سالها قبل در هنگامه اشغال ایران توسط متفقین و تنها چند روز پس از سقوط دیکتاتورى رضاخان که ایران را قحطی، هرج و مرج و ناامنى فرا گرفته بود در 7/7/1320 کودکى چشم به جهان گشود که سالها بعد زمانى که این سرزمین باز هم با اشغال و تجاوز بیگانگان روبهرو بود مسئولیت اداره دولت را عهدهدار شد. اما این بار نهتنها کشور دچار قحطی، هرج و مرج و ناامنى نشد که موفقیت او و همکارانش در تدبیر امور به خاطرهاى خوش در اذهان ایرانیان و الگویى ماندگار درعرصه مدیریت کشور مبدل گشت. این کودک که دومین فرزند خانواده بود به رسم برخى سادات ساکن آذربایجان با پیشوند «میر» خوانده شد و او را «میرحسین» نامیدند. وى در شهر خامنه شهرى با 900 سال قدمت در 72 کیلومترى تبریز به دنیا آمد. خامنه زادگاه بزرگانى چون شیخمحمد خیابانی، آیتالله سیدجواد خامنهای، پروفسور محمد علیزاده (ادیب و شرقشناس) و… بوده است.
مردم خامنه همتى بلند و طبعى لطیف دارند. اگر گفته شود که همه مردم خامنه اهل فعالیتهاى عامالمنفعه، وقف و کارهاى خیریه علنى و غیرعلنى هستند سخنى به گزاف گفته نشده است. به همین دلیل مردم خامنه در دستگیرى از یکدیگر و امداد نیازمندان از هیچ کوششى دریغ نمىورزند. میرحسین دوران کوکى را در چنین شهرى و میان چنین مردمى گذراند و وارد مدرسه معرفت دومین مدرسه نوین ایران شد که مرحوم حاج اسدالله معرفت آن را بنا نهاده بود. او پس از مدتى به اتفاق خانواده به تبریز مهاجرت کرد و در محله بازارچه حاج اسماعیل ساکن شد. وى طى دوران اقامت در تبریز در مدرسه جامى به تحصیل ادامه داد و در 12 سالگى راهى تهران شد و در محله «درخونگاه» اقامت گزید. میرحسین پس از پایان تحصیلات متوسطه که بخشى از آن در مدرسه عنصرى و جعفرى و سال پایانى آن در مدرسه مروى بود به دانشگاه راه یافت. میرحسین ابتدا یک سال در دانشکده فنى بهتحصیل پرداخت و سپس رشته معمارى را براى تحصیل انتخاب کرد. وى ضمن تحصیل در رشته معمارى به فعالیتهاى سیاسى نیز پرداخت و انجمن اسلامى دانشجویان این دانشگاه را به اتفاق جمع دیگرى از دانشجویان راهاندازى کرد که همچنان یکى از فعالترین تشکلهاى سیاسى دانشجویى است. میرحسیناز آن سالها خاطرات تلخ و شیرین زیادى دارد که بخشى از آن بهبرنامههاى سیاسى و مذهبى و درگیرى با عوامل رژیم اختصاص دارد.میرحسین در سال 1348 با نمره الف (20 در پایاننامه) فارغالتحصیل شد و با وجود بهرهمندى از امتیاز گذراندن خدمت سربازى در تهران به شهرکرد، مرکز استان چهارمحال و بختیارى رفت و دوران سربازى را در این شهر پشتسر گذاشت. مهندس موسوى از سال 1353 تدریس در دانشگاه ملى را آغاز نمود که طى 35 سال گذشته آن را در مراکز دانشگاهى و در رشتههاى هنر و علوم سیاسى تداوم بخشیده است. او از جوانى به نویسندگى نیز علاقه داشت و با بسیارى از نویسندگان معاصر و از جمله جلال آل احمد مرتبط بود . میرحسین جوان اواسط دهه 40 در فرآیند تشکیل و تاسیس کانون نویسندگان ایران مشارکت نمود .
موسوى به واسطه فعالیتهاى سیاسى و فرهنگى مختلفى که داشت به اتفاق تعدادى از دوستان و همفکران خود در اوایل دهه 50 شرکتى را با عنوان «سمرقند» تاسیس کرد که پوششى براى فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى آنان باشد. اعضاى این شرکت به دفعات تحت تعقیب قرار گرفتند که سرانجام سال 52 همگى و از جمله میرحسین دستگیر شدند اما به دلیل فقدان مدارک کافى بازداشتشدگان غیر از حسن آلادپوش و عبدالعلى بازرگان از بند رهایى یافتند.
موسوى از همان سالها با چهرههایى مانند دکتر شریعتی، آیتالله مطهرى و آیتالله بهشتى ارتباطى نزدیک برقرار کرد که دوستى با بهشتى از عمق بیشترى برخوردار شد. شهید بهشتى در سالهاى آغازین دهه 50 با دوراندیشى نسبت به آینده کشور و پیشبینى احتمال سقوط رژیم پهلوى درصدد برآمد تا با اجراى چند طرح پژوهشى پیرامون موضوعات مختلف سیاسی، اجتماعى و فرهنگى ضمن یافتن پاسخهاى لازم و تطبیق آموزههاى دین با موضوعات روز، نیروهاى لازم براى اداره انقلاب، نظام پس از آن را شناسایى و تربیت کند. میرحسین در این طرح یکى از همکاران و ملازمان نزدیک بهشتى بود که بعدها با عضویت در شوراى انقلاب عضویت در شوراى مرکزى حزب جمهورى اسلامی، قائم مقامى دبیر کل حزب جمهورى اسلامی، سردبیرى روزنامه جمهورى اسلامى و مسئولیت دفتر سیاسى حزب تداوم و عمق بیشترى یافت. موسوى همچنین سال 54 در پى کودتاى مارکسیستى برخى اعضاى سازمان مجاهدین خلق، در کنار تعدادى دیگر از نیروهاى همفکر خود تلاشهایى را براى پیشگیرى از انحراف اعضاى سازمان به کار بست. ارتباط و همکارى با گروههاى مبارز در آن سالها تا آنجا ادامه یافت کهمنزل مسکونى او پناهگاه برخى از آنها شد.رسیدگى و امداد پزشکى برخى مبارزین مسلح که در درگیرى با نیروهاى ساواکمجروحشدهبودند از دیگر تلاشهاى او در اینراستا بودهاست. میرحسین در آستانه انقلاب در ادامه فعالیتهاى سیاسى اش جنبش مسلمانان ایران را تشکیل داد که با پیروزى انقلاب و تاسیس حزب جمهورى اسلامى منحل شد.
پدرمیرحسین
حاج میراسماعیل موسوى خامنهاى فرزند میرعبدالله فرزند میرحبیب از سادات موسوى (نوادگان امام موسى کاظم(ع)) در سال 1330 قمرى در خامنه متولد شد. پدرش (میرعبدالله) در خامنه به کار کشاورزى اشتغال داشت.
میراسماعیل از کودکى تحت آموزشهاى مذهبى و اجتماعى پدر قرار گرفت. اما باوجود اشتغال پدر به حرفه کشاورزی، کار پارچهفروشى را براى خود برگزید و پس از مدتى با هجرت به تبریز این حرفه را در مرکز آذربایجانشرقى ادامه داد. او با تغییر شغل به کار فروش چاى در بازار تهران روى آورد. او 5 فرزند دارد که 3 تن از آنها پسر و 2 تن دختر هستند. پسران ، میرعبدالله (کاسب) میرحسین (هنرمند، سیاستمدار و استاد دانشگاه) و میرمحمود (کارمند وزارت امورخارجه)، که همگى در تهران سکونت دارند. یکى از دختران دکتراى جامعهشناسى دارد و به تدریس در همین رشته مشغول است و دیگرى از فعالان فرهنگى است که سالها مدیریت مؤسسه فرهنگى آموزشى مکتب زینب را عهدهدار بوده و طى سالهاى دفاع مقدس در ستاد پشتیبانى جنگ فعالیت داشته است. او یکى از فرزندانش را به انقلاب و نظام اسلامى تقدیم نموده است. میراسماعیل از سال 1332 خانواده را به خانهاى در محله «درخونگاه» (از محلات جنوبى شهر تهران) منتقل کرد و از آن زمان تاکنون در همان منزل سکونت دارد. برخى فرزندان میراسماعیل و بستگان او هم در همان محل سکونت دارند. میرحسین از سال 1360 با درگذشت مادر (مرحومه مهجبین بانو) تسلیم قضاى الهى شد و از آن زمان خدمت بیشتر به پدر را وجهه همت خود ساخت. او در مواقعى که پدر به طبیب نیازمند است یا در بستر بیمارى قرار مىگیرد از نزدیک به مدد او مىآید تا در انجام وظایف فرزندى کوتاهى نکرده باشد. میراسماعیل به دلیل نسبت فامیلى با مرحوم آیتالله سیدجواد خامنهاى (وى پسرعمه سید جواد است) ارتباطى صمیمانه با او داشت. فرزندان سید جواد خامنهاى از سال 1336 تا کنون به دفعات به این منزل رفت و آمد داشتهاند. میراسماعیل که به فرزندان سیدجواد خامنهاى علاقهاى فراوان دارد هرگاه که آنها به دلیل فعالیت سیاسى و مبارزاتى با تعقیب، دستگیرى و یا مشکلاتى مواجه مىشدند تلاش مىکرد از طریق سرتیپ صمدیانپور رئیس وقت شهربانى کل کشور که اهل خامنه بود اسباب آزادى و یا ملاقات با خانواده را برایشان فراهم آورد. میراسماعیل دیر زمانى است که میان مردم خامنه از احترام خاصى برخوردار است.
بسیارى از فعالان سیاسی، مدیران اجرایی، بازاریان و اقوام، معمولا از میراسماعیل با این جمله یاد مىکنند: «او انسان سالم، شریف، خیر و محترمى است.» جالب این است که حضرت امام نیز در یکى از سخنرانىها از وى یاد نمودند. آن حضرت در تاریخ 10/11/1361 طى سخنانى در دیدار نمایندگان اصناف و بازاریان تهران ضمن تقدیر از زحمات بازاریان به دفاع از عملکرد دولت پرداختند و خواستار همراهى و مساعدت بازار شده و ضرورت همکارى دو طرف را مورد تاکید قرار دادند. امام در این بخش با اشاره به سابقه خانوادگى میرحسین و پدرش (میراسماعیل) آنها را از جنس بازار دانستند و تعامل دو طرف را خواستار شدند. هدف امام از این سخن کاستن فاصلهها و افزایش سطح همکارىها بود.
فعالیت هنرى و آموزشی
درباره فعالیتهاى هنرى میرحسین مىتوان از شرکت در 11 نمایشگاه نقاشى انفرادى و جمعی، طراحى مقبره شهداى هفتم تیر، طراحى دانشگاه شاهد، طراحى گلستان شهداى اصفهان، طراحى بناى یادبود شهید خرازی، طراحى مجموعه فرهنگى – تجارى بینالحرمین در شیراز، طراحى کانون توحید تهران، طراحى مسجد سلمان فارسى براى نهاد ریاست جمهوری، طراحى مرکز مطالعات استراتژیک و طراحى ساختمان فرهنگستان هنر که در همین روزهاى اخیر به بهرهبردارى رسید نام برد. او مدتها پیش از سال 1348 که در مقطع کارشناسىارشد رشته معمارى دانشگاه ملى (شهید بهشتی) فارغالتحصیل شد به فعالیتهاى هنرى و بویژه معمارى و نقاشى توجه ویژه داشته است. میرحسین همواره در سخنان خود نیمنگاهى به موضوعات هنرى دارد و با اشاره به آنها تلاش مىکند دیدگاههاى سیاسىاش را نیز تبیین کند. او گاهى جامعه را داراى چهرهاى ژانوسى مىداند و در مواردى به فیلمهاى سینمایى اشاره مىکند و یا برخى نقاشىها را یادآور مىشود. همین روحیه و طبع هنرى از این سیاستمدار کارکشته شخصیتى چند وجهى ساخته که تعلقات دینى و دیدگاههاى سیاسى و اقتصادىاش را با نگاهى لطیف به هستی، پى مىگیرد. اعتقاد میرحسین به ضرورت حفظ کرامت انسانها و حقوق شهروندى اگرچه اعتقادى عمیق و منبعث از مبانى دینى و حقوقى است اما نمىتوان از تاثیر نگاه لطیف او به انسانها در این زمینه غافل بود. میرحسین از سال 1377 ریاست فرهنگستان هنر را نیز عهدهدار شده که تلاشهاى او اولا موجب همکارى و تعامل طیف گسترده هنرمندان از سراسر کشور با این مرکز شد و ثانیا فرهنگستان هنر را به یکى از مهمترین مراکز تخصصى هنرى کشور مبدل ساخت. هماکنون برنامهها و فعالیتهاى این مرکز در رشتههاى مختلف هنرى با استقبال گسترده هنرمندان مواجه است.
همسر و فرزندان
همسر مهندس موسوى یکى از چهرههاى برتر علمى و هنرى معاصر است. زهره کاظمى که در سالهاى مبارزه نامهاى مستعار زهرا رهنورد و زینب بروجردى را براى خود برگزید سال 1324 درخانوادهاى مذهبى و پرجمعیت در بروجرد متولد شد. پدر او نظامى و اهل بروجرد بود، وى درباره پدرش مىگوید: «شغل پدرم که یک نظامى معترض و ناسازگار با رژیم بود سبب شد تا حضور در جادههاى صعب و گردنههاى هولناک و شهرهاى مختلف، مرا آماده یک زندگى پرفراز و نشیب کند.» وى درپى درگیرى با یکى از مستشاران نظامى آمریکایى تحت توبیخ قرار گرفت.مادر رهنورد خانهدار، اما برخوردار از طبعى شاعرانه و هنرمندانه بود. نسب او از ناحیه مادر به سادات مىرسد و از اقوام مرحوم آیتالله بروجردى و نواب صفوى است. خانواده مادرى رهنورد خانوادهاى مذهبى بودند به طورى که غیر از مادر، خاله او هم با معانى تمام مفاتیح الجنان آشنا بود و توجه زیادى به مفاهیم آن داشت. رهنورد که ابتدا در رشته تجربى به تحصیل پرداخت، از سال 42 در دانشگاه به تحصیل هنر و سیاست روى آورد. او لیسانس مجسمهسازی، فوق لیسانس پژوهش هنر، فوق لیسانس علوم سیاسى و دکترى علوم سیاسى دارد. این نظریه پرداز هنر، نقاش، مجسمهساز و مدرس دانشگاه تهران، نخستین زن هنرمند، در کل دانشگاههاى کشور است که به مرتبه استادى (فول پروفسور) رسیده است. از این هنرمند نقاش و مجسمهساز با سابقه 40 سال فعالیت هنری، تاکنون بیش از 30 جلد کتاب و دهها مقاله در زمینههاى پژوهشی؛ قرآن مجید، هنر، زبان و علوم سیاسی، تئورى هنر، زنان و علمى به چاپ رسیده و دهها پرده نقاشى و مجسمه از آثار اوست. مجسمه مادر واقع در میدان محسنى تهران مشهورترین آنهاست و مجسمههاى پرنده و درخت طوبا و ماه و پرنده هم در دانشگاه الزهرا(س) نصب شده است.
وى عضو انجمن نقاشان ایران، عضو انجمن مجسمهسازان ایران، عضو فرهنگستان هنر، ملقب به خادمالقرآن در اولین دوره تجلیل از خادمین قرآن، مقام پیشکسوت قرآن پژوه در پنجمین دوره تجلیل از پیشکسوتان قرآن پژوه، مفتخر به بزرگداشت از سوى مفاخر علمى و فرهنگى کشور، سال 83 مفتخر به چاپ تمبر تصویر ایشان از سوى مفاخر فرهنگى و شرکت پست ایران، مفتخر به عضویت در فهرست 2000 استاد برجسته جهان در سال 2005 و کسب مدال و درج بیوگرافى در مرکز بیوگرافى کمبریج، مفتخر به دریافت جایزه بینالمللى خوارزمى به مناسبت نگارش پنج جلد کتاب به نام هنر ایران در دوره اسلامى است.
وى همچنین از ابتداى انقلاب سمتهایى همچون مشاور سیاسى رئیس جمهورى در دولت آقاى خاتمی، رئیس گروه هنر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانى سمت، (وابسته به وزارت علوم) عضو پیوسته فرهنگستان هنر، عضو شوراى تحصیلات تکمیلی، عضو هیئت علمى دانشگاه تهران، عضو شوراى فرهنگى کشور با حکم رئیس جمهوری، عضو کمیسیون ملى یونسکو با حکم وزیر علوم، روزنامهنگار و سردبیر مجله راه زینب، عضو شوراى عالى آموزش و پرورش با حکم رئیس جمهوری، سردبیر میهمان نشریه انگلیسى زبان بینالمللى «هنرهاى جهان اسلام، بویژه ایران»، عضو انجمن نقاشان ایران و ریاست دانشگاه الزهرا 85-77 را به عهده داشته است. رهنورد تاکنون بیش از 20 جلد کتاب در زمینههاى هنر و علوم اسلامى منتشر نموده است. برخى آثار رهنورد بهزبانهاى خارجى ترجمه و در کشورهاى مختلف منتشر شدهاست.
زهرا رهنورد در سالهایى که هنوز دوران دانشجویى را پشت سر مىگذاشت در جریان برخى فعالیتهاى هنرى با مهندس موسوى آشنا و در سال 1347 با او ازدواج کرد. شاید زهرا رهنورد و میرحسینموسوى را بتوانپایهگذار ازدواجهاى سادهدانشجویى دانست.آنها با کمترینتشریفات و سادهترین مراسم زندگى مشترک خود را آغاز کردند. رهنورد براندازى رژیم پهلوى و مخالفت با آن را نقطه مشترک هر دو نفر مىداند. زهرا رهنورد درباره میرحسین موسوى مىگوید: «همسرم در تمام مراحل زندگى چه زمانى که جوان بودم و تحصیل مىکردم و چه حالا که تحصیلاتم تمام شده و سالها از آن زمان مىگذرد و تدریس مىکنم و به امور معنوى مشغولم، همراه همیشگىام بوده و هست. هرچند که ایشان هم در این سالها مشغله فراوان داشته است، اما همیشه مورد لطف و محبت ایشان بودهام. ما خانوادهاى اهل هنر هستیم و دخترانم هم به امور هنرى علاقه دارند.
همسرم هم همینطور، ایشان هم هنر را بیش از من مىشناسد و هر از گاهى هم نمایشگاههایى برپا مىکند. در تمام طول این سالها در کارهایم از ایشان ایدههاى بسیارى گرفتهام و تمام آنچه را که امروز از آن به نام موفقیت یاد مىکنم مدیون ایشان و همراهىهایشان هستم. امیدوارم در طول این زندگى پرفراز و نشیب، من هم همراه خوبى براى ایشان بوده باشم.» این زوج هنرمند و سیاستورز در کنار هم به محافل قرآنى راه یافته و با قرآن پژوهان معاصر ارتباطى نزدیک یافتند که ثمره آن مشارکت در پژوهشهاى مشترک و مطالعات انفرادى در موضوعات مختلف قرآنى است.
رهنورد برخى مقالات و تحقیقات قرآنى خود را در همان سالها منتشر کرد. میرحسین هم در آن سالها برخى مقالات خود را با نام مستعار «حسین رهجو» منتشر نمود که استاد بهاءالدین خرمشاهى در برخى آثار به آن اشاره کرده است. البته آنها ارتباطى نزدیک با حسینیه ارشاد و کانون توحید هم داشتند که چهرههایى مانند دکتر شریعتی، آیتالله مطهرى و سایر روشنفکران مسلمان جلسات آنها را اداره مىکردند. رهنورد و موسوى به دلیل فعالیتهاى مختلف سیاسى و فرهنگى و همچنین تعقیب ساواک با هماهنگى انجمنهاى اسلامى دانشجویان ایرانى مقیم آمریکا مدتى را از ایران خارج و به فعالیتهاى خود در آمریکا ادامه دادند. فرزندان این خانواده سه دختر هستند که پدر و مادر آنها به عکس آنچه که برخى خانوادههاى سیاسى در پیش مىگیرند هنگام ازدواج به دنبال ازدواجهاى سیاسى و حکومتى نبودهاند. هر سه داماد از خانوادههاى غیرحکومتى هستند و در رشتههاى دانشگاهى خود به فعالیت اشتغال دارند. دو داماد از خانواده شهدا هستند که یکى از آنها برادر سه شهید است. دو دختر داراى مدرک دکترى در رشته فیزیک و هنر و دیگرى فوق لیسانس هنر است. رهنورد دختران خود را یکى از بهترین مشاوران او و موسوى در امور فرهنگی، هنری، علمى و اجتماعى مىداند.
زهرا رهنورد، هنر را والاترین عنصر هستى و سریعترین و کوتاهترین راه رسیدن به معبود عنوان مىکند. آنچنان که مىگوید هنر او را به بهترین انتخاب رسانده است، انتخابى که در آزادترین محیط شکل گرفته است. از نظر اندیشه سیاسى اصلاحطلب محسوب مىشود. فمنیست نیست، اما حامى حقوق زنان است و از تلاشگرانى است که سعى دارد براى جامعه زنان حقوقى برابر کسب کند. وى کتابها و مقالات بسیارى در تائید و لزوم حجاب نوشته است. یکى از آثار او کتاب «حجاب پیام زن مسلمان» است که با تیراژ یکمیلیونى پیش از انقلاب و طى دوران اقامت در آمریکا به رشته تحریر در آمده است و بهفروش رسیده است. او درباره حجاب معتقد است: «در قرآن حجاب به عنوان لباس تقوى نام برده شده اما این لباس تقوى که ایدهآلیستىترین شکل حجاب زن است در جامعه متدین شکل مىگیرد.»
رهنورد ضمن انتقاد از ایجاد محدودیت براى زنان مىافزاید: «در جامعهاى که همه چیز دستکارى شده، چرا فقط براى زنان محدودیت ایجاد مىشود؟» او صراحتا مىگوید: «اگر از زنان انتظار مىرود که زهرا(س) گونه زندگى کنند باید از مردان هم انتظار داشت که علی(ع) گونه باشند، نمىشود مردان هرگونه مىخواهند رفتار کنند و زنان در همه حال تنها موظف به همراهى باشند.»
رهنورد در جوانى و دوران دانشجویى تحت تاثیر افکار و اندیشههاى دکتر شریعتی، آیتالله مطهرى و آیتالله طالقانى قرار گرفت. جلسات درس و سخنرانى دکتر شریعتى در حسینیه ارشاد و آیتالله مطهرى در کانون توحید از مهمترین جلسات و محافلى بوده که رهنورد در آنها شرکت مىکرده است و به همین دلیل نظام فکرى او به میزان زیادى تحت تاثیر مباحثى است که این گروه از عالمان و روشنفکران مسلمان در آن مقطع تاریخى مطرح کردهاند. رهنورد در آن سالها فعالترین زنسیاسى بود او ضمن سخنرانىهاى پر شور سیاسى و مذهبى نمایشگاههاى مختلفى از آثار خود را با مضامین سیاسى ، اجتماعى و مذهبى نیز برگزار مىکرد. دکتر شریعتى در یکى از سخنرانىهاى خود بهحاضران توصیه کردهبود ابتدا از نمایشگاه آثار رهنورد در سالنحسینیهارشاد بازدید کنند و سپس مراسم سخنرانى آغاز شود. ارتباط و رفتو آمد اینزوجفرهنگى و سیاسى با شریعتى در کمال صمیمیت تا مدتها و با وجود فشارهاى ساواک تداومیافت. رهنورد که این روزها قاطعانه در کنار همسرش است حمایت از میرحسین را نه از منظر وظیفه همسرى که وظیفه روشنفکرى خودمى داند و معتقد است براى تغییر وضع موجود باید او را یارى کرد. رهنورد به وضع موجود در همه عرصههاى آزادی، عدالت، اقتصاد و فرهنگ انتقاد دارد .
میرحسین در خانواده
میرحسین از سالهاى نخست تشکیل خانواده با وجود اشتغالات علمی، آموزشى از یک سو و فعالیتهاى سیاسى و مبارزاتى از سوى دیگر همواره نسبت به امور خانواده و تقسیم کارها توجه جدى داشته است. او در رسیدگى به درس و تحصیل فرزندان حتى در سالهاى مسئولیت اجرایى نیز کوتاهى نمىکرد.
او در بدو پذیرش مسئولیت در دولت جمهورى اسلامى خانواده را به یک آپارتمان کوچک (سوئیت) جنب دفتر کار خود منتقل کرد و پس از مدتى به خانهاى متوسط در همسایگى رئیسجمهور وقت (مقام معظم رهبری) نقل مکان نمود.
او از سال 68 و پایان دوران نخستوزیرى به خانهاى معمولى در حوالى نهاد ریاستجمهورى نقلمکان نمود و تاکنون در همان منزل سکونت دارد. میرحسین با پایان یافتن دوران نخستوزیری، خودروهاى مرتبط با یگان حفاظت را تحویل داد و با وجود مخالفت مسئولان یگان مذکور، با یک پیکان به رانندگى خود تردد نمود و همچنان اصرار دارد که از خودروهاى ساخت داخل استفاده کند . او همیشه از خانواده خواسته است خود را در ردیف پایینترین افراد جامعه دانستهو سطح زندگى شان را در همان حد تعریف کنند. میرحسین طى سالهاى نخستوزیرى به نزدیکان تاکید داشت که در استفاده از امکانات و تسهیلات دولتى تا حدامکان صرفهجویى کنند. برخى بستگان میرحسین حتى با وجود کسب افتخار عضویت در خانواده شهدا از سهمیههاى قانونى اختصاص یافته نیز پرهیز مىکردند. برادر شهید سیدابراهیم موسوى ضمن تائید این مطلب مىگوید: « ما نسبتبه دریافت هر گونه امکانات مثل بقیه مردم بودیم و تقریبا تمام همسایهها و اقوام از نزدیک شاهد این مسئله بودند و از هیچ امتیازى تحت عنوان خانواده شهید استفاده نکردیم.» میرحسین با وجود اشتغالات و مسئولیتهاى متعدد دیدار با خانواده و صلهارحام را هیچگاه ترک نمىکند. او در جلساتى که در فاصلههاى زمانى معین با خانواده و بستگان دارد ضمن صلهارحام از اطلاعات و انتقادات آنها پیرامون وضعیت جامعه نیز بهرهمند مىشود.
البته بخش زیادى از زمان این جلسات به بررسى نامهها و شکایات مردم اختصاص مىیابد. خانواده میرحسین که از اوایل دهه 30 در محله «درخونگاه» تهران واقع در خیابان 15 خرداد سکونت دارد با وجود آنکه میرحسین طى 20 سال گذشته هیچ مسئولیت و سمت اجرایى نداشته همچنان محل مراجعه مردم براى رسیدگى به مسائل و مشکلات مختلف است.میرحسین به واسطه برخوردارى از طبع لطیف و نگاه هنرمندانه علاقهاى وافر به فرهنگ و تمدن ایرانزمین و گویشها و فرهنگهاى مختلف ایرانى دارد و همچنان علاقهمند است با خانواده، بستگان و مراجعهکنندگان آذرىزبان، به زبان ترکى سخن بگوید و از ضربالمثلها و استعارههاى آن بهره برد. علاقه او به کتاب «حیدربابا» (دیوان اشعار شهریار به زبان آذری) نیز از همین روحیه نشأت گرفته است. میرحسین اگرچه سالهاست از زادگاه خود دور است اما همچنان دل در گرو همشهرىهاى خود دارد. او به منظور گرامیداشت مقام مردم خامنه هدایایى که طى دوران نخستوزیرى از سران کشورهاى مختلف دنیا گرفته و یادبودهایى که متعلق به آن سالهاست را به شهر خامنه تقدیم داشته تا رونق بخش موزه این شهر کوچک در استان آذربایجان شرقى باشد.مردم خامنه نیز به پاس خدمات صادقانه او یکى از خیابانهاى شهر را به نام میرحسین موسوى نامگذارى کردهاند. آنها هنوز هم از میرحسین به نیکى یاد کرده و در سخنان خود هیچ انتظارى از فرزند محبوب خویش مطرح نمىکنند.