تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۱۱۹۹۸۵

محمدرضا طاهایی
12 بهمن 57، همان روزی که مردم ما قدمهای امام را گلباران کردند، روی درختی در میدان آزادی، انتظار فرود هواپیمای ایرفرانس را می‌کشیدم. از بالای درخت، مردم تماشایی‌تر به نظر می‌رسیدند. چند ماه بود که اعتصابات، سیستم دولت را فلج کرده و تقریبا هیچ کار اداری صورت نمی‌گرفت. اما کسی اعتراض چندانی نداشت. همه انتظار روزها را می‌کشیدند که از یوغ ستم طاغوت رها شوند و تصورشان این بود که تنفس در فضای حکومت اسلامی، همه چیز را بسامان خواهد کرد.
از بالای درخت، نگرانی‌هایی که در چشم مردم موج می‌زد، کاملا احساس می‌شد. شاید همه مانند من از اندیشیدن به پاسخ این پرسش می‌گریختند که اگر رژیم درمانده پهلوی به جان امام سوءقصد کند چه اتفاقی می‌افتد؟ نگرانی، لحظه‌ای رهایم نمی‌کرد، اما نسیم ملایمی که گرمای بی‌جان زمستانی را دلپذیرتر کرده بود، سعی داشت این نگرانی را با خود ببرد.
گاه نگاهم به آسمان دوخته می‌شد. با خودم می‌گفتم الان امام از نگرانی این مردم آگاه است؟ دستم را بالا بردم. احساس کردم از تمام مردمی که روی زمین ایستاده‌اند به خدا نزدیک‌تر هستم. می‌خواستم چیزی به خدا بگویم. هر چه فکر کردم جمله‌ای به ذهنم نیامد. بغض راه گلویم را گرفت. نمی از اشک بر چشمم نشست. دلم امیدوار شد.
نمی‌دانم از آن لحظه شیرین تا وقتی که خود را در میان سیل جمعیت، دوان دوان به سمت بهشت زهرا دیدم چقدر طول کشید. جوان بودم و بنیه‌ای داشتم. در مسابقه ماراتن کم نیاوردم فکر کردم زودتر از خیلی‌ها برسم. اما چه تصور باطلی! دریا دریا آدم آنجا بود. اما من آمده بودم که به هر قیمت، روح الله را ببینم. بنابراین چه باک که در این دریای مواج شنا کنم.
امام را آن روز فقط در یک لحظه دیدم. دقیقا در لحظه‌ای که داشت جمله معروف: "... من دولت تعیین می‌کنم..." را می‌گفت. باران اشک پرده‌ای بر روی چشمم کشید و چهره امام محو شد. دیگر حتی حرفهایش را نشنیدم. گریه امانم نمی‌داد.
حالا بعد از 27 سال، آن درخت نه چندان تنومند میدان آزادی، به درختی بزرگ تبدیل شده.
هر سال، روز 22 بهمن، رفاقتم را با او تجدید می‌کنم. او امام را دیده و نگرانی بسیاری از آدمهایی را که 12 بهمن 57 آنجا بوده‌اند، حس کرده است.
من هر سال روز 22 بهمن کنار آن درخت، دیگر نگرانی آن روزم را مرور می‌کنم و دیگر نگرانی‌هایی را که هم در این 27 سال داشته‌ام، به یاد می‌آورم. روزهای سخت جنگ، فشارهای شدید سیاسی، تنگناهای اقتصادی، بحرانهای اجتماعی و... همه جلوی چشمم رژه می‌روند. این حوادث هر کدام به تنهایی می‌توانست دل هر دوستدار انقلاب را خالی کند. اما درایت و مدیریت روح بلند خمینی (ره) بر همه فائق آمد.
با این همه، من هنوز نگرانم، نگران خودم و نگران خیلی از کسانی که سالها با انقلاب زیسته‌ایم و هنوز نمی‌دانیم نسل انقلاب، چه کار با ارزشی انجام داد. نگرانم که مبادا قدر گلهای انقلاب و باغبان آن را ندانیم.