تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۲۰۷۲۵
بررسی ریشه‌های وقوع جنگ تحمیلی
مقدمه: حسین علایی 31 شهریور 1359 صدای انفجارهای پیاپی ناشی از بمباران هواپیمای عراقی، ناقوس جنگ 8 ساله عراق علیه ایران را رسما در تاریخ ثبت کرده است. آژیر حمله هوایی، در شهرهای تهران، اهواز، کرمانشاه، اصفهان،‌ همدان و... غافل گیر کننده بود. آن روزهنوز کسی گمان نمی کرد بعد از 31 شهریور، دامنه تاریخ جنگ تحمیلی و تنیدگی آن با انقلاب، دوران جدیدی از تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی را پدید آورد. در آن زمان ایران و چشم‌ها و گوش‌های ایرانیان یکپارچه متوجه، رسانه‌های شنیداری و دیداری شدند. ایرانیان در روزهای اول جنگ در فضای مملو از شوک وبهت زدگی روز شمار آغازین جنگ را پیگیر بودند و کمتر کسی پیش بینی می‌کرد که سایه جنگ تحمیلی نزدیک 8 سال بر ایران سایه اندازد. سرویس مناسبت‌های ویژه روزنامه آرمان در این فرصت قصد دارد به مناسبت بیست ونهمین سالگرد جنگ تحمیلی یادواره جنگ 8 ساله عراق علیه ایران مطالبی را در قالب، یادداشت، مقاله، خاطرات، آسیب شناسی جنگ و گفتگوهای ویژه و... منعکس سازد تا جوانان و نسلهای امروزی با گوشه‌هایی از این واقعه تاریخی، حماسی آشنا شوند. آنچه می‌خوانید روایت دکتر حسین علایی یکی از پر سابقه ترین فرماندهان جنگ تحمیلی است.

جنگ صدام علیه انقلاب اسلامی یکی از مهمترین حوادثی است که درتاریخ ایران، رخ داده است. صدام با به کارگیری تمام توان نیروهای زمینی، هوایی ودریایی عراق در روز دوشنبه ۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ حمله همه جانبه نظامی خود را آغاز کرد واز مرزهای بین المللی عبورنمود و به اشغال سرزمین‌های ایران پرداخت.صدام در ۲۵ شهریور سال ۱۳۵۹ طی یک سخنرانی قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر (مطابق با ۲۳ خرداد ۱۳۵۴) را که خودامضاکننده آن بود در مقابل دوربین تلویزیون پاره وآن را ملغی اعلام کرد و جنگ همه جانبه خود را با جمهوری اسلامی ایران آغاز نمود. طبیعتاً صدام از حمله گسترده نظامی خود به ایران در آغاز جنگ به دنبال اهدافی بوده است و به موفقیت خود در رسیدن به آن اهداف اطمینان داشته است. برخی تصور می‌کنند که صدام ازعدم اجرای قرارداد۱۹۷۵ ناراضی بوده و چون ایران را در شرایط ضعف می‌دانسته است از فرصت استفاده کرد تا با زور نظامی برخی از اراضی مورد ادعای خود را تصرف کند. ولی این ادعا صحیح به نظر نمی‌رسد زیرا ارتش عراق در ۱۹ شهریور سال ۱۳۵۹ حدود ۱۲۵ کیلومتر مربع از خاک ایران در منطقه زینل کش را به اشغال خود درآورد و در 24/6/1359 عزت ابراهیم الدوری معاون رئیس شورای انقلاب عراق در نشست مطبوعاتی خود در رم اعلام کرد: «عملیات جنگی عراق در مرزهای ایران برای باز پس گیری ۱۳۰۰ کیلومتر مربع خاک متعلق به عراق تا پایان هفته جاری خاتمه خواهد یافت» یعنی ارتش عراق قبل از آغاز جنگ سراسری دو منطقه مورد ادعای خود یعنی مناطق زینل کش و میمک را تحت کنترل خود در آورد. پس لغو یک جانبه موافقت نامه الجزایر (قرارداد ۱۹۷۵) نه به دلیل اختلاف مرزی دو کشور بلکه فقط بهانه ای برای آغاز جنگ گسترده نظامی بوده است. البته فرض دیگری نیز گاهی مطرح شده است که چون صدام در امضای قرارداد ۱۹۷۵، عراق را در موضع ضعف می‌دانسته، لذا از شرایط بوجود آمده پس از پیروزی انقلاب اسلامی و نیز پس از اشغال لانه جاسوسی آمریکا در تهران و دشمنی ایالات متحده با جمهوری اسلامی ایران و قطع ارتباط ارتش ایران با سیستم پشتیبانی خود در آمریکا، استفاده کرده و می‌خواسته است قراردادی از موضع قدرت باایران امضا کند تا در آن قرارداد خط مرزی خود را در اروند رود برکنار ساحل روداروند قراردهد. و اروندرود را تبدیل به شط العرب نماید. ولی به نظر می‌رسد که صدام اهدافی بالاتر واساسی تر از هدف فوق در سر می‌پرورانده است که چنین جنگ گسترده ای را آغاز کرده و از موفقیت خود نیز در رسیدن به اهدافش اطمینان داشته است.
اگر به سلسله اقداماتی که رژیم عراق ازابتدای اوج گیری نهضت اسلامی در ایران، علیه انقلاب اسلامی و رهبر کبیر آن حضرت امام خمینی (ره) انجام داده است نگاهی بیفکنیم شاید بتوانیم به اهداف صدام بهتر پی ببریم و درک کنیم که آیا جنگ تحمیلی جنگ بین دو کشور به دلیل اختلافاتشان بوده است و یا جنگی از سوی حزب بعث علیه مردمی بوده است که برای نجات خود از چنگال رژیم شاهنشاهی وابسته به آمریکا، به اسلام روی آوردند و از بین همه رهبران سیاسی، مرجع تقلید در تبعید خود را انتخاب کردند.
همزمان با اوج گیری قیام مردم در ایران علیه شاه و متزلزل شدن نظام شاهنشاهی در ایران، رژیم عراق در یک کمک آشکار به شاه، منزل امام خمینی (ره) را درنجف اشرف به محاصره نیروهای امنیتی خود درآورد و ایشان را درمنزل خود زندانی نمود تاارتباط ایشان بادنیای خارج و با مردم بپاخاسته ایران قطع گردد و ایشان نتواند با صدور اعلامیه‌های نهضت آفرین خود، قیام مردم ایران را برعلیه سلطه شاه رهبری نماید. دولت عراق طی اعلامیه ای از طریق سفارت خود در پاکستان در آن زمان، اعلام کرد که «خانه آیت‌الله خمینی(ره) را بدین خاطر زیرنظر گرفته اند که اجازه داده نشود تا ایشان ا ز محل سکونت خود به عنوان کانونی برای «فعالیت‌های ضد ایرانی» استفاده کند» (کیهان 11/7/1357). بعد از آنکه تحت فشار مردم ایران، رژیم عراق ادامه حصر امام خمینی(ره) راغیر عملی دید، اقدام به اخراج ایشان از عراق نمود. شاید با این اقدام صدام می‌خواست که رضایت آمریکا راجلب کرده و مقام ژاندارمی خلیج فارس را از آن خود کند. درست از همین زمان عراق عملاً مقابله با امام خمینی (ره) (نه با دولت وقت ایران) و نهضت اسلامی را آغاز کرد.
بعد از اینکه نهضت اسلامی در ایران به ثمر رسید و نظام شاهنشاهی با ظهور انقلاب اسلامی برای همیشه از ایران رخت برچید، رژیم عراق بلافاصله گروههای دمکرات و کومله را که درعراق حضور داشتند مسلح نموده و به داخل کردستان ایران روانه کرد و آنها درست یک هفته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۳۰ بهمن ماه ۱۳۵۷ پادگان مهاباد را به محاصره خود در آورده و در اول اسفندماه۱۳۵۷ این پادگان به تصرف حزب دمکرات کردستان درآمد و تمامی سلاحها و مهمات آن به غارت رفت وفرمانده آن زخمی وافسران آن دستگیر شدند و احزاب دمکرات و کومله جنگ مسلحانه را در کردستان آغاز کردند وتلاش داشتند تا تمام پادگانهای نظامی را در کردستان خلع سلاح نمایند و خودمختاری کردستان را در پیوند با رژیم عراق بر قرار نمایند و قبل از آغاز جنگ گسترده و سراسری صدام، کردستان را در کنترل و اختیار ایادی عراق درآورند.
در حالیکه رژیم عراق برای گروههای دمکرات و کومله در داخل کشور خود پایگاه‌های آموزشی و عملیاتی و نیز ایستگاه‌های رادیویی برقرار کرده بود، تلاش کرد که گروهی رادر خوزستان به نام «خلق عرب» راه اندازی نماید و بامسلح کردن این گروه و در اختیار گذاشتن مواد منفجره، آنها تلاش نمودند که در خوزستان ناامنی ایجاد نموده و خطوط لوله نفتی رادر نقاط مختلف منفجر کرده و فضای بی ثباتی را در خوزستان گسترش دهند و زمینه را برای تبدیل «خوزستان» به «عربستان» فراهم آورند. در آن زمان مجله عربی المستقبل در ۱۹ آوریل ۱۹۸۰ نوشت «اطلاعات دقیق مؤکداً حاکی است که ایالات عربستان (خوزستان) در ایران احتمالاً شاهد انقلاب سترگی علیه رژیم ایران خواهد بود که هدف از آن جدایی این ایالت از سرزمین ایران و بازگرداندن هویت عربی آن به عنوان یک کشور مستقل می‌باشد. گزارشها حاکی است که عراق از این تمایل پشتیبانی می‌کند و چنانچه جدایی این ایالت ازایران با پیروزی تحقق یابد، عراق نخستین کشوری خواهد بود که استقلال آن را به رسمیت خواهد شناخت».
خوشبختانه با هوشیاری مردم عرب زبان خوزستان، این اقدامات رژیم عراق ناموفق ماند.در حقیقت عراق سعی می‌کرد از طریق گروههای وابسته به خود، خوزستان و کردستان و بخش جنوبی آذربایجانغربی را در کنترل خود بگیرد و با مسلح کردن احزاب دمکرات و کومله و خلق عرب این استانها را از حاکمیت دولت ایران خارج کند. صدام در مصاحبه ای در مردادماه ۱۳۵۹ می‌گوید: «ما به مبارزات خلق‌های ایران علیه دیدگاه‌های عقب افتاده و خودکامه و علیه جهت گیری‌های منحرفی که زیرپوشش مذهب مخفی می‌شوند... درود می‌فرستیم».این سخن صدام حکایت از آن می‌کند که او امیدوار بود از طریق گروههای قومی مختلف درایران، اهداف خود را برای تضعیف جمهوری اسلامی ایران دنبال نماید. همچنین رژیم عراق با کمک برخی از بلندپایگان رژیم شاهنشاهی ازجمله بختیار آخرین نخست وزیر ملی گرای شاه کودتای نوژه را سازماندهی کرد. هدف این کودتا در ابتدا حمله به مقر امام خمینی (ره) و ازبین بردن رهبری انقلاب بود تا بتوانند به راحتی جمهوری اسلامی را برچیده ودوباره حکومت سلطنت را برقرار نمایند.
همزمان با این اقدامات رژیم عراق ارتش خود را برای یک حمله گسترده و وسیع آماده می‌کرد تا بتواند هم ازاین تلاشها پشتیبانی نماید و هم در صورت ضرورت، ضربه آخر را وارد کند. بعد از کناره‌گیری مشکوک احمدحسن البکر رئیس جمهور وقت عراق در ۲۵تیرماه ۱۳۵۸ و حضور رسمی صدام در رأس قدرت اقدامات رژیم عراق برضدانقلاب اسلامی ابعاد وسیع تری به خود گرفت. این رژیم اقدام به اخراج گسترده مردمی کرد که زمانی اجدادشان ایرانی بوده اند و درعین حال فشار به حوزه علمیه نجف اشرف را افزایش داد. علمای بزرگ طرفدار انقلاب اسلامی را زندانی و به شهادت رساند که برجسته ترین آنها آیت الله سیدمحمدباقر صدر و خواهر دانشمند ایشان بود که در ۱۹فروردین ماه ۱۳۵۹ آنها را در زندان بغداد به فجیع ترین وضع از پای درآورد و حوزه علمیه هزارساله نجف اشرف را به تعطیلی کشاند.
بعدازاینکه همه این اقدامات، صدام را به اهداف خود نرساند او با تمام توان نظامی خود جنگ همه جانبه خود را علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کرد. او با برآوردی که از توان نظامی ایران داشت احساس می‌کرد که خیلی زود به اهداف خود می‌رسد. طه یاسین رمضان معاون نخست وزیر عراق طی مصاحبه ای با روزنامه الثوره در 21/8/1359 اعلام کرد «این جنگ بخاطر عهدنامه ۱۹۷۵ و یا چندکیلومتر خاک و یا نصف شط العرب نیست، بلکه این جنگ بخاطر سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی است».
همچنین صدام در ۳۱ تیرماه ۱۳۵۹ در مصاحبه با رسانه‌های خبری اعلام می‌کند «اکنون، نیروی نظامی کافی برای بازپس گرفتن سه جزیره عربی اشغال شده توسط ایران (تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی) را فراهم کرده‌ایم».
این سخن صدام اهدافی فراتر ازحل اختلافات مرزی بین دوکشور را برای جنگ به نمایش می‌گذارد.
پس با مروری براقدامات رژیم عراق از زمان اوجگیری نهضت اسلامی درایران، مشخص می‌شود که «جنگ تحمیلی» جنگ بین دوکشور که با یکدیگر اختلافاتی دارند نبود بلکه «جنگ حزب بعث عراق بود برعلیه امام خمینی(ره) وانقلاب اسلامی»، جنگ صدام بعثی بود که با جریان نهضت اسلامی ورهبری آن امام خمینی(ره) آغاز کرد و هدف آن هم از بین بردن جمهوری اسلامی به عنوان پایگاه اندیشه اسلامی بود. جنگ حزب بعث اسلام ستیز حاکم برعراق بود با اسلام ناب محمدی (ص) که امام خمینی(ره) فریادگر آن بود. اسلام انقلابی ای که سراسر منطقه راتحت تأثیر خود قرار داده بود وصدام تحمل آن رانداشت و در پی فرصت برای سرکوب آن بود. لذا بهترین تعبیر برای این جنگ همان است که امام خمینی (ره) فرمود : «مسأله نزاع بین حکومت و حکومت نیست، مسأله هجوم یک بعث عراقی غیرمسلم است بریک حکومت اسلامی واین «قیام کفر علیه اسلام» است و برهمه مسلمین قتال براو واجب است » (بیانات امام خمینی(ره) در ملاقات با حبیب شطی دبیرکل کنفرانس اسلامی در ۲۸ مهر ۱۳۵۹).
در واقع ریشه بروز جنگ به روی کارآمدن حزب بعث و صدام در عراق مربوط می‌شود. حزب بعثی که آیت الله سیدمحسن حکیم از مراجع دینی بزرگ مردم عراق، آن را تکفیر کرد. ریشه وقوع جنگ در شخص صدام حسین بود. صدامی که امام خمینی(ره) در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ پس از حمله عراق به ایران فرمود: « این صدام حسین، من از اول وقتی که روی کار آمد تنبه دادم که این دیوانه است، این عقلش درست کار نمی‌کند ولهذا با دیوانگی دارد عمل می‌کند و خودش را به هلاکت می‌رساند». امام‌خمینی(ره) همچنین فرمود که «صدام اشتراکی و کافر است ... ارتش عراق باید بداند که جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر... قیام صدام نسبت به ایران، قیام کافر برمسلم است و قیام لشکر کفر بر لشکر اسلام است».
پس جنگ تحمیلی «جنگ کفر علیه اسلام» بود و صدام ارتش عراق را علیه نظام جمهوری اسلامی ایران به کار گرفت. البته امام خمینی(ره) عراق را برادر می‌دانستند و فرمودند: «برای ملت عراق معلوم باشد که ما با آنها هیچ کار نداریم، بلکه این صدام حسین است که به واسطه تحریک آمریکا به ما تجاوز کرده است و ما اگر جوابی به او بدهیم هرگز به ملت عراق که برادر ما هستند مربوط نیست».
بطور خلاصه می‌توان گفت که ماهیت جنگ همان است که امام خمینی(ره) در پیام خود در ۲مهرماه ۱۳۵۹ فرمودند: «این جنگ، بین ایران و بعثی‌های عراق، «جنگ بین اسلام وکفر» و قرآن کریم و الحاد» است. صدام حسین و رفقای کافر او تابع میشل عفلق ملحد و نوکر چشم بسته صهیونیسم وامپریالیسم به امر اربابان جهانخوار خود به ایران و ملت ایران ـ که با الله اکبر و پشتوانه اسلام عزیز کفار را از میهن خود راندند ـ حمله نموده و بی رحمانه برادران ایمانی شما را به قتل می‌رسانند». هدف صدام هم از آغاز جنگ حل اختلافات دوکشور از راه زور و به کارگیری نیروهای نظامی دریک «جنگ سریع و کوتاه مدت» نبود بلکه بنا به گفته جیمزبیل در کتاب «عقاب و شیر» دلیل واقعی جنگ درگیری سیاسی برای دست یافتن به برتری و سلطه یافتن برخلیج فارس بود. دراین روند عراق امیدوار بود انقلاب ایران را در نطفه خفه کند و نابود سازد که این برای کشورهای منطقه نظیر عربستان سعودی وشیخ نشینهای خلیج فارس، هدف چندان ناخوشایندی نبود».