تاریخ انتشار : ۱۴ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۱۱۹۹۹۵
اصالت مهدویت و ادعاهای باطل فرقه شیخیه

جعفر خوشنویس
مساله حضرت بقیه الله الاعظم، مهدی موعود (عج)، یکی از بارزترین و بدیهی‌ترین مسائل اسلامی و مورد تایید و اعتقاد همه مسلمانان بویژه شیعیان است. زیرا صدها آیه قرآنی و روایت نبوی این مساله با اهمیت را به طور گسترده و مبسوط عنوان و مطرح ساخته‌اند و جزییات را با بیاناتی دقیق و روشن، ذکر کرده‌اند، به طوری که ابهامی برای کسی باقی نگذاشته‌اند.
اما مگر نه این که جهان همیشه شاهد این مطلب است که افرادی گستاخانه مدعی اولوهیت یا ربوبیت شده و کوس خدایی زده‌اند یا مدعی نبوت و رسالت شده و دعوی پیغمبری نموده‌اند؟!! بدیهی است که این سوء استفاده‌ها و این ادعاهای مفتضح و رسوا، هرگز به اصل و اصالت این حقایق ضربه نمی‌زند و کسی نمی‌تواند با این بهانه که گهگاهی این نوع مطالب واقعی و ریشه‌دار در فطرت و عقل و موید به صدها بلکه هزاران دلیل، مورد سوء استفاده قرار گرفته یا می‌گیرد، آنها را زیر سوال ببرد و یا این که به نحوی در صحت اصل آنها، تشکیک کند.
این روند خطرناک و انحرافی در عصر غیبت صغری مخصوصا پس از آن، به شکلهایی مانند ادعای دروغین (سفارت و نیابت خاصه) حضرت مهدی (عج) تجلی می‌کرد که مورد تکذیب حضرت (عج) و هشدار آن وجود مقدس قرار می‌گرفت و مومنان تنها به سفرا و نواب واقعی توجه داده می‌شدند. البته این حرکت در زمان‌های بعد، نه تنها در جوامع شیعی بلکه در جوامع سنی نیز ادامه پیدا کرد و از اعتقاد و علاقه مسلمانان به این مطلب مقدس و حساس و سرنوشت‌ساز، بی‌محابا و ناجوانمردانه بهره‌برداری می‌شد!
با این حال، خوشبختانه با هشدارهای قوی و به موقع عالمان دین و صدور دهها روایت که شمایل و نشانه‌های آن حضرت، شرایط ظهور و نحوه کار آن ذخیره‌ الهی را بیان می‌کرد، ماهیت پلید آن حرکتهای شوم و مغرضانه آشکار می‌شد و صاحبان آن مفضح و رسوا شدند.
آنچه فعلا در این مقاله مطرح است، بررسی کوتاهی است درباره فرقه‌ای که متاسفانه، زمینه ساز پیدایش فرقه ضاله بابیت و سپس بهائیت شد. لازم به تذکر است که این مقاله یک مرور اجمالی بیش نیست و تفصیل کلام به شماره‌های بعد موکول می‌شود.
شیخیه؛ ریشه بهائیت
اگر بخواهیم تصویری جامع و گویا از فرقه ضاله بهائیت داشته باشیم، لازم است ریشه پیدایش بهائیت را مورد بررسی و دقت قرار دهیم. در حقیقت، بهائیت زاییده بابی‌گری است و بابی‌گری از کشفیه و کشفیه هم فرزند ناخلف شیخی‌گری است. قهرا برای پی بردن به واقعیت بهائی‌گری باید ریشه‌ها و دامنه‌هایی را که در آن متولد شده و پرورش یافته است، بشناسیم. لذا قبل از ورود به بحث بهائیت، باید 2 فرقه دیگر را مورد بررسی قرار بدهیم. ما در اینجا اول فرقه شیخیه را مورد بحث قرار می‌دهیم.
شیخ احمد احسائی کیست؟
موسس فرقه شیخیه، شیخ احمد احسائی است. شیخ احمد احسائی فرزند زین‌الدین بن ابراهیم بن صفر بن ‌راغب بن رمضان در سال 1160 ه. در قریه‌ای به نام مطیرفی از قراء احساء یا (لهسا) متولد شد. وی از اعراب صحرانشین بود، ولی به خاطر اختلافی که بین جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پیدا شد، به منطقه احساء رفتند. اجداد شیخ احمد سنی بودند. ولی آمدن آنها به منطقه احساء که شیعه نشین بود، باعث شد تحت تاثیر شیعه قرار گرفتند. با این حال، به دلیل سابقه تعصب و صحرانشینی، به نظر می‌رسد تشیع آنها از روی تحقیق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب همرنگ شدن با محیط جدید بوده است.
برخی از مریدان احسایی اوصاف عجیب و غریبی را به او نسبت داده‌اند و از وی فردی اسنثنایی و دارای الهامات و امدادهای غیبی ساخته‌اند. ولی بیشتر این اوصاف توسط پسرش به او الهام می‌شد که کتابی هم در وصف او نوشته است. مثلا این که قبل از 5 سالگی، یادگیری قرآن را تمام کرد. خود می‌گوید: "در ایام صفولیت، جسمم با بچه‌های در حال بازی بود، ولی روحم در عالم دیگر بود. همیشه فکر می‌کردم و تدبیر می‌نمودم و بر همه مقدم بودم. در سنین کودکی، بر این عادت بودم که در خلوت‌هایم درباره اوضاع جهان و مردم می‌اندیشیدم که کجایند ساکنین این عمارات که این بناها و کاخها را ساخته‌اند و وقتی متذکر احوالشان می‌شدم. می‌گریستم. در مجالس لهو که در آن زمان شایع بود. می‌رفتم، ولی از آن کناره‌گیری می کرد. اگر هم جسمم با آنها بود، ولی روحم در مالااعلی بود."
لازم به تذکر است که در منطقه‌ای که او سکونت داشت، موسیقی و غنا و امثال اینها خیلی رواج داشت تا آنجا که دستگاه موسیقی را بر در خانه‌هایشان آویزان می‌کردند. درباره حافظه و هوشمندی خویش نیز می‌گوید: "2 ساله که بودم، سیلی آمد و همه چیز را برد جز یک مسجد و خانه عمه‌ام؛ حبابه" که این سخن، به گفته وی حافظه قوی او را می‌رساند!
گویند زمانی بر مقتولی گذر کرد، با عبارت فصیح به او خطاب نمود: "ملک و شجاعتت چه شد، نیرو و توان کو؟" و بعد بر دگرگونی زمان، می‌گریست. این فضایل خود خوانده مربوط به دوران طفولیت او است که مقدمه‌ای است برای ادعاهایی دیگر. به هر حال، اوصافی برای او ذکر نموده‌اند که لازمه‌اش، قداست و نبوغی خارق‌العاده است که در اصلاب وی بی‌سابقه بوده و هدف از این کار، چیزی جز اغواء و فریفتن مردم نبود.
نکته قابل توجه این است که چنین اوصافی بعد از آن که وی، رئیس این گروه گردید، توسط پسرش، بیان می‌شد تا مریدانش از او پیروی کنند.
از علمای معاصر و غیرمعاصر او، به خاطر عقاید باطله، چیزی جز تکفیر و تفسیق و نکوهش و ذم او نقل نشده است.
شیخ احمد احسائی و تشیع
شیخ احمد احسائی دارای مسلکی اخباری بود. او به اموری غریب معتقد بود که با اعتقادات شیعه امامیه که در طول قرون متمادی در کتب کلامیه و اعتقادیه خود به صورت مختصر و مطول بیان کرده‌اند، فاصله زیادی دارد. مواردی از اعتقادات شیخ را بر می‌شماریم.
1- ائمه را به عنوان علل اربع برای عالم ذکر کرده است (علل فاعلی، مادی، صوری، غایی،) این غلوی است که عقل و شرع مقدس از آن ابا دارد.
2- اصول دین 4 تا است: معرفت الله، معرفت انبیاء، معرفت ائمه، معرفت رکن رابع؛ که شیوخ و بزرگان شیخیه هستند.
3- قرآن، کلام نبی صلی الله علیه و آله است. شیخ با این کلام، منکر وحی بودن قرآن است.
4-اتحاد حق با خلق؛ یعنی الله تعالی با انبیاء، شیء واحدی هستند.
5- تفسیر معاد به معنای غیرمتعارف و بیگانه از آنچه علمای کلام می‌گویند.
6-تفسیر امام به شیء غریب که همراه با غلو. شرک و خرافه است که قرآن و شرع مقدس، مخالف چنین امری است.
7- اعتقاد به رکن رابع که از مختصات این فرقه است.
دلیل اعتقاد به رکن رابع:
برای هر سلطانی،4 وزیر است و اگر این 4 وزیر نباشند، ملک و سلطنت از بین می‌رود و کم و زیاد کردن آنها هم جایز نیست:
1- وزیر عدل، 2- وزیر انفاق، 3- وزیر جنگ، 4- وزیر دارایی و مالیات.
چون خداوند و نبی و امام از جنس بشر نیستند. لازم است بین آنها و خلق، شیوخ آنها واسطه و موضوع تجلی حق باشند. اینها این اصل را در مقابل سفارش ائمه معصومین علیهم السلام در رجوع به فقهاء که قدرت استنباط احکام را از کتاب، سنت، عقل و اجماع دارند و حجت بر عوام هستند، قرار داده‌اند.
8- اعتقاد عجیب و غریب شیخ در مورد امام عصر (عج)، استهزای آن حضرت است که شبیه به کلام منکرین است و گفته است امام غایب در پشت پرده غیب چه فایده‌ای دارد؟ وی گفته است: امام عصر (العیاذ بالله) به خاطر ترس به عالم حور قلیایی گریخت.
9- اعتقاد به حقانیت فرقه شیخیه و عقاید آن و تصریح به بطلان جمیع فرق شیعه حتی امامیه.
10- نفی عدل که نزد شیعه از اصول دین است.
شیخ احمد احسائی در یکی از کتابهایش به خلفا حمله کرد. به همین دلیل، حکومت عثمانی که در آن وقت بر عراق سیطره داشت. به کربلا حمله کرد، عده‌ای از اهالی آنجا را کشت، خانه‌ها را آتش زد و ویران کرد. در این میان، خانه‌ای جز خانه سید کاظم رشتی شاگرد شیخ احمد احسائی سالم نماند. شیخ که مسبب این فتنه بود، خود در امان ماند. مدتی بعد به حجاز رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. این در حالی بود که حکام آن دیار، زیر نظر حکومت عثمانی قرار داشتند.
به هر حال شیخ در 57 سالگی از دنیا رفت.
شاگردان شیخ، مروجان عقاید او و مورد عنایت ناصرالدین شاه بودند، (او به دنبال معارضه و مقابله با قدرت علمای شیعه بود) و کارهای آنان به اختلاف بین صفوف شیعیان انجامید، خصوصا در آن زمان که شیعیان عراق تحت حکومت متعصب سنی عثمانی بوده و به اتحاد، نیاز شدید داشتند. سعی همیشگی استعمار بر این بود که مراجع را که ملجا و پناه شیعیان بودند از میان بردارد.
سید کاظم رشتی که در کلاس درس او شرکت می‌کرد و عقاید او را ترویج می‌داد. بعدها فرقه کشفیه را تاسیس کرد.
بعد از مرگ شیخ، فرقه او به شعب مختلف تقسیم شد مانند: کرامیه، احقاقیه، حجت الاسلامیه و باقریه که هر یک از اینها افکار مخصوص به خود را داشتند.