تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۱۲۰۴۶۶
انقلاب اسلامی ایران، انقلابی فرهنگی
حامد فتحعلی‌خانی اشاره: مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاهها با ایشان مطالب مهمی پیرامون دانشگاهها و به خصوص علوم انسانی فرمودند. ایشان با اشاره به تحصیل حدود دو میلیون دانشجو از سه میلیون و نیم دانشجوی کشور در رشته های علوم انسانی تاکید کردند: این مسئله نگران کننده است، زیرا توانایی مراکز علمی و دانشگاهها در زمینه کار بومی و تحقیقات اسلامی در علوم انسانی و همچنین تعداد اساتید مبرز و معتقد به جهان بینی اسلامی رشته های علوم انسانی در حد این تعداد دانشجو نیست. ایشان افزودند: بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد. مقاله حاضر درصدد است نگاهی گذرا به این موضوع داشته باشد.

جامعه اسلامی باید همانند سایر جوامع و مکاتب برای عرصه های حیات و مدیریت اجتماعی خود اعم از سیاست و اقتصاد و حقوق و ... مدل هایی ارائه دهد. انقلاب اسلامی داعیه دار این مدعا بود که همه عرصه های خرد و کلان جامعه خویش را بر اساس تعالیم و مفاهیم دینی مدیریت می نماید و از این روی بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی در سالهای آغازین انقلاب شکل گرفت تا این ادعا را مدیریت نموده و به منصه ظهور برساند. تاکیدات امام راحل در همان سالها و سخنان رهبری در سالهای اخیر که در برهه ای موسوم به نهضت نرم افزاری و تولید علم شد حرکت هایی بود در راستای تحقق همان آرمان. از سوی دیگر یکی از جبهه های تهاجم غرب علیه انقلاب برای جلوگیری از مدل سازی حکومت موفق دینی در جهان حرکت ها ی خزنده فکری در عرصه های علمی و دانشگاهی کشور بود. بدین معنا که با رشد و گسترش مفاهیم و مدل ها ی انحرافی غربی در عرصه های مورد نیاز فکری و مدیریتی جامعه مجالی برای بروز ایده های اسلامی نمانده و کم کم از اسلامیت نظام چیزی جز چند کلمه باقی نماند و انقلاب ا ز درون و به تدریج استحاله و تهی از آرمان های اولیه ی خویش گردد. در این صورت دیگر نیازی به حمله نظامی برای تسخیر مرزهای جغرافیایی نبوده چرا که پیش از آن هرچند به تدریج و بی سر و صدا مرزهای فکری در هم نوردیده شده و فتح گردیده است.
لایحه دفاعیه سعید حجاریان که از او به عنوان تئوریسین اصلاحات یاد می شود، در این مورد بسیار قابل تامل است. حجاریان می نویسد:1 «- متاسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی بخصوص در رشته های جامعه شناسی وعلوم سیاسی مواجه ایم و علیرغم گسترش مراکز آموزشی عالی و کثرت دانشجو در رشته های علوم انسانی ، متون آن از عمق چندانی بر خوردار نیست ومطالب با ترجمه های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می شود.2 - حجم وسیعی کتاب بعد از انقلاب ترجمه شده که بسیاری از آنها جنبه ایدئولوژیک دارند و در کنه آنها می توان ردپای مکاتب مختلف از مارکسیسم ارتدوکس تا نئولیبرالیسم را مشاهده کرد واین کتب (وباید اضافه کرد مجلات) به وفور دردسترس مشتاقان است.3 - علاوه بر این فارغ التحصیلان علوم انسانی (بخصوص در دانشگاههای خارج )که بعنوان اعضاء هیئت علمی استخدام می شوند ناخود آگاه حامل آخرین دستاورد های این علوم به ایران هستند وهم اکنون میتوان مشاهده کرد که دیدگاه های پست استوراکچرالیسم ، پست مارکسیسم ، فمینیسم و انواع مکاتب غربی تحت عنوان علم ترویج می شوند.»
وی همچنین نگاهی به نتایج این موضوع دارد و می نویسد: « چنانچه ملاحظه فرمودید کار بسط نظریات نامنقح و تلاش نکردن برای یافتن تئوری های بومی که با شرایط ایران انطباق داشته باشد می تواند چه نتایج سهمگینی را به بار آورد که این موضوع موجب عبرت جدی برای تمام دوستان دانشگاهی وفعالان سیاسی است. وظیفه این عزیزان به عنوان نخبگان جامعه آن است که حربه نقد را علیه همه کس به کار ببرند ولو بزرگترین اندیشمندان شناخته شده جهان باشند و بسیار با احتیاط و هوشمند به بومی کردن نظریات بپردازند به صرف اینکه فلان استاد ویا فلان کتاب مرجع ، مطلبی را نقد کرده است بسنده نکنند و تا یقین پیدا نکرده اند از این نظریات در عمل استفاده نکنند. همچنین شورای عالی انقلاب فرهنگی ومسئولان آموزش عالی کشور همه در این انحراف بی تقصیر نیستند . با اینکه مکررا هشدار داده شده که علوم انسانی با علوم دقیقه تفاوت دارد و بسیاری از حربه های ایدئولوژیک در پوشش علوم انسانی عرضه می شوند متاسفانه شاهدیم بجای دقت در کیفیت این علوم هر ساله بر کمیت مراکز آموزشی عرضه کننده آن افزوده می شود ، اوائل انقلاب شاید چهار پنج دانشگاه دولتی بیشتر نداشتیم که تا حد اکثر در حد فوق لیسانس برای این علوم ، دانشجویان محدودی تربیت می کردند اما امروزه در هر شهری دانشگاه دولتی وآزاد و پیام نور وخصوصی تا مدارج بالابه تربیت دانشجو مشغولند بدون آنکه به محتوای نادرست عرضه شده توجهی کنند.»
حجاریان می افزاید: «گرچه این نظریات در قالب های تنگ علمی و شبه علمی بیان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملیاتی شدن ضایعات وصدمات فراوانی به بار می آورد که یک نمونه اش را در تخریب وحدت ملی در جریان انتخابات دهم دیدیم که به اموال عمومی وشخصی مردم خسارات فراوانی وارد شد وده ها کشته وزخمی بجا گذاشت وطمع بیگانگان را بر انگیخت.»
امروز با گذشت سی سال از انقلاب همچنان مشاهده می کنیم که اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی و ... که در دانشگاههای ما تدریس شده و مدیران آینده ی این مرز و بوم را تربیت می کنند و نیز مبنای عمل و تحلیل بسیاری از احزاب و مدیران قرار گرفته است چیزی نیست جز تئوری های انحرافی غربی که اهداف پیش گفته را دنبال می کنند.
مشکل جدی در جامعه علمی ما خصوصا در عرصه علوم انسانی و به طور اخص در قلمرو علوم اجتماعی و سیاسی این است که کانون نظری خلاقی که ریشه در بنیانهای معرفتی بومی و زمینه های فرهنگی اسلامی - ایرانی داشته باشد وجود ندارد و نظام آموزش موجود، برای شکل دادن به این کانونها مدیریتی ندارد. آموزشهای موجود ما تنها مسیر انتقال نظریه هایی هستند که در بسترهای تاریخی - فرهنگی و اجتماعی غرب در مناطق مختلف برای حل مسائل و مشکلاتی که در آن محیط شکل گرفته به وجود آمده اند، هر یک از این نظریات که رنگ و بوی و نشان فضای جغرافیایی خود را نیز به همراه دارد در مقطعی خاص از تاریخ غرب فعال بوده و پی آمدهای ویژه ای را نیز به دنبال داشته است. نسخه هایی که توسط این نظریات برای زاد بوم نخستین آن پیچیده شده است در بسیاری موارد زمان مصرف خود را برای همان محیط نیز از دست داده است، ولی متاسفانه نظام آموزشی ما بدون توجه به بسترها و زمینه های فرهنگی و تاریخی نظریه ها به انتقال آنها پرداخته و آن گاه بدون آن که خودآگاهی لازم را داشته باشد از قالب همان نظریه ها به شناخت مسائل و ارائه راهکار می پردازد و به همین دلیل این نوع از کارهای تحقیقی نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه در اغلب موارد منشا بسیاری از مشکلات و مصائب اجتماعی جدید می شود علوم انسانی و علوم اجتماعی و بیشتر از همه علوم سیاسی به شدت در محیط علمی ما، عقیم و نازاست و این مشکل مصیبتی است که آثار خود را در بخشهای مختلف فرهنگی - اجتماعی ظاهر می کند. علوم انسانی اگر جایگاه فرهنگی خود را داشته باشند پایگاه اجتماعی خود را به سرعت به دست می آورند. و به دنبال آن در جایگاه مدیریتی خود نیز قرار می گیرند.
دانشجویان ما امروز در رشته هایی مثل علوم اجتماعی با نظریات مختلفی که در این رشته ها وجود دارد آشنا می شوند و اساتید این رشته که در دهه های مختلف به تناسب شرایط اجتماعی در فرانسه، انگلستان، آمریکا و برخی از موارد نیز در آلمان تحصیل کرده اند فرصتی را به وجود آورده اند تا دانشجویان به تناسب ارتباطی که با اساتید پیدا می کنند با جامعه شناسی فرانسوی، انگلیسی، آمریکایی و مانند آن آشنا شوند.
در تهران با نظریات جامعه شناختی متنوعی که در حوزه های جغرافیایی مختلف غربی پراکنده اند، یکجا می توان آشنا شد و تنها نظریاتی که در اینجا یافت نمی شود، نظریاتی است که بتوانند در تحت عنوان جامع، جامعه شناسی اسلامی - ایرانی جای گیرند و این مساله نشانی آشکار از رکود علوم انسانی در جامعه است. اما به راستی چگونه می توان نهضتی فراگیر برای تحول علوم انسانی به وجود آورد؟
عوامل متعددی در تکوین یک نهضت علمی دخیل هستند. بسیاری از این عوامل در شرایط کنونی فرهنگی و اجتماعی، حضور بالفعل دارند. علت و عامل قریب و نزدیکی که می تواند شرایط و امکانات و ظرفیتهای موجود را در جهت تکوین یک نهضت علمی خصوصا در قلمرو علوم انسانی به فعلیت برساند، مربوط به عملکرد مدیریت علمی جامعه است.از جمله عوامل بالفعلی که اینک در اختیار یک مدیریت آگاه و متعهد بالفعل برای احیاء علوم انسانی بالفعل وجود دارد حضور شاداب و پرنشاط فرهنگ اسلامی و شیعی با ذخیره های عظیم عرفانی و فلسفی است.
از دیگر سو شناسایی اساتید مبرز و دانشمند در حوزه های مختلف علوم انسانی که دارای درک روشنی از این ذخایر عظیم عرفانی و فلسفی اسلامی باشند و امکان بروز و ظهور ایشان نیز از دیگر راهکارهای رشد علوم انسانی برپایه علوم اسلامی است. حمایت از مجلات تخصصی در این حوزه و ... نیز از راهکارهای دیگر است. اما نکته اساسی در تحول علوم انسانی، تغییر کتب درسی است. کتاب های درسی به عنوان منابع اصلی در اختیار اساتید و دانشجویان نقش مهمی در تغییر نگرش ایشان به علوم انسانی دارد. که با توجه به کمبود منابع بسیار مشکل می باشد.
حال اگر بپذیریم که باید «محتوا»، «مدیریت»، «نگرش اساتید»، «کتاب های درسی» و «مجلات تخصصی» تغییر یابند تا علوم انسانی ما تغییر پذیرد، آیا این یک انقلاب فرهنگی دوباره نیست؟ لذا لازم است با استفاده از تجربیات سی ساله نظام در حوزه آموزش عالی و فعال شدن قابل توجه حوزه های علمیه طی سالیان اخیر، بازمهندسی علوم انسانی صورت پذیرد، بازمهندسی براساس «محتوا» نه «اشخاص»، از این رو شاید آن را بتوان انقلاب فرهنگی دوم نامید.