سرگه بارسقیان
در هفته پیشرو، «سوزنبانی» خط آهن قطار هستهای دو مقصد متضاد را انتخاب خواهد کرد. یکی مسیر «تهران - لندن - وین - نیویورک» و دیگری مسیر «تهران - مسکو - پکن - وین». دوشنبه هفته جاری وزرای خارجه پنج عضو دائم شورای امنیت به همراه آلمان نشستی در لندن برگزار خواهند کرد تا مقدمات ارجاع پرونده هستهای تهران به شورای امنیت سازمان ملل را فراهم کنند. نشستی مقدماتی که هدف آن حصول اجماع برای نشست روز پنجشنبه شورای حکام در شهر وین جهت ارجاع پرونده به نیویورک است. سفر علی لاریجانی، مسئول ارشد پرونده هستهای ایران به روسیه طی هفته گذشته و سفر وی به چین دومین مسیر ترن هستهای را تعیین کرد. مذاکراتی در روسیه در خصوص طرح پیشنهادی مسکو صورت گرفت و احتمال مشارکت چین در طرح فراوری مشترک غنیسازی اورانیوم تهران - مسکو قوت یافت. حساسیت رویدادهای هفته جاری، روزهای پیشرو را به یکی از سرنوشتسازترین برهههای پرونده هستهای ایران به عنوان یک دوسیه بینالمللی تبدیل کرده است.
طرفین غربی سیاست «صدای واحد» را در پیش گرفتهاند. مبنی بر اینکه هرگونه تصمیمی در خصوص تهران الزاماً بایستی با توافق کلیه کنشگران موجود در صحنه همراه باشد؛ بالاخص چین و روسیه که مخالف ارجاع پرونده هستهای به شورای امنیت هستند، استراتژی «صدای واحد» برخاسته از دو واقعیت عینی یکی از جنبه داخلی و دیگری از جنبه بینالمللی است. اگر تا دو سال گذشته همواره این طعنه بر پیکره دیپلماسی ایران تازیانه میزد که صدای واحدی از داخل برنمیخیزد و مخاطبان نیروهای خارجی در ایران متعدد هستند.
رفتار نیروهای سیاسی و طیفهای حاضر در قدرت در خصوص پرونده هستهای ایران اتفاقاً از یک پیوستار منظم و گفتار واحد تبعیت میکند. چه اصلاحطلب و چه اصولگرا در دستیابی ایران به دانش هستهای متفقالقولند و اگر اختلافی در این میان مشهود است تفاوت در روشهای دستیابی به هدف است و نه ارزشهای جوهری هدف. وگرنه خاتمی در آخرین ماههای دوره ریاست جمهوری خود خطاب به ملت گفت آماده رویارویی با شورای امنیت باشند، شبیه همین توصیههایی که در دوره جدید شنیده میشود: «ما را از شورای امنیت نترسانید، ما آمادهایم و ...» غرب در مقابل صدای واحد از ایران ناگزیر از استراتژی با پاسخ واحد به ایران است.
از جنبه بینالمللی، تجربه جنگ عراق و قطببندی اروپا - آمریکا در خصوص شیوه مقابله با بغداد علاوه بر اینکه شکافی عمیق بر پیکره مناسبات دو قاره ایجاد کرد در داخل ایالات متحده، سمفونی اصوات نامتحد را اجرا کرد که تاکنون نیز پیامدهای ضربههای آن از دستگاه دولت بوش زدوده نشده است. آمریکا و اروپا گرچه درباره پرونده هستهای عملاً به متحدین استراتژیک بدل شدهاند، اما این بار قطببندی غربی و شرق (چین و روسیه) میتواند پایههای هر تصمیمی را متزلزل سازد.
آمریکا پس از تجربه عراق نه خواهان تکرار رویکرد «مسئولیتپذیری یکجانبه» است و نه توان اجرای آن را دارد. نمونه آن سوریه است که واشنگتن پرونده ترور رفیق حریری را با نقشآفرینی لندن، برلین و پاریس هدایت میکند. از این رو حصول اجماع و ارسال پاسخ واحد به ایران برای غرب جنبه حیاتی دارد. گفتوگوهای فشرده دیپلماتیک اروپا - آمریکا با چین و روسیه با دو هدف اطمینان از حذف قطب مخالف برای هر نوع اقدام احتمالی علیه ایران و نیز تشویق آنها به مسئولیتپذیری چند جانبه در پهنه تعاملات بینالمللی صورت میگیرد. اتفاقا دیپلماسی هستهای ایران همین نکته ظریف را نشانه رفته است. علی لاریجانی در ابتدای پذیرش مسئولیت خود سیاست ایران در پرونده هستهای را بازی برد - برد برای تهران و اروپا خواند، در عین حال سیاست «نگاه به شرق» را پیگیری کرد. مذاکرات اخیر وی و رفتار تهران در هفتههای گذشته برخاسته از همین منطق است که مسئولیتپذیری مسکو - پکن را در پروندههای بینالمللی درک کرده و از آن در جهت دیپلماتیک بهره گیرد. علاوه بر آن سیاست ایران در پرونده هستهای طی دو سال گذشته اثبات کرده تهران هیچگاه منطق رویارویی را برنمیگزیند و از انزوا استقبال نمیکند، به این دلیل همچنان با کارتهای سبز دیپلماتیک بازی میکند و کارتهای قرمز نظامی را به محاق میفرستد.
اما این میز بازی نه بر پایه شکاف یا اختلاف غرب - شرق استوار میماند و نه بر توافق با شرق در صورت ارجاع به شورای امنیت. بلکه در درجه اول با اعطای مرجعیت به آژانس بینالمللی انرژی اتمی و روند اعتمادسازی با آن و در درجه دوم با حفظ توازن غرب - شرق و درک مسئولیتپذیری چند جانبه آنها در حل دیپلماتیک پرونده میتوان به کارآمدی دیپلماسی تهران امیدوار بود.