تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۱۲۰۰۹۲
تروریسم از نگاه ژاک دریدا

* اینکه یازده سپتامبر، رویداد عظیمی است یا نه، به جای خود اهمیت دارد؛ ولی شما در این مورد چه نقشی برای فلسفه قائلید؟ آیا فلسفه می‌تواند در فهم این واقعه به ما کمک کند؟
** بدون شک، چنین «واقعه»ای نیازمند پاسخی فلسفی است؛ یا بهتر بگویم، جوابی لازم است تا افراطی‌ترین پیش فرض‌هایی که در گفتمان‌های فلسفی، بیش از بقیه بینش‌ها ریشه دوانده‌اند، را زیر سوال ببرد. این بینش‌ها، که اغلب اوقات در آنها «واقعه» توصیف، ذکر و گروه‌بندی شده است، از «خوابی جزمی» ناشی می‌شوند که بدون اندیشه جدید فلسفی، نمی‌توان از آن بیدار شد؛ بدون تاملی بر فلسفه، به ویژه بر فلسفه سیاسی و ارثیه آن.
بوش از جنگ حرف می‌زند، ولی از تعین هویت دشمنی که به او اعلام جنگ داده ناتوان است. این حرف، بارها، گفته شده که مردم و ارتش افغانستان دشمن آمریکایی‌ها نیستند. حالا، به فرض اینکه بن لادن در آنجا تصمیم گیرنده بلا منازع باشد، ولی همه می‌دانند که او افغانی نیست و از کشورش رانده شده است (همانطور که تقریبا و بدون استثنا از طرف همه کشورها و تمامی دولت‌ها طرد شده است) و اینکه، تا چه حد، خود شکل‌گیری سازمانش مدیون آمریکا است؛ به ویژه اینکه، او تنها نیست و دولتهایی که غیر مستقیم به او کمک می‌رسانند، به عنوان دولت اقدام نمی‌کنند؛ هیچ دولتی، به طور علنی، از او حمایت نمی‌کند و مشکل بتوان دولتهای پناه دهنده به شبکه‌های تروریستی را شناسایی کرد.
ایالات متحده آمریکا و اروپا، همچنین لندن و برلن، پناهگاه و محلهای آموزش و کسب اطلاعات برای همه «تروریستهای» جهان هستند. مدتهاست که برای شناسایی پایگاه عملیاتی این تکنولوژهای جدید ارتباطات و تهاجم، نسبت دادن آن به جغرافیا و یا «سرزمین» معینی جایز نیست. دیگر رابطه بین زمین، سرزمین و ترور تغییر کرده است.
اگر خشونت یازده سپتامبر، «جنگ» بین دول نیست، از نوع جنگهای داخلی و یا جنگهای پارتیزانی هم نیست؛ زیرا، اغلب جنگهای پارتیزانی، یا قیامی ملی هستند یا حتی جنبشی آزادیخواهانه که هدفشان به دست آوردن قدرت در سرزمین و کشور مشخصی می‌باشد (ولو اینکه یکی از اهداف جانبی و یا اصلی شبکه‌های بن لادن متزلزل کردن حکومت عربستان سعودی، این متحد نا روشن ایالات متحده آمریکا و برقرار کردن قدرت جدیدی در آنجا باشد).
حتی اگر اصرار داشته باشیم از «تروریسم» حرف بزنیم، این اصطلاح، مفهومی تازه و وجوه تمایز جدیدتری را در بر می‌گیرد.
* اگر به تعاریف رایج و صریح قانونی از تروریسم مراجعه کنیم، چه می‌یابیم؟
** در این تعاریف، تروریسم ناظر به جنایتی است که علیه حیات انسانی و با تجاوز از قوانین ملی و بین‌المللی رخ می‌دهد. بر اساس این تعریف، هم نظامیان از مردم متمایز می‌شوند (قربانیان تروریسم عمدتا غیر نظامی تصور می‌شوند) و هم اینکه، هدفی سیاسی مد نظر قرار می‌گیرد (ترساندن و مرعوب کردن مردمان غیر نظامی به منظور تاثیر گذاشتن و یا تغییر سیاست یک کشور). در نتیجه، تعاریف موجود، «تروریسم دولتی» را حذف نمی‌کنند. همه تروریست‌های دنیا مدعی‌اند که عملشان پاسخی است برای دفاع از خود، علیه تروریسم دولتی که به این عنوان عمل نمی‌کند و با استدلال‌های کم و بیش معتبر اعمال خود را توجیه می‌کند.
تروریستها می‌توانند، در مقطعی، به مثابه مبارزان آزادی مورد ستایش قرار گیرند (مثلا در مبارزه علیه اشغالگران شوروی در افغانستان) و در مقطعی دیگر به عنوان تروریست مورد تقبیح واقع شوند (که اغلب همان مبارزان و با همان اسلحه هستند). معهذا، نباید فراموش کنیم که در مورد تشخیص ملی یا بین‌المللی بودن تروریسمی که تاریخ الجزایر، ایرلند شمالی، کرس و یا اسرائیل و فلسطین را تحت الشعاع قرار داده است، با مشکلات فراوانی روبرو خواهیم بود. هیچکس نمی‌تواند منکر شود که نوعی تروریسم دولتی در سرکوب الجزایری‌ها توسط دولت فرانسه از 1954 تا 1962 وجود داشته است. وانگهی، تروریسم مبارزان الجزایری تا مدتهای مدیدی به عنوان پدیده‌ای محلی تلقی می‌شد؛ زیرا الجزایر، در آن زمان، بخشی از سرزمین ملی فرانسه به حساب می‌آمد؛ همانطور که تروریسم دولت فرانسه نیز به عنوان عملیات پلیسی و امنیت داخلی معرفی می‌شد. تازه، پس از گذشت دهها سال، در سالهای 1990 مجلس فرانسه به این مخاصمه عنوان «جنگ» داد (یعنی مقابله بین المللی)، آن هم با این هدف که بتواند به مطالبه حقوق بازنشستگی پارتیزانهای فرانسوی پاسخ مثبت دهد.
* این قانون چه چیزی را آشکار می‌کرد؟
** اینکه می‌بایست و می‌شد، برای توصیف چیزی که پیش از آن در الجزایر محجوبانه و به حق «وقایع» نامیده شده بود، عناوین استفاده شده تا آن روز را تغییر داد (یکبار دیگر، اذهان عمومی از نامی مناسب برای آن «چیز» محروم شد.) از طرفی، اختناق مسلحانه به عنوان عملیات پلیس داخلی و تروریسم دولتی یکمرتبه به «جنگ» تبدیل شد و از طرف دیگر، از این پس، در بخش عظیمی از دنیا، تروریستها به عنوان مبارزان راه آزادی و قهرمانان استقلال ملی شناخته شده و می‌شوند.
** از چه زمانی تروریسم می‌تواند به این عنوان دیگر تقبیح نشود و به مثابه تنها منبع و امکان مبارزه مشروع مورد ستایش قرار گیرد؟ یا بر عکس! در کجا می‌توان مرز بین ملی و بین المللی را قرار داد؟ مرز بین پلیس و ارتش؛ مرز دخالت برای «حفظ صلح» و جنگ؛ فرق تروریسم و جنگ؛ مرز بین نظامیان و مردم غیر مسلح در سرزمینی و در ساختارهایی که امکانات دفاعی یا حمله‌ای یک «جامعه» را تامین می‌کند، در کجا است؟
** من کلمه «جامعه» را همین طوری و کلی به کار می‌برم؛ زیرا، در مواردی، مجموعه‌های سیاسی کم بیش سازمان یافته و فعالی وجود دارند که نه دولت‌اند و نه غیر از آن؛ بلکه دولت بالقوه‌اند؛ مثل آنچه، امروز، فلسطین یا دولت خودگردان فلسطین می‌نامیم.