زا هستند اما اگر مخالفان دموکرات رژیم روسیه نتوانند در خارج از مرزهای کشور خود مخاطبی به دست آورند به سادگی به فراموشی سپرده می شوند.