* گویا تلویزیون در ایران تاریخچهاى متفاوت با دیگر رسانهها و البته جالب هم دارد؟
** 20 سال است که به انحصار رادیو و تلویزیون و فشار بر مطبوعات معترض هستم. داستان تلویزیون ایران و نحوه شکلگیرى آن یکى از داستانهاى خواندنى جهان سومى است. باید به هر دو بخش این داستان، چه قسمت مربوط به قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آن توجه کرد. زیرا در بررسى پدیدههاى اجتماعی، نباید به بسترهاى اولیه و ثانویه شکل گیرى آن پدیده بى توجه بود، بلکه لازم است تمام جزئیات و بستر این گونه مسائل با دقت مورد توجه قرار گرفته و به آن پرداخته شود.
در ایران تمام رسانهها کار خود را توسط دولت آغاز کرده اند، اولین روزنامه در دوره محمد شاه قاجار توسط دولت راه اندازى شد، اولین تجهیزات سینما را مظفرالدین شاه از فرانسه وارد ایران کرد و اولین رادیو نیز توسط دولت به راه انداخته شد، اما اولین تلویزیون را دولت راه اندازى نکرد . تلویزیون اولین رسانهاى بود که در طول تاریخ ایران بخش خصوصى آن را به راه انداخت و جالب است که دومین تلویزیون ما توسط ارتش آمریکا راهاندازى شد بنابراین سالهایى وجود داشته که مردم ما بدون داشتن تلویزیون دولتی، مىتوانستند در منزل خود تلویزیون خصوصى به علاوه تلویزیون ارتش یک کشور بیگانه را تماشا کنند.
پس از این دوره که حدود هفت سال طول کشید، تلویزیون دولتى به عنوان رقیب تلویزیون خصوصى تاسیس شد و توانست با رانتهاى دولتی، عرصه را براى تلویزیون خصوصى تنگ کند و متعاقبا به عمر آن پایان دهد. ساختمان کانال دو تلویزیون ایران و دکل آن، بازمانده همان تلویزیون خصوصى اولیه است. در واقع دوران کودکى تلویزیون در ایران، یک دوران بى نظیر از لحاظ تکثر در تاریخ رسانه در ایران بود.
* تاریخچه تلویزیون بعد از انقلاب اسلامى هم دچار تحولات عجیب و غریبى شد؟
** زمانى که انقلاب اسلامى در ایران پیروز شد، همچون هر انقلاب دیگری، اتفاقاتى رخ داد که به تبع آن، برخى تصمیمات عجولانه و غیر کارشناسانه نیز اتخاذ شد. در مورد تلویزیون، نمونه اش تاثیر عملکرد قطب زاده اولین رئیس آنجا بود که شاید اگر او رئیس تلویزیون نمىشد، الان تلویزیون ایران سرنوشت دیگرى داشت. البته گفتم شاید. اتفاقى دیگر در روزنامه کیهان افتاد . اما این موضوع به سایر روزنامهها تعمیم داده نشد. براى یادآورى خوانندگان شما، توضیح مىدهم که وقتى انقلاب شد، یک روز کارگران روزنامه کیهان، در اعتراض به جانبدارى از تعطیلى خود خواسته یکى دیگر از روزنامههاـ بر سر شیوه انتشار مصاحبه اوریانا فالاچى با حضرت امام- اعتصاب کردند و متعاقبا جلوى ورود کلیه روزنامه نگاران کیهان را گرفتند بعد هم به قم رفتند و بقیه ماجرا آن شد که این روزنامه زیر نظر امام قرار گرفت. اما این حرکت سبب نشد که همه روزنامهها زیر نظر رهبرى قرار بگیرند، یا همگى انحصارى دولت شوند. چرا در مورد تلویزیون این اتفاق نیفتاد؟ نمىدانم، اما وقتى به گفتوگوهاى مجلس قانون اساسى نگاه مىکنیم، مىبینیم آنها دائما از تلویزیون عمومى صحبت مىکردند نه تلویزیون دولتی. آیا وقتى چیزى عمومى بود، باید انحصار دولتى شود.مگر اتوبوسرانى تهران عمومى نیست، مگر راه آهن عمومى نیست؟ پس چطور شرکتهاى خصوصى نیز در کنار آن فعالیت مىکنند؟ متاسفانه اتفاقاتى از این دست سبب شد که در قانون اساسى این شرط با این مقدار از شدت و حدت تنظیم شود. سى سال است این وضعیت را ادامه داده ایم و کارى را که باید پس از جنگ دنبال مىکردیم و یا آن موقعى که مالیات ویژه بر قبض برق همه ایرانیان بستیم که خرج تعدد فرستندههاى سیما را مردم بدهند، باید به این وضع خاتمه مىدادیم. این دیر شدن، ضررهایى دارد که یکى از آنها شباهت قضیه به این است که گویى یک بچه را به موقع از شیر نگرفتهاید و حالا حاضر نیست به راحتى به این موضوع تن بدهد. لغو انحصار دولتى تلویزیون در ایران، چنین وضعیتى دارد.
* فارغ از بحث دولتى یا خصوصى بودن تلویزیون، امروز ما چند کانال داریم. صرف نظر از سطح و کیفیت برنامهها این نشان دهنده قدرتمند شدن تلویزیون در ایران است یا نه؟
** در حوزه رسانهها دو واژه تعدد و تکثر داریم. تفاوت تکثر با تعدد آن است که در اولی، منشأ نیز متفاوت است در حالیکه در تعدد، منشأ یکسان است. آنچنان که کانالهاى تلویزیونى متعدد در ایران، همگى منشأ یکسان دارند. بنابراین ما در ایران تعدد تلویزیون داریم، نه تکثر تلویزیون.
* و اما رسیدیم به مهم ترینموضوعى که در حال حاضر در مورد تلویزیون در ایران وجود دارد و آن هم دولتى بودن این سیستم رسانه اى است. موضوعى که دیگر در بسیارى از کشورهاى دنیا وجود ندارد. برایمان درباره این مشکل بگویید؟
** اولین معضل پدیده دولتى بودن را شاید در همان سالهاى اول انقلاب دیدیم و آن زمانى بود که بنى صدر رئیس جمهور از تلویزیون قهر کرد و رسما اعلام کرد که دیگر در تلویزیون صحبت نخواهد کرد و براى خودش روزنامه اى تاسیس کرد و هر روز صجبتهاى خود را از طریق روزنامه اعلام مىکرد. این نشان مىدهد که مکانیزم تلویزیون مشکل دارد. این اولین شوک وارد شده به این موضوع بود.
دومین اتفاق زمانى پیش آمد که از نظر استفاده از ویدیو در جهان رتبه اول را اخذ کردیم. حدود سال 1986 کتابى منتشر شد بنام world wide Video که در فصلى از آن نگاهى به آمار مصرف ویدئو در جهان داشت. در همان سالها، نسخهاى از آن به دست من رسید. یک پاراگراف خیلى جالبى داشت که در آن نوشته بود « تحقیقات نشان داده که پر مصرف ترین منطقه ویدیو در جهان، شمال خلیج فارس است » چرا و کى این اتفاق افتاد؟ زمانى که برخورد و (بگیر و ببند) ویدیو در ایران بسیار سنگین شد. نوار ویدیو و دستگاه را ضبط مىکردند. زمان جنگ بود و در حالیکه به دلارهایمان نیازهاى مهم ترى از ویدیو داشتیم، به شیوه قاچاق، براى خرید صدها هزار دستگاه ویدیو آن را مصرف کردیم تا از این طریق بتوانیم رقیبى براى تلویزیونى داشته باشیم که نیازهاى مردم را تامین نمىکرد.
* پایین بودن سطح برنامههاى تلویزیونى و دور شدن این رسانه از تعریف اصلىاش تا چه حد در جذب مردم به سوى رسانههاى غیر رسمى چون ماهواره و یا ابزارهایى چون ویدئو موثر بود؟
** اتفاق دیگرى که در ایران براى اولین بار در طول تاریخ ارتباطات در دنیا افتاد این بود که به دنبال پیروزى انقلاب اسلامی، یک رسانه سنتى در کنار رسانههاى مدرن جاى گرفت. تلویزیون بر خلاف رادیو، ماهیت یک انسان گرسنه را دارد که تهیه حجم زیاد غذاى مصرفى آن، زمان بر و مشکل است. در حالیکه با کمترین امکانات و وقت مىتوان برنامههاى متنوعى براى رادیو تولید کرد. زمانى که انقلاب پیروز شد از یک سو دهان تلویزیون بازمانده بود چون تمام مواد موجود در انبار اعم از موسیقىها ، فیلمها و سریالها قابل پخش نبود از سوى دیگر این خلأ باید پر مىشد. راه حل این شد که تلویزیون را به رادیو تبدیل کردند و رادیو هم تبدیل به رسانهاى براى پخش سخنرانی. یعنى یک جابجایى جالب اتفاق افتاد که این حرکت نیز اتفاق دیگرى در آغاز انقلاب بود. اینگونه بود که یک مرتبه تلویزیون ماهیت و قدرت خود را از دست داد و حاصلش سرمایه گذارى قاچاق مردم براى تراشیدن رقیبى چون ویدیو براى تلویزیون انحصارى داخلى بود.
* به اینجا مىرسیم که درباره ضرورت داشتن تلویزیون خصوصى صحبت کنیم.
** ما 20 سال است که به وضعیت انحصار رادیو و تلویزیون و فشارهایى که بر مطبوعات مىآید، اعتراض داریم. معتقدم تصمیم گیران رده بالاى کشور، تا دیر نشده باید سخنانى را که بیش از 20 سال است تکرار مىکنم، بشنوند. من در اسفند سال 1369، براى اولین بار در دانشگاه امیر کبیر و در خلال سمینارى که در باره فقر و فقر زدایى برگزار مىشد، در باره اینکه چرا در ایران تلویزیون به رادیو و رادیو به منبر تبدیل شده صحبت کرده و پیامدهاى این وضعیت را مطرح و این که ادامه این وضعیت چقدر به آینده کشور ضربه مىزند را هشدار دادم.
و اینکه اگر این وضع ادامه پیدا کند سبب مىشود که ما در بازار پیام که ظرف 20 تا 30 سال آینده، جایگزین دهکده جهانى خواهد شد، بسیار آسیب پذیر شویم. همین الان، برخى از فرستندههاى ماهواره اى جدید، توانسته اند، بخشى از بینندگان بومى ما را جذب خود کنند که این تازه آغاز راه است.
اگر بحث خصوصى سازى تلویزیون به صورت آکادمیک و علمى دنبال شود و به نتیجه برسد، خدمت بزرگى براى آینده جامعه ایران انجام شده است. زیرا با تحولاتى که در پیش روى ماست اگر دیر بجنبیم و این نوع نگاه ضد دوراندیشانه را ادامه دهیم با آسیبهاى جدى مواجه خواهیم شد.
* براى تاسیس تلویزیونهاى خصوصى حتما دولت باید برنامه ریزىهایى را انجام دهد و بسترهاى لازم را فراهم کند. به نظر شما نخستین گام چیست؟
** اولین گام باید برگزارى نشستى با حضور مقامات ، روساى سه قوه و کارشناسانى باشد که بیش از آنکه نزدیکى به منابع قدرت برایشان مهم باشد، درمان بیمارىهاى رسانهاى موجود جامعه برایشان اهمیت داشته باشد. این که مشاوران این حوزه، کارشناسان نام آورى باشند که سالها بیرون از ایران بوده اند ـ حتى اگر مشورتها فاقد اهداف سیاسى و دلسوزانه باشد نیز ـ مانند عملکرد پزشکى است که بدون معاینه دقیق بیمار، بر اساس ذهنیت خود، دارو بنویسد. باید این دارو را برجستگانى از ارتباطات ایران بنویسند که 30 سال گذشته را در این کشور بوده و مشکلات را از نزدیک لمس کرده اند نمونه بارز آنها، استاد گرانقدرى چون دکتر کاظم معتمد نژاد است. به نظر من فضاى ارتباطى آن نشست باید از نوع ارتباط افقى باشد نه عمودی. گویى اعضاى یک خانواده، متخصصانى را دعوت کردهاند که به امر بیمارعزیزشان بپردازد و بیمارآنها را از بیمارىهاى براى نام تلویزیون دولتى به گونه اى نجات دهد که با انجام آن درمان، دچار بیمارى نوع دیگرى نشود. نخستین گام، بررسى همه جانبه این موضوع است. من معتقدم در آن جلسه، حضور روحانیون در سطوح بالا به عنوان متخصصان بخشى از این امور مىتواند راه گشا باشد. آنها در آن نشست نه به عنوان مقام بلکه همچون متخصصى باید باشند که تخصص دینى دارند، نه رسانهای. بنابراین صاحبان این بیمار، با پذیرش جبرهایى که ظرف دو دهه آینده پیش رو خواهد بود، باید به ما کمک کنند تا به بهترین نسخه برسیم. باید تصمیم مشترک اتخاذ شود. لازمه این حرکت هم پیگیرى جدى آن است.
* شاید یکى از دلایلى که دولت تن به واگذارى تلویزیون به بخش خصوصى نمىدهد این است که کنترل شبکههاى خصوصى دیگر مانند تلویزیونى که در انحصار دولت است مقدور نباشد.
** اگر منظورتان کنترل است باید بگویم کنترل مىتواند الزاما بد نباشد. اتفاقا در کشورهایى که تلویزیونهاى خصوصى دارند هم تولیدات این تلویزیونها کنترل مىشود. چرا که کنترل به معناى داشتن نگاه کارشناسى بر برنامهها مىتواند سطح کیفى و کمى تولیدات را بالا ببرد. براى مثال غربىها نسبت به اینکه کودکانشان چه تصاویرى را مىبینند خیلى حساس هستند براى همین نگاه کارشناسى بر برنامهها مىتواند کودکان این جوامع را از مواجهه با برنامههایى غیر کارشناسى دور نگاه دارد.
* این کنترل در چه سیستمى مىتواند تعریف شود تا به معناى سانسور نباشد.
** مى دانم که کنترل در نظام ژاپن به این صورت انجام مىشود که سازمانى براى بحثها و نظارتهاى کارشناسى تشکیل شد. این سازمان برنامههاى تولیدى را تحت بحث کارشناسى قرار مىداد. البته نمىدانم هنوز هم این سازمانها در ژاپن وجود دارد یا نه اما راهکارى مطلوب براى کنترل است.
* چنین سازمانى چه ویژگىهایى مىتواند داشته باشد؟
** همان طور که ما در حال حاضر هیئتهایى را وابسته به دانشگاهها داریم که در مورد مسائل مختلف اجتماعی، بهداشتى و ... بحث و تحقیقات علمى و کارشناسى مىکنند مىتوان سازمانى را براى کنترل برنامههاى تلویزیونى هم ایجاد کرد. سازمانى که البته قدرت هم دارد و مىتواند اعمال قدرت کند.
* با این تعریف کنترل برنامههاى تلویزیونهاى خصوصى موضوع بدى نیست اما سانسور چطور؟ فرض کنیم تلویزیون خصوصى هم در ایران راه اندازى شد به یقین مىتوان گفت سانسور همانطور که سطح کیفى کار روزنامه و دیگر رسانهها را پایین مىآورد در مورد تلویزیون همچنین پیامدى را خواهد داشت؟
** در ایران در طول تاریخ مطبوعات، طى 70 سالى که قانون مطبوعات ثابت است در زمانهایى مطبوعات تحت لواى همان قانون در فشارهاى شدید قرار گرفته است باز تحت لواى همان قانون آزادىهاى بیشترى داشته است. مسئولان وقتى مىخواهند فشارها را افزایش دهند از میان مواد همان قانون مىگردند و ماده اى از سال 1330 پیدا مىکنند و براساس همان دایره فعالیت را براى مطبوعات تنگ تر مىکنند اما وقتى که نمىخواهند شرایط چنین باشد باز هم تبصره و ماده وجود دارد. اما معتقدم باید براى مسئولان این ضرورت مسجل شود که تاسیس رادیو و تلویزیون خصوصى یک الزام است و باید به این باور برسند که امروز هم دیر شده است و اگر هرچه زودتر این کاستى رفع نشود پیامدهاى منفى آن جامعه مان را در برخواهد گرفت. تاخیر هر چه بیشتر به آن مىماند که مادر و پدرى فرزندشان را به سوى ورزش سوق دهند تا اندام او درست شکل بگیرد و مثلا قوز نکند. این اقدام زمانى دارد. وقتى که بچه بزرگ شد و بدنش شکل گرفت دیگر کار از کار گذشته و ورزش نمىتواند کمکى به نابهنجارىها کند.
* آیا موانع قانونى بر سر راه تاسیس تلویزیون خصوصى در ایران وجود ندارد؟ منظورم این است که در صورت باور مسئولان بر لزوم تاسیس تلویزیون خصوصى آیا بسترهاى لازم براى وقوع این رخداد وجود دارد یا باید زمینههاى قانونى پیش از هر کارى فراهم شود؟
** مىدانیم که در قانون اساسى گفته شده که بانکها و بیمهها باید مثل رادیو وتلویزیون دراختیار دولت باشند. اما دیدیم راههایى پیدا کردند که بانکهاى خصوصى و بیمههاى خصوصى و حتى نوع خارجى آن شروع به فعالیت کردند. بدون اینکه قانون اساسى را تغییر دهند. اگر به نسخه باور داشته باشند، خودشان راهش را پیدا مىکنند که نسخه را در کدام داروخانه بپیچند. همان طورى که براى بانکها و شرکتهاى بیمه، مکانیزمهاى جدیدى یافتند براى تلویزیون نیز مىتوانند بدون تغییر قانون اساسى مکانیزم جدیدى تعریف کنند. حکومت ما ثابت کرده است که اگر اراده اى براى انجام کارى شکل بگیرد، مکانیزم آن نیز پیدا مىشود. مهم این است که شرایط این کار فراهم شود و قانع شویم که این مباحث نه یک دسیسه نرم و نه یک براندازى نرم است و نه اینکه چمدان دلار از آمریکا براى ما صاحبنظران بومى فرستادهاند. هیچکدام نیست.